تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:تبسم67
آخرین ارسال:rahe shab
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلااااااااااام دوستان
    میشه کمک کنید بهم؟؟ کسی نیست؟؟؟؟
    مثل ماهی

    میان حوض شکسته

    بالا پریدنم از شوق نیست

    جانم به لبم رسیده!!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام


    شغل همسرتون چیه ؟

    خودتون خانه دار هستید؟

    در روز چند ساعت کنار همسرتون هستید ؟

    مستقل از خانواده ی همسرتون زندگی میکنید ؟

    لطفا لینک تاپیک قبلیتون رو هم بذارین(برای اینکه اطلاعات مورد نیاز در رابطه با بدبینی یا بداخلاقی ایشون و رفتارهای متقابل شما رو ازون تاپیک مطالعه کنم) .

    از نظر شما همسرتون چه ویژگی های مثبتی دارن (لطفا نگاهی عاشقانه و صادقانه به این سوال داشته باش تبسم عزیز )؟
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  3. مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه...  سپاس شده توسط m1392,rahe shab,تبسم67

  4. ارسال:13#
    سلام ممنون
    کارمنده ولی من فعلا خانه دارم و دنبال کارم و یه مدتم جایی مشغول بودم.
    تقریبااز ساعت 5،6 خونه اس.
    بله اونا جدا هستن یه شهر دیگه که فاصله زیادی ازشهر ما نداره.
    متاسفانه با اون نام کاربری نتونستم وارد شم مجبور شدم یه نام کاربری جدید با یه اسم جدید بسازم.این لینکشه: شوهرم بدبینه،زندگیم داره از دست میره!

    مهربونه، در مقابلم احساس مسوولیت میکنه، دلسوزه،حواسش بهم هست پیش خونوادش، همیشه بهش میگم اگه تو پشتم نبودی این خونوادت هر چی دلشون میخواست بهم میگفتن(البته با اینحال باز میگنااا)
    کلا حد وسط نداره یا خیلییییییییی مهربونه یا خیلیییییییی نامهربون!! نسبت به غذا زیاد سخت گیر نیست و ایراد نمیگیره.دیگههه!! همیناس تقریبا
    مثل ماهی

    میان حوض شکسته

    بالا پریدنم از شوق نیست

    جانم به لبم رسیده!!
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:14#
    سلام تبسم جان. خوبی؟
    عزیزم یه سوال داشتم. همسرت نسبت به اون زمانهایی که تاپیک قبلی رو زده بودی هیچ فرقی کرده؟ از بدبینیش کاسته شده اصلا؟ از بد اخلاقیها و عصبانیتهاش چطور؟
    در کل نسبت به اوایل بهتر شده یا نه؟
    الان راضی هستی ازش؟
    کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی”
    پاسخ با نقل و قول

  6. مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه...  سپاس شده توسط m1392,تبسم67,ترنّم

  7. ارسال:15#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام مجدد

    نقل قول نوشته اصلی توسط تبسم67 نمایش پست ها
    خیلییییییی نسبت بهش سرد شدم، اگه یه ماهم اون رابطه نخواد من جلو نمیرم.
    ابتدا یک نکته:
    شما تا جایی که میتوانید باید تلاش کنید صمیمیت در روابطتون نقش پررنگی داشته باشد.

    صمیمیت احساس امنیت را به وجود میاورد و در نهایت باعث میشود که زوج ها برای تداوم رابطه شون ارزش قائل شوند .

    یقینا ما نمیتوانیم منکر این باشیم که آدم با حضور در خانواده اش و دریافت محبت از جانب آنها آرامش زیادی کسب میکند اما میتوان گفت که زوجین این توانایی را دارند که اولویت بندی ها را تغییر دهند .

    شما باید تلاش کنید که با مهربانی کردن و ابراز محبت و علاقه به ایشون ، مهم ترین و اصلی ترین منبع کسب عاطفه و آرامش ایشون باشید .
    و نه اینکه طوری رفتار کنید که ایشون برای گرفتن آرامش و محبت به مادرشون و خانواده شون به عنوان منبع اصلی آرامش توجه داشته باشند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط تبسم67 نمایش پست ها
    کارمنده ولی من فعلا خانه دارم و دنبال کارم و یه مدتم جایی مشغول بودم.
    تقریبااز ساعت 5،6 خونه اس.
    بله اونا جدا هستن یه شهر دیگه که فاصله زیادی ازشهر ما نداره.
    مهربونه، در مقابلم احساس مسوولیت میکنه، دلسوزه،حواسش بهم هست پیش خونوادش، همیشه بهش میگم اگه تو پشتم نبودی این خونوادت هر چی دلشون میخواست بهم میگفتن(البته با اینحال باز میگنااا)
    کلا حد وسط نداره یا خیلییییییییی مهربونه یا خیلیییییییی نامهربون!! نسبت به غذا زیاد سخت گیر نیست و ایراد نمیگیره.دیگههه!! همیناس تقریبا
    نظر ایشون در رابطه با اشتغال به کار شما چیست ؟
    به جهت علاقه ای که به اشتغال به کار دارید دنبال کار هستید یا بدلیل شرایط اقتصادی ملزم به این کار شده اید ؟

    اگر ایشون صبح زود هم سرکار بروند و 5 . 6 منزل باشند ، ساعات زیادی رو در منزل نیستن و یا بخش اعظمی از این حضور در خانه ، صرف خواب شبانه میشود .
    حال اگر شما با سردی بر خورد کنید و ایشون هم متقابلا با دید منفی شما و رفتار های شما رو قضاوت کنند و عصبانیت و دعوا یا سکوتِ ناشی از سردی ، چاشنیِ اصلی روابط چندساعته ی شما باشد ، به نظر شما چه چیزی پیش خواهد آمد ؟

    از شما تشکر میکنم بخاطر این نگاه عاشقانه تون به همسرتون و خصوصیات اخلاقی ایشون .
    این مهربانی شما قابل ستایشه . یقینا همسر شما هم این را میداند و حاضر نیست مهربانی شما رو از دست بدهد . (مطمئن باشید بعد از عصبانیت در ذهنشون خوبی های شمارو مرور میکنند . نگذارید خوبیهایتان کمرنگ شود .)

    آیا مشکلاتی که در اون تاپیک مطرح کردید هنوز هم ادامه دارد (به همان شدت گذشته)؟
    چه چیز هایی شمارو آزار میده؟

    در رابطه با فرزند دار شدن یا نشدن :
    یکی از اهداف اصلی ازدواج تولید نسل میباشد و در واقع ازدواج وسیله ای برای بقای نسل و تربیت نسل است .

    باید بدونید اغلب خانواده ها (به ویژه خانواده ی مرد) به این مسئله حساس هستند و اگر مطابق انتظاراتشان پس از گذشت زمان فرزندی در کار نباشد ، علت را جویا میشوند و اگر علت نازایی نباشد به شما گوشزد میکنند که نباید در این کار تاخیر کرد .

    میتوانید نگاه بهتری به این قضیه داشته باشید .
    اینطور نگاه کنید که آنها دلسوز شما و همسر شما هستند . دلشان میخواهد شما این شیرینی مادر شدن و پدر شدن را تجربه کنید و باحضور فرزند جدیت و علاقه ی بیشتری برای حفظ زندگیتان داشته باشید .

    تبسم عزیز من درک میکنم که نحوه ی بیان این دلسوزی ها از طرف خانواده ی همسرتون مناسب نیست و بیشتر ممکنه حالت امری به خودش بگیره و شماهم اونها رو دخالت برداشت کنید اما برای اینکه حالتون رو خوب کنید و حس خوبی به همسرتون داشته باشید لازمه که تمرین کنید اونهارو مثل خانواده ی خودتون بدونید . اگر مادر شما از شما بخواهد که بچه دار شوید(یک فرضیه است) شما با خودتان میگویید که یقینا مادر من دلسوز من است و صلاح من را میخواهد . پس به همسرتون حق بدید که به اندازه ی شما حرفهای مادرش را ، دخالت برداشت نکند


    از طرفی سن شما مناسب ترین سن جهت باردار شدن میباشد(به جهت اینکه بین سن مادر و سلامت نوزاد رابطه معناداری وجود دارد و هرچه سن مادر افزایش یابد خطر ابتلا به بیماری ها در نوزاد افزایش خواهد یافت).

    از طرفی سلامت روانی نوزاد در دوره ی جنینی و بعد از تولد نقش زیادی در سلامت روانی او در دوره های بعدی زندگی خواهد داشت .

    این دغدغه ی شما که میخواهید ابتدا فضای آرام و گرمی ایجاد کنید و بعد فرزند دار شوید دغدغه ی خوبی ست . و ما هم روی همین دغدغه هدف گذاری میکنیم و پیش میریم .
    ویرایش توسط ترنّم : 2014_08_16 در ساعت 16:52
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  8. مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه...  سپاس شده توسط m1392,تبسم67

  9. ارسال:16#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر1122 نمایش پست ها
    سلام تبسم جان. خوبی؟
    عزیزم یه سوال داشتم. همسرت نسبت به اون زمانهایی که تاپیک قبلی رو زده بودی هیچ فرقی کرده؟ از بدبینیش کاسته شده اصلا؟ از بد اخلاقیها و عصبانیتهاش چطور؟
    در کل نسبت به اوایل بهتر شده یا نه؟
    الان راضی هستی ازش؟
    سلام عزیزم خوبم شکر.
    نه فرقی نکرده ولی مثلا: دیگه مثل قبل مهمونی نمیریم. انقدر تنش ایجاد میکنه و حرف میسازه که ترجیح میدم نرم. ولی سحر جون بدبینیش ادامه داره همونطور....
    من یه مدت بود کاملا ول کرده بودم. اگه موردیم پیش میومد سعی میکردم نادیدش بگیرم یا اگه چیزی میگفت حوصله بحث باهاشو نداشتمو ترجیح میدادم با هم اصلا حرف نزنیم ، واقعا خسته ام کرده .
    میدونی اون شورو شوق رو ازم گرفته قبلا همیشه سعی میکردم مرتب باشم ، آرایش داشته باشم همیشه، خونه مرتب باشه غذاهامو با عشق میپختم ولی الان اصلااااااااا انگیزه این کارا رو ندارم کاملا عادی شدم.
    مثل ماهی

    میان حوض شکسته

    بالا پریدنم از شوق نیست

    جانم به لبم رسیده!!
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:17#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ترنّم نمایش پست ها
    سلام و احترام مجدد

    [/right]

    نظر ایشون در رابطه با اشتغال به کار شما چیست ؟
    به جهت علاقه ای که به اشتغال به کار دارید دنبال کار هستید یا بدلیل شرایط اقتصادی ملزم به این کار شده اید ؟


    آیا مشکلاتی که در اون تاپیک مطرح کردید هنوز هم ادامه دارد (به همان شدت گذشته)؟
    چه چیز هایی شمارو آزار میده؟.
    موافقه کاملا!! شرط اول ازدواجم همین مسئله کار بوده.
    من درس خوندم و همیشه دوس داشتم کار کنم و از درس و رشته ام استفاده کنم. خودم دوس دارم کار کنم ولی خوب شرایط اقتصادی هم بی تاثیر نیست.


    بله ولی من الان دیگه خیلی اوقات عقب میشینمو نگاه میکنم حوصله بحث و دعوا ندارم، من مطیع تر شدمک انگااررر. به خاطر همینم الان یه مدته احساس فوق العاده بدی نسبت به خودم دارم، احساس میکنم شدم بازیچه دستش!!! هر موقع که اون بخواد مابا هم خوبیم و رابطه اروم ،ولی هر موقع که از چیزی خوشش نیادو فلانی حرفی بزنه و یا من کاری کنم باید اعتراض کنه و حرفشو بزنه رابطه امونم یه مدته خرابه و کم محلی!! این بی اهمیت شدن نسبت به خودم زندگیم واقعا داره از بین میبرم.همش مریضم همش احساسای بد دارمو....
    آخه اون اصلاااا تلاشی برای بهتر شدن رابطمون نمیکنه. من یه مدت همون پارسال که مشکلمو اینجا مطرح کردمو بچه ها و آقای دکتر کمکم کردن خیلی تلاش کردم واقعا سعی کردم درست کنم این رابطه رو ولی شوهرم هیچ تلاشی که نمیکنه ، پرتو.قع تر شده!!!! واقعا اذیتم میکنه!!
    من نمیگم من همیشه خوب بودمو خوبی کردم و اشتباه نداشتم ولی سعیمو کردم همیشهههه!! ولی شوهرم نهه..
    باور کنید الان میریم مهمونی یا تو جمع خونوادمون هستیم همش استرس دارم نا خوآگاه!!! همش چشمم به صورتشه که باز کسی حرف زده که ناراحت بشه و یه دعوای جدید شروع بشه!!؟؟؟
    این استرسه تمام روح و روانمو مختل کرده، خسته شدم از دستش اصلا دوس ندارم اونم باشه..!!
    اگه بخواین چند موردشو میگم که واقعا حرفی با منظور گفته نشده که شوهرم اینطوری برداشت کنه، واقعا هیچی.....مکالمه های عادی بین دو نفره!!! توی تاپیک قبلی چند تاشو گفتم.
    بد بینه ، اصلا ادم با گذشتی نیست، همیشه بعدا سر کاری که میکنه منت میذاره برام.
    الان یه چیزی یادم اومد ، یکی از دلایلیم که میخوام کار کنم همین مستقل بودنه نمیخوام وابسته اش باشم که منت بذاره سرم.

    آخه به نظرتون وجود یه بچه تو این شرایط به صلاحمونه؟؟ به صلاح بچه اس؟؟میترسم این کینه و بربینی شوهرم تا ابد باشه باهاش!!!
    نمیدونم کامل بود جوابام!
    ممنون که وقت میذارید.
    مثل ماهی

    میان حوض شکسته

    بالا پریدنم از شوق نیست

    جانم به لبم رسیده!!
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:18#
    عزیزم تا حالا با هم یا تو تنهایی بیرون مشاوره و روانشناس حضوری رفتین؟
    اگه آره نظرشون چی بوده؟
    اگه نه چرا؟؟؟؟؟؟؟
    کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی”
    پاسخ با نقل و قول

  12. مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه...  سپاس شده توسط m1392,تبسم67

  13. ارسال:19#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر1122 نمایش پست ها
    عزیزم تا حالا با هم یا تو تنهایی بیرون مشاوره و روانشناس حضوری رفتین؟
    اگه آره نظرشون چی بوده؟
    اگه نه چرا؟؟؟؟؟؟؟
    با هم که نه نشده ولی من خودم اون اوایل رفتم که کمک چندانی بهم نکرد. مشاوره های خوبو نمیشناسم. به خودش میگم ولی از حرفش کوتاه نمیاد و انگار نمیخواد بفهمه اشتباه کرده.
    مثل ماهی

    میان حوض شکسته

    بالا پریدنم از شوق نیست

    جانم به لبم رسیده!!
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:20#
    rahe shab آواتار ها
    خانم تبسم مشکل شما از همین راهی که گفتم حل میشه ، تمام حرف هایی که میزنید به صحت حرفی که بهتون زدم کمک میکنه.
    نگران نباشید ساده تر از اون چیزی که فکر میکنید مشکل حل میشه
    پاسخ با نقل و قول

  15. مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه...  سپاس شده توسط m1392,تبسم67

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •