تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:تبسم67
آخرین ارسال:rahe shab
پاسخ ها 22

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستای عزیزم
    من مشکلات زیادی تو زندگیم دارم خیلی زیاد!!!!
    نمیدونم چه کار کنم؟؟؟
    یه موضوع جدیدی که پیش اومده هم موضوع بچه دار شدنمونه.شوهرم خیلییییی اصرار میکنه،خونوادش خیلییییی میگن(البته بهتر بگم دخالت میکننن)اولا غیر مستقیم میگفتن الان دیگه مستقیم وخیلییییییییییییی رک و ناراحت کننده. انقدر ناراحت میشم بعد که میام خونه تو تنهایی خودم فقط گریه میکنم.
    تو رو خدا شما بگید چه کارکنم؟؟؟
    2سال و دوماهه ازدواج کردیم.من به خاطر این همه مشکل توزندگیم میترسم از بچه دارشدن،میترسم از مسوولیتش. من خیلییییییی برای بهتر کردن روابطمون تلاش کردم ولی شوهرم همش حرف خودشو میزنه.
    خواهش میکنم کمکم کنید.
    سال پیش یه تاپیک داشتم با عنوان (شوهرم بدبینه زندگیم داره از دست میره) با یه نام کاربری دیگه ولی پیداش نکردم.
    کمکم کنید افسردگی گرفتم به خداااااااااا.بعضی اوقات فکرمیکنم فقط باید تحمل کنم اینم سرنوشت منه، ولی خیلییییییییی سخته تو اوج جوونی احساس پیری میکنم......
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیزبه همیاری خوش اومدید
    شماوهمسرتون چندساله هستید؟تحصیلات هردو؟
    درموردمشکلات زیادی که میگیدداریدتوضیحاتی روبفرماییدکه بهتربشه بهتون کمک کرد
    علت ترستون ازبچه دارشدن چی هستش؟اقتصاد/نداشتن تجربه/مشغله کاری یا...؟
    آیافکرمیکنیدبابچه دارشدن رابطتون باشوهرتون به مشکل برمیخوره؟
    درابتدایه حرفی روبگم اونم اینکه به جای ترس ازبچه دارشدن به فوایدبچه دارشدن فکرکنیدتاراحت تربتونیدبامسئله کناربیاید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  3. مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه...  سپاس شده توسط clinical,m1392,Maryam313,SHAB,تبسم67

  4. ارسال:3#
    ممنون
    من67 و همسرم61 و هردو لیسانس.
    تاپیک قبلیمو پیدا کردم شوهرم بدبینه زندگیم داره از دست میره.
    من خیلی تلاش کردم این بدبینی نسبت به منو خونوادمو از بین ببرم. الان سعی میکنم به حرفاش ونظراش خیلیییییییییی بیشتر عمل کنمو توجه کنم. به خدا سعی میکنم حساسش نکنم.و خیلی موارد دیگه که دوستان گفتن عمل کنم ولی روز به روز بدتر میشه وقتی عصبانی میشه همه حرمتا رو از بین میبره، هر چی دلش میخواد میگه. این تاپیکای بچه ها رو کع میخونم و میگن که به شوهرم اینطوری گفتم اونطوری گفتم واقعا فکر میکنم میبینم اون جرات اینطوری حرف زدنو به من نمیده، اگه اینطوری حرف بزنم که دیگه هیچیییییییییی....
    هم اقتصادیه، هم اینکه من دنبال کارم ولی دلیل اصلیش اینه که مشکلاتمون خیلییییییییییییی زیاده در هفته شاید 2روز یا نهایتا 3 روز باهم خوبیم.تو این همه بحث و دعوا از بوجود اومدن یه بچه میترسم، میترسم اسیب ببینه.
    خیلییییییی نسبت بهش سرد شدم، اگه یه ماهم اون رابطه نخواد من جلو نمیرم.به خاطر توهیناو تحقیراش به خاطر اینکه همش اشکمو درمیاره و همیشهههههههه به خودش حق میده. و به راحتی میگه خوب من عصبانی شدم اینارو گفتم تقصیر توئه که منو عصبانی میکنی.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    سلام دوستای عزیز
    تاپیک قبلی رو پیدا کردم شوهرم بدبینه زندگیم داره از دست میره!
    سری پیش آقای دکتر گفتن اینبار رو خودم کار کنم.منم تمام سعیمو کردم:
    - وقتی تو جمع خونوادشم واقعا بهم خوش بگذره وسعی کنم رفتارایی که ممکنه تعبیری براش داشته باشه رو انجام ندم.
    - اگه حرفی زد ناراحت نشو و به خودت نگیر.
    -وابستگیمو نسبت به تاییدات شوهرم کم کنم به خاطر توهیناش.
    -ویژگی های مثبتشو ببینم و سعی کنم تمرکزمو به چیزای دیگه بدم.
    حالا نتایجش:
    -پرتوقع شده و فکر میکنه من​ همیشه باید لذت ببرم از بودن تو جمعاشون، و اگه کوچکترین کم حرفی یا گوشه گیری رو ببینه سریعااااااااا اعتراض میکنه و دعوا راه میندازه.
    -حرفایی که تو عصبانیت میگه خیلی خیلییییی بیشتر و بدتر شده چون فکر میکنه من برام زیاد مهم نیست و هر چی دلش میخواد میگه.
    -این موردو سعی کردم ولی نتونستم زیاد موفق بشم خوب اون شوهرمه خیلی اوقات به تاییداتش نیاز دارم.
    -اینکارو میکنم و سعی میکنم برنامه تفریح کلاس وبقیه علاقه مندیاشو بچینم که دیگه درگیری نباشه برا هردومون ولی تو80 درصدمواقع کنسلش میکنه یا میزنه تو ذوقم.
    برا خودمم میخواستم اینکارو بکنم یه کلاسی ثبت نام کرده بودم برم نمیدونید چه قشقرقی به پا کرد که نگووووو!!که برای چی میخوای بری و مگه واجبه؟؟چه به دردت میخوره؟
    این روزا خیلی خیلی دوریم ازهم!!!
    میگم خونوادت دارن تو مسایل شخصی ما دخالت میکنن تصمیم به بچه دار شدن یه مسئله کاملا شخصیه ولی میگه اونا برا من میگن وحق دارن!!
    شما بگید حق دارن؟؟
    باید چه کار کنم ؟؟دوستای عزیز؟؟؟ آقای دکتر؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    بهش امروز میگم بریم پیش مشاور مشکلمونو حل کنیم تا کی میخوایم اینجوری ادامه بدیم؟میگم یه نفر سومی حرفای هردومونو بشنوه و اشتباهات هردومونو بگه.
    میگه این اتفاقایی که افتاده من تو دلم و ذهنم هست نمیتونم پاکش کنم. بهش میگم پس تو برا زندگی کردن نیومدی!! فقط میخوای به حقت برسی و به حرفت اگرچه ام نادرست برسی.و دوس داری این وضع ادامه پیدا کنه.آخرشم برا هزارمین بار شروع کرد حرفای تکراری قبلو گفت و باز دعوامون شد. به خودم که دیگه مهم نیست انگار!!! ولی به خونوادم، به خواهرم خیلییییییییی توهین میکنه
    واقعا راهی مونده؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    somaa آواتار ها
    سلام تبسم جان خوبی منم تقریبا همین مشکلات روباهمسرم دارم،خانواده اش نه باحرف بلکه بارفتاردارن زندگیم روازم میگیرن
    پاسخ با نقل و قول

  9. مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه...  سپاس شده توسط تبسم67

  10. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط تبسم67 نمایش پست ها
    کسی نیست؟؟؟؟
    سلام
    چرا خیلیا هستن ولی متاسفانه اونقدر تاپیکا و مشکلات مردم زیاد شده که شاید فرصت نمیکنن بهتون سر بزنن منتظر بمونید میان...
    حالا اگه اجازه بدید من به عنوان یه کاربر عادی نظرمو بگم !!!طلاق همیشه بهترین راه حل نیست اما شاید تنها راه حل باشه باید مشکل شمارو ریشه ای حل کرد به همین خاطر منم با پیشنهاد خودتون یعنی رفتن پیش یه نفر سوم بی طرف که عاقل و متخصص باشه موافقم... باید برای راضی کردن ایشون حداکثر تلاشتونو کنید.
    فکر آوردن یه عضو جدید به خانوادرو تا زمان حل شدن مشکلتون اصلا نکنید
    بهترین قلبهادر پیشگاه خداوند متعلق به کسانیست که بی هیچ توقعی مهربانند...
    پاسخ با نقل و قول

  11. مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه...  سپاس شده توسط m1392,تبسم67

  12. ارسال:9#
    ممنون بچه ها.
    somaa جان اره این مشکل خیلیاس وادم میمونه چه طوری رفتار کنه.
    fateme7393 عزیز ممنون.
    همچنان منتظرم که کمکم کنن.اره نیست ولی نمیادبریم که!!! احساس میکنم افسرده شدم دلم نمیخواد از خونه برم بیرون همش دلم سکوت میخواد حوصله حرف زدن باکسی روندارم.خسته ام واقعاااااا
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:10#
    somaa آواتار ها
    سلام تبسم جان،اگه زندگیت رودوس داری اگه هنوزته دلت علاقه ای به همسرت داری طلاق گرفتن بدترین راه ممکن هستش،درسته منم خیلی مشکلات دارم ولی وقتی اسم طلاق رومیبرم قلبم میگیره ازاینکه بقیه عمرم روباید بدون همسرم سرکنم،سعی کن بامحبت کردن باایجادمحیطی شادوعاشقونه توخونه برای همسرت این فاصله هاروکم کنی،امیدوارم یه روزپیغامت روبخونم که گفتی مشکلاتت حل شدن عزیزم،خوشحال میشم تاپیک منم بخونی وازنظراتت استفاده کنم گلم
    پاسخ با نقل و قول

  14. مشکلات زیاد زندگیم و یه موضوع تازه...  سپاس شده توسط تبسم67

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •