تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




غرور شکسته ی شوهرم رو چطور التیام بدم ؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:پوینده
آخرین ارسال:rahe shab
پاسخ ها 7

غرور شکسته ی شوهرم رو چطور التیام بدم ؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    31 سالمه و نه ساله با شوهرم که 5 سال ازم بزرگتره ازدواج کردم و یه دختر 8 ساله و یه پسر 4 ساله داریم . زندگیمون فراز و نشیب های زیادی داشت . من کلا اعتماد بنفس ضعیفی دارم و هیچوقت نمیدونم چه کاری درسته واسه همین راههای مختلفی رو تو زندگی زناشویی امتحان کردم و میکنم اما یه چیزی همیشه توی من ثابته اونم اینه که میخوام بهتر از اینی که هستم بشم. متاسفانه یه مدت خیلی حقارت و ذلت کشیدم . سه سال توی خونه ی پدر شوهرم زندگی کردم و سه هم توی یه خونه ای جفتشون اونم با اصرار بی اندازه ی من . با اینکه محل کار شوهرم و دانشگاه خودم با شهری که زندگی میکردیم 50 کیلومتر فاصله داشت اما شوهرم قبول نمیکرد دلبستگیشو به خانوادش کم کنه و به شهر محل کارش که مرکز استانمونه واز لحاظ امکانات زندگی و رفاهی برا خودمون و بچه هامون بهتره نقل مکان کنیم. من هم بخاطر اینکه کسی از خانوادش حاضر نمیشد هفته ای برای دو سه ساعت مراقب بچه ها باشه تا من به دانشگاه برم مجبور بودم درسامو تو خونه غیر حضوری بخونم اما رشتم فیزیک بود و بدون کمک استاد از پس امتحانا بر نمیومدم . شوهرم با دیدن نمراتم و مخالفت خانوادش با تحصیلات زن و ضعف و تردید خودم شروع به مخالفت با ادامه ی تحصیلم کرد . با اینکه وقتی ازدواج کردیم من دانشجو بودم. خلاصه درسم رو درحالی که 50 واحد تا اخذ لیسانس داشتم رها کردم تا مثلا به خونه و زندگیم برسم . اما به شدت افسرده شدم. خیلی از شوهرم فاصله گرفتم خیلی . شده چار ماه اجازه رابطه ی زناشویی به شوهرم نمیدادم . پیشش نمینشستم . اونو مقصر میدونستم که دستمو نگرفت. تنها چیزی که ازش میخواستم نقل مکان به شهری که گفتم بود اما قبول نمیکرد. با کمرنگ شدن روابطمون شوهرم هم ازم فاصله گرفت طوری که هر شب بعد از خوردن شام دستاشو میشست و میرفت خونه ی مادرش که چند قدمی خونمون بود . وقتی برمیگشت آخر شب بود و تا نیمه های شب پای تلویزیون مینشست . منم که میخوابیدم. فردا هم همینطور و بلکه سردتر و بدتر بودیم. شوهرم بدون اطلاعم و درحالی که میدونست داره بم فشار میاد خونه ی جفت خونه ی مادرش رو خریداری کرده بود و اینو زن همسایه بم گفت. تمام امیدام به باد رفت .
    خلاصه من که دیگه به آخر خط رسیده بودم وسایلمو جم کردم و رفتم خونه پدرم . بابام مرد دیکتاتوری بود . منو نپذیرفت منم توی اون 25 روز که قهر بودم خونه ی خواهرم رفتم. شوهرم آخر سر زنگ زد بم . منم بش گفتم به شرطی میام که اولا خونه تو محل کارت و دانشگام بگیری و ثانیا بذاری ادامه تحصیل بدم. البته بش قول دادم تو خونه میخونم و اون فقط اجازه بده اسم نویسی کنم و امتحانا رو بدم. قبول کرد و ما بعد از یکسال با وجود مخالفت شدید خانوادش نقل مکان کردیم.
    اشتباهاتم از اینجا به بعد بیشتر شد. اولش هرچی میگفت قبول میکردم چون خودمو مدیون این فداکاریش میدونستم. هفته ای دوبار میرفتیم خونه مادرش در حالی که هر سه ماه یه بار راضی میشد منو برسونه خونه مادرم. خونه ی مامانم اینا توی 10 کیلومتری شهر خودشون بود.
    حالا شوهرم افسرده شد و من بجای اینکه کمکش کنم و درکش کنم از دست کاراش و بی محلیاش بیشتر خسته میشدم . محیط شادی براش فراهم نکردم و همش غر میزدم. با هم بداخلاق شدیم و من برای اینکه بش ثابت کنم ازش ترسی ندارم شروع به تحقیر کردنش کردم . توی اینکار هم خیلی زیاده روی کردم . مردانگیشو از هر لحاظ که بگید زیر سوال بردم . میدونم داغونش کردم. اونم بعد از سالها که منو نزده بود در اثر حرفای رکیکی که با صدای بلند بش زده بودم بام کتک کاری کرد . میدونم میتونست منو بیشتر بزنه اما مراعات کرد. این بار سومه تو این چند ماهه اینجوری رفتار میکنیم . آخریش همین سه شب پیش بود
    اون برای بار چندم به خانوادم بی احترامی کرد و بشون فهموند که دیگه نباید بیان خونه ی ما . منم خیلی ناراحت شدم. اما باید خونسردیمو حفظ میکردم و بعد از رفتنشون جار و جنجال راه نمینداختم.

    من واقعا شوهرم و بچه هامو دوست دارم . من میخوام تمام تحقیرهایی که در حق شوهرم کردم رو پس بگیرم . میخوام غرور مردانشو بش برگردونم. میخوام بدونه دوستش دارم. میخوام عاشقم بشه و تا آخر عمر کنار منو بچه هام باشه. خلاصه میخوام جبران کنم. اون دوسم داره منم دوسش دارم اما هردومون همو تحقیر کردیم . میخوام وارد چرخه سالم بشیم.
    به من بگید از کجا شروع کنم . من اشتباهاتم اونقدر زیاده که سردرگم شدم چیو تو خودم اصلاح کنم . کمکم کنید ...... به نظر شما اگه ازش معذرت خواهی زبانی بکنم اینطور برداشت نمیکنه که بخاطر اثر کتک کاریشه . میترسم بیشتر ادامه بده و بدتر بشه.....
    پاسخ با نقل و قول

  2. غرور شکسته ی شوهرم رو چطور التیام بدم ؟  سپاس شده توسط rahe shab

  3. ارسال:2#
    rahe shab آواتار ها
    سلام دوست عزیز وقت شما بخیر

    شرایط خیلی خیلی بده

    علاقه بین طرفین از بین رفته و سرکشی و تحقیر کردن جاش رو گرفته. ؛ بدترین فشاری که میشه به یه مرد وارد کرد اینه که اجازه ی برقراری رابطه رو بهش ندی ، همین عمل برای از بین بردن علاقه در خانواده کافیه.

    دومین تهدید برای شما ، شرایط روحی فرزندتون هست. خیلی مراقب اون باشید.


    بهترین عملی که میتونید برای همسرتون انجام بدید این هست که یه شب غذایی رو که خیلی بهش علاقه داره بپذید ، و بعد از استرحت کردنش در کمال محبت باهاش صحبت کنید و همه ی حرف هایی که به ما زدید رو بهش بزنید. ببینید اونم از این شرایط خسته شده یا نه؟؟؟

    ممکنه توی این صحبت های شما خودش رو تخلیه بکنه ، بهش حق بدید که توی این چند سال خیلی زجر کشیده باشه. توی خانواده ی خودش هم بخاطر رفتار های شما تحقیر شده ، فکر نکنید بهش خوش گذشته.

    توی این برنامه باید مراقب دوتا آفت باشید »» 1- اصلا انتظار نداشته باشید یک شبه زندگیتون بهشت ، بشه ، چون از ادامه نا امیدتون میکنه و این عشقی که انتظارش رو میکشید به وجود نخواهد اومد
    2- منتظر بد رفتاری های همسرتون باشید ، شاید امتحانتون کنه ببینم حرف هاتون حقیقته یا نه ، و شاید هم تا دلش بدست بیاد زمان ببره .


    ما منتظر نتیجه هستیم.

    صبور باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  4. غرور شکسته ی شوهرم رو چطور التیام بدم ؟  سپاس شده توسط m1392,Maryam313,samin66

  5. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط rahe shab نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز وقت شما بخیر

    شرایط خیلی خیلی بده

    علاقه بین طرفین از بین رفته و سرکشی و تحقیر کردن جاش رو گرفته. ؛ بدترین فشاری که میشه به یه مرد وارد کرد اینه که اجازه ی برقراری رابطه رو بهش ندی ، همین عمل برای از بین بردن علاقه در خانواده کافیه.

    دومین تهدید برای شما ، شرایط روحی فرزندتون هست. خیلی مراقب اون باشید.


    بهترین عملی که میتونید برای همسرتون انجام بدید این هست که یه شب غذایی رو که خیلی بهش علاقه داره بپذید ، و بعد از استرحت کردنش در کمال محبت باهاش صحبت کنید و همه ی حرف هایی که به ما زدید رو بهش بزنید. ببینید اونم از این شرایط خسته شده یا نه؟؟؟

    ممکنه توی این صحبت های شما خودش رو تخلیه بکنه ، بهش حق بدید که توی این چند سال خیلی زجر کشیده باشه. توی خانواده ی خودش هم بخاطر رفتار های شما تحقیر شده ، فکر نکنید بهش خوش گذشته.

    توی این برنامه باید مراقب دوتا آفت باشید »» 1- اصلا انتظار نداشته باشید یک شبه زندگیتون بهشت ، بشه ، چون از ادامه نا امیدتون میکنه و این عشقی که انتظارش رو میکشید به وجود نخواهد اومد
    2- منتظر بد رفتاری های همسرتون باشید ، شاید امتحانتون کنه ببینم حرف هاتون حقیقته یا نه ، و شاید هم تا دلش بدست بیاد زمان ببره .


    ما منتظر نتیجه هستیم.

    صبور باشید.



    با تشکر از توجهتون.


    من مدت زیادی نیست این رفتار بد رو در پیش گرفتم. یکسال هم نمیشه اما دوس دارم توی روابطمون دوست داشتن باشه. نه تحکم. خواستم با این رفتارم به شوهرم نشون بدم من میتونم اخلاق دیگه ای در پیش بگیرم تا قدر اون همه که ازش اطاعت میکردم رو بدونه.

    من تصمیم گرفتم که تو جمع هرطور که راضیش میکنه رفتار کنم و اونو تاج سرم نشون بدم . تو خلوت هم همینطور. خلاصه میخوام جبران کنم. اما میترسم اینو به حساب کتک کاریش بزاره. خدا شاهده قبل از دعوا هرچی سعی کردم چیزی نگم نتونستم و منفجر شدم. نتونستم جلوی خشمم رو بگیرم. آخه خواهرم از شهرستان اومده بود دکتر کارش که تموم شد ظهر بود ماشین گیرش نمیومد تا برگرده اومد خونمون. شوهرم خواب بعد از ظهرشو میکرد. نیومد سلام بده هیچ ...دخترمو فرستاد اومد بمون گفت بابام میگه وراجی نکنید میخوام بخوابم. عصر بعد از رفتن خواهرم از تختش بلند ... به همه چی گیر میداد . بعد که پرسیدم چش شده میگه من اضافه کاری میکنم که تو کاروانسرا باز کنی؟من میدونم شوهرم اصلا و ابدا خسیس نیست ...

    خلاصه دعوامون شد.... بعد دو روز که با هم حرف نزدیم من واقعا دنبال بهونه بودم برم سمتش . شب سوم توی تخت و توی تاریکی اون بدون اینکه حرفی بزنه بغلم کرد منم بدون یک کلمه حرف بغلش کردم و .........

    حالا با هم آشتی هستیم اما راجع به مسئله هیچ صحبتی نکردیم من میخوام به شکل عملی و نه زبانی شان و منزلتش رو توی خونه بالا ببرم و بیشتر میخوام بش محبت کنم . میخوام مسئله ی بی احترامیش به خانوادم رو بذارم کنار و روابطون رو بهبود بدم. یا نه باید حتما زبانی عذر خواهی کنم؟

    به نظر شما اگه بیشتر از گذشته به خانوادش احترام بذارم و اگه چند دفعه دعوتشون کنم خونمون بهتر نیست؟ آخه اون خیلی کیف میکنه خواهر برادراش بیان خونمون . شاید به صورت ملموس ببینه چقدر مهمانوازی میکنم و اونم تا حدودی با خانوادم بهتر بشه.
    پاسخ با نقل و قول

  6. غرور شکسته ی شوهرم رو چطور التیام بدم ؟  سپاس شده توسط rahe shab

  7. ارسال:4#
    rahe shab آواتار ها
    اساسا مردها تمایل دارن توی زندگی غالب واقع بشن و از این عمل لذت میبرن ، حتی در روابط جنسی) و دقیقا بر عکس این عمل ، یعنی خانمها تمایل به مغلوب بودن دارن ، زمانی که این مکانیزم به هم بریزه دقیقا همین مشکلاتی که شما عنوان کردید پیش میاد.

    حالا اگر شما تصمیم دارید زندگی رو از روال خارج کنید ، یعنی باید خلاف جریان آب شنا کنید ، پس زحمت شما خیلی زیاده ممکنه حتی غرورتون شکسته بشه.

    با این تفاسیر حتی اگر همسر شما تغییر رفتار شما رو به حساب کتک کاریش بزاره ، باز هم شما از هدفی که دارید دور نمیشید ، شما به هدفت فکر کن.

    اجازه بدید همسرتون از زبان شما بشنوه که چقدر از رفتار گذشته پشیمونید و دلتون میخواد غروری رو که ازش توی این مدت شکشستید رو جبران کنید. اون وقته که اون هم انرژی میگیره و برای بهبود روابط تلاش میکنه. بعد از تمام اینها میتونید با دعوت کردن خانوادش سوپرایزش کنید ، براش تولد بگیرید ، سالگرد ازدواج بگیرید ، یا خیلی کم هزینه تر با گفتن یه دوستت دارم توی پیامک یا ....، علاقتون رو بهش ثابت کنید.

    رفتارش توی فضای شخصی نشون میده که هنوزم به شما نیاز داره و رفتار های نا معقولش از روی لجاجت هست. با شرحی که شما میدید ، رسیدن به هدفتون زیاد سخت نیست خیلی ساده میشه عشق رو حکم فرما کرد ، اما شرطش اینه که بی خیال غرورتون بشید و زبان به هر چیزی که برای ما نوشیتد ، در برابر همسرتون باز کنید.

    نتیجه رو برای بنویسید
    پاسخ با نقل و قول

  8. غرور شکسته ی شوهرم رو چطور التیام بدم ؟  سپاس شده توسط m1392

  9. ارسال:5#
    ممنون از راهنماییتون

    وقتی مشکلات بقیه ی اعضا رو میخونم پیش خودم میگم باید شوهرمو دو دستی بچسبم تا دچار این مشکلات نشیم . میدونید از سه سال پیش که مشکلات بین پدر و مادرم حاد شد و بابام که واقعا دوس ندارم بابا خطابش کنم مادر و خواهرامو برادرامو تحت فشار قرار داد و مجبورشون کرد از خونه برن بیرون و تنهاش بذارن شوهرم هم احترامی به اونا نمیذاره. نگاه تحقیرآمیزی نسبت به اونا داره. میترسم از اینکه بفهمه بابام حامی من نیست. آخه بجز چند سال پیش که قهر رفتم هیچوقت مسائلم رو با خانوادم درمیون نمیذارم . بخاطر اینکه میدونم اوضاع بدتر میشه که بهتر نمیشه.

    اوضاع پدر مادرم هربار وارد مرحله ی جدیدی میشه که از قبل بدتره و من نمیدونم چطور نذارم تاثیر بدی رو زندگیم بذاره. دوس ندارم به خونه مامانم یا بابام برم( یبار برا عید دیدنی بابام رفتم ببینمش از دم در بیرونم کرد گفت برگردم منم دیگه نرفتم). اونجا جز ناراحتی چیزی نیست. مادرم با ضعفش زندگیشو نابود کرد. منم یه رفتارایی از مادرم به ارث بردم که وقتی فهمیدم منو شوهرم تو مسیر زندگی پدر و مادرم قدم برمیداریم شروع به تغییر خودم کردم. نمیخوام مثل مادرم باشم . اون به تمام معنا یه بازندس. شاید یکی از دلایلی که شروع به تحقیر شوهرم کردم این بود که میدیدم مادرم بیش از حد از بابام میترسه. شاید میخواستم به خودم ثابت کنم که من مامانم نیستم و از شوهرم نمیترسم. باور نمیکنید با اینکه بابام ظالم و دیکتاتوره اما من آرزوی مرگ مامانمو میکنم تا از دیدن اینهمه خفت و خواری که میکشه دیگه رنج نکشم.

    میدونم موضوعی که بیان کردم با تاپیکم متفاوته اما اینا دغدغه های زندگیم هستن و گاهی منو به بن بست میرسونن.

    درمورد شوهرم هم باید بگم اوایل خیلی بش محبت می کردم . اما میدیدم اون هیچ عکس العملی نشون نمیده. از سر کار که میاد خودمو آراسته میکردم و میوه واسش میوردم و باش مینشستم بخوره . لباساشو اتو میکردم و کفششو واکس میزدم و فقط محترمانه باش حرف میزدم . کاری بدون اجازش انجام نمیدادم. منتظر میشدم tv رو خاموش کنه بعد باهم بخوابیم اما موقع تماشای تلویزیون فقط کانال عوض میکرد و هیچی بام حرف نمیزد من حرف میزدم و اون هیچ حرکتی نمیکرد و هیچی نمیگفت طوری که من احساس میکردم مث احمقا با خودم میگمو میخندم.

    هیچوقت براش مهم نبود که برا همه چی نه بیاره ...براش مهم نبود چقد چیزی که باش مخالفت میکنه برام مهمه و چقدر التماسش میکنم. یه بار نشده چیزی ازش بخوام و بگه باشه قبول. خلاصه ازش زده شدم و فاصله گرفتم. دیگه هیچ کاری جز پخت و پز و شستن لباساش براش نمی کردم.

    ضمنا میخواستم بگم علاقه بین ما از بین نرفته خوشبختانه. شوهرم با اینکه به ظاهرش نمیخوره اما روستا زادس و از خانواده یه تعریف کلیشه ای داره . زندگی رو بودن با زن و بچه تا زمان پیری تعریف میکنه. شاید واسه همین لازم نمیدید ثابت کنه به من عشق داره . همه روزاش و همه کاراش شبیه هم هستن. وقتی با ناراحتی ازش سوال میکردم که چرا برام هدیه نمیگیره و چرا رمانتیک رفتار نمیکنه میگه بابا اینا مال تو فیلماس. علکین...قبلا ناراحت میشدم و با خودم فکر می کردم اینو میگه چون به عشق معتقد نیست .اما حالا میفهمم اون اینکارا رو نمایشی میدونه و عشق واقعی رو نون حلال آوردن سر سفره عیال میدونه حالا دیگه از این رفتارش خوشم میاد چون همین سادگیش نشان از صداقت و وفاداریش به خانوادشه......



    حالا چند روزه خیلی با محبت رفتار میکنم . اما چیزی که منو نگران میکنه اینه که همیشه بعد از قهر خوبیم چند روز بعدش عادی و بی تفاوت میشیم و بعد دوباره سر یه چیزی با هم دعوا میکنیم. . توی مدتی که قهریم من انگار دنیا واسم تنگ و تاریک میشه .شدیدا احساس تنهایی میکنم. حوصله انجام هیچ کاری رو ندارم اونموقع. تا اینکه دوباره آشتی میکنیم و همین چرخه دوباره تکرار میشه . مدت چرخه هم یک ماه و نیمه انگار. به نظرتون دلیلش چیه ؟ میدونم بعد از سه چار هفته دوباره دعوامون میشه.....چکار کنم این اتفاق نیفته؟ شوهرم تنها کسیه دارم . رابطم با بابام خوب نیس. برادرام هم با تربیت نادرست مادرم طوری بار اومدن که نه به خواهراشون نه به خود مادرشون هیچ احترام نمیذارن. من از نظر تکیه گاه فقط شوهرمو دارم . برام خیلی حیاتیه بم محبت کنه.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:6#
    samin66 آواتار ها
    حالا چند روزه خیلی با محبت رفتار میکنم . اما چیزی که منو نگران میکنه اینه که همیشه بعد از قهر خوبیم چند روز بعدش عادی و بی تفاوت میشیم و بعد دوباره سر یه چیزی با هم دعوا میکنیم. . توی مدتی که قهریم من انگار دنیا واسم تنگ و تاریک میشه .شدیدا احساس تنهایی میکنم. حوصله انجام
    هیچ کاری رو ندارم اونموقع. تا اینکه دوباره آشتی میکنیم و همین چرخه دوباره تکرار میشه . مدت چرخه هم یک ماه و نیمه انگار. به نظرتون دلیلش چیه ؟ میدونم بعد از سه چار هفته دوباره دعوامون میشه.....چکار کنم این اتفاق نیفته؟ شوهرم تنها کسیه دارم . رابطم با بابام خوب نیس. برادرام هم با تربیت نادرست مادرم طوری بار اومدن که نه به خواهراشون نه به خود مادرشون هیچ احترام نمیذارن. من از نظر تکیه گاه فقط شوهرمو دارم . برام خیلی حیاتیه بم محبت کنه.
    سلام دوست عزیز؛
    خیلی خوبه که در وجود همسرت چیزهای روشنی رو میبینی (صداقت و...). در واقع بعضی مردان به علت نوع تربیت در خانواده، به نوعی شاید احساس خجالت کنند که بر فرض به همسرشون بگن دوست دارم یا براشون گل بخرند. اما واقعا از ته دل عاشق همسرشون هستند و اینو با عمل نشون میدهند، بعضی خانوم ها به این نکته توجه نمی کنند و متاسفانه زندگی رو بر خود و همسرشون تلخ می کنند. ولی خب خوشبختانه گویا شما خودتون به این نتیجه رسیدید. خب فرمودید که معمولا خوب بودنتون مدت زمان کمی بیشتر طول نمی کشد. بیایید موارد قبلی آشتیتون رو با الان مقایسه کنید ببینید چه چیزی توی رابطه های قبلی بود که پایانشو بد تموم کرد و شد مثل اول. و حالا سعی کنید اون رو در این رابطه خوب جدید وارد نکنید. مثلا ممکنه در شروع هر رابطه جدید خوب شما، به علت انگیزه بالا شما، بیشترین تلاش رو کنید ولی بعد یکی دو هفته بگید اصلا چرا من همش گذشت کنم، بذار حالا شوهرم گذشت کنه. اصلا بذار ببینم تغییر کرده یا نه. چنین افکاری باعث میشه که رابطه خوبتون دوام زیادی نداشته باشه. باید اعتماد همسرتون را جلب کنید.در خانه پر انرژی و خوش اخلاق باشید. حتی اگر همسرتان برخلاف این اخلاق شما باشد. و توقع نداشته باشید بعد 3 هفته همسرتون مثل شما بشه. این پروسه نیاز به زمان زیاد و صبوری و زیرکی شما دارد. ممکنه براش هدیه بخرید و یه شام خوب درست کنید ولی وقتی از سر کار بیاد کاملا بی تفاوت باشه. عیبی نداره، چون این جوری در خانواده اش بار اومده. این چیزها شاید براش معنا نداشته باشه. شما باید آروم آروم این چیزها رو براش معنادار کنی و بهش حق بدی. همان طور که شما میگید ممکنه من از مادرم بعضی چیزها رو به ارث برده باشم، ایشون هم ممکنه بعضی اخلاقیات خانوادشو به ارث برده باشه. گام به گام و آروم پیش برید و عجله نداشته باشید. در مقابل عصبانیت همسرتون صبور باشید و مهربون. حتی اگر مجبور بودید تظاهر به آروم بودن کنید.
    موفق باشید.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  11. غرور شکسته ی شوهرم رو چطور التیام بدم ؟  سپاس شده توسط m1392,rahe shab,sadaf21

  12. ارسال:7#
    rahe shab آواتار ها
    سلام

    تشکر از همکار گرامی

    عشق هم مثل همه ی چیز هایی که توی زندگی وجود داره ، نیاز به بروز رسانی داره ، روابط جنسی ، لباس پوشیدن ، حرف زدن ، حتی سبک آرایش کردن شما و ... همه و همه باید هر از چند گاهی از یک نیروی خارجی دوباره توان بگیرن.

    عذر خواهی میکنم
    اما شما به همسرتون یاد بدید که باید به شما بگه دوستت دارم.

    چطور؟؟؟

    فردا قبل از ظهر براش پیام بفرستید ناهار چی دوست داری برات درست کنم ، قطعا پاسخی رو ازش بگیرید.

    در جواب اینطور براش بنویسید که : میدونی غذا پختن خیلی سخته و هر چیزی یه هزینه ای داره؟؟؟ مزد ناهار امروز اینه که سه بار بگی دوست دارم اگر نه بیای خونه گرسنه ای میل خودت.

    یا توی یه برگ کاغذ براش بنویسید که دوستت دارم ، بزاریتش جایی که وقتی رفت سر کار ببینش و اوجا هم یاد شما رو بکنه.

    این کلمه در زندگی جادو میکنه.

    یا اگر کاری کرد که ناراحت شدید ، ازش بخواید پنج بار بگه دوست دارم عاشقتم تا اونو ببخشید.

    این رفتار ها تماما همسر شما رو با این جملات آشنا میکنه.

    در نهایت من مطمئنم که همسر شما هم کسی رو غیر از شما نداره و به وجود شما عشق می ورزه ، فقط به زبون نمیاره ؛ اگر نا تا حالا صد بار بهتون خیانت میکرد.

    واقعا قدرش رو بدونید.
    پاسخ با نقل و قول

  13. غرور شکسته ی شوهرم رو چطور التیام بدم ؟  سپاس شده توسط m1392,sadaf21,پوینده

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •