تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ازدواج با این شخص چه مشکلاتی دارد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:faranak ra
آخرین ارسال:faranak ra
پاسخ ها 3

ازدواج با این شخص چه مشکلاتی دارد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام دختری 23ساله هستم 4ماهه با پسری29ساله اشنا شدم بعد 1ماه ایشون از من خواستگاری کردند ومن خواستم دوست بمونیم چون از ازدواج میترسیدم بعد مدتی با روحیات هم بیشتر اشنا شدیم عقاید و افکارمون بسیار شبیه همه و تمام ترس من از ازدواج برطرف شد چون فکر میکردم میتونیم باهم کنار بیایم توی دعواها هر دو بحث و گفتگو را ترجیح میدیم وخیلی راحت به نتیجه میرسیم ولی چندباری برای نگه داشتن رابطه تحدید به خودکشی کردند که من را خیلی میترساند البته باز هم با گفتگو مشکل حل شد به جز روحیات واخلاق در هیچ زمینه ای تناسب نداریم من لیسانسم وایشون دیپلم بیکارن فعلا قبلا کار داشتند وتقریبا هیچ پس اندازی ندارند از تعریف های خودشون پیداست حمایت خانوادشون را هم ندارند من بعد 4ماه و حمایت های احساسی ایشون توی مشکلاتم خیلی بهشون وابسته شدم و واقعا دوسشون دارم ایشون قول دادن به شرایطی که صحبت کردیم برسن کنکور دادن قبول شدن ودنبال کار میگردن بسیار احساساتین و من واقعا نمیدونم برای هم مناسبیم یا خیر واگر نه چطور باید بهشون بگم برای خودم هم تموم شدن این رابطه بسیار سخته دلیل اولیه هردومون برای اشنایی احساس تنهایی بوده میخوام مطمئن باشم تنها دلیل وابستگیمون نیست در ضمن این اولین رابطه ی منه و فقط برای فرار از تنهایی وارد این رابطه شدم ولی الان کاملا احساسم درگیر شده قبل اشنایی با ایشون انگیزه ای برای حرکت نداشتم و تقریبا تمام روز را خواب بودم یا درگیر رویا و دوستان خیالی سیگار میکشیدم وکاملا عصبی بودم الان واقعا زندگیم عوض شده دوست خیالی ندارم و نیازی بهش حس نمیکنم با امیر میتونم راحت حرف بزنم حرفمو میفهمه و کاملا درک میکنه و همیشه کنارمه ولی من هنوز از آینده میترسم و ترجیح میدم تا اخر عمر دوست بمونیم هرچند بیشتر اوقات فکر میکنم شخص مناسبی برای زندگی هستند لطفا کمکم کنید واقعا سردرگمم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ازدواج با این شخص چه مشکلاتی دارد  سپاس شده توسط ویونا شاکری

  3. ارسال:2#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سلام فرانک جان
    به همیاری خوش اومدی عزیزم
    به نظر من اول از همه باید خودتو بطور دقیق موشکافی کنی!
    یعنی مشخص کنی برای خودت – بدون در نظر گرفتن اون فرد بعنوان همسر- آیا الان قصد ازدواج داری یا نه!
    چون اینطور که معلومه هنوز نمیدونی اصلا میخوای ازدواج کنی یا نه دوستیو ترجیح میدی!
    بعد ازینکه خودتو بهتر شناختی و فرضا متوجه شدی هرگونه آمادگی برای ازدواج داری از ایشون بخواه بطور رسمی اقدام کنند
    نکته ای که مهمه اینه که اینبار حالا باید نگاه خودتو به ایشون تغییر بدی! حالا نه بعنوان یک دوست که بعنوان یک خواستگار بهشون نگاه کنی! بعنوان فردی که قراره نه چند ماه نه چند سال کوتاه بلکه یک عمر باهاش زندگی کنی! اینبار باید نه با چشم دل که با چشم عقل ایشون رو بررسی کنی!
    خواستگاری رسمی این امکان رو فراهم میاره تا خانواده شما بعنوان یک منبع مسئول و حمایتگر به شناخت فرد خواستگار و اطرافیانش اقدام کنند و در نهایت شمارو برای گرفتن مهمترین تصمیم زندگیتون آماده کنند
    و این نکته رو هم یادآور بشم با توجه به سوالی که در عنوانت مطرح کردی! ببین فرانک جان پاسخ به این سوال ممکنه برای افراد مختلف متفاوت باشه ممکنه دختری پایین بودن سطح تحصیلات همسرش براش مهم نباشه و اونقدری از خودش شناخت داشته باشه که بدونه پسفردا تو زندگی مدام بابت این موضوع به شوهرش سرکوفت نمیزنه و برعکس دختری ممکنه سطح تحصیلات همسر براش اهمیت داشته باشه و....
    پس شما باید باشناختی که از خودت داری معیارهایی که برای ازدواج مناسب و مهم میدونی رو بررسی کنی و درنهایت تصمیم بگیری
    شاد باشی
    مردمان شهر برای آزادی تابوت ساختند و برای عشق مرز...
    غافل از اینکه نه آزادی در تابوت جا می گیرد و نه عشق مرز می شناسد.
    "ارنستو چه گوارا"
    پاسخ با نقل و قول

  4. ازدواج با این شخص چه مشکلاتی دارد  سپاس شده توسط m1392

  5. ارسال:3#
    ممنون از راهنمایی تون از اونجایی که هیچوقت دوست نداشتم ازدواج کنم واقعا نمیدونم چی میخوام و تا زمانی که از خودم مطمئن نباشم نمیخوام خانواده هارو درگیر کنم ایشون هم راضی شدن که فعلا صبر کنن ازشون خواستم باهم بریم پیش یک مشاور ولی بعد از شنيدن حرف هاشون فهمیدم که از تصمیمی که گرفتن مطمئنا و دقیقا میدونن چی میخوان تعریفشون از همسرشون مشخصه ودلیل ازدواجشون هم همینطور و گفتن که مشاور نمیتونه جای ما تصمیم بگیره ودر اخر هم تصمیم گیرنده خودمونیم ومنطق هرکسی با بقیه متفاوته و اگه خودم ایشونو مناسب نمیدونم باید بگم و حتی ازم خواستن چند وقت همدیگرو نبینیم تا معلومشه از روی احساس تصمیم میگیریم یا عقل ولی من خودم نمیدونم چی میخوام برای خودم اخلاق مهمترین چیزه ولی از اونجایی که هیچوقت یک خانواده خوشبخت هم اطرافم ندیدم میترسم خوشبختی به معنای حس ارامش و احترامه اولین باری که بحث ازدواج شد همه این موارد را گفتم ولی ایشون با اینکه فهمیدن چی میگم ولی جدی نگرفتن و به عبارتی ی ناز دخترونه فرض کردن من راجبه خودم چیکار کنم؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •