تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کمرو و خجالتیم، کم کم داره از خودم بدم میاد. کمکم کنید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ّFarshad
آخرین ارسال:ّFarshad
پاسخ ها 25

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کمرو و خجالتیم، کم کم داره از خودم بدم میاد. کمکم کنید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    ّFarshad آواتار ها
    سلام دوستان
    ممنونم که این تاپیک رو باز کردیدو اگر فکر میکنید که راهنماییتون میتونه کمکم کنه ازتون خواهش میکنم بهم بگید
    من 22 سالمه و دانشجوی کارشناسیم. آدم خیـــلی کم حرفیم یعنی تا زمانی که مجبورم نکنن تو فکر و خیال خودم سر میکنم و علاقه ای به حرف زدن ندارم. یه جورایی این فکر کردن و حرف نزدن برام تبدیل به عادت شده
    از زمانی هم که به سن بلوغ رسیدم و یادم میاد همین جوری بودم ولی دیگه خسته شدم
    - وقتی میخوام حرف بزنم احساس میکنم همه رو من زوم کردن تا اشتباهامو ببینن
    - نمیتونم ارتباط چشمی برقرار کنم، وقتی تو چشمای طرف مقابلم زل میزنم عصبی میشم، اون لحظه فکر میکنم یعنی الان چه فکری در موردم میکنه و چی کار کنم که بهتر به نظر برسم ( خــــــیلـــی دوست دارم روابط اجتماعی عالی داشته باشم یعنی گل سر سبد هر مجلسی بشم، وقتی حرف میزنم همه بگن واااااای چقد قشنگ حرف میزنه )
    چند روز پیش موقع حرف زدن از خودم فیلم گرفتم، واقعاٌ آدم پر استرسی به نظر میرسمو زیاد سرمو تکون میدادم و دستامو به حالت عصبی اینور اونور میبردم! تمرین کنم که زبان بدنم بهتر شه یا نه؟
    تو دانشگاه یه رفیق دارم که روابط اجتماعیش معرکست، خیلی بهش حسودیم میشه، بهم گفته بود فرشاد تو واقعا خیلــــی خوبی، تنها عیبی که داری اینه که همیشه سایلنتی، حرف بزن، تو بحثا شرکت کن
    - وقتی ازم سوال میپرسن دستپاچه میشم، تن صدام تغییر میکنه اونقدری که خوددم تعجب میکنم، عرق میکم، قرمز میشم بعضی وقتا!
    - وقتی با دوستام تنهام همیشه اونا شروع کننده بحثن، نمیتونم شروع کنننده و کنترل کننده ی بحث باشم اما خیلی دوست دارم باشم!
    تو فضای مجازی اونقدر قشنگ حرف میزنم که بعضی از دوستام تعجب میکنن میگن تو واقعاٌ فرشادی؟! یعنی تغییرات اینقدر محسوسه که هر کسی میفهمه
    دوست ندارم این فرشاد رو
    اینم بگم که تا چند سال پیش همیشه سعی میکردم که نخندم، چون دندونام نا مرتبن و باید ارتودنسی بشن و وقتی میخندم، یه خورده زشت به نظر میرسه
    به آدم گوشه گیری تبدیل شدم، دوستای زیادی ندارم چون هیشکی دوس نداره هم صحبت یه آدم کم حرف باشه
    دوستان توروخدا اگر میتونید کمکم کنید
    ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  2. کمرو و خجالتیم، کم کم داره از خودم بدم میاد. کمکم کنید  سپاس شده توسط sephardad

  3. ارسال:2#
    سلام دوستعزیز منم عین شما خجالتیم ولی راه حلشو پیدا کردم اینکه شما تمرین کنید اجتماعی باشید مشکل ما اینکه مثل بقیه به اجتماعی بودنمون اهمیت نمیدهیم مثلا بقیه خیلی رو نوع حرف زدنشون و ژست گرفتنشون اینا توجه دارن ولی ما توجهی نکردیم و اهمیتی ندادیم بنابراین بلد نیستم پس ما باید رو خودمون کار کنیم همین خیلی سادهست اصلا معنی اعتماد به نفس خیلی سادهست یعنی به خودمون اعتماد داشته باشیم یعنی شک تو گفتار و رفتارمون نداشته باشیم و به حرف بقیه توجه نکنیم چون بقیه میخوان نظرات خودشون اعمال کنن از تعریف اعتماد به نفس میشه اون به دست اورد یعنی که شما وقتی یه کاری یا حرفی یا سوالی بلدی دیگه توش شک نداشته باش اون عمل کن اعتماد به نفس یعنی این و اینکه شما وقتی یه چیزی میدونی درسته و یقین داری دیگه توش شک نداشته باش این تجربه که من خجالتی بدست اوردم
    پاسخ با نقل و قول

  4. کمرو و خجالتیم، کم کم داره از خودم بدم میاد. کمکم کنید  سپاس شده توسط ّFarshad,ترنّم

  5. ارسال:3#
    سلام
    روی نقل قول کلیک کنید تا بتونید پست ها رو مشاهده کنید
    پاسخ با نقل و قول

  6. کمرو و خجالتیم، کم کم داره از خودم بدم میاد. کمکم کنید  سپاس شده توسط ترنّم

  7. ارسال:4#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام
    به همیاری خوش آمدید

    یک باره دیگه همونها رو تایپ میکنم . ان شاالله که پیام بنده رویت بشود !

    همانقدر که خوب حرف میزنید قلم خوبی نیز دارید( دوستانتون هم به این نکته اشاره کرده اند . پس این یک حقیقت شیرین است)

    این یکی از هنرهای نهفته در درون شماست که بیش از هرچیزی حاصل همین کم حرف بودنتان است.

    بعدتر به چگونگی استفاده از این هنر درونیتان اشاره خواهم کرد .

    قدر ویژگی های مثبتتون (همین سکوت و فرصت بیشتر برای تامل )رو بدونید .
    با بخشِ خوب و فعالِ شخصیتتون خوب برخورد کنید و سعی نکنید این خودِ خوبتون رو از خودتون دور کنید


    چند سوال:

    در جمع خانواده هم همینقدر متفکرِِ کم حرف هستید ؟(کمی بیشتر از خانواده تون و نحوه ی برخودهاتون با آنها برامون بنویسید .)
    در جمع دوستان بسیار صمیمی چطور؟
    تشکل ها و انجمن های دانشگاهتون رو که به اونها علاقه دارید نام ببرید .(مثلا نشریات ... کانون های شعر و .... تیم های علمی و ورزشی و .... )

    یک درخواست :

    ازتون میخوام که خوب به خودتون فکر کنید>(فکر بد و یا منفی ممنوع)
    لیستی از توانایی ها و مهارتها و ویژگی های مثبتتون تهیه کنید .(یعنی واقعا تهیه کنید ها! این برای ما کافی نیست که این نکات رو تنها به صورت ذهنی باخودتون مرور کنید .)
    از نوشتنِ ریزترین نکات مثبت خودتون دریغ نفرمایید .
    حتما همه رو روی کاغذ و
    مهم ترینشون رو در اینجا یادداشت بفرمایید .
    ویرایش توسط ترنّم : 2014_08_04 در ساعت 12:34
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  8. کمرو و خجالتیم، کم کم داره از خودم بدم میاد. کمکم کنید  سپاس شده توسط SHAB,ّFarshad

  9. ارسال:5#
    ّFarshad آواتار ها
    سلام
    اول ازتون متشکرم که وقت گذاشتید تا کمکم کنید، خدا خیرتون بده. و یه تشکر ویژه از sephardad عزیز
    قبل از اینکه به سوالاتتون جواب بدم یکم بیشتر در مورد خودم میگم، شاید براتون مفید باشه
    من واقعاٌ از زندگیم راضیم، خودمو دوست دارم، تنها مشکلی که تو خودم میبینم همین روابط اجتماعی ضعیف و به قول شما متفکر کم حرف بودنمه
    الان که نسبت به پارسالمو نگاه میکنم خیلـــی بهتر شده که تازه اینجوری شدم!!! اونم به لطف یکی از دوستام واقعاٌ عاشقش بودم ولی 2 هفته پیش ازم جدا شد
    شاید خودش ندونه اما خیلی کمکم کرد، کاش میتونستم بهش بگم
    بگذریم
    اکثر اوقات سعی میکنم با دید مثبت به همه چیز نگاه کنم ولی این خصوصیتم (کم حرفی) هر چقدر هم خوب باشه و بخوام دوسش داشته باشم، بازم میخوام تغییرش بدم
    باور کنید حس خوبی نیست که دوستاتون سر یه موضوع با هم گفتگو کنن و شما فقط به دهنشون نگاه کنید
    در مورد سوال اولتون باید بگم که بله تو خانواده هم کم حرف هستم
    من خانواده تقریباٌ خوبی دارم، باهاشون مشکلی ندارم، درکشون میکنم! واقعیتش اینه که علاقه ای به شرکت کردن تو بحثای خانوادمون ندارم! برای همین تقریباٌ تمام روز رو تو اتاقم تنهام و میدونم که دارم کار اشتباهی میکنم ولی اینجوری راحت ترم
    و اگه براتون سوال پیش اومده که همش تو اتاقم چی کار میکنم: با کامپیوترم کار میکنم، وبگردی میکنم، کتاب میخونم، فیلم میبینم و یه جوری خودم رو سرگرم میکنم تا روزام بگذره!!! ولی دیگه از این کار هم خسته شدم واقعاٌ!
    پدرم آدم تقریباٌ جدی و خشکیه یعنی یادم نمیاد تا به حال اومده باشه تو اتاقم و بهم گفته باشه چته؟ ولی من درکش میکنم! هر کسی یه مدلیه
    مادرم آدم احساساتیه، مهربونه، دوسش دارم، ولی من از بس تو حرف نزدن مهارت دارم که اون بیچاره هم با این که سعی میکنه باهام حرف بزنه،حرفامون بیشتر از 2 دقیقه طول نمیکشه
    داداشم 9 سال ازم کوچیکتره! خیلـــــــی پر حرفه و همش هم چرت و پرت میگه و میره رو اعصابم!
    در مورد سوال دومتون من تا بحال به نشریات دانشگاه و اینچنین تشکلاتی علاقه نشون ندادم
    چندد سال پیش کلاس شطرنج میرفتم، چون استعداد عجیبی تو این رشته دارم و تونستم ریتینگ جهانی هم بگیرم
    اگر دانشگاه چنین مسابقاتی بزاره توش شرکت میکنم حتما


    انعطاف پذیری بالایی دارم
    آدم قانعی هستم و در عین حال با هدفای بزرگ
    به نیاز ها و خواسته های دوستام خیلی توجه میکنم اونقدری که بعضی اوقات خودم اون وسط صدمه میبینم
    اصرار زیادی دارم که با حرفام کسی رو ناراحت نکنم
    به ظاهرم خیلی اهمیت میدم
    هدفهای زیادی تو آینده دارم که باید بهشون برسم و همه رو نوشتم و مطمئنم بهشون میرسم
    حافظه خارق العاده ای دارم،هیچ خاطره ای از ذهنم حذف نمیشه! خیلیا تعجب میکنن سر این موضوع
    دوستام اکثراٌ اگه مشکلی یا سوالی داشته باشن از من میپرسن
    تجربه ثابت کرده اگه واقعا با خودمو اطرافیانم راحت باشم و همچنین اعتماد به نفس بالایی هم داشته باشم، از حرف زدن خودم خوشم میاد، اون لحظه میتونم شوخی کنم و بقیه رو بخندونم ولی اینا خیلی کم اتفاق میوفته
    از طریق چت میتونم به دوستام انرژی بدم و خوشحالشون کنم و این خیلی خوشحالم میکنه
    به تاریخ تولد دوستای صمیمیم توجه میکنم و کاری میکنم که اون روز واسشون خاص باشه


    اما...
    اینو تازه کشف کردم: اگه عاشق کسی بشم روش حساس میشم، جوری که طرف ناراحت میشه و میزاره میره :دیی
    نمیتونم اکثر اوقات استرسمو کنترل کنم، جوری که تپش قلب میگیرم و نمیتونم درست فکر کنم
    اکثر دوستام بهم میگن بی معرفت، چون بهشون زنگ نمیزنم ولی واقعیت اینه که نمیدونم وقتی زنگ میزنم باید در چه موردی باهاشون صحبت کنم
    خیلیام اول آشنایی فکر میکنن هیچی بارم نیست و واسه همین کم حرفم و اونجاست که حرف میزنمو میفهمن اونطور که فکر میکردن نیست
    بعضی وقتا احساس میکنم تو دانشگاه دوستام به چشم ابزار بهم نگاه میکنن تا دوست
    این حرف نزدن ممکنه ریشه در افکار نوجوانیمم داشته باشه چون همون طور که گفتم دندونام مرتب نیستن! و از اینکه حرف بزنم و بخندم خجالت میکشم! اینم بگم که حرف س رو خیلی تیــــز تلفظ میکنم و همچنین حرف ز رو (به دلیل نا مرتب بودن دندونم)




    میبینید؟
    خیلی جاها کم حرف زدنم باعث میشه خصوصیات خوبم دیده نشه یا برعکس دیده بشه
    امیدوارم به اندازه کافی توضیح داده باشم و براتون مفید بوده باشه
    اگه سوال دیگه ای دارید بپرسید تا بگم
    پاسخ با نقل و قول

  10. کمرو و خجالتیم، کم کم داره از خودم بدم میاد. کمکم کنید  سپاس شده توسط SHAB,ترنّم

  11. ارسال:6#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام

    خواهش میکنم

    خوشحالم که از زندگی راضی هستید . خوشحالم که خودتون رو دوس دارید و به خودتون اهمیت میدید . و خوشحال ترم که خانواده ی خوبی دارید .

    انسان ذاتا نیازمند برقراری ارتباط با انسانهای دیگر است . اما در ادامه توضیح خواهم داد که شما چگونه به خودتون کمک کرده اید تا کم حرف باشید و رضایتمندی کمی از خودتون در زمینه ی برقراری ارتباط داشته باشید !
    اینکه ترجیح میدید بیشتر در اتاقتون تنها باشید و وقت کمتری به خانواده اختصاص بدید یکی از عوامل بسیار مهم ناتوانی در برقراری ارتباط کلامی مناسب با اطرافیانتون در دنیای حقیقی هست .

    حالا شما دنیای خودتون رو محدود کرده اید به یک اتاق تقریبا کوچک و یک کامپیوتر چند کتاب و چند فیلم که اکثر وقتتون رو با آدمها و شخصیتهای مجازی سپری میکنید . خیال پردازی های زیادی میکنید و در سکوت و خلوتتون ذهنتون رو تقویت میکنید . حتی معتقدم قدرت خلاقیت شما نیز توامان تقویت شده .
    اما
    برای برقراری ارتباط با کسی که نه شما رو میبیند و نه صدای شما رو میشنود ، تنها نیاز به انگشتان دستتون دارید .

    برای همین وقتی در دنیای واقعی میخواهید حرف بزنید ، انگشتان دستتون و در کل دستهاتون زودتر از هرچیزی حرکت میکنند .
    :Yes:
    و بعد با تردید شروع به حرف زدن میکنید .
    دلیل این تردید شما اینه که :
    عادت کرده اید به ندیدن واکنش های انسانها نسبت به حرفاتون در دنیای حقیقی.
    انسانها معمولا نسبت به چیزی که درباره اش کمتر میدانند ، حس کنجکاوی همراه با ترس دارند .
    نداشتن تجربیات متعدد و عدم تمرین گفت و گو با صدای بلند با تعداد زیادی از انسانها (به ویژه آنهایی که چیز زیادی درباره یشان نمیدانید) علت دیگر این امر است.

    اگر بخواهم بیشتر توضیح بدم درواقع کمکی به شما نکرده ام . تنها خواستم با این توضیح مختصر با دید باز و واقع نگر درباره ی اعمالتون ، در جهت بهبود مهارتهای ارتباطیتون گام برداریم .
    ممکنه پدر شما آنقدرها هم که تصورش را میکنید خشک و جدی نباشد و این شما باشید که به ایشون اجازه نداده باشید که از شما بپرسند :"چته؟"
    اغلب ، بیشترِ بزرگترها تصور میکنند کوچکترها چرت و پرت میگویند . . سعی کنید کمتر از این زاویه به برادرتون نگاه کنید .
    با توصیفی که از مادرتون کرده اید مانده ام چگونه دلتان می آید که برای صحبت با ایشون وقت نگذارید .

    اولین گام: نوشتن توانایی ها و
    ویژگی های مثبتتون در دفترچه بود . قرار است آن دفتر را کم کم پر کنید .

    دومین گام : درِ اتاقتون رو باز کنید .
    الان که تابستونه و فرصت بیشتری دارید برای باهم بودن پس شروع کنید به گپ زدن با مادر مهربانتون ، (اجازه بدهید که تعجب کنند از برخوردهای گرم شما)
    راجع به هر موضوعی که دوس دارید و دلتان میخواهد با افراد خانواده تون (مخصوصا برادر و مادر) صحبت کنید . و تمرین کنید لحن و تن صداتون مناسبِ حرف هایتان باشند . اگر وقت دارید برای آشپزی ، درست کردن سالاد ، شربت ، ریختن چای هم داوطلب باشید (اصلا کاره دخترانه ای هم نیست ها!!! یک وقت نکند ازین فکرها بکنید )

    من توصیه میکنم برنامه ی خندوانه از شبکه ی نسیم رو حتما ببینید . هرشب ساعت 11 . (این برای این است که اول سعی کنید راحت بخندید . صرف نظر از توجه به چهره تون هنگام خندیدن و مدل خندیدنتون. فقط و فقط باصدای بلند تری بخندید . ) تکرار 5صبح و 11 صبح و 5 عصرِ روز بعد .


    فعلا اگر سوال یا ابهامی هست بنویسید تا پاسخ بدم .
    بدونید که 22 سال گذشته . ما میخوایم کم کم تغییر بدیم این عادت رو . پس صبور و پرانرژی و امیدوار باشید و بدونید که این تغییر امکان پذیره.
    ویرایش توسط ترنّم : 2014_08_05 در ساعت 21:17
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  12. کمرو و خجالتیم، کم کم داره از خودم بدم میاد. کمکم کنید  سپاس شده توسط SHAB,ّFarshad

  13. ارسال:7#
    ّFarshad آواتار ها
    سلام
    وااااای خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم؛ به شخصه تک تک حرفاتون رو قبول دارم
    واقعاٌ ممنون
    ان شاالله بتونم جبران کنم
    چشم کارایی که گفتین رو انجام میدم و به محض اینکه کمی پیشرفت کردم بهتون اطلاع میدم، برای گفتن گام سوم
    بازم ممنون
    پاسخ با نقل و قول

  14. کمرو و خجالتیم، کم کم داره از خودم بدم میاد. کمکم کنید  سپاس شده توسط SHAB,ترنّم

  15. ارسال:8#
    dark light آواتار ها
    دوست عزیز مهمترین مسئله خودباوریه.شما مدام درگیر استرس و اضطرابی چونکه به نگاه و نظر دیگران درباره خودت بیشتر از نگرش شخصی خودت اهمیت میدی و این بعلت اینه که 1- در یک موضوع مهم و بنیادی احساس ضعف میکنی و یا 2- توانایی های بالایی داری اما نبست به اونها شناخت پیدا نکردی. به این دو تا فکر کن و اگر فکر میکنی قسمت اول درسته باید تمرکز کنی روی رفع مشکل و ضعفت
    پاسخ با نقل و قول

  16. کمرو و خجالتیم، کم کم داره از خودم بدم میاد. کمکم کنید  سپاس شده توسط SHAB,ّFarshad,ترنّم

  17. ارسال:9#
    ترنّم آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ّFarshad نمایش پست ها
    م کارایی که گفتین رو انجام میدم و به محض اینکه کمی پیشرفت کردم بهتون اطلاع میدم، برای گفتن گام سوم

    سلام و احترام

    ممنونم از ممنون بودنِ شما

    پیشرفت که ان شاالله حاصل میشود اگر جدیت داشته باشید . که قطعا چنین است .

    و نیازی نیست که حتما پیشرفت را مشاهده کنیم تا برای برداشتن گام بعد اقدام کنیم . همین که گامی برداشته شود ، مارا ملزم به برداشتن گام دیگری میکند .

    بعد یسری اطلاعات بدین به من:
    ترم چندین
    رشته تحصیلی
    وضعیت درسی شما
    تا به حال درباره ی موضوعی قلم زده اید؟ یعنی تاحالا نوشتید چیزی؟
    نزدیک ترین تاریخی (تاریخ تقریبی) که قراره در جمع دوستان قرار بگیرید چه زمانیه؟

    در جمع های خانوادگی و مهمانی ها هم اینگونه بوده اید؟(یعنی آیا دچار استرس میشوید هنگام صحبت کردن در بین فامیل؟)
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  18. کمرو و خجالتیم، کم کم داره از خودم بدم میاد. کمکم کنید  سپاس شده توسط SHAB,ّFarshad

  19. ارسال:10#
    ّFarshad آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط dark light نمایش پست ها
    دوست عزیز مهمترین مسئله خودباوریه.شما مدام درگیر استرس و اضطرابی چونکه به نگاه و نظر دیگران درباره خودت بیشتر از نگرش شخصی خودت اهمیت میدی و این بعلت اینه که 1- در یک موضوع مهم و بنیادی احساس ضعف میکنی و یا 2- توانایی های بالایی داری اما نبست به اونها شناخت پیدا نکردی. به این دو تا فکر کن و اگر فکر میکنی قسمت اول درسته باید تمرکز کنی روی رفع مشکل و ضعفت
    سلام دوستم
    حرفی که زدید درسته ( به نگاه و نظر دیگران درباره خودت بیشتر از نگرش شخصی خودت اهمیت میدی) البته این همیشه سر بحث هایی رخ میده که واسم از درجه ی اهمیت پایینی قرار داره و کاری که انجام میدم از این 2 حالت خارج نیست: یا ساکت میمونم و حرفی نمیزنم یا حرفی میزنم که مطابق نظر طرف مقابلم باشه، در غیر اینصورت اگر بحث مهم باشه روی حرفم قاطع هستم و صلابت رای دارم
    بله چون اکثر اوقات وقتم رو با نت میگذرونم تو خیلی از بحث های محاوره ای که نقل مجلس های دوستانس احساس ضعف میکنم پس میشه شماره 1
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •