تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سردرگمی برای انتخاب این فرد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:تير
آخرین ارسال:تير
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

سردرگمی برای انتخاب این فرد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    شرح مسئله: با سلام و تشکر من دختر ٣٣ ساله مقيد و از خانواده مرفه و شناخته شده در شهرو دانشجوي دكترا هستم که مدتی قبل با معرفی یکی از اساتید معروف و معتبر دانشگاه که شناخت کاملی از من و خانواده ام داشت با آقایی که ٥ سال از خودم بزرگتر و هم رشته هستیم آشنا شدم . من قبلاً دوست پسر نداشتم و رسم ما خواستگاری است و من این موضوعو به استادمون گفتم و اينكه اين شخص رو نمي شناسم و ظرفيت ايشون رو نمي دونم ولی ایشون مدت ٨-٩ ماه مرتب اصرار کردن که آقای بسیار معتمد و درستی از نظر اخلاقین و به اعتماد و اعتبار ایشون با این آقا آشنا شدم .از اینکه استاد مارو بهم معرفی کرده بود خیلی خوشحال بود و مرتب می گفت شما چقدر دختر خوبی هستید و خدا چقدر به من لطف داشته . آشناییمون خیلی سریع پیشرفت و ما بصورت تلفنی و گاهی برای شام بیرون می رفتیم ولی از همون ابتدا از من خواست که تا به نتیجه برسیم موضوع بین خودمون بمونه ، در عرض ٢ ماه تقریباً تموم حرفا گفته شد ( چون من از دوستی خوشم نمبومد همه چیو سریع پیشبردم ) و من از ايشون درباره تصميم و ازدواج سوال كردم ، ایشون راجع به نحوه آشنا کردن من با خونواده و خواهرشون صحبت می کردن چون تو شهر دیگه ای ساکن بودن . هر موقع ازشون در مورد تصمیم و انتخابشون می پرسیدم می گفتن که تصمیمشونو گرفتند و از انتخابشون مطمینن و من دختر خیلی خوبی هستم . آدمي متعصب و شكاك و مغرور بود كه مي گفت تو زندگي بايد حرف يه نفر باشه ( البته چند ماه اول خوب بود و بعد اين مسايل مشخص شد ) ، سابقه درگيري فيزيكي متعدد با افرادي كه به خانومهاي خونوادش مزاحمتاي معمولي ايجاد مي كردن داشت ، بعد هم چون شهر ما کوچیک بود و اغلب جای مناسبی برای ملاقات پیدا نمی کردیم بعد از اینکه تصمیمشو گرفت از من برای صرف چای به خونش دعوت کرد که من مخالفت کردم ، يك ماه مرتب می گفت که از اون مردای بی معرفت نیست و منو ناراحت نمی کنه وما قراره نزدیکترین فرد بهم بشین و منم قبول کردم برای چای برم خونش ، با کلی نگرانی و دودلی رفتم و رو مبل نشستم که اون صمیمانه کنار من نشست و شروع کرد به بغل کردن و لی من ازش فاصله گرفتم و گفتم که طبق قرار فقط به صرف چای اومدم ، بعد یه ساعت هم برگشتم خونه ، آذر ماه در مورد من با خواهر و مادرش تا حدی صحبت کرده بود ، و می گفت که تصمیمشو گرفته ، منو ٢-٣ بار دیکه منزل دعوت کرد و به اصرار اون روابط سطحی بینمون پیش اومد و من دیکه به بهانه ای هر بار از ملاقاتای خونگی طفره می رفتم و بیرون باهاش قرار می ذاشتم، از ابتدا برام عجیب بود حرف ازدواجو که می زدم عصبی میشد و می گفت نمی تونم این موضوعو با خونوادم مطرح کنم ، می گفتم علت وچاره چیه ؟ می گفت خواهرم ٤-٧ داروخانه هست و باید با اون صحبت کنی ولی من اوایل قبول نمی کردم و مي گفتم خودت بايد مطرح كني و اين كه چيزي نيست، بعد مدتی هم احساس کردم این مسایل اصلاً با هم جور درنمیان و دچار ترديد شدم تعطيلات نوروز هر دو همراه خونواده ها سفر خارج از كشور داشتيم براي تبريك سال نو زنگ زد ، ظاهراًدر لابي هتل صداي خنده آقايي رو شنيده بودوبعد سفر من از رفتارش مدتها متعجب بودم تا اينكه دو ماه بعد بعد از بهانه هاي مختلف علت رو بهم گفت كه تو به شعور من توهين كردي و خواستي منو دور بزني در حاليكه خودش با آب و تاب در باره شنا با مايو در كنار دختر عموهاي جوون و خوش گلش دراستخر هتل سه ستاره باكو صحبت مي كرد كه چقدر خوش گذشته و اصلاً عيب نمي دونست ، در مدت سفر من هم روند دوستيمونو تو ذهنم مرور مي كردم و به نتيجه نمي رسيدم وتصمیم گرفتم که اکه باز گفت تصمیممو گرفتم من قضیه ازدواجو مطرح کنم و تشویقش کنم که با خونواده مطرح کنه ،هر وقت تلفن ميزد من صحبت از ازدواج مي كردم و بر خلاف كذشته كوتاه نميومدم ولی اون با کمال تعجب گفت ما تا می خوایم صحبت کنیم تو حرف ازدواجو میزنی و من نمی تونم بهت زنگ بزنم یا ابراز علاقه کنم ، چرا همه چیو تو ازداج می بینی ، من تصمیممو نگرفتم و زمان زیادی می بره تصمیم بگیرم و ازدواج که زوری نیست و بين ما چيزي نشده و مزاحم من نشو . همون آدمی که گذشته فردی که می خواست آشنا بشه این همه براش مهم بود و دنبال یه دختر پاک می گشت که فقط با خودش بوده باشه و از دوستش که به اصول اخلاقی پایبند نبودن انتقاد می کرد این حرفارو زد ، من باور نکردم جدی بگه و تصمیم گرفتم با خواهرش صحبت کنم ، زنگ زدم داروخانه و ٥ دقیقه محترمانه احوالپرسی کردیم و صحبت از موضوع خاصي هم نشد ، بعد هم این آقا زنگ زد که تو به چه حقی به خواهرم زنگ زدی ، اون به همه گفته و منم عصبانی شدم و گفتم تو به من گیر دادی و مزاحم هستي ،و چون اسمتم گفتی دیگه نمی تونم فکر خونوادمو بهت درست کنم . ما کلاً ٦ ماه دوست بودیم و بعد عید تو کشمکش بودیم .كه هر بار يه علت براش مطرح مي كرد ،يه بار ميگفت تو كارت موفقي و براي من وقت نمي ذاري ، يه بار مي گفت با رانندگي مخالفم ، يه بار مي گفت از برخوردت با خانوادم مطمين نيستم .يه بار مي گفت منو دور زدي ...در حاليكه ما در مورد اين مسايل قبلاً صحبت وتوافق كرده بودين ولي اون همه حرفاشو عوض كرد ! هر جا مي رفتم هم منو از ابتداي آشنايي محكوم مي كرد كه با كسي ارتباط داري ، در حاليكه خودش بارها بهم دروغ گفته بود ، مثلاً يه روز از جلوي محل كارش اس ام اس زدم كه شلوغه ، گفت بله هنوز خيلي شلوغه و در كمال ناباوري من ٢ دقيقه بعد اس ام اس از محل كار با ماشين بيرون اومد ورفت ، بهش كه گفتم با عصبانيت كفت اينجاچيكار مي كني و گفت ميره پيش وكيلش و گاز داد و رفت .يه بار هم پنجشنبه ازم خداحافظي كرد كه بره شهرشون ومن عصر پيام دادم كه به سلامت رسيدين ، جواب داد بله ولي بعد ها بهم گفت كه مادر دوستش بيمار شده و اون اصلاً. نرفته بود شهرشون و خودشو دروغگو نمي دونه ولي مرتب منو به كاري كه نكردم محكوم ميكنه و دروغگو مي دونه. از اشتباهم بخاطر اعتمادی که به این آدم کردم و بخاطر قول و قرارایی که بعد راحت زد زیرشون قبول کردم که برم خونش خیلی ناراحتم و حتی گاهي آرزوی مردن می کنم و شدیداًاحساس افسردگی دارم . این آقا قبلاً مدت ٣ سال با خانمی دوست بوده و بدون دلیل و ناگهانی بعد وابسته کردن اون خانوم رابطشو قطع کرده که درس بخونه و اون خانم دچار ناراحتي و منجر به فوت ایشون شده ولي خودشو مقصر نمي دونه و ميگه اون بچه بود و حرفمو گوش نمي كرد . همچنین از رفتن به مهمونی لذتی نمی بره و هر جا بره نیم ساعته بلند میشه . اوایل بهم می گفت خیلی شانس اووردی تونستی با من آشنا بشی، در حالیکه قیافه و خونواده و وضع مالی من از اون بهتره . اخر ازم خواست بهش مدتی فرصت بدم شاید به این نتیجه برسه که اشتباه کرده ! منم گفتم در اين مدت فقط تلفني مي تونيم در ارتباط باشيم چون همه صحبتا شده ولي اون قبول نكرد .به نظرتون اين شخص واقعاً با مطرح كردن موضوع با خونواده مشكلي داره ؟ يا هدفش مساله ديگه ايه و منو اصلاً دوست نداشته . چون بخودش كه مي گم منو بازيچه كردي بهش بر مي خوره و در حال حاضر ارتباطي نداريم . عروس و برادر ش اختلافات شديد دارن ، اوايل رفتاراي منوبا خواهرش مقايسه مي كرد ولي حالا همونا رو با رفتار عروسشون ! از عروسي و سرويسايي كه دامادشون براي خواهرش خريده با افتخار صحبت مي كنه ولي تو نوبت خودش از عروسي و سرويس و مراسم متنفره با وجوديكه مشكل مالي نداره و منم تشريفاتي نيستم . از بيرون رفتن من با دوستام خوشش نمياد ولي خودش مرتب مهمون داره و با دوستاش سفر ميره ، البته اونا خونواده مرد سالاري دارن و مادرش فقط مسوول خونه هست و حق رفتن ديديدن خونواده و رانندگي و مهموني رفتن رو نداره ولي پدرش مرتب با دوستاش گردش و سفره . خواهرش سالي٢-٣بار خونه خانواده شوهرش نميره ولي من بايد هر آخر هفته برم اونجا و فقط روزي كه اون مشخص ميكنه بايد برم خونوادمو ببينم -در حاليكه پدر مادر من اصلاً اين طوري نيستن و همه كارا با همكاري و همفكري پيش ميره .
    آيا در صورت خواستگاري رسمي مي تونه مورد مناسب ازدواج باشه و عوض بشه ؟ يا ارزش وقت بيشتر گذاشتنو نداره و بهتره هر جور كه هست فراموشش كنم .
    ویرایش توسط تبسّم : 2014_08_18 در ساعت 15:46
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    piroo آواتار ها
    سلام
    به همیاری خوش آمدید
    مطلبتون دقیق خوندم و به نظر من شما باید دقت کنید ببینید با توجه به چنین شرایطی آیا شما می توانید اینها را بپذیرید . ایا شما می تونید هر وقت گفت خونه پدرتون برید به نظرم در جامعه ای که ما قرار داریم و توافق طرفین اصل هست و زندگی به کمک زن و شوهر می گرده و یه زندگی خوب اینه که زن و شوهر با هم گام بردارند آیا شما مرد سالاری قبول دارید و اینکه هر چی ایشون گفتند را بپذیرید. به نظرم شما در حال حاضر تا می توانید زیاد بهش فکر نکنید تا وابسته شوید و هر گاه ایشون زنگ زدن یا به هر نحوی در تماس هستید فقط بگید بیاد خواستگاری و رسمی اقدام کنند و شما هم ببینید ایشون خوب هستند یا خیر. اگر هم رسمی امدن شما تمام شرایطون را بگید هر شرطی مثل هر وقت دوست داشتین برین خونه پدرتون سر بزنید و... اگر هم همه قبول کرد چون سابقه این را دارد که نمی شود واقعا به حرف هاش اعتماد کرد حتما بگید که باید تمامی اینها در عقد نامه ذکر شود چون شوهر حق دارد بگوید زن کجا بره چه کار کنه ولی اگر در عقد نامه هر چی که ذکر کردید همون ملاک قرار می گیرد.
    موفق و خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  3. سردرگمی برای انتخاب این فرد  سپاس شده توسط elnaz.t,fateme7393,m1392,ترنّم

  4. ارسال:3#
    ممنون از راهنماييتون ، اون ميگه من سرد شدم ولي دليل منطقي براي من نمياره ، من تمام شرايطشو قبل عيد قبول كرده بودم . اينكه از ابتدا تاكيد ميكرد كه براش مهمه كه همسرش فقط با اون بوده باشه و از يه طرف مي گفت كه نمي تونم با خونوادم مطرح كنم ولي تصميممو گرفتم چه معني داره ؟ اون حالا به مسايل پيش اومده ميكه چيزي نشده ، ولي اكه قبلاً اين مسايل با آقاي ديگه اي برام پيش ميومد براش قابل قبول نبود . ولي حالا مي گه چيزي نشده . خودشم مي دونه كه براي من كنار اومدن با اين مساله خيلي سخته و اصلاً فكرشم نمي كردم كه آدمي با اين حساسيت به اين مسايل راحت بزنه زير همه چي .
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    piroo آواتار ها
    سلام مجدد
    دقیقا نمی توانم نظر قطعی بگم ولی نظر شخصی خودم را در مورد این نحوه برخورد این فرد می دهم احساس می کنم ایشون حالت دو عقیده دارند یعنی به ظاهر اعتقاد دارن که همسرش این گونه که می گوید باشد ولی بعد میزنه زیرش و براش انگار چیزی نیست به نظر من شما بسیار باید دقت کنید و نحوه رفتار و برخوردتون با این شخص و سعی کنید او را مجبور کنید که رسمی خواستگاری کنند و تازه منتظر جواب شما هم باشند.
    موفق و خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  6. سردرگمی برای انتخاب این فرد  سپاس شده توسط m1392,ترنّم

  7. ارسال:5#
    rahe shab آواتار ها
    سلام دوست عزیز وقت شما بخیر

    اصولا مرد هایی که تا این حد بددلی میکنن خودشون تجربیات زیادی دارن ، همه رو برای خودشون میخوان ولی مال خودشون رو به کسی نمیدن.
    من خدایی نکرده به این آقا تهمت نمیزنم ؛ اما ممکن هست این آقا هم از این قاعده مستثنی نباشه!!!

    پس زنگ خطر اول این که شما باید برای قبول کردن این آقا تحمل تمام محدودیت ها رو داشته باشین.

    نکته ی دوم این که این شرایط بعد از ازدواج برای شما سخت تر خواهد شد ؛ چرا که در حال حاضر شما در بهترین دوران آشنایی هستین که در کنار شما بودن برای اون آقا فوق العاده براشون لذت بخش هست ، و این لذت اجازه ی تلخ کردن لحظات رو با بد دلی ها نمیده و بعد از ازدواج و عادی شدن شما برای ایشون شرایط تغییر خواهد کرد ، برای همین این شرایط برای شما شرایط حقیقی نیست.

    نکته ی سوم اهمیت نداشتن دروغ گفتن و مدیریت احساسات دیگران هست. که به سادگی به شما دروغ میگن گ؛ کع باز هم بعد از ازدواج شرایط از این بدتر خواهد شد.

    در نهایت بنده نه تنها ازدواج بلکه همین ارتباط ساده رو هم به شما توصیه نمیکنم ، چرا که ممکنه حد رابطه ی ایجاد شده از این چیزی که هست فرا تر بره و ایچاد وابستگی کنه و این آقا خودش رو در برابر وابستگی ایجاد شده ابدا مسئول نمیدونه!!!

    پس پیشگیری بهتر از درمان است.
    پاسخ با نقل و قول

  8. سردرگمی برای انتخاب این فرد  سپاس شده توسط fateme7393,m1392,piroo,ترنّم

  9. ارسال:6#
    با تشكر . من تا حدودي احساس وابستگيو متاسفانه به ايشون پيدا كردم ، بطوريكه باعث لطمه به امتحاناتم شد . به خاطر تعاملات پيش اومده كه با اطمينان بخشي ايشون براي ازدواج بود پيش اومد هم خيلي ناراحتم . اون شخص هر جا مي رفتيم مثل رستوران حواسش به اطراف بود ، منم هميشه مي ترسيدم كه با مرداي ميزاي ديگه در گير بشه . يه بارم بيرون بوديم حواسش به دوتا خانوم با آرايش غليظ بود كه وقتي پرسيدم گفت نگران شدم اون دو تا آقاي كناري مزاحمشون نشن ، در حاليكه اون خانوما براي همين بيرون اومده بودن .
    الانم عصبي و ميكه تو چرا زنگ زدي به خواهرم و خودتم معرفي كردي و من نمي تونم فكر خونوادمو نسبت بهت درست كنم ، بهشون چي بگم . مي گم بگو عصباني بودي يا بگو خودم خواسته بودم زنگ بزنه . خودشم مي گه كه خودش گفته زنگ بزنم . دو ماه بعد آشنايي هم بخاطر شكاك بودن بهش گفتم كه اگهتا اين حد حساسيد بدرد هم نمي خوريم ، ولي گفت نه اين حالتا ازعلاقه زياده و عاشق حسودميشه
    پاسخ با نقل و قول

  10. سردرگمی برای انتخاب این فرد  سپاس شده توسط piroo,rahe shab

  11. ارسال:7#
    piroo آواتار ها
    سلام مجدد
    من هم با نظر راه شب موافق هستم. خیلی سخت هست که قبول کنیم ایشون بعد از ازدواج بهتر شوند حتی به نظر من حساس تر هم ممکن هست شود از حرف من ناراحت نشوید ولی من حتی این امکان را می دهم که ایشون بابت این حساسیت و رفتارشون نیاز به روانشناس دارند و باز هم الان خودتون فرمودید که چون شما به خواهرش زنگ زدید ناراحت هست در صورتی اگر ایشان واقعا قصد ازدواج دارند باید خوشحال باشند که شما این کار را انجام داده اید و کار ایشان را راحت کرده اید به نظر من هم باید شما دقت کنید و خیلی مواظب باشید در این امر و ازدواج بحث یه روز و دو روز نیست بلکه بحث یه عمر زندگی است.
    موفق و خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  12. سردرگمی برای انتخاب این فرد  سپاس شده توسط m1392,rahe shab,ترنّم

  13. ارسال:8#
    rahe shab آواتار ها
    دوباره سلام

    یه مسئله دیگه هم هست که باید بهش توجه داشته باشید و اون هم این که این آقا در ابتدا خودشون از شما خواستن که تماس بگیرید و با خواهرشون صحبت کنید که شما مخالفت کردید بعد از اون که شما به خواسته ی این آقا تن دادید این آقا در مخالفت با کار شما میگه : من نمیتونم ذهنیت خانوادم رو نسبت بهت درست کنم.

    حالا سوال من این هست که اگر ایشون بازخورد خانوادش رو نسبت به تماس گرفتن شما میدونسته چرا از اول به شما گفته تماس بگیر؟؟؟ نکته ی دوم این که خانواده ی ایشون با توجه به سن و سال شما چه برخوردی با شما دارن؟ آیا منطقی هست؟ و نکته ی سوم تاثیر پذیری ایشون از خانوادشون هست که قطعا زندگی شما رو در آینده با مشکلات مواجه خواهد کرد.

    من ابدا این ازدواج رو برای شما توصیه نمیکنم و قطعا به شما میگم ادامه دادن شما با این آقا هر چند به اندازه هفته ای یک بار تلفنی صحبت کردن باشه ، فقط و فقط وابستگی شما رو زیاد میکنه و این دقیقا همون چیزی هست که این آقا منتظرشه و آفت شدیدی برای زندگی و آینده ی شما به حساب میاد.

    لذا هر چه سریع تر به این رابطه بلکل خاتمه بدید و حتی اگر در خصوص این کار (به هر دلیلی) دشک دارید از ایشون بخواید رسما به خواستگاری شما بیاد و بعد از اون حضوری با شناختی که از ایشون دارید برای تصمیم گیری صحیح به یک روانشناس مراجعه کنید.

    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  14. سردرگمی برای انتخاب این فرد  سپاس شده توسط m1392,ترنّم

  15. ارسال:9#
    من كه با خواهرش صحبت كردم ايشون اين موضوعو با خونواده مطرح مي كنن ، و پدر اين آقا بهشون مي گن كه اگر همچين فرد مناسبي هست بيان و آشنا بشن ولي اون نمي دونم مقيده يا چه مشكلي داره ، كه جا ميزنه و عصباني ميشه و ميگه نه اون به من گير دادو مطالب ديگه كه نمي دونم ، خونوادشم دقيق منو. نميشناسن . بعد كه آروم شده از خواهرش پرسيده كه من چي گفتم ، اونم گفته كه محترمانه احوالپرسي كردم و اينم پشيمون شده و در جواب نگراني خونواده گفته همكارمه از خونواده خوبيه ولي نميدونم چرا زنگ زده ! حالا مي گه نبايد زنگ ميزدي و فكر اونارو نميتونم عوض كنم وحاضرم نيست واقعيتو بگه بهشون . ميگه قبلاً پدرش ناراحتي داشته و از اعضاي خونواده مي خواد به كسي نگن ولي عروسشون فوراً به عمه ها اطلاع ميده و اون ايندو موضوعو باهم مقايسه ميكنه و ميگه خط قرمزتو رد كردي در حاليكه اين خودش خواسته بود با خواهرش خواهرش صحبت كنم و ساعات كاريشم گفته بود . دوگانگي تو كاراش احساس مي كنم شايد بهانه باشه وگرنه آشنا شدن تلفني با خواهرش كه در جريان دوستي ما بود كه نمي تونه دليل عصبا نيت باشه .تازه خودش گفته بود ٤-٧ داروخانست
    پاسخ با نقل و قول

  16. سردرگمی برای انتخاب این فرد  سپاس شده توسط rahe shab

  17. ارسال:10#
    rahe shab آواتار ها
    تمام این مسائلی که شما در ادامه ی این تاپیک عنوان میکنید همه به اعتمادی که من به حرفم دارم اضافه میکنه.
    پاسخ با نقل و قول

  18. سردرگمی برای انتخاب این فرد  سپاس شده توسط ترنّم

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •