تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بحران تحقیر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mordab
آخرین ارسال:hatami66
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بحران تحقیر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام ، من دانشجوی تقریبا ترم اخر مقطع کارشناسی هستم ، تو پنج سال اخیر انواع بحران ها ،شکست عشقی ،سوتفاهم در برخوردای روزمره و رفتارای بد مردم باهام که برام ازار دهنده بودن رو تجربه کردم ، اینارو به اختصار گفتم که بگم اوضاع روحانی چندان مناسبی نداشتم
    اما موضوعی که الان میخوام راجبش صحبت کنم ماجرای تحقیر شدن حدود یکسال ونیم پیش منه ،که بخاطر کمبود روابط اجتماعیم هنوز از وجودم محو نشده
    خود ماجرا رو نمیتونم بگم چون واقعا نایاب و عجیبه و قادر به توصیفش نیستم ، یکسری جزییات و چیزی که منجر به بحران شد رو میگم ،
    عرض کردم من کلا اوضاع روحی مناسبی رو نداشتم و خیلی تحت تاثیر حرف اعضای خانواده بودم طوریکه همه چیزو میگفتم ،سیاست توی رفتارم نداشتم و تصور اینکه یکی یا چندتا از اعضای خانوادم که به شدت بهشون اعتماد دارم نسبت بهم حسن نیت ندارن و تاپیر حرفای دو سه نفرشون روم زیاد بود ،متاسفانه اصلا تعقل و قدرت فکر و وجود خودم رو بکارنمیگرفتم
    اما خلاصه جریان ،من تحت نظر این اطرافیان گرفتار این فکر شدم که تخیل کس دیگه بود نه خودم- که یک شخص خاص به من علاقه منده ، درحالیکه خودم میدونستم نیست و با استنباط هم به همیننتیجه میرسیدم ،ولی تحت تاثیر حرفای اون شخص بودم ،باور کنید که یکسالی تحت این افکار این ادم که همیشه هم باهاش ارتباط و بهش اعتماد داشتم بودم و دونه دونه روزها هدر میذادم و خیلی جریانات که بادم نمیاد (نکته مثبت در اینجا اینه که باوجود اینکه ادم خیال پردازی هستم ،چون اون شخص خیلی موقعیت خاص و خوبی داشت اصلا راجب بهش خیال پردازی عشقی نکردم) من بیشتر درگیر تفکرات اون فرد نزدیکم بودم ,دچار بحران و شکست عشقی در این مورد نشدمl
    بعد از یکسال نزدیک نشدن در یک مهمانی نزد اون شخص رفتم و تمام تخیلات این یکساله منجر به ایجاد یک فاجعه شد ، اون ام نظری نسبت به من نداشت و با تمام اغماض هام چند باری هم تحقیرم کرد تازه نزدیک بود مهمونی بخاطر من خراب بشه
    از اون زمان شاید در عرض یکماه کاملا اون شخص و تمتام ارتباطات باهاش رو فراموش کردم و اگرچه از نظر اون دونفری که از اتین جریان خبر داشتن اطلاعی ندارم و اصلا پیگیری هم نکردم و اگرچه تعداد دفعاتی که اون افتضاح کاری یادم میاد کمه ، اما تعدا دفعاتی که یاد جریانات تفکرات تلقینی اشتباه اون شخص که باعث شد دو ترم هم مشروط بشم میفتم کم نیست ، در ظاهر میخندم ولی اینقدر این مورد با خاطرات تلخ قبلیم ترکیب میشه که نمیگذاره دقیقه ای رو یموضوع پایان نامه ام کار کنم ، چیزی به اسم تمکز حواس حتی الان بعد از یکسال ندارم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    اینقدر این مشکل مسخره است که هیچکسی جواب نداده؟
    من بحث های خیلی خوبی تو این سایت دیدم ،تو خیلیاش تشابه داشتم
    من نمیتونم بخوبی اونها مشکلاتمو بیان کنم ولی انتظار دارم جواب بشنوم ،من چهار پنج ساله که دست از زندگی و حرکت مفید کشیدم ،الان از همیشه ارومترم ولی اصلا کارهام جلو نمیره
    واقعا انظار داشتم اگه میشه کمک بشم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    piroo آواتار ها
    سلام
    به همیاری خوش آمدید
    نگاه کنید اول سوالتون دقیقا در یک جمله مطرح کنید و عنوان کنید چه کمکی می خواهید؟
    شما سنتون چند سال هست؟
    این مشکلی که می گید از چه زمانی شروع شد؟
    فکر می کنید چه چیزی بیشترین اثر را روی شما گذاشته است؟
    لطفا به سوالات پاسخ دهید و مطمئن باشید که مشاوران حتما کمک می کند
    موفق باشید
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  4. بحران  تحقیر  سپاس شده توسط elnaz.t,mordab,SHAB,کوثر حبیبی

  5. ارسال:4#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام به همیاری خوش اومدین

    با توجه به گفته های خودتون ، صحبت هاتون یه مقدار نیاز به توضیحات بیشتر داره

    و در مورد اینکه فرمودین کسی به موضوع شما رسیدگی نمیکنه ، باید بگم که اینطور نیست و باید حوصله به خرج بدین ، دوستان مشاور حتما به موضوع شما هم رسیدگی میکنن

    و البته با توضیحات کامل شما این رسیدگی بهتر و سریع تر انجام میگیره

    با توجه به موضوعتون در مورد اون رابطه ، باید خیلی شفاف تر صحبت کنید تا بتونیم موضوع رو درک کرده و پاسخ بدیم

    خب حالا خیلی آرام و با حوصله جریان رو برامون توضیح بدین
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  6. بحران  تحقیر  سپاس شده توسط elnaz.t,mordab,SHAB

  7. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط piroo نمایش پست ها
    سلام
    به همیاری خوش آمدید
    نگاه کنید اول سوالتون دقیقا در یک جمله مطرح کنید و عنوان کنید چه کمکی می خواهید؟ تعدا دفعاتی که یاد جریانات تفکرات تلقینی اشتباه اون شخص که باعث شد دو ترم هم مشروط بشم میفتم کم نیست ، در ظاهر میخندم ولی اینقدر این مورد با خاطرات تلخ قبلیم ترکیب میشه که نمیگذاره دقیقه ای رو یموضوع پایان نامه ام کار کنم ، چیزی به اسم تمکز حواس حتی الان بعد از یکسال ندارم ،خواسته ام ارامش ذهن تا به پایان نامه ام و تک درس باقیمانده ام برسم
    شما سنتون چند سال هست؟ 18 +5سال کارشناسی (الان ترم اخرم اگه بشه )
    این مشکلی که می گید از چه زمانی شروع شد؟ بحران های روحی من از سال 87 شروع شد ولی این مورد مال سال نود یک هست
    فکر می کنید چه چیزی بیشترین اثر را روی شما گذ اشته است؟
    حرکات و حرفا و در اخر ازار های اون عضو خانم متاهل خانواده ام که دچار سوتفاهم شده بود و ذهن منو درگیر این خیال کرد و رفتارهای توهین برانگیزش ،اون خانم 30 سالش بود ، من رو از یک طرف درگیر یک رابطه خیالی کذایی کرد از طرف دیگه تفکرات منفی دربازه من داشت حتی بهم تهمت دزدی و رابطه سو میزد ،من بهش اعتماد داشتم اصلا معنی رفتارهاشو نمیفهمیدم و جواب بهش رو میخوردم تا جاییکه برام مثل یک عقده شد، البته این دو مساله که گفتم جدای از هم بودن ولی ضربه هایی بودن که من از یک شخص قابل اعتماد هم خون خوردم و دو ترم مشروط و 6 تقریبا ساله شدم
    لطفا به سوالات پاسخ دهید و مطمئن باشید که مشاوران حتما کمک می کند
    موفق باشید
    کوثر خانم متاسفانه قادر نیستم موضوع رو بهتر از این توضیح بدم اگه جریان شروع بشه شاید بتونم کم کم توضیح بیشتری بدم

    میدونید چیه؟ من با یک ادم متلالتم روحی برخورد داشتم که چون مورد تایید اعضای دیگه خانواده بود و من تمام احساساتم کف دستم بود و راحت قابل حدس زدن بودم دچار بحران روحی شدم ،ممن با این ادم رابطه داشتم که حالم بهتر بشه منتها از درون داشتم خودمو بخاطرش میخوردم ، این خانم چون مدرکش از من پایین تر میشد سعی داشت نگذاره من حتی لیسانسم رو هم بگیرم
    اینقدر رفتارای بد و تلقین های منفی بامنداشت که حتی خودم داشتم باور میکردم که مرداب به حرفای تخیلی این ادم توجه نکن ، دیگه داشت بهم القامیکرد که دزد و هرزه ام ، من که یک دستمال کاغذی بی اجازه کسی برنمیدارم.چی بگم بهتر نمیتونم بگم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام

    آقای مرداب در حال حاضر حضور ایشون توی زندگیتون احساس میشه؟

    دقیقا به شما چیا میگفتن و چه تهمت هایی میزدن ؟

    در اون لحظه که این تهمت ها زده میشد عکس العمل اطرافیان و خانوادتون چطور بوده؟

    قبل از اینکه این اتفاق بیوفته و کلا شما با این خانم آشنا بشین ، وضع روحی و روانی شما چطور بود؟

    در حال حاضر رابطه تون با خانواده و دوستان به چه صورتی هست؟

    به غیر از درس چه مشغله ی فکری و ذهنی دارین ؟

    آیا مشغول به کاری هستین، در کنار درس؟

    آیا در کودکی هم از جانب کسی مورد تهمت و اذیت قرار گرفتین؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  9. بحران  تحقیر  سپاس شده توسط mordab,SHAB

  10. ارسال:7#
    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    سلام

    آقای مرداب در حال حاضر حضور ایشون توی زندگیتون احساس میشه؟ من خانم هستم ،کاش اقا بودم. توی ذهن من بله ، چون یکی از اعضای خانواده هستن. ولی یکساله که باهاش ازتباط شخصی ندارم

    دقیقا به شما چیا میگفتن و چه تهمت هایی میزدن ؟ نگاه و طرز برخورد از حرف خیلی مهم تره
    اما هرچیزیش که گم میشد به من کج و بد نگاه میکرد اونم جلوی افراد دیگه ،چیزی که بهم کادو داده بود رو یادش نبود و میگفت کیفت رو خالی کن شاید از لوازم من توش رفته باشه ريال بعضی وقتام وسایلم رو میگشست فکر میکرد من احمقم و از خونش وسیله (خرت و پرت نه وسایل مهم ) برمیدارم نمیدونم چرا، اخه من خودم یادمه که دست به وسایلش حتی بی اجازه نمیزدم


    در اون لحظه که این تهمت ها زده میشد عکس العمل اطرافیان و خانوادتون چطور بوده؟
    خانوادم که نبودن ، یا شوهر اون بوده یا خواهر کوچیک خودم که اون هم با اون بزرگ شده و حرفاشو قبول داره ،ماجرای اخر رو بخونید

    قبل از اینکه این اتفاق بیوفته و کلا شما با این خانم آشنا بشین ، وضع روحی و روانی شما چطور بود؟ معمولی و تاحدی افسرده خم بودم

    در حال حاضر رابطه تون با خانواده و دوستان به چه صورتی هست؟ با هاشون رابطه ندارم ،البته بجز پدر مادر که باهاشون زندگی میکنم

    به غیر از درس چه مشغله ی فکری و ذهنی دارین ؟ من الان ذهنم رو روی درس نمیتونم بگزارم اینقدر که پرت میشه چطور میتونم به چیز دیگه فکر کنم ،فعلا فقط همین درس

    آیا مشغول به کاری هستین، در کنار درس؟ خیر

    آیا در کودکی هم از جانب کسی مورد تهمت و اذیت قرار گرفتین؟
    باید موضوعی رو توضیح بدم اینجا، سوظن و بدگمانی کلا در فامیل ما چیز دوری نیست، اما من خودم با این فامیل رابطه ای نداشتم که قلقل رفتارشون دستم بیاد
    اما ماجرای خودم ، تو خانواده ما برای بجه ها ارزش چندانی قایل نمیشن ،منظورم خانوادهشخص خودمه ، و همچنین نیاز هاش ،بخصوص که من فرزند اخر بودم و انگار مورد نفرت مادرم ،پدرم هیچوقت پول توجیبی درستی به من نمیداد ،بعضی وقتا مجبور بودم از جیبش بردارم
    که میفهمیدن و مادرم جلوی همه اینو جار میزد حتی دامادمون
    اما این اخلاق من تا دوازده سیزده سالگی بود وقتی حس کردم اینکار گناهه هیچوقت اینکار رو نکردم،من توی تموم دوران دبیرستان و داشنگاهم حتبی یک کلمه تقلبهم راضی نمیشدم بکنم یا بکه کسی بدم
    اما رفتارای بچگیم از ذهن مادرم هیجوقت پاک نشد ،الان ده یازده سالی هست که به کیف مادرم حتی دست نزدم ول یهرچی گم میشه رو سراغشو از من بگیره
    اما من هیچوقت به غیر از کیف مادرم یا پدرم یا خواهر بزرگم که اونم تو سن هفت هشت نه سالگیم بود دست به کیف هیچکی نمیزدم ، هیچوقت حتی یکبار به کیف اون خانمی که بهم تهمت و سوظن داشت دست نزدم
    اما دلیل بیش از یکسال رفتار توهین امیز ایشون تهمت غیر مستقیمی بود که
    شوهرش به من زد ، من ادم مغروریم و هرکسی رو بحساب نمیارم اما مهربون و احساسیم یعنی احتمال اینکه کسی ازم خوشش میومد زیاد بود،شوهر این خانم بی محلی ها و شاید دست کم گرفتن هایی از من دید که با یک تهمت غیر مستقیم به من تلافی کرد و از سو ظن قدیمی به من کمال استفاده برد ، از اون زمان خانمش که باورش شده بود مدام تصور دزدی از من داشت ،منتها من که کاری نکرده بودم و خیالم از خودم راحت بود تمام رفتار این خانم رو که خواهر بزرگتر خودم هست رو با بزرگواری نادید میگرفتم شاید بیخیال شه اما فایده نداشت و من ناخواسته داشتم عقده عظیمی رو در خودم دفن میکردم ،یکسال مثل دزد و هرزه باهات برخورد کنن و نادید بگیری خیلی وجود میخواد


    الان نمیخوام اون جریانات رو یاد اوری کنم ، میخوام ذهنمو ازاد کنم تا حالم خوب شه به درسام برسم
    پاسخ با نقل و قول

  11. بحران  تحقیر  سپاس شده توسط elnaz.t,کوثر حبیبی

  12. ارسال:8#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    بله ببخشید بنده فکر کردم شما آقا هستین

    خب تا اینجای کار من اینارو متوجه شدم که خواهر بزرگتر شما در حق شما جفا کرده و باعث عذاب روحی شما شده و شوهرشون تهمتی رو به شما برچسب زده که شما با گذشت یک سال از اون ماجرا نتونستی با این موضوع کنار بیای

    یه جا گفتین که یه خواهر کوچکتر از خودتون دارین یه جا گفتین که فرزند آخر هستین ، این موضوع رو شفاف کنید

    در مورد طرز برخورد خواهرتون با شما که با رفتارش این حس رو به شما القا میکردن که شما چیزی رو برداشتین ، شما چه رفتاری رو داشتین و آیا تا به حال در موردش با خواهرتون یا کس دیگه ای صحبت کردین ؟ آیا دفاعی در این زمینه از خودتو نداشتین؟

    آیا تا به حال به صورت شفاف و واضح این تهمت رو به شما زدن ؟ یا فقط طرز برخوردشون بوده که شما این موضوع رو برداشت کردین ؟

    زمانی که خواهرتون این طرز برخورد رو با شما داشتن ، پدر و مادرتون اونجا حضور نداشتن؟ خواهر کوچکترتون چطور با ایشون بزرگ شده ؟

    قبل از این ماجرا چرا افسرده بودین و چه اتفاقی افتاده بود ؟برامون توضیح بدین

    گفتین با خانواده و دوستان رابطه ای ندارین به جز پدر و مادر ، چرا ؟ آیا دوستی یا آشنایی نیست که رابطه ی صمیمی ای داشته باشین ؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط mordab نمایش پست ها
    باید موضوعی رو توضیح بدم اینجا، سوظن و بدگمانی کلا در فامیل ما چیز دوری نیست، اما من خودم با این فامیل رابطه ای نداشتم که قلقل رفتارشون دستم بیاد
    شما با فامیل رابطه ای نداشتین ؟ چطور؟

    با شوهر خواهرتون چرا رابطه ی خوبی نداشتین و چه موضوعی پیش آمده بود ؟

    آیا این طرز برخورد که مبنی بر تهمت زدن باشه هنوز هم درخانواده و رفتار خواهرتون دیده میشه ؟

    گفتین شکست عشقی داشتین ، این اتفاق دقیقا چه زمانی افتاده و آیا الان موضوع حل شده یا هنوز درگیرش هستین؟
    بسم الله الرحمن الرحیم

    و هرگز در زمین به کبر و ناز راه مرو( و غرور و نخوت مفروش) که به نیرو زمین را نتوانی شکافت و به کوه در سربلندی نخواهی رسید.


    آیه ی 37 سوره ی اسراء
    پاسخ با نقل و قول

  13. بحران  تحقیر  سپاس شده توسط SHAB

  14. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط کوثر حبیبی نمایش پست ها
    بله ببخشید بنده فکر کردم شما آقا هستین

    خب تا اینجای کار من اینارو متوجه شدم که خواهر بزرگتر شما در حق شما جفا کرده و باعث عذاب روحی شما شده و شوهرشون تهمتی رو به شما برچسب زده که شما با گذشت یک سال از اون ماجرا نتونستی با این موضوع کنار بیای ،درسته فراموش کردم ولی روح و ذهنم مریضه

    یه جا گفتین که یه خواهر کوچکتر از خودتون دارین یه جا گفتین که فرزند آخر هستین ، این موضوع رو شفاف کنید معذرت میخوام یک خواهر زاده کوچیکتر با فاصله سنی یکسال ونیم که با این خواهرم همسایه بودن و با ایشون بزرگ شدن

    در مورد طرز برخورد خواهرتون با شما که با رفتارش این حس رو به شما القا میکردن که شما چیزی رو برداشتین ، شما چه رفتاری رو داشتین و آیا تا به حال در موردش با خواهرتون یا کس دیگه ای صحبت کردین ؟ آیا دفاعی در این زمینه از خودتو نداشتین؟ نه من فقط سکوت میکردم فکر میکردم دارم بزرگواری میکنم و بالاخره بعد از اینکه چندبار بفهمه اشتباه کرده بیخیال میشه ولی ظاهرا تاثیر شوهرش خیلی روش زیادتر بود
    یکبار با خواهر بزرگترم که با این خواهرم صمیمه گفتم البته بعد 6ماه ،خواهرش اوایل صحبت کردنم گفت مرداب جان ظاهرا اینروزا خیلی بیکارشدی و کمکی نکرد


    آیا تا به حال به صورت شفاف و واضح این تهمت رو به شما زدن ؟ یا فقط طرز برخوردشون بوده که شما این موضوع رو برداشت کردین ؟ عرض کردم ساک لباسم یا کیف دستی یا ارایشم رو میگشت و یهکبار هم جلوی همون خواهر زدم گفت فلان وسیلم نیست و به من نگاه میکرد و به همون خواهرم زادم صدا زد که بیا مواظب وسایلت باش ، بدترین قسمتش اینبود که من بهمون خواهر زاده خواهر بزرگترم از این رفتارای خواهر دیگم شکایت میکردم ئ دردل و انتظار داشتم منو بیشتر درک کنه تا بخواد بیاد و حرف اون رو گوش کنه و خیلی موارد دیگه که توی این دوسال یعی کردم فرا

    زمانی که خواهرتون این طرز برخورد رو با شما داشتن ، پدر و مادرتون اونجا حضور نداشتن؟ خواهر کوچکترتون چطور با ایشون بزرگ شده ؟ نه من تنها برای تفریح و بهتر شدن حال و روحیه ام!!! ،چون خیلی وقتا باهم بیرون میرفتیم به سفارش خواهر بزرگم میرفتم خونه شون

    قبل از این ماجرا چرا افسرده بودین و چه اتفاقی افتاده بود ؟برامون توضیح بدین

    گفتین با خانواده و دوستان رابطه ای ندارین به جز پدر و مادر ، چرا ؟ آیا دوستی یا آشنایی نیست که رابطه ی صمیمی ای داشته باشین ؟
    نه متاسفانه ما یکم اعضای خانوادمون تو چندشهر هستن و محل تحصیل من هم یه جای دیگه و فامیلمون تو یک شهر نزدیکمون که من کلا چندساله باهاشون رابطه طیادی بغیر یکی دوتاشون ندارم
    من از بچگی کم دوست بودم ،یکی حداکثر

    شما با فامیل رابطه ای نداشتین ؟ چطور؟

    با شوهر خواهرتون چرا رابطه ی خوبی نداشتین و چه موضوعی پیش آمده بود ؟ من مغرور و خود بزرک بین بودمالبته این ربطی به نواقص شخصیتی ایشون نداره ،اتفاقا چون ایشون از فامیل بودن من تو رفتار و برخورد با ایشون راحت تر از داماد های دیگه بودم و فکر خوبی نسبت به ایشون داشتم اما از یکسری رفتاراشون و ویژگی های شخصیتیشون خوشم هم نمیومد ،بتوجه به اتفتقاتی که افتاد به نظر میرسید ایشون خواسته های دیگه ای هم از من داشتن که من بهشون بی محلی میکردم و ایشون تو روابط شخصی زندگی من رو داشتن و مدام با خواهرم دنبال کند وکاش بودن ، و ظاهرا باتوجه به سهل الوصول بودن یک سری دخترا براشون من رو هم از اون قشر میدونستن و میگفتن خب وقتی بامن صمیمت نداره حتما بایکی دیگه هست و از این جور مسایل ،
    همیشه دنبال چک کردن گوشی و لب تاب من بودن که من اورو خیلی شخصی میدیدم و...
    تا اونروز توی ماشین که بهم غیر مستقیم تهمت دزدی زدن و رفتارای بد خواهرم از ائنروز شروع شد و من یکسال تحمل کردم

    آیا این طرز برخورد که مبنی بر تهمت زدن باشه هنوز هم درخانواده و رفتار خواهرتون دیده میشه ؟
    گفتم یکساله ندیدمش ولی اینا (زن و شوهر)کلا همه رو به کیش خود دانند

    گفتین شکست عشقی داشتین ، این اتفاق دقیقا چه زمانی افتاده و آیا الان موضوع حل شده یا
    هنوز درگیرش هستین؟
    خوشبختانه شکست عشقی تموم شده و چیزی ازش یادم نیست ، درضمن اون عشق تلقین یکه حقیقتا اخرش تحقیر شدم هم مال دو سال پیش بود
    الان میدونید من چه جوری ذهنمو ازاد کنم ؟ من با کوچکترین چیزا یاد اونها میفتم ، فراموش کردم اما باز فکرمو بهم میریزن ،
    پاسخ با نقل و قول

  15. بحران  تحقیر  سپاس شده توسط کوثر حبیبی

  16. ارسال:10#
    اصلا من مقصر ،چرا کسی جوابی نمیده ؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •