تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عصبی شدن مامانم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سلماء
آخرین ارسال:سلماء
پاسخ ها 32

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

عصبی شدن مامانم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    سلماء آواتار ها
    من حالم خوب نیست ,از صبح فقط دارم گریه میکنم ,احساس میکنم کل دنیا رو سرم خراب شده ,هرمردی تو زندگیم بوده ,نابودم کرده ,اون از پدرم ,اون خواستگارم و این هم این اقا ......... خدایا ....
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. عصبی شدن مامانم  سپاس شده توسط مهرسا62

  3. ارسال:22#
    rahe shab آواتار ها
    سلام سلما خانم

    مردا اینطوری نیستن گاهی اوقات ما در برابر مشکلات قد علم میکنیم. من زیاد در ارتباط با پدرت در جریان نیستم. اما این ماجرای خواستگارتون یه مقدار تقصیر خودتون هست و همچنین موضوع این آقا.

    به هر حال ماجرا رو از این جیزی که هست بزرگ تر نکنید . اجازه بدید مرور زمان شرایط رو براتون محیا کنه.

    ما الن در حال حاضر به روحیه بالا شما برای مدیریت مادرتون نیاز داریم.

    افلاطون یکی از فلاسفه ی قدیم هست ، یه نظریه داره که ما با درست یا غلط بودنش کاری نداریم ؛ کفر و غیر کفرش هم به گردن خودش اما اصل سخن جالبه.

    افلاطون بر این اعتقاده که روزی که انسان خلق شد همه جفت بودیم در یک جسم ، لذا نیازی در زندگی نداشتیم ، برای همین درب خونه ی خدا برای اجابت دعا نمیرفتیم ، اونجا بود که خداوند ، انسانها رو از هم جدا کرد تا به واسطه ی این عمل ما در زندگی احساس کمبود داشته باشیم و از خدا کمک بخوایم.

    مخلص کلامم این هست که ما انسانها اگر به دنبال نیمه ی گمشده ی خودمون باشیم ، خیلی از این مشکلاتی که برای شما ، در حال حاضر به وجود اومده درست نمیشه. قطعا توی دنیا مردی هست که با نگاه شما به آرامش خواهد رسید ؛ اما در این جاده ی پر فراز و نشیب مراقب شیطان هم باید بود.

    به هر حال مرور زمان شرایط رو برای زندگی شخصی و ازدواج شما فرهام خواهد کرد ، لذا نگران نباشید. مسئولیت مهمی که الان به عهده ی شما هست مادرتونه که واقعا به وجود شما و روحیه ی شما نیاز داره پس خیلی مراقبش باشید
    ویرایش توسط rahe shab : 2014_08_28 در ساعت 13:39
    پاسخ با نقل و قول

  4. عصبی شدن مامانم  سپاس شده توسط m1392,مهرسا62,سلماء

  5. ارسال:23#
    سلماء آواتار ها
    ازم انتظار نداشته باشید این اتفاق رو خیلی زود قبول کنم و با روحیه بشم ,ماجرا رو بزرگش نمیکنم ,برام بزرگ هست ,من همیشه صبور بودم ,ولی این بار سخته ...

    چرا میگید من مقصر هستم ؟
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  6. عصبی شدن مامانم  سپاس شده توسط m1392,مهرسا62

  7. ارسال:24#
    rahe shab آواتار ها
    اجازه بدین بعدا راجب این موضوع صحبت میکنیم

    البته شایدم من اشتباه کنم

    حق دارید ، یه مقدار زمان میبره تا شما به شرایط عادت کنید ، اما منظور من این هست که خیلی بهش دامن نزنید ، زیاد بهش فکر نکنید تحلیلش نکنید.
    پاسخ با نقل و قول

  8. عصبی شدن مامانم  سپاس شده توسط m1392,مهرسا62,سلماء

  9. ارسال:25#
    سلماء آواتار ها
    هرسوالی درباره ی پدرم ,خواستگارم و یا این اقا دارید ,بپرسید ,فقط میخوام بدونم کجا اشتباه کردم و دیگه تکرار نکنم
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  10. عصبی شدن مامانم  سپاس شده توسط مهرسا62

  11. ارسال:26#
    سلماء آواتار ها
    خواهش میکنم بهم کمک کنید ,نمیخوام به سرنوشت مامانم دچار بشم ,الان تو خونه رفتارم بهتره ,مامان هم که دیگه حرفش رو زده,اروم تر شده ,الان من مشکل دارم ,مشکل فراموشی رابطه ی گذشته ام ,این اقا و ماجرای طلاق مامانم
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  12. عصبی شدن مامانم  سپاس شده توسط مهرسا62

  13. ارسال:27#
    rahe shab آواتار ها
    مسائل راجب پدرتون رو فعلا رها کنید.

    از رابطه ی گذشتتون بگید ، چطور این خواستگار با شما آشنا شد؟؟؟ دوستی هم برقرار بود؟ چند وقت؟
    پاسخ با نقل و قول

  14. عصبی شدن مامانم  سپاس شده توسط m1392,مهرسا62,سلماء

  15. ارسال:28#
    سلماء آواتار ها
    من با ایشون در دانشگا ه اشنا شدم ,ایشون دانشجوی دانشگاه ازاد بود و من سراسری درس میخوندم ,اون برای دیدن چند تا از دوستاش زود زود میومد دانشکده ی ما ,دوستای ایشون هم تو هسته ی علمی دانشکده ی ما بودند ,چند بار تو هسته ی علمی باهم حرف زدیم ,خیلی مختصر بود ,ولی کم کم به یه علاقه تبدیل شد ,ایشون همه چی رو به خونوادشون گفت ولی مامانشون گفته بود فعلا یه مدت باهم حرف بزنید تا ببینیم چی میشه ,منم ایشون رو به مامانم معرفی کردم ,مامانم خیلی دوسشون داشت ,پسر خیلی خوبی بود ,دانشجوی مهندسی مکانیک بود ,8 سال بود کار میکرد ,با ایمان بود ,همون کسی بود که من دوست داشتم همسرم اونجوری باشه.

    هربار که میخواستیم رابطمون رو رسمی کنیم و عقد کنیم ,مامانش مخالفت میکرد ,مامانم هم نمیتونست خیلی اصرار کنه ,خیلی زود سه سال و نیم گذشت ,اون همه جا و همه جوره کنارم بود ,هرکاری واسه من و مامان کرد ,تشویقم میکرد درس بخونم ,نمیذاشت اب تو دلم تکون بخوره ,تا اینکه دو ماه پیش مامانم برای شیمی درمانی تو بیمارستان بستری شد

    ایشون به همراه خونوادش اومدند ملاقات مامان ,مامانشون که دید حال مامانم اصلا خوب نیست ,گفت دیگه باید تموم کنیم ,وقتی علتش رو پرسیدم ,توحید بهم گفت که مامان گفته چون سلما با فقر بزرگ شده ,شاید خواسته هایی داشته که روی اخلاقش تاثیر گذاشته و سلما هرچی باشه ,بچه ی طلاق هستش و پدرش یه روزی برمیگرده و اگه فامیلمون بفهمند عروسمون بچه ی طلاق هست ,واسمون حرف درمیارن ...

    توحید هم میکفت باید جدا شیم ,میگفت مامانم رو میشناسم ,اگه بدون رضایتش ,ازدواج کنیم ,اذیتت میکنه و کاری میکنه تا مجبور بشیم از هم جدا بشیم .

    حرف های غیر منطقی مامانشون مثل یه پتک بزرگ بود که کوبیدند رو سرم ,دنیا رو سرم خراب شد, باور نمیکردم توحید رو همچین مادری تربیت کرده باشه ,توحید هرگز اونجوری نبود ,مامان که بیمارستان بستری بود ,همه چی رو بهش نگفتم تا حالش بدتر نشه

    ولی ما نمیتونستیم از هم جدا شیم ,هی میگفتیم دیگه اس نمیدیم و زنگ نمیزنی و ولی توحید نمیتونست تحمل کنه و باز چند روز دیگه اس میداد ,نه من و نه اون ,هیچ کدوم نمیتونیم سیم کارت هامون رو عوض کنیم یا خاموش کنیم ,اون بخاطر کارش و من هم بخاطر جاهایی که واسه کار درخواست دادم .

    رفتارم اشتباه بوده ,میدونم نباید سه سال و نیم ادامه میدادم ولی نمیتونم فراموشش کنم و نمیخوام هم دیگه این اشتباه رو تکرار کنم .

    یه جورایی میخوام فقط به درسم و کارم فکر کنم و یه مدتی ازدواج رو از ذهنم بیرون کنم ,وقتی به ازدواج فکر میکنم ,میترسم ,با خودم میگم شاید کسی واقعا حاضر نشه با من ازدواج کنه یا هزار تا فکر دیگه ..

    همش میترسم اگه یه مرد دیگه وارد زندگیم شد,چجوری بهش اعتماد کنم ؟ اگه اونم مثل توحید یا پدرم بی وفایی کنه ,چی ؟

    یه چیز دیگه که خیلی اذیتم میکنه ,بی قرار شدنم هست ,وقتی میخوام یه کاری رو انجام بدم ,فکرم میمونه پیش یه کار دیگه و دوست دارم سریع انجام بدم و تمومش کنم ,نمیتونم مثلا یه ساعت بشینم و با تمرکز درس بخونم ,زود زود بلند میشم و فکرم میره جاهای دیگه
    ویرایش توسط سلماء : 2014_08_28 در ساعت 17:52
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  16. عصبی شدن مامانم  سپاس شده توسط anahid,m1392,rahe shab,مهرسا62

  17. ارسال:29#
    rahe shab آواتار ها
    سلما خانم

    ارتباط برای ایجاد شناخت بین دو نفر ، بدون هیچ گونه تعهدی ، دو تا مطلب رو در کنار هم دیگه رشد میده ، که هر دو دقیقا در نقطه ی مقابل هم هستن1»»»ایجاد شناخت بین دو نفر 2»»» ایجاد وابستگی بین دو نفر.

    وابستگی مثل یه عینک سبز رنگ میمونه که شما به چشمتون بزنید ، قطعا تمام دنیا رو سبز میبینید ، این یعنی اینکه شما دنیا تون رو به اندازه ی یه عینک کوچیک کردید.

    زمانی که شخصی برای ایجاد شناخت و تصمیم گیری برای ازدواج وارد مرحله ی صحبت میشه ، باید برای تک تک حرف هایی که به خواستگارش ( چه پسر و چه دختر) میزنه دلیل داشته باشه !

    یعنی چی؟؟؟
    یعنی این که معیار های خودش رو قبلا شناخته باشه و بدونه برای رسیدن به آرامش که هدف اصلی ازدواج کردن هست چه شرایطی براش مهمه و اونها رو ملاک سنجش خواستگارش قرار بده!

    اما زمانی که شما بدون در نظر داشتن هدف خاصی وارد صحبت کردن برای ازدواج میشید و این رابطه سه سال و نیم ادامه پیدا میکنه ، این یعنی حُسن های خواستگارتون به عنوان معیا های شما در نظر گرفته میشه و شما احساس میکنید که دقیقا به این رفتار ها و برخورد ها برای خوشبختی نیاز دارید ، در صورتی که تماما تحت تاثیر وابستگی ایجاد شدن.
    یکی از احساساتی که قطعا شما رو آزار میده انتخاب شخص دیگری هست به جای این آقا ، احساس میکنید که شخص دیگیری رو مثل ایشون پیدا نمیکنید ، برای همین هیچ وقت خوش بخت نخواهید شد ؛ این دقیقا اثبات حرف بنده هست که شما حُسن های این آقا رو به عنوان معیار انتخاب کردید و چون حُسن ها در افراد مختلف متفاوت هست ، احساس میکنید شخص دیگری پیدا نخواهد شد و این یعنی اشتباه بعدی که شما در حال ارتکاب اون هستید

    زمانی که دو نفر ازدواج میکنن ، دو ماه بعد از مراسم عروسی ، اخلاق های حقیقی رو میشه ، اختلافات سلایق قد علم میکنه ، اون موقع تازه متوجه میشیم که انتخاب ما اشتباه بوده.

    شاید اگر من در انتخاب شما مشاور بودم ، این آقا رو به شما پیشنهاد نمیدادم ، یکی از دلایل واضحی که مد نظر هست ، تأثیر پذیری ایشون از مادرشه که قطعا شما مشکلات ناشی شده از این گونه رفتار ها و تاثیر پذیری ها رو در تاپیک های متفاوت توی همین تالار خوندین.


    در نهایت این گونه باید نوشت : اگر شما از ابتدا به صورت هدف دار وارد این رابطه میشدید ، معیار هاتون رو برای خودتون مشخص میکردید و این آقا رو با اون ملاک ها می سنجیدید ، الان تا این حد وابستگی نداشتید ، رابطه سه سال و نیم ادامه پیدا نمیکرد و شرایط حال حاضر شما خیلی راحت تر بود.



    برای ادامه در نظر داشته باشید که شخص خواستگار باید با شما تناسب هایی داشته باشه و این تناسب ها بدون ایجاد دلبستگی و در یک تایم معقول بررسی بشه و به ثمر بشینه که مشکلات ثانویه رو در بر نداشته باشه.

    کلام آخر»»» از این به بعد مراقب شناخت هایی در پرتو وابستگی ایجاد میشه باشید و دوم این که برای بررسی یک نفر به عنوان شخص ایده آل برای زندگی ، معیار داشته باشید و اون شخص باید با معیار های شما تناسب داشته باشه.

    موفق باشید
    ویرایش توسط rahe shab : 2014_08_28 در ساعت 18:20
    پاسخ با نقل و قول

  18. عصبی شدن مامانم  سپاس شده توسط anahid,m1392,سلماء

  19. ارسال:30#
    سلماء آواتار ها
    همه ی مطالبی رو که تو این چند روز برام نوشتید رو با دقت خوندم و سعی میکنم عمل کنم

    ممنونم وقتتون رو در اختیار من گذاشتید اقای راه شب
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  20. عصبی شدن مامانم  سپاس شده توسط m1392,rahe shab,مهرسا62

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •