تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کار گروهی بلد نیستم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ted mosby
آخرین ارسال:ted mosby
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کار گروهی بلد نیستم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با عرض سلام و خسته نباشید به کاربران گرامی انجمن.بنده دختری 22 ساله و داشنجوی کارشناسی می باشم.مشکلی که من دارم و در این 4 سال دانشگاه واقعا عذابم داده است روابط عمومی بدم بوده است.یعنی هر وقت برای کاری با کسی هم گروه بوده ام یا خودم همه کارها را انجام داده ام یا هیچ کاری انجام نداده ام و این برایم به معضلی بزرگ تبدیل شده است.اصلا بلد نیستم خودمو قاطی بچه ها بکنم.مثلا همین ترم پیش با یکی از بچه ها تصمیم گرفتیم هم گروه شویم تا پروژه را بدهیم جایی برایمان بنویسد اما اون هیییییچ کار انجام نمی داد و هر وقت ازش می خواستم کاری انجام بده با دلایل واهی یه جورایی منو می پیچوند.آخرشم دو سه تا از بچه ها با یکی که تونست یکیو واسه نوشتن پروژه پیدا کنه خودشونو چسبوندن و این درسو پاس شدن.اما من که به چندین نفر زنگ زده بودم و خودم همه کارا رو کردم آخرشم هم افتادم و با گذشت بیش از یک ماه از این مساله از خاطرم پاک نمیشه و رو روحیه ام تاثیر بدگذاشته.مخصوصا که آخرش یه سری قضایا پیش اومد و هم گروهی محترم که هییییچ کاری انجام نداده بود طلبکار هم شد ازم.من حتی وقتی یه استادی یه پروژه یا تکلیفی میگه خجالت می کشم به پسری زنگ بزنم و بگم کمکم کنه یا پروژه رو واسم بنویسه.لطفا راهنمااییم کنید.من مهر امسال باید پروژه بردارم و به احتمال زیاد هم کسی نمیاد باهام هم گروه شه.مجبورم یه تنه همه کارا رو بکنم.بدون کمک از دیگران هم نمیشه اصن پروژه نوشت.شاید من خیلی خجالتی ام.یه راهی جلوی پام بذارید.
    پاسخ با نقل و قول

  2. کار گروهی بلد نیستم  سپاس شده توسط سارا زنگویی

  3. ارسال:2#
    dark light آواتار ها
    چه پروزه ایه که حتما باید گروهی انجام بشه؟فردی نمیشه؟
    چون به قله‌ها می‌رسم خود را همواره تنها می‌بینم
    از شما چه کسی می‌تواند ایستاده بر بلندی‌ها بخندد؟

    فردریش نیچه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط dark light نمایش پست ها
    چه پروزه ایه که حتما باید گروهی انجام بشه؟فردی نمیشه؟
    سلام dark light عزیز.فردی هم میشه انجام داد ولی همه اکثرا دو نفره برمی دارن.الان مشکل من بیشتر اینه که چرا هیچ وقت هیچکی راغب نیست باهام هم گروه باشه.و وقتی هم بچه ها می خوان تمرین یا پروژه ای که استاد داده رو یه جوری زیر زیرکی بدن واسشون بنویسه چرا هیچ وقت هیچکی هیچی بهم نمیگه یا حداقل بهم نمی گن می خوان چیکار کنن.همین زیرآبی رفتناشون تو این 4 سال دانشکده خیلی عذابم داده.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    dark light آواتار ها
    سلام دوست گرامی.این چیزیست که خود شما بهتر از هر کسی میتوانید بفهمید که چرا در کارهای گروهی کسی به شما نمیگوید.باید روابطتان تان را بررسی کنید ببینید علت چه بوده.خاص بودن در جمع ها و گروه ها خیلی اوقات با طرد شدن از ان جمع همراه است و این خاص بودن گاه نتیجه ضعف شماست گاه قدرتتان.چرا انتظار داری دیگران آغازگر رابطه باشند؟چرا خودت شروع نمیکنی؟از چه چیزی میترسی؟این احساس از کجا نشئت گرفته به چه علت فکر میکنی در جمع پذیرفته نمیشوی؟
    چون به قله‌ها می‌رسم خود را همواره تنها می‌بینم
    از شما چه کسی می‌تواند ایستاده بر بلندی‌ها بخندد؟

    فردریش نیچه
    پاسخ با نقل و قول

  6. کار گروهی بلد نیستم  سپاس شده توسط niloofarabi

  7. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط dark light نمایش پست ها
    سلام دوست گرامی.این چیزیست که خود شما بهتر از هر کسی میتوانید بفهمید که چرا در کارهای گروهی کسی به شما نمیگوید.باید روابطتان تان را بررسی کنید ببینید علت چه بوده.خاص بودن در جمع ها و گروه ها خیلی اوقات با طرد شدن از ان جمع همراه است و این خاص بودن گاه نتیجه ضعف شماست گاه قدرتتان.چرا انتظار داری دیگران آغازگر رابطه باشند؟چرا خودت شروع نمیکنی؟از چه چیزی میترسی؟این احساس از کجا نشئت گرفته به چه علت فکر میکنی در جمع پذیرفته نمیشوی؟
    دوست عزیز اگه خودم دلیلشو می دونستم که اینجا مطرحش نمی کردم.واقعا خودم هم نمی دونم.شاید چون آدم کم حرفی ام.شاید هم چون خیلی مغرورم و احساس می کنم اگه از کسی بخوام باهام هم گروه بشه و جواب نه بشنوم خییییلییی بهم بر می خوره.البته ناگفته نمونه که خیلی وقتا با صمیمیت با آدما برخورد کردم اما با سردی مواجه شدم.حتی بعضی جاها که کارم گیره اصلا به ذهنم هم خطور نکرده که شاید بهتر باشه کمک بگیرم از کسی.یه جورایی هم خجالت می کشم هم مغرورم هم روابط عمومی ام خیلی ضایع اس.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:6#
    dark light آواتار ها
    کم حرف بودن.مغرور بودن(که احتمالا واکنشی است به برخورد سرد دیگران و نه علت این مشکل شما).ترس از شنیدن جواب "نه".برخورد سرد دیگران.خجالت کشیدن.روابط عمومی پایین...اینها چیزهایی هست که خودتون گفتید.من هم در جایی دیگر دوباره مطرح کردم که اغلب اوقات علت اصلی این رفتارها و خصوصیات یک ویژگی منحصر به فرد (مثبت یا منفی) است که شما ترس از فاش شدن آن و طرد شدن از سوی دیگران را دارید.(یک ویژگی ریشه ای تر از آنچه تا به حال در موردش صحبت کرده اید)این اولین مسئله ایست که باید به دقت در درون خودتان جستجو کنید.شاید این ویژگی مربوط به زمان حال نیست و مربوط به اتفاقی است که در گذشته دور با آن مواجه بوده اید. پس از این اگر هیچ مشکل یا خصوصیت خاصی در خودتان (از گذشته تا امروز)که گمان میکنید شما را از دیگران متمایز میکند نیافتید باید به بررسی علل دیگر پرداخت.
    چون به قله‌ها می‌رسم خود را همواره تنها می‌بینم
    از شما چه کسی می‌تواند ایستاده بر بلندی‌ها بخندد؟

    فردریش نیچه
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:7#
    من متوجه منظورتون نشدم.آخه تو وجود آدم چی می تونه باشه که از فاش شدنش بترسه؟؟یا مثلا تو گذشته دور چه اتفاقی میتونه واسم افتاده باشه که روی الانم تاثیر گذاشته باشه.لطفا یه مقدار بیشتر توضیح بدید.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:8#
    dark light آواتار ها
    این گفتم یکی از علت ها هست.علل دیگری هم وجود داره مثلا تجربه کم شما از بچگی از حضور در جمع یا یادگیری الگوهای غلط ارتباطی از خانواده.یا ممکنه مشکلی در گذشته سد راه رسیدن شما به یک آرزو شده باشه یا... این چیزی هست که باید خودتون در خودتون جستجو کنید.
    چون به قله‌ها می‌رسم خود را همواره تنها می‌بینم
    از شما چه کسی می‌تواند ایستاده بر بلندی‌ها بخندد؟

    فردریش نیچه
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:9#
    خب راستش رو بخواید فکر کنم دلیل گوشه گیری و انزوا و تنهایی ای که از دوران مدرسه تا همین 4 سال دانشگاه گریبانگیرم بوده اینه که من از بچگی گوشه گیر بودم.چون بچه آخر خانواده بودم و خواهر و برادرم 7 و 10 سال باهام اختلاف سنی داشتن و هر وقت می خواستم وارد جمعشون بشم با واکنش تند برادرم روبرو می شدم و همین باعث گوشه گیری در من شده.حتی یادم میاد دوران راهنمایی یکی از بزرگترین مشکلاتم همین تنهایی و نداشتن دوست بود....
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:10#
    dark light آواتار ها
    خب پس شما باید توانایی ها و مهارتهای ارتباطی که در کودکی نیاموختید رو از حالا شروع کنید بیاموزید و ترمیم کنید.نباید در این وضعیت متوقف بشید چونکه بیرون اومدن سختتر میشه.فقط و فقط باید به خودتون و توانایی هاتون ایمان داشته باشید و بشناسید و "باور" کنید و به خودتون احترام بذارید و ارزش قائل باشید.
    چون به قله‌ها می‌رسم خود را همواره تنها می‌بینم
    از شما چه کسی می‌تواند ایستاده بر بلندی‌ها بخندد؟

    فردریش نیچه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •