تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




جدایی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:saraaa
آخرین ارسال:saraaa
پاسخ ها 8

جدایی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام داستان زندگیمو میگم شما رو خدا کمکم کنین.من سارا 24 سالمه از سال 88 با پسری به نام امیر که هم سن خودم بود آشنا شدم.جفتمون درس میخوندیم.بعد دو سال گفتم اگه دوسم داری برام بیا خواستگاری که متاسفانه مامان امیر راضی نبود به ازدواج امیر چون کار نداشت.منتظر موندم که ارشدشم تمام شد.هیچی برام کم نمیذاشت اما من عادته بدی داشتم تا توجه بهم نمیکرد بهش خیانت میکردم همیشه امیر می فهمید اما منو میبخشید.بعد ارشدش دیگه خسته شدم از این دوستی همیشه دعوا داشتیم تا اینکه تصمیم گرفتم توجه نکنم بهش تا مامانشو راضی کنه ما بهم وابستگی شدید داشتیم اما چون منه احمق بتونم بهش زنگ نزنم با خط دیگم با پسر دیگه 20 روز تلفنی رابطه داشتم که امیر فهمید اما این دفعه منو نبخشید تنهام گذاشتو رفت.بعد دو ماه خواهش دوباره برگشت مثل همیشه مهربون اما 2 هفته بیشتر نموند باهام گفت نمیتونه کارمو فراموش کنه.الانم بعضی وقتا جوابمو میده اما میگه زنگ نزن دارم فراموشت میکنم.بخدا پشیمونم نمیتونم بدون امیر زندگی کنم به هر دری میزنم به بن بست میخورم.فقط کارم شده گریه فقط خدا رو تو این دنیا دارم شما کمکم کنین دارم روانی میشم.بگین چیکار کنم تا منو ببخشه
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    rahe shab آواتار ها
    سلام دوست عزیز

    چرا خیانت میکردین؟ مگر غیر از توجه چیز دیگه ای هم میخواستین؟؟؟

    در روابطی که با غیر از آقا امیر برقرار شده تا چه حد پیش رفتین؟؟؟ آقا امیر چی میدونه؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. جدایی  سپاس شده توسط clinical,m1392

  4. ارسال:3#
    فقط در حد تلفنی بوده البته سال های اول یه دفعه بیرونم رفتم اما فقط دیدن بوده.
    نمیدونم پشیمونم حالا که ازم جدا شده میفهم کیو از دست دادم.همیشه واسه اینکه واسه مامانش دعوا نکنم برام طلا می خرید تا آرومم کنه اما منم قصد زرنگی نداشتم باهاش
    در ضمن هم از لحاظ تحصیلات و هم مالی ازم بالاتر بود
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    البته من قبل از آشنایی با امیر با پسر رابطه داشتم که همه رو تو همون ماه اول دوستی بهش گفتم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    rahe shab آواتار ها
    پاسخ سوال من رو ندادید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط rahe shab نمایش پست ها
    پاسخ سوال من رو ندادید
    من جواب دادم.
    نمیدونم بخدا پشیمونم اما راهی نیس برام.حالا میفهمم چه فرشته ای رو از دست دادم.من قبل امیر با پسر رابطه داشتم که همون اول بهش گفتم اما در مدتی که با امیر بودم فقط تلفنی رابطه داشتم با پسر.خجالت میکشم حالم از خودم بهم میخوره.
    بگین چکار کنم تا برگرده حاضرم جونمو واسش بدم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    سلام
    با اجازه راهنمای عزیز
    اگر یه گشت کوچکی در تالار بزنین موارد شبیه به مشکل خودتون بسیاره و به وفور پیدا میشه

    دوست عزیز به نظرم باید کلاه خودتون رو قاضی بذارین و اشتباهاتتون رو صادقانه به عهده بگیرین
    این که نوشتین بهم وابستگی شدید دارین دور از انتظار نبود
    کاری به درست بودن و یا درست نبودن رابطه دوستی شما با اون دو تا آقا پسر نداریم. ولی عقل حکم میکنه که برای آینده برنامه دقیقی داشته باشیم و به قول گفتنی پامون رو محکم برداریم تا خدای نکرده محکوم به شکست نشیم. حرف بنده رو قبول دارین؟

    حدیث زیبایی هست که میفرماید : " العاقل بالاشاره" نیاز نیست بشینیم و آینده رو دقیقا برای جنابعالی ترسیم بکنیم که اگر فلان کار رو بکنی فلان میشه و اگر نکنی فلان!
    لپ سخن همین بس که این وابستگی شما رو مدام با شکست مواجه میکنه و شما برای فرار از این شکست با اقدام اشتباه بزرگتر مشکل رو برای خودتون وخیم تر میکنین

    دوست دارم واقعا درک بکنین که ما صرفا از بعد انسانی دوستتون داریم و هیچگاه راضی به شکست شما نیستیم! ما دوست داریم مشکلتون به زودی زود حل بشه و شما این سعه صدر رو داشته باشین که با وقایع و پستی و بلندی های زندگی بدون شکست پشت سر بذارین و سرتون رو به نشانه پیروزی همیشه بالا نگه دارین

    برای بدست آوردن آرامش قلبی و همچنین اتخاذ تصمیم بجا و مناسب همکاری شما نیاز هست البته نه همکاری ظاهری! بلکه با تمام وجود باید رضایت خودتون رو اعلام کنین
    اگر آماده بودید باید خدمتتون عرض بکن که اولین قدم باید غلبه بر این وابستگی باشه که همه جوانب خوب و بد زندگیتون رو تحت تاثیر قرار داده و به نوعی اختیار رو از شما سلب کرده و تو تصمیم هاتون بجای منطق و عقل براتون تصمیم میگیره

    پس اولین قدم باید تمرین برای غلبه بر این وابستگی باشه ؛ لازمه خدمتتون عرض بکنم که این قدم کمی سخت و زمانبر خواهد بود با یکی دو هفته تاثیر لازم رو نخواهد داشت. باید صبور باشین و اجازه بدید هم خود شما و هم امیر آقا عاقلانه تصمیم بگیرن
    هر وقت دلتون خواست که با آقا امیر در ارتباط باشین در اون لحظه خودتون رو با مساله دیگری مشغول بکنین و به خدا توکل کنین
    نظرتون چیه؟
    اگر سوالی بود در خدمتیم
    پاسخ با نقل و قول

  9. جدایی  سپاس شده توسط m1392,rahe shab

  10. ارسال:8#
    من نمیتونم فراموشش کنم هر روز بدتر میشم'به هر دری زدم راضی نمیشه میگه دیگه دوستامون فایده نداره'هر شرطی بگه قبول میکنم اما اون شرطی هم نمیخوره فقط میگه بدرد هم نمیخوریم
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •