تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ورود رایانه به خونه ی ما :57: زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:niloofarabi
آخرین ارسال:شروین
پاسخ ها 8

ورود رایانه به خونه ی ما :57:

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام
    با اجازه مدیر این قسمت
    اولین بار کی کامپیوتر اومد تو خونه تون؟ چی تغییراتی با ورودش در شیوه زندگی ایجاد شد؟
    چقدر وقت می ذاریم برای این کامی جان
    خاطرات رایانه ای تون رو اینجا بذارید این جمله رو ادامه بدین:


    وقتی کامی (کامپیوتر یا رایانه ) اومد تو خونه ی ما ........
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_08_01 در ساعت 14:48
    پاسخ با نقل و قول

  2. ورود رایانه به خونه ی ما :57:  سپاس شده توسط elnaz.t,Far Zane,M.J.Azizi,rahaii,sokut,مهرسا62,تیرا,سلماء,سارا زنگویی

  3. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام نیلوجون مرسی بابت این تاپیک
    اولین بارفکرکنم مهرماه90بودکه کامپیوتراومدخونه ماای کاش نیومده بوداون موقع چون اتفاق خوب نیفتادالبته تقصیرکامی جون نبودتقصیرخودم بود
    راستش قبلاخیلی وقت میذاشتم اماالان کمترشده مثلاروزی خیلی بشه2ساعت میشه ولی درحالت عادی20دقیقه یانیم ساعت میشه همیاری گاهی وقتامسنجرسرک میکشم بعدش کامی اسلیپ
    خاطرات یارانه ای دارم اماازکامی خودم نیست یه باررفته همون9سال پیش رفته بودیم خونه طرف اینابعدکامیش داغ کرداومدیخ گذاشت توقاشق گذاشت رومادربوردپارسال گفتم سادته اینجوری کردی؟گفت ای جزجیگربگیره اون یخه که چندتادستگاه روسوزوندگفتم حقته تاتوباشی مهندس بازی درنیاریولی گناه داشت خخخ الان همین فردمهندس برقه ارشدم قبول شدایشالاشیرازبیفته خخخ
    وقتی کامی(کامپیوتریارایانه)اومد توخونه ماحس نمیکردم یه چیزجدیدهست که واردخونه شده ولی خب خیلی سرگرمم کرد
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  4. ورود رایانه به خونه ی ما :57:  سپاس شده توسط narges☺,niloofarabi,rahaii,مهرسا62,تیرا,تبسّم,سلماء,سماء,سارا زنگویی

  5. ارسال:3#
    سلماء آواتار ها
    سلام نیلوفرجون

    جونم براتون بگه اولین بار که کامی جون اومد خونمون ،شب احیای اول سال 85 بود اون شب من خیلی خوشحال شدم ،چون نمیدونستم مامان جونم واسم لب تاب خریده و من سورپرایز شدم مامانم بدون اینکه به من بگه ، واسه من لب تاب خریده بود و اون شب وقتی داشتیم میرفتیم مسجد ،بهم داد ،خیلی خوشحال شدم .

    از اون موقع کامی جون همیشه همراهمه ،حتی مسافرت هم که میریم ،با خودم میبرمش خدارو شکر از همون سال تا الان ما هرسال واسه سال تحویل رفتیم مشهد و هرسال با خودم بردمش ،تو اتوبوس واسه بچه ها کارتون میذارم و چند ساعتی سرشون رو گرم میکنم

    این لب تاب خوشگلم تا حالا خیلی هم خراب شده و حرصم رو در اورده ولی همیشه به دوستام کمک کرده ،به خودم تو درسم کمک کرده و همیشه دوست خوبی برام بوده و هست

    از مامان خوبم تشکر میکنم باوجود اینکه اون موقع وضع مالیمون خیلی خیلی بد بود ولی بخاطر درس و دانشگاهم ،واسم لب تاب خرید و خوشحالم کرد از کامی عزیزم هم ممنونم که همیشه بچه ی خوبی بوده و باهام کنار اومده ،با اینکه من خیلی بلا سرش اوردم و حتی چند بار از دستم افتاده زمین ولی بازم تحمل کرده و داره باهام راه میاد .

    الان هرروز تقریبا دو ـ سه ساعت باهم هستیم ولی وقتی دانشگاه بودم ،بیشتر روز باهم بودیم، باهم نمودار میکشیدیم ،مقاله دانلود میکردیم و درس میخوندیم ،من و کامی روزای خوبی رو با هم گذروندیم، درحالت کلی کامی جون جونم خیلی بهم کمک کرده و با اینکه الان باطریش هم خراب شده و خودش هم کمی مشکل داره ولی حالا حالا ها با هم هستیم
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ورود رایانه به خونه ی ما :57:  سپاس شده توسط elnaz.t,narges☺,niloofarabi,مهرسا62,تیرا,ترنم خانووم,سماء,سارا زنگویی

  7. ارسال:4#
    samin66 آواتار ها
    سلام. دقیق یادم نمیاد. فکر کنم 7-8 سال پیش بود که بابام به نام داداشم و به کام من کامپیوتر خرید. ماههای اول خیلی باهاش مهربون بودم. دیدم لیاقتشو نداره. کم کم کتکش میزدم. گاهی سخت ویروس میگرفت و از پا در میومد. منم مجددا کتکش میزدم تا درست شه. دیدم بدون اینترنت این کامی جون میشه یه موجود بی لیاقت واسه من. نت رو هم ردیف کردم. یکم بهتر شده بود. بیشتر باهاش رفیق شدم. یه روز خیلی مریض شده بود. دلم سوخت. دکتر هم نمیتونستم ببرم چون تو خونه ما التماس هر کی رو میکردم بازم فایده نداشت و نمیبردش دکتر. بهم میگفتن خودت یه پا دکتری (هنودوانه زیر بغل). آقا ما دیدیم کامی جون داره روز به روز به مرگ نزدیک میشه. بدون سابقه پزشکی، دست به جراحی شدم. درشو باز کردم و دست به سیمهاش زدم و یکم با پارچه تمیزش کردم. یکم فن کامی جون رو درست کردم. بهش پنکه وصل کرده بودم تا موقع روشن شدن جیگرش کیف کنه. درش رو بستم. اما میدیم یکی دوهفته چهره اش یه جوری شده بود. انگار التماسم میکرد. غرغر میکرد مرتب. تصمیم به جراحی مجدد گرفتم. شکمشو که باز کردم : واااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااای، اگه گفتید چی دیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!! متوجه شدم یه تیکه پارچه بزرگ تو شکمش جا گذاشته بودم. ئخیلی دلم براش سوخت. پارچه رو برداشتم و شکمش رو دوختم. یه مدتی خوب بود. چند ماه بعد دوباره مریض شد. من که دیگه شده بودم یه پا متخصص داخلی، این بار با اعتماد به نفس شکمشو باز کردم. هی سیم هاشو بالا پایین میکردم. در همین اثنا دیدم یه انترن جوان (داداش جونم رو میگم) تشریف آورد. دید یه سیم اون وسط سرش به جایی وصل نیست. با اصرار تمام خواست که سیم رو بذاره داخل سوراخ چند تا سیم دیگه و اتصالات جدیدی برقرار کنه. من گفتم آقا نکن این کارو ولی خب ما هم که میدونید آدمی نیستیم که بخواهیم اعتماد به نفس انترن جوون رو زیر سوال ببریم. حرفشو گوش کردیم و این عمل رو انجام دادیم. شکمش رو دوختیم. چشمتون روز بد نبینه. منتظر بودیم کامی جون بهشو بیاد. امااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااا هیچ وقت دیگه کامی جون بهوش نیومد. ما کامی رو واسه همیشه از دست دادیم. اونم به خاطر یه انترن بی سواد (منظورم همون داداشم بود).
    خلاصه سرتون رو درد نیارم. مجبور شدم رفتم یه لپ تاپ دیگه خریدم.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  8. ورود رایانه به خونه ی ما :57:  سپاس شده توسط elnaz.t,narges☺,niloofarabi,مهرسا62,تیرا,سلماء,سماء,سارا زنگویی

  9. ارسال:5#
    niloofarabi آواتار ها
    سلام

    وقتی کامی (کامپیوتر یا رایانه ) اومد تو خونه ی ما ........

    ​سال 1373 بود که کامی وارد منزل ما شد. به خاطر علاقه ای که هم من و هم بقیه آبجی و داداش هام به کامی داشتن ؛ و اینکه تابستون ها ما رو وادار می کردن یه روز درمیون به کلاس های مختلف آموزنده بریم، و تو اون کلاس ها بود که این علاقه به کامی شدت گرفت و ما هم دوست داشتیم یکی از این کامی ها رو تو خونه مون داشته باشیم بابام و مامانم کلی شرط برامون گذاشتن که می خریم. شرط های سختی بود... ولی خب ما به خاطر علاقه مون تموم اون شرط ها رو پذیرفتیم. پدر من یه مقداری مهندس هستن. حالا نمیدونم شاید هم پروژه اش کامی بود تیکه تیکه محتویات کامی رو خریدن. مثلا مادربرد و هارد و رم و ... خودشون سیستم رو جمع کردن. حتی بایوس رو هم یادمه خودشون پروگرام کردن. سیستممون 486 بود. اون موقع بالاترین مدل بود. مودم هنوز نبود! ینی اگر هم مودم می گرفتی بماند که اکسترنال بودن و سر و صدای عجیبی داشتن! ولی معمولا برای استفاده خانگی کسی مودم نداشت! موس سه کلیده بود! سیستم عامل MS-DOS بود و نسخه 6.22! ما با این نسخه شروع کردیم. ویندوز تازه داشت یه پیشرفت هایی می کرد. Win32 خیلی محیط ساده ای داشت و روی سیستم 486 نصب نمیشد! برای همین ما از dos استفاده میکردیم . برنامه nc هم خیلی خوب بود. اجرای برنامه ها رو راحتر میکرد. بگذریم ....
    بابام با مشقت تمام کامی رو سر پا کرد . ما اون موقع کلاس کامپیوتر میرفتیم . استادمون داشت میگفت: چندتا برنامه هست از Dos هیچ وقت نباید پاک بشه. مثلا IO.sys و Command.com و ... . دستور RD و del و ... رو یاد میداد. من و خواهرم اومدیم خونه. به جون کامی افتادیم. میخاستیم بدونیم command.com چی جوری پاک میشه و اگه پاک شد چی میشه! با مشقت پاکش کردیم. بعد کامی دیگه بالا نیومد. می گفت دیسک بوت بذارید. ما هم نمیدونستیم که
    خاموشش کردیم. بابام اومد. دید سیستم خرابه. صدامون در نمی اومد. فکر کرد بابام بایوس دچار مشکل شده رفت تنظیمات رو بهم زد که کلا دیگه نیومدش
    فرداش رفتیم از استاده کامی پرسیدیم. گفت چی کار باید بکنیم. کامی رو درست کردیم. بایوس رو هم بابام تنظیماتش رو گذاشته بود رو حالتی که باید حتما سیستم با دیسک (فلاپی) می اومد بالا. اشکال کارش همین بود. با فلاپی می اومد بالا ولی دیسک بوت نداشتیم که
    دیسک بوت خود استاد برامون ساخته بود. گذاشتیم سیستم راه افتاد. حالا نگو سیستم اونجا که کلاس می رفتیم ویروسی بود! کامی که روشن شد نوشت :
    This is one-half
    یه بوق هم میزد!!! ما یه کم ترسیدیم! یه جور ترسناکی شده بود کامی. دوباره خاموش کردیم. بابام باز اومد بشینه دید یه پیام دیگه میده مونده بود چرا این کامی هر روز یه جور میشه از دوستش داشت می پرسید. ما اسم ویروس شنیدیم. رفتیم از استادمون پرسیدیم. گفت که باید نرم افزار toolkit استفاده کنید یا اینکه سیتم رو فورمت کنید ما اومدیم خونه فرمت کردیم. پارتیشن بندی بلد نبودیم!
    باز دوباره همون دور!!!!
    از استاده این بار پارتیشن پرسیدیم. جالبه که اون کلاس کامپیوتر داس مقدماتی تدریس میشد. ولی ما سوالاتمون برای داس پیشرفته بود. استاده گفت یه آزمون بدین بهتون مدرک میدیم. خواهرم شرکت نکرد. ولی من مرحله اول شرکت کردم. قبول شدم. مرحله بعد دیگه نرفتم مدرک میخام چی کار! از مدرک بیشتر بلد بودم. اونم پنجم دبستان
    در عرض یکسال خیلی از چیزای کامی رو یاد گرفتیم. برای همین و همینطور برای جلوگیری از اعتیاد به کامی ؛ والدینمون تصمیم گرفتن که طبق اصل پریمارک با ما برخورد کنن . یعنی برای اینکه ما درس بخونیم ؛ مثلا میگفتن : اگه نمره خوب تو درس بیارید اجازه استفاده از کامی دارید.
    نمی دونم با کدوم روانشناس مشورت می کردن ولی به دکتر افروز یا شرفی شک دارم. چون تو مدرسه مون این دوتا می اومدن.

    ادامه دارد .....
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_08_01 در ساعت 20:18
    پاسخ با نقل و قول

  10. ورود رایانه به خونه ی ما :57:  سپاس شده توسط elnaz.t,narges☺,مهرسا62,نرگس,تیرا,تبسّم,سارا زنگویی

  11. ارسال:6#
    Far Zane آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط niloofarabi نمایش پست ها
    سلام
    با اجازه مدیر این قسمت
    اولین بار کی کامپیوتر اومد تو خونه تون؟ چی تغییراتی با ورودش در شیوه زندگی ایجاد شد؟
    چقدر وقت می ذاریم برای این کامی جان
    خاطرات رایانه ای تون رو اینجا بذارید این جمله رو ادامه بدین:


    وقتی کامی (کامپیوتر یا رایانه ) اومد تو خونه ی ما ........
    راستش اولین بار وقتی من پنجم ابتدایی بودم کامپیوتر وارد خونمون شد.خب شاید اوایلش خیلی مشکل نبود چون به نرم علم کامپیوتر اینجوری مثل الان رشد نکرده بود...الان شاید در روز 1 ساعت...
    خاطره که من توی سیستمم یکی از درایوام فقط مخصوص عکس و فیلم هست و نزدیک 16 گیگ توی این درایو عکسو ایناست..اومدم ک عکسارو ک نمیشه توی سیستم نگهداشت مثل عکسهای گروهیمونو توی فلش مموری بریزم که دیدم سیستم ارور داد ک کپی نمیشه وقتی برگشتم درایوو دیدم دیدم هیچکدوم از عکسا و فیلمام نیست....چنان گریه ای میکردم که نگو انگار یه عزیزمو از دست داده بودم...بلاخره داداشم به دادم رسید و همه فایلارو برگردوند...
    خدایا

    کودکان گل فروش را میبینی ؟

    مردان خانه به دوش

    دخترکان تن فروش

    واعظان دین فروش

    پسران کلیه فروش

    انسانهای آدم فروش

    همه را میبینی؟

    میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم ، دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!
    پاسخ با نقل و قول

  12. ورود رایانه به خونه ی ما :57:  سپاس شده توسط niloofarabi,مهرسا62,تیرا,سلماء,سماء

  13. ارسال:7#
    تیرا آواتار ها
    سلام

    من سیستم عاملمونو یادم نمیاد ولی یادمه دوره راهنمایی بودم که بابا سیستم رو وارد خانوادمون کرد البته وارد شدن سیستم همراه شد با ی اتفاق جالب
    به محض ورود سیستم داداشم ی سی دی آورد تا سی دی رامو تست کنیم یهو سی دی داخل سی دی رام شکست و ترکید اما از اونجاییکه قبلا با سیستم بابا تو ادارش زیاد کار کرده بودیم هیچکدوممون نترسیدیم و خیلی عادی برخورد کردیم
    یادمه سیستم به روزی بود و مشکلی به غیر از انفجار سی دی رام نداشتیم و اون اوایل نوبتی ازش استفاده میکردیم

    چیز دیگه یادم اومد میگم . البته خاطره که زیاده .... انشاالله در فرصتهای بعدی







    پاسخ با نقل و قول

  14. ورود رایانه به خونه ی ما :57:  سپاس شده توسط narges☺,niloofarabi,مهرسا62,سلماء

  15. ارسال:8#
    سلام

    این تاپیک چرا داره خاک میخوره؟!!

    یادش بخیر روزی که کامپیوتر اومد خونه ما سوم راهنمایی رو تموم کرده بودم.وقتی یادم میاد اینقدر واسم جالبه که نگو.اوایل کارمون با کامپیوتر بود یه برنامه یا بازی بود فکر کنم بازش کردم دیگه دکمه ضربدر بالایی رو نداشت که بزنم ببندمش.هاج و واج من و پدرم موندیم چکار کنیم این برنامه بره بدون اینکه سیستم رو ری استارت کنیم.به پدرم گفتم راست کلیک کنم روی اسم برنامه تو این نوار آبی پاینی؟(البته با اشاره بهش گفتم چون هنوز نمیدونستم بهش میگن نوار ابزار و رنگشم یادم نیست) پدرم گفت بزن.گفتم نکنه کامپیوتر خراب بشهگفت بزن حالا ایشاالله که نمیشهما راست کلیک زدیم یه گزینه اومد واسه بستن برنامه که انتخابش کردم و از شرش خلاص شدیم

    تابستون همون سال یه بازی بود بنام BOMBER که اونو بازی میکردم.یه هواپیما بود رو صفحه تیر میزد و میرفت

    اون وقتا اونایی که مثلآ خیلی به روز بودن ویندوز 98 استفاده میکردن.ویندوز ما پارسا99 بود
    ویرایش توسط شروین : 2014_12_01 در ساعت 08:00
    پاسخ با نقل و قول

  16. ورود رایانه به خونه ی ما :57:  سپاس شده توسط niloofarabi,مهرسا62,سلماء

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •