هر کجا می روم
نوای یک نغمه آسمانی به گوش می رسد؛
از هر چیز کهنسال،
از هر چیز نورسته،
از هر آنچه زیباست
و از هر آنچه زشت است
آوازی شاد و نشاط انگیز می شنوم.
تنها نه از گل سرخ،
تنها نه از پرنده خوشخوان،
تنها نه از درخشش انوار رنگین کمان،
بلکه در سیاه ترین و پست ترین چیزها،
بر دوام، آوازی به اهتزاز می آید.
تنها نه از ستارگان،
تنها نه از جام گلبرگهای شکوهمند،
تنها نه از نغمه لطیف آن پرنده سرخ سینه،
تنها نه از آن کمان که در کنار بارشهای تند لبخند می زند،
بلکه در گل و لای، در حباب و کف،
پیوسته و بر دوام، چیزی هست که آواز می خواند.

«رالف والدو امرسن»

Music

Let me go where'er I will,
I hear a sky-born music still:
It sounds from all things old,
It sounds from all things young,
From all that's fair, from all that's foul,
Peals out a cheerful song.
It is not only in the rose,
It is not only in the bird,
Not only where the rainbow glows,
Nor in the song of woman heard,
But in the darkest, meanest things
There alway, alway something sings.
'T is not in the high stars alone,
Nor in the cup of budding flowers,
Nor in the redbreast's mellow tone,
Nor in the bow that smiles in showers,
But in the mud and scum of things
There alway, alway something sings.

Ralph Waldo Emerson


برگرفته از کتاب « در قلمرو زرین »
به قلم حسین الهی قمشه ای