تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:شاپرک
آخرین ارسال:ترانه1378
پاسخ ها 42

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    ممنون واقعا ک وقتتونو واسه من گداشتین.حرفای شما همش درسته و منطقیه.اما دقیقا مشکل ما همین مخالفت خونواده ی منه دیگه.مامان و بابام میگن رضا شرایط اولیرو نداره واسه همین اصلا نمیذارن بیان خونمون واسه خواستگاری و حاضر نیستن تحقیق کنن.اصلا راضی نمیشن و فقطدر حد تلفن زدن مامانش بوده که اونم مامانم بهشون گفت نه.رشته ما امپزشکیه.واسه همین دوران تحصیلمونم طولانی و 6 ساله.من معتقدم کسی که بعد چندسال به زنش وخونوادش خیانت کرده کلا آدم با اراده و متعهدی ازاول نبوده و یابازنش فقط زندگی کرده یه زندگی معمولی وفقط گذران زندگی بوده.ولی کسی که واقعا عاشق زنشه هیچوقت خیانت نمی کنه چون عشق واقعی واسه کسایی اتفاق میفته که به خدا ایمان کامل وقلبی دارن و مومن واقعی هیچوقت این کارو نمی کنه.پس اون کسایی که به زناشون خیانت کردن یا خودشون هویت خوبی نداشتن و یا اینکه زناشون شاید آدمای خوب و فداکارو قدرشناسی نبودن،به نظر من عاشق شدن شاید خیلی سخت نباشه اما عاشقی رو حفظ ونگهداشتن از اون مهمتر وسختتره که نقش زن خیلی تو این موضوع مهمه.وشاید دلیل خیانت و نداشتن تعهد اونا به زندگی کمبود محبت از طرف زناشون بوده .از دور نمیشه قضاوت کرد.وباید به نظر من این موضوعاتو از نزدیک و با جزییات بیشتر بررسی کنیم.اما من واقعا گیج شدمو نمیدونم چیکارکنم...چون واقعا خونوادم مخالفن،خیلی زیاد و پدرمم یک بار سکته کرده و خیلی میترسم ازاینکه با اعصاب خوردی خدایی نکرده اتفاقی واسش بیفته که یک عمرپشیمون بشم.اما از یه طرفی هم واقعا به نظرم رضا پسر خوب و اهل کارو موفقو بااراده و پایبندیه.رضا اززمانی که محصل بوده هم پولشو از باباش نمی گرفته و خودش کار میکرده.الانم همینجوریه وازلحاظ عرضه داشتن واقعا باعزضه و اراده است ومطمعنم هیچوقت بیکارنمیمونه.
    پاسخ با نقل و قول

  2. به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم  سپاس شده توسط نرگس

  3. ارسال:12#
    ممنون واقعا ک وقتتونو واسه من گداشتین.حرفای شما همش درسته و منطقیه.اما دقیقا مشکل ما همین مخالفت خونواده ی منه دیگه.مامان و بابام میگن رضا شرایط اولیرو نداره واسه همین اصلا نمیذارن بیان خونمون واسه خواستگاری و حاضر نیستن تحقیق کنن.اصلا راضی نمیشن و فقطدر حد تلفن زدن مامانش بوده که اونم مامانم بهشون گفت نه.رشته ما امپزشکیه.واسه همین دوران تحصیلمونم طولانی و 6 ساله.من معتقدم کسی که بعد چندسال به زنش وخونوادش خیانت کرده کلا آدم با اراده و متعهدی ازاول نبوده و یابازنش فقط زندگی کرده یه زندگی معمولی وفقط گذران زندگی بوده.ولی کسی که واقعا عاشق زنشه هیچوقت خیانت نمی کنه چون عشق واقعی واسه کسایی اتفاق میفته که به خدا ایمان کامل وقلبی دارن و مومن واقعی هیچوقت این کارو نمی کنه.پس اون کسایی که به زناشون خیانت کردن یا خودشون هویت خوبی نداشتن و یا اینکه زناشون شاید آدمای خوب و فداکارو قدرشناسی نبودن،به نظر من عاشق شدن شاید خیلی سخت نباشه اما عاشقی رو حفظ ونگهداشتن از اون مهمتر وسختتره که نقش زن خیلی تو این موضوع مهمه.وشاید دلیل خیانت و نداشتن تعهد اونا به زندگی کمبود محبت از طرف زناشون بوده .از دور نمیشه قضاوت کرد.وباید به نظر من این موضوعاتو از نزدیک و با جزییات بیشتر بررسی کنیم.اما من واقعا گیج شدمو نمیدونم چیکارکنم...چون واقعا خونوادم مخالفن،خیلی زیاد و پدرمم یک بار سکته کرده و خیلی میترسم ازاینکه با اعصاب خوردی خدایی نکرده اتفاقی واسش بیفته که یک عمرپشیمون بشم.اما از یه طرفی هم واقعا به نظرم رضا پسر خوب و اهل کارو موفقو بااراده و پایبندیه.رضا اززمانی که محصل بوده هم پولشو از باباش نمی گرفته و خودش کار میکرده.الانم همینجوریه وازلحاظ عرضه داشتن واقعا باعزضه و اراده است ومطمعنم هیچوقت بیکارنمیمونه.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:13#
    نقل قول نوشته اصلی توسط شاپرک نمایش پست ها
    ممنون واقعا ک وقتتونو واسه من گداشتین.حرفای شما همش درسته و منطقیه.اما دقیقا مشکل ما همین مخالفت خونواده ی منه دیگه.مامان و بابام میگن رضا شرایط اولیرو نداره واسه همین اصلا نمیذارن بیان خونمون واسه خواستگاری و حاضر نیستن تحقیق کنن.اصلا راضی نمیشن و فقطدر حد تلفن زدن مامانش بوده که اونم مامانم بهشون گفت نه.رشته ما امپزشکیه.واسه همین دوران تحصیلمونم طولانی و 6 ساله.من معتقدم کسی که بعد چندسال به زنش وخونوادش خیانت کرده کلا آدم با اراده و متعهدی ازاول نبوده و یابازنش فقط زندگی کرده یه زندگی معمولی وفقط گذران زندگی بوده.ولی کسی که واقعا عاشق زنشه هیچوقت خیانت نمی کنه چون عشق واقعی واسه کسایی اتفاق میفته که به خدا ایمان کامل وقلبی دارن و مومن واقعی هیچوقت این کارو نمی کنه.پس اون کسایی که به زناشون خیانت کردن یا خودشون هویت خوبی نداشتن و یا اینکه زناشون شاید آدمای خوب و فداکارو قدرشناسی نبودن،به نظر من عاشق شدن شاید خیلی سخت نباشه اما عاشقی رو حفظ ونگهداشتن از اون مهمتر وسختتره که نقش زن خیلی تو این موضوع مهمه.وشاید دلیل خیانت و نداشتن تعهد اونا به زندگی کمبود محبت از طرف زناشون بوده .از دور نمیشه قضاوت کرد.وباید به نظر من این موضوعاتو از نزدیک و با جزییات بیشتر بررسی کنیم.اما من واقعا گیج شدمو نمیدونم چیکارکنم...چون واقعا خونوادم مخالفن،خیلی زیاد و پدرمم یک بار سکته کرده و خیلی میترسم ازاینکه با اعصاب خوردی خدایی نکرده اتفاقی واسش بیفته که یک عمرپشیمون بشم.اما از یه طرفی هم واقعا به نظرم رضا پسر خوب و اهل کارو موفقو بااراده و پایبندیه.رضا اززمانی که محصل بوده هم پولشو از باباش نمی گرفته و خودش کار میکرده.الانم همینجوریه وازلحاظ عرضه داشتن واقعا باعزضه و اراده است ومطمعنم هیچوقت بیکارنمیمونه.
    یک چیزیو هیچوقت فراموش نکن: هیچوقت, هیچوقت, هیچوقت یه پدر و مادر بدخواه فرزندشون نیستن... پدر و مادر همیشه بهترین رو برای فرزندشون میخوان. همیشه

    هیچ چیزی در رابطه با انسان قطعی و صددرصد نیست... هیچ چیزی. واقعا نمیتونی ...نمیتونی راجب آینده ی کس دیگه ای نظر بدی و پیش گویی کنی

    تو همونی که واسه من می میردی؟ تو همونی که بهت اعتماد کردم. تو همونی که می گفتی بی تو دنیا رو نمیخوام؟؟ تو همونی که میگفتی یا تو یا مرگ؟؟

    درسته ! کسی که خیانت میکنه اونهم بعد از بیست سال عشقش واقعی نبوده! و تو ظاهر اون شخص رو دیدی! ببین چطوری توی این بیست سال نقش بازی کرده که تو فکر کردی عاشقته ولی درونش؟؟؟!!!!

    تو داری ظاهر آدما رو میبینی ولی از درون هیچکس با اطمینان نمیشه حرف زد! واقعا نمیشه.

    تا حالا فکر کردی برای اکثریت پدر و مادر های ایرانی چه دامادی مورد قبوله؟؟ معلومه دیگه عرضه و اراده و پاکی و صدالبته داشتن پشتوانه مالی برای تامین کردن آینده دخترشون.

    این ملاک ها من کاری ندارم درسته یا اشتباهه یا خیلی سنتیه و روشن فکرانه نیست
    اینجا ایرانه. خانواده ها اکثرا سنتی فکر میکنن و من و شما هم نمیتونیم با ایستادن جلوی خانواده هامون چیزی رو عوض کنیم. چون هر چقدر هم عاشق کسی باشیم باز از درون و وجدان خودمون نمیتونیم باعث رنجش خانواده هامون بشیم.

    ببین باور کن اگه من میخواستم تو هم مثل من شکست بخوری (یا حداقل چیزی بدست نیاری) بهت میگفتم بی خیال برو دنبال عشق و عمرت رو به پاش بذار ولی صددرصد اینو اشتباه میدونم که بخوای پاسوز بشی...

    اون مرد یا زنی که بعد از بیست سال خیانت میکنه خب اگه از اول قرار بود شخصیت واقعی خودش رو نشون بده که خب هرگز ازدواجی رخ نمیداد....


    اینو بدون : درد و زجر و ضربه ی اینکه بخوای رفته رفته, ثانیه به ثانیه, ساعت به ساعت , روز و ماه و سال آب بشی و بلاتکلیف باشی (آره الان شما بلاتکلیفی, بلاتکلیفی یعنی روشن نبودن آینده یعنی علامت سوال یعنی سوختن ذره ذره, یعنی فکر و خیال که آیا چه میشود) این خیلی بدتره تا اینکه بخوای همین الان جدا بشی و همه چیزو تموم کنی.
    برای من درد بلاتکلیفی و انتظار واسه آینده ی مبهم خیلی بدتر و زجر آور تره تا درد جدایی و خیانت و ...


    اگه واقعا, منطقا در ادامه و انتهای این رابطه نور و روشنی و سپیدی میبینی . اگه واقعا اعتقاد قلبیت از ادامه ی این رابطه خوشبختیه. حفظش کن. ولی نه به این شکل که از الان واسه 5 سالِ دیگه ی خودت که هیچ واسه شخص دیگه ای هم پیش گویی کنی که چون ما هم را دوست داریم همه چیز اوکی خواهد شد.

    پس فردا اگه خدای ناکرده به سر انجام نرسید چون انتخاب و تصمیم خودت بوده کسی برات دل نمیسوزونه ها. ممکنه شماتت بشی. ممکنه طعنه بشنوی... طعنه شنیدن خیلی زجرآوره ها....

    قاطع باش. باید قدرت تصمیم گیری داشته باشی. بزرگترین اشتباه اینه که بخوای خودت رو به دست زمان و سرنوشت بسپاری که ببینی آخرش چی میشه....
    تا دیر نشده... تصمیم بگیر....

    من الان ممکنه به جای اینکه دستور العمل علمی جلوی پات بذارم دارم باهات خودمونی و عامیانه حرف میزنم و تجربیات خودم و نزدیکانمو میگم. فقط برای اینکه یه مقدار زوایای دیگه رو هم در نظر داشته باشی که امیدوارم از لحنم ناراحت نشی.
    پاسخ با نقل و قول

  5. به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,نرگس

  6. ارسال:14#
    ممنون از حرفاتون نه خواهش میکنم شما لطف کردین که بزای کمک به حل مشکلم وقت میذارین.اما وقتی کاملا منطقی به این قضیه نگاه میکنم میبنم درسته بله.رضا کار نداره سربازی نرفته سه سالونیم ازدرسش مونده خونواده ی معمولی داره ظاهرمعمولی داره اما میدونین چیه یه موضوعاتی هست ک خیلی سخته گفتن ونوشتنش .حرفایی ک احساساتی زیاد نیست اما از ته قلبمه...فقط این که میتونم بپرسم رشته تحصیلی شما چیه و کجا زندگی می کنین؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم  سپاس شده توسط نرگس

  8. ارسال:15#
    اون کسی که شما میگین بعد بیست سال خیانت کرده،اون فیلم بازی نکرده چون کسی که به دروغ بخواد وانمود کنه احساساتشو امکان نداره بیست سال طول بکشه.اونایی که بعداز به قول خودشون عشق و عاشقیاشون به هم خیانت کردند اونا به کمتراز بیست سال خیلی کمترازاون به هم خیانت کردند.اونا منظورم بیشتر دخترا اگه واقعا یکم تورفتارای طرفشون دقت میکردن که اونم اصلا نیاز به زمان طولانی نداره یک سالم کافیه واسه این که بفهمن احساس طرفشون عشق بوده یا هوس بوده یا اشتیاق بوده.واقعا آدم متوجه میشه نمیدونم من که اینجوریم مگه اینکه دختره خیلی دیگه عاشق پسره بوده و تو توهم بوده یا فکرمیکرده که طرفش عوض میشه.اما من واقعا در این حد نیستم.نمیدونم....
    شما نظرتون اینه که این رابطرو تموم کنم؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم  سپاس شده توسط نرگس,سلماء

  10. ارسال:16#
    من رشته ام مهندسی بوده ولی بعدا در اثر غلبه ی عشق به تمام ابعاد زندگیم به شعر و ادبیات و موسیقی روی آوردم و ساکن تهران هستم

    من هرگز به شما نمیگم جدا شده. هیچ وقت نمیتونم و نمیخوام برای سرنوشت کسی حکم صادر کنم. چون زمانی هم که خیلی ها بهم میگفتن بی خیال عشق و عاشقی شو به حرف احدی گوش نکردم و با اینکه سنگین ترین و تلخ ترین طعنه ها رو شنیدم ولی باز روی اعتقاد قلبیم ایستادم. در حالی که نه تنها حضور و حمایت خیلی از اطرافیانمو از دست دادم بلکه اسما و رسما سه سال تمام از عمرم رو پا سوز عشقم شدم. آره الان هم بخوای بپرسی هیچی بدست نیاوردم.

    ولی اگه میخواستم 3 سال پیش فراموشش کنم شاید خیلی راحت تر میتونستم اینکارو کنم. ولی همین اشتباهی رو که بهت گوشزد کردم رو مرتکب شدم و به پاش نشستم. کار به جایی رسید که عشقش جزیی از تار و پود وجودم شد و به نحوی که اگه الان بهم بگن فراموشش کن مثل اینه که اول باید تارو پود وجود و قلبمو از هم بشکافن تا بخوان عشق و اسم و همه چیشو ازم بگیرن.

    من توی این سه سال خودمو تنها کردم...بین خودم و عشقم با کل دنیا یه دیوار سنگی بلند کشیدم و همه چیز دیگه رو دور ریختم. هیچکس نتونست متقاعدم کنه. هیچکس...واسه همین رفته رفته اطافیانمو از دست دادم. واسه همین الان کسی برام دل نمیسوزونه چون خواست خودم بود. تصمیم خودم بود.

    هیچوقت نمیگم جدا شو و فراموش کن چون خودم لحظه به لحظه شو تجربه کردم و خوبم به یاد دارم که چه زجریه. ولی میگم قاطع باش! وقت تلف نکن. به امید آینده ی مبهم نشین. جوونیتو نسوزون. قاطعانه تصمیم بگیر.

    اگه میخوایش همین حالا بدستش بیار. با یه تعهدی که پشتت به آینده قرص باشه. نه به اما و اگر. چون هرروز ممکنه یه اما و اگر و شرط جدید به وجود بیاد.

    دو حالت داری:

    همین الان چشماتو ببند و به آینده ی 5 سال بعد این رابطه با عقل و منطق تمام به دور از هر احساسی فکر کن

    1- یا یه آینده ی روشن میبینی که تا تهش خوشبختی و اشک شوقه

    2- یا یه دنیای مبهم و مات که پر از اما و اگر و اشک و آه حسرت (خداناکرده درگیری و ایستادن جلوی خانوادت و آزرده کردن اونها, طعنه شنیدن, درد بلاتکلیفی و انتظارو از دست دادن موقعیت هایی که دیگه نصیبت نمیشه) با یه دنیا تردید و بی تابی

    اگه واقها شماره ی 1 رو انتخاب میکنی پس قاطع و محکم باش و بایست و بجنگ و به دستش بیار. نه با حرف و اما و اگر... واقعا حرف باد هواس...واقعا حرف تعهد نیست. واقعا گفتن این جمله که من به پات میمونم هیچی برات به همراه نداره. هیچی/ حرفها خیلی زود عوض میشن... دیگه گذشته دوره ای که ....
    ولی اگه شماره ی دو رو میبینی واقعا تمومش کن. هرروز در کنار این عشق "عادت " هم داره اضافه میشه. جلوی عادت رو هرچی زودتر بگیری بهتره. نذار به اون روز برسی که خودت احساس کنی که "ترک عادت موجب مرض است"
    پاسخ با نقل و قول

  11. به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,نرگس,سلماء

  12. ارسال:17#
    نقل قول نوشته اصلی توسط شاپرک نمایش پست ها
    اون کسی که شما میگین بعد بیست سال خیانت کرده،اون فیلم بازی نکرده چون کسی که به دروغ بخواد وانمود کنه احساساتشو امکان نداره بیست سال طول بکشه.اونایی که بعداز به قول خودشون عشق و عاشقیاشون به هم خیانت کردند اونا به کمتراز بیست سال خیلی کمترازاون به هم خیانت کردند.اونا منظورم بیشتر دخترا اگه واقعا یکم تورفتارای طرفشون دقت میکردن که اونم اصلا نیاز به زمان طولانی نداره یک سالم کافیه واسه این که بفهمن احساس طرفشون عشق بوده یا هوس بوده یا اشتیاق بوده.واقعا آدم متوجه میشه نمیدونم من که اینجوریم مگه اینکه دختره خیلی دیگه عاشق پسره بوده و تو توهم بوده یا فکرمیکرده که طرفش عوض میشه.اما من واقعا در این حد نیستم.نمیدونم....
    شما نظرتون اینه که این رابطرو تموم کنم؟؟؟

    منافع .... منافع رو فراموش نکن... همه ی ازدواجا که از سر عشق و عاشقی نیست که.خیلیا از سر مادیات و پول و ارث و غیره بوده...

    اگه من بر فرض مثال به خاطر پول با یه خانم ازدواج کنم و تا زمانی که از پول اون شخص بهره میبرم و استفاده میکنم. بیست سال که هیچ. تا آخر عمرم هم براش نقش رومئو رو طبق نمایشنامه شکسپیر بازی میکنم

    در مورد خانم ها هم صدق میکنه. اگه به خاطر پول با من ازدواج کرده باشه تا زمانی که منافعش تامین باشه مسلما خودش رو عاشق و شیفته ی من نشون میده! ولی ممکنه در خفا بهم خیانت کنه. خیلی ها دستشون رو میشه و خیلی ها هم تا لحظه ی آخر نمیشه.

    مردی رو میشناختم تا لحظه ی آخر به همسرش خیانت کرد (در حالی که خانم فکر میکرد اون مرد واقعا عاشق و وفادارشه) . لحظه ی آخر هم زمان مرگ مرد بود. میبینی اصلا دلیل نمیشه. نقش بازی کردن در این دوره زمونه اصلا چیز عجیب و غریب و تازه ای نیست.

    کسی که عاشقه و چشماش کور شده ولی متوجه این چیزها نیست. زمانی از خواب غفلت بیدار میشه که دیگه خیلی دیر شده.
    پاسخ با نقل و قول

  13. به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,نرگس,سلماء

  14. ارسال:18#
    rahe shab آواتار ها
    ممنون از عضو گرامی که وقت گذاشتن

    دوست عزیز من یه پست از شما میخوام که دقیقا توش برای ما بنویسی ، که اگر برای همیشه این آقا رو فراموش کنی چه اتفاقی می افته و یا خواهد افتاد؟؟؟

    سعی کن سریع پاسخ ندی ، خوب فکر کن ، تجزیه و تحلیل کن ببین تصوراتی که میکنی چقدر درسته و چقدر غلط ، چکیده و اتفاقتی که احساس میکنه واقعا می افته رو اینجا برای ما بنویس.

    در ضمن شما پاسخ پیام خصوصی بنده رو ندادین. تا زمانی هم که اون سوال پاسخ داده نشه کمک حاصی نمیشه بهتون کرد چرا که هر حرفی که زده بشه ضریب خطای بالایی خواهد داشت.
    پاسخ با نقل و قول

  15. به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم  سپاس شده توسط elnaz.t,m1392,نرگس,سلماء

  16. ارسال:19#
    با سلام.من هیچ پیام خصوصی رو از طرف شما دریافت نکردم.
    پاسخ با نقل و قول

  17. به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم  سپاس شده توسط نرگس

  18. ارسال:20#
    ممنون از وقتی ک برای مشکل من اختصاص دادین.پس بذارین حرفاییرو اینجا بنویسم که تا حالا به کسی به جز خدای خودم و رضا نزده بودم.
    من دختری بودم که هیچوقت اهل این روابط و دوستی های پوچ نبودم و این روابطو فقط وقتی قبول داشتم که بخوام با اون پسر ازدواج کنم.من دخترباایمانی بودم و از وقتی که به سن بلوغ رسیدم همیشه از خدا خواستم که فقط وقتی احساساتمو با کسی درگیر کنم که اون فرد مورد نظر من باشه و بخوام تا آخرعمر بااون زندگی کنم.همیشه ی همیشه از خدا خواستم که کسیو طرف من بفرسته که واقعا باایمان باشه و واقعا عاشق واقعی من باشه.همیشه یک زندگی نه مرفه نه عالی از لحاظ مادی اما فقط پرازعشق وعلاقه اول به خدا و بعد هم به همدیگه رو خواستم.میدونین چون خداخودشو تو خیلی جاها بهم ثابت کرده و دعاهامو مستجاب کرده واسه همین یه ایمان قلبی خیییی خیلییی شدید تو دلم بهم میگه و میگفت که رضا همونیه که همیشه از خدا خواستمش چون نمیدونم چرا اما مطمینم که خدا با من بازی نمی کنه.همیشه سرنمازام قبل از اینکه رضا تو زندگیم پیدا بشه از خدا خواستم که یک دوست داشتن واقعی رو نصیبم کنه و خودمم حاضر بودم و هستم که اگه عشق واقعی تو زندگیم پیدا بشه با بدترین شرایط بسازم و قناعت کنم.بعداز پیدا شدن زضا هم هرروز و هرلحظه از خدا خواستم که اگه همون مردی که میخوام نیست هرچقدزودتر بهم نشون بده.ازش خواستم که بااحساساتم بازی نشه.همیشه هم تورابطم باهاش ترس داشتم وبهشم می گفتم که میترسم نکنه اونی که من میخوام نباشه.اما ازوقتی که انقدرمخالفت خونوادمو دیدم و همش داستانای با فرجام بد از بقیه شنیدمو خوندم حالا ترسم هزار برابر شده...نمیدونم واقعا گیجم.میگم شاید بقیه راست میگنو بهتره تموم شه همه چی...میتونمم رابطرو تموم کنم چون صبرزیادی دارم.اما نمیدونم ته دلم چرا یه صدایی هست که بعضی وقتا بهم میگه زضا همونه ودلیلشم اینه که ازخدا باتوجه به چیزاییکه ازش خواستم انتظار ندارم که باهام اینکارو بکنه.نمیدونم شایدم بعداز چندسال بفهمم که دلیل این رابطه چی بوده.....
    اگه بخوام فراموشش کنم شاید چند ماه بهم خیلی سخت بگذره اما میتونم با این قضیه کنار بیام.اما میترسم از این که تو زندگی بعدیم با کس دیگه همیشه حسرت عشقو دوست داشتنو بخورم ممکنه همسرایده آل از لحاظ علمی ومالی همه چی پیدا کنم اما میدونم که اینا نمیتونه منو راضی کنه....درواقع میتونم با این قضیه کنار بیام اما هیچوقت فراموش نمیشه....
    پاسخ با نقل و قول

  19. به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم  سپاس شده توسط m1392,نرگس,سلماء

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •