تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:شاپرک
آخرین ارسال:ترانه1378
پاسخ ها 42

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    sajad98 آواتار ها
    سلام.
    منم مثل شما یه سوال همینجوری پرسیدم ولی هیچ کسی جوابمو نداد. خودم رفتم دنبال جوابش.
    شما سخنرانی دکتر فرهنگ رو گوش کنید بیشتر سوالاتون جواب داده میشه.
    در مورد سربازی ایشون گفتند اگه کسی درس خونده باشه و متاهل سربازی خیلیم براش راحته و مرخصی هم زیاد بهش میدند.
    در مورد شغل اگه جربزه کار کردن داشته باشه خوبه.
    من همش رو یادم نیست اما خودتون گوش بدید سخنرانی ها رو خیلی کمک کننده هست.
    موفق باشید/.
    انسانهای بزرگ قیـافه ای بزرگ ندارند
    انسانهای بزرگ روحـی بزرگ دارند

    بـزرگ باشیــــم ....
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    m1392 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط شاپرک نمایش پست ها
    ممنون از وقتی که واسم گذاشتین.به نطر شما حالا من چیکارکنم؟
    سلام.

    شاپرک جان ببینید نه تنها من یلکه هیچ کس نمیتونه به شما بگه که حتما این راه رو انتخاب کنید،منم تجربه ای که داشتم رو به شما

    گفتم که بیشتر رو تصمیمتون فکر کنید تا راه درست رو انتخاب کنید.

    میدونید ماها (خودمو مثال میزنم) وقتی که به چیزی فکرمیکنیم فکر میکنیم که همه افکاروخواسته هامون به حقیقت تبدیل میشه واین باعث

    پافشاری ماها میشه و آخر سر میبینیم که اشتباه کردیم.

    شما هم میتونید با ایشون حرف بزنید و درمورد همه چیز اطلاعاتی داشته باشین هم ایشون از شما وهم شما از ایشون، ولی احساسی

    برخورد نکنید همه چیز رو بسنجید وعاقلانه تصمیم بگیرید.

    درمورد مخارج و... هم که توضیح دادید به نظر من (البته فقط یک نظر شخصی هست) بهتره ایشون درمورد این قضیه خیلی بیشتر فکر کنن،

    و تا با خودشون کنار نیومدن و این مسئله رو برا خودشون حل نکردن هیچ تصمیمی نگیرن خودتون هم بیان کردید که ایشون خودشونم

    میترسن که غرورشون بشکنه.پس بهتره این موضوع رو حل کنن وبعد اقدام کنن.

    بازم اگه سوالی داشتید که به شما کمک کنه من درخدتم.

    هرچند بلد نیستم راهنمایی کنم ولی اگه تجربه ای که من داشتم میتونه شما رودر گرفتن تصمیم درست کمک کنه خوشحال هم میشم که کمکتون کنم.
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    ممنون از راهنماییهاتون.اما 5سال مونده تا درسش تموم شه وسربازیش تموم شه.واقعا نمیدونم....
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    من سخنرانیهای دکتر فرهنگو خیلیا ی دیگه رو کامل گوش دادم.اما مشکل من با حرفای اونا حل نمیشه.اونا نکات کلیو میگن ومشکل من نیازبه جزیی نگری و فکرکردن داره...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    m1392 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط شاپرک نمایش پست ها
    ممنون از راهنماییهاتون.اما 5سال مونده تا درسش تموم شه وسربازیش تموم شه.واقعا نمیدونم....
    سلام شاپرک جان

    امیدوارم حالت خوب باشه

    من یه پیشنهادی دارم،البته از حرفهای دیگر مشاوران استفاده میکنم و اینهارو بهتون میگم.

    میگید 5 سال مونده؟ ببینید 5 سال زمان خیلی زیادی هست اونم برای چیزی که اصلا نمیدونید آخرش چی میشه،آیا بهم می رسید یانه؟

    از نوشته هاتون معلومه که خودتون هم سخت هست که بخواهید این 5 سال رو تحمل کنید. ؟؟؟ البته حق دارید چون از پایانش خبر ندارید

    چون صحبت جدی وقراری گذاشته نشده.

    تو یکی از پست هاتون نوشتید که چیکار کنید؟ یه پیشنهادی براتون دارم البته اگه موافق بودید میتونید اجراش کنید:

    میتونید باهاشون منطقی صحبت کنید ودرمورد همه چیز حرفاتون رو بزنیدو تصمیم بگیرید که رابطتون رو کلا باهم قطع کنید و اگر شما خواستگاری

    داشتید که شرایطش رو پذیرفتید و فرد مناسبی بودن جواب مثبت بدید چون نمیتونید 5 سال منتظر کسی باشید که نمیدونید آخر سر هم اقدامی

    برای ازدواج با شما میکنن یانه؟ بنابه گفته خودتون (ایشون از ازدواج ومخارجش میترسن ومیترسن که جلوی خونواده شما غرورشون بشکنه).

    تا ارتباطتون رو هم باهم قطع نکنید نمیتونید تصمیم جدی خودتون رو بگیرید میگید چرا؟چون تا وقتی که باهم در ارتباط هستین همش به این فکر

    میکنید که شاید جور شد،شاید تونست از پس مخارجش بر بیاد،شاید خونواده من موافقت کردن،من اگه اینطور برخورد کنم خونوادم راضی میشن و

    کلی تفکرات مختلف که نمیذاره شما تصمیم عاقلانه بگیرید وهمش با تفکراتی که دارید واحساسات تصمیم میگیرید...

    اگه ارتباطتون قطع بشه نمیگم راحت هست خیلی هم سخته،کاملا درکتون میکنم ولی برای اینکه بتونید از این بلاتکلیفی دربیایید مجبور هستید که

    ارتباطتون رو قطع کنید. اگر هم تو این مدت خواستگاری براتون اومد میتونید خوب بسنجید وتحقیق کنید واگر فرد مناسبی برای ازدواج با شما بودن

    وخونواده رضایت دادن جواب مثبت بدید.

    ایشون هم هرموقع که احساس کردن برای ازدواج آمادگی کامل رو دارن ومیتونن از پس مخارجش یر بیان وبازم هم خواهان شما هستن و شما تا اون

    موقع ازدواج نکرده بودید برای خواستگاری اقدام کنن.

    و،الا به نظر من (فقط یک نظر شخصی هست) انتظار کشیدن 5 سال اونم تحت شرایطی که خونواده شما مخالف هستن و ایشون هم نمیدونن که

    میتونن ازپس مخارج زندگی بر میان یانه؟ یک ریسک خیلی بزرگی هست (چون شما حتما موقعیتهای مناسبی برای ازدواج خواهید داشت.).


    امیدوارم تونسته باشم کمکی بهت کرده باشم.
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    ممنون از راهنماییهاتون اما ما به هم علاقه زیادی داریم .رضا هم واقعا منو برای ازدواج میخواد اما موقعیتشو نداره...
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    m1392 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط شاپرک نمایش پست ها
    ممنون از راهنماییهاتون اما ما به هم علاقه زیادی داریم .رضا هم واقعا منو برای ازدواج میخواد اما موقعیتشو نداره...
    من هم بر اساس گفته های خودتون این پیشنهاد رو دادم،حالا شما خودتون میخواهید ادامه بدید،تصمیم با خود شماست،من فقط خواستم اگه کمکی

    از دستم بربیاد براشما کرده باشم.

    شاید این حرفم شمارو ناراحت کنه همین اول عذر خواهی میکنم.

    الان شما به این فکر میکنید که نه ما بهم علاقه داریم واون منو دوست داره وبهم علاقه داره وبرا ازدواج منو میخواد و... الان اگه همه مشاوران تالار هم

    جمع بشن وبه شما راهکار بدن شما باز این حرفهارو تکرار میکنید که آخه ما به هم علاقه داریم،اون منو واسه ازدواج میخواد،منو دوست داره و... تا شما

    خودتون نخواهید و از تصمیم احساسی (چطور بگم هنوز تب تند عاشقی رو دارید) که گرفتید ودارید میگیرد منصرف نشید هرقدر هم مشاوران ودوستان

    راهنمایی کنن اصلا قبول نمیکنید فقط میخواهید چیزی رو بشنوید که دلتون میخواد اصلا نمیخواهید کسی به شما بگه که ارتباطتون رو قطع کنید و منتظر

    نمونید فقط میخواهید حرفهایی رو بشنوید که شما رو به اون فرد برسونه (امیدوار به رسیدن کنه).

    این نکته رو هم اضافه کنم که:

    نمیخوام بگم تنها شما اینگونه دوست دارید نه اصلا،اکثرا ماها که مشاوره میگیریم دوست داریم چنین باشه ومشاور فقط حق رو به مابده و فقط هم حرفامون

    رو گوش کنه (فقط میخواهیم حرف بزنیم ودرد دل کنیم و از انجام دادن راهکارها سرباز بزنیم).اگرهم میبینید نتیجه ای از مشاوره ها گرفته نمیشه درصد خیلی

    زیادی از ناموفق بودن رو این مسئله در برمیگیره.

    امیدوارم بتونید تصمیم درستی بگیرید وهیچ وقت از تصمیمتون پشیمون نشید.

    موفق باشید.
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    نقل قول نوشته اصلی توسط m1392 نمایش پست ها
    من هم بر اساس گفته های خودتون این پیشنهاد رو دادم،حالا شما خودتون میخواهید ادامه بدید،تصمیم با خود شماست،من فقط خواستم اگه کمکی

    از دستم بربیاد براشما کرده باشم.

    شاید این حرفم شمارو ناراحت کنه همین اول عذر خواهی میکنم.

    الان شما به این فکر میکنید که نه ما بهم علاقه داریم واون منو دوست داره وبهم علاقه داره وبرا ازدواج منو میخواد و... الان اگه همه مشاوران تالار هم

    جمع بشن وبه شما راهکار بدن شما باز این حرفهارو تکرار میکنید که آخه ما به هم علاقه داریم،اون منو واسه ازدواج میخواد،منو دوست داره و... تا شما

    خودتون نخواهید و از تصمیم احساسی (چطور بگم هنوز تب تند عاشقی رو دارید) که گرفتید ودارید میگیرد منصرف نشید هرقدر هم مشاوران ودوستان

    راهنمایی کنن اصلا قبول نمیکنید فقط میخواهید چیزی رو بشنوید که دلتون میخواد اصلا نمیخواهید کسی به شما بگه که ارتباطتون رو قطع کنید و منتظر

    نمونید فقط میخواهید حرفهایی رو بشنوید که شما رو به اون فرد برسونه (امیدوار به رسیدن کنه).

    این نکته رو هم اضافه کنم که:

    نمیخوام بگم تنها شما اینگونه دوست دارید نه اصلا،اکثرا ماها که مشاوره میگیریم دوست داریم چنین باشه ومشاور فقط حق رو به مابده و فقط هم حرفامون

    رو گوش کنه (فقط میخواهیم حرف بزنیم ودرد دل کنیم و از انجام دادن راهکارها سرباز بزنیم).اگرهم میبینید نتیجه ای از مشاوره ها گرفته نمیشه درصد خیلی

    زیادی از ناموفق بودن رو این مسئله در برمیگیره.

    امیدوارم بتونید تصمیم درستی بگیرید وهیچ وقت از تصمیمتون پشیمون نشید.

    موفق باشید.
    دقیقا همون حرفی که من در پیام خصوصی بهشون زدم... فقط حرف خودشون رو میزنن

    شما یک نگاهی به عنوان تاپیکی که ایجاد کردین بندارین:
    به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟

    این آقا وقتی که 21 سالش بود ,وقتی تازه ترم اول دانشگاه بود, در حالی که نه حمایت خانوادش رو داشت, نه ادم مستقلی بود, نه سربازی رفته بود نه اصلا و ابدا شرایط ازدواج داشته اومده و از سر شور و شوق جوانی و نوجوانی به شما قول ازدواج داده, دوسال با ایشون رابطه ی دوستی داشتی الان بازهم شرایطش رو نداره که هیچ باز هم میدونی 5 ساله دیگه سربازیشو رفته و درسشو تموم کرده و تازه اون موقع سر نقطه ی صفر مطلقه/ (الان از نظر شرایط ازدواج زیر صفر و منفیه)

    بذار رک بهت بگم, آدم از فردای خودش خبر نداره. دقت کن گفتم خودش! اونوقت شما میخوای 5 سال هم از الان بشینی ببینی یک نفر دیگه تصمیم و شرایطش برای ازدواج چی میشه؟؟؟

    خودت بگو؟ این در کدام عقل و منطقی پذیرفته شده؟؟؟؟؟ کدوم منطقی به جز منطق "عشق کور" این رو تایید میکنه؟؟؟؟

    توی خصوصی هم بهت گفتم, پسری که متعهده, پسری که عاشق واقعیه, پسری که واقعا تورو میخواد قول و وعده ی ازدواج در آینده ی نامعلوم نمیده!
    گفتم اینجا هم میگم: مثل یه مرد سینشو سپر میکنه! میاد جلو و صادقانه بهت میگه: من اینم, اسم و فامیلم اینه, تحصیلاتم اینه, شغلم اینه, در آمدم اینه, خونه و ماشین و سرمایم اینه, خانوادم اینه, گذشتم اینه, اهدافم واسه آینده اینه, بهت علاقه دارم, عاشقتم , خواطر خواتم اگه تو هم فکر میکنی من مناسبم, اگه اون معیارهای تو رو واسه ازدواج دارم اجازه میخوام با خانوادم بیام خواستگاری. بعد از اینکه اومدن خواستگاری و موافقت ها ی اولیه شکل گرفت فرصت دارین در چند جلسه صحبت همدیگرو بشناسین.

    ولی اینکه بیا باهم دوست بشیم تا ده سال دیگه ببینیم چی میشه,.... آخه خودت چی فکر میکنی؟؟؟! ما قصدمون ازدواجه ولی شرایطش نیست! پس ده یا بیست بشین و عمر خودتو بسوزون تا شرایط این اقای 23 ساله درست بشه.
    رابطه ی اولته, اولین فردیه که وارد زندگیت شده و تحت تاثیر احساسات قرار گرفتی و از طرف برای خودت بت ساختی, و اون رو تافته ی جدا بافته میدونی.و فقط حرف خودت رو میزنی,

    دقیقا تایید میکنم که خودتو به خواب زدی و دوست داری حرفهایی رو بشنوی که برات مثل لالایی برای ادامه ی این خواب خرگوشی باشه.

    رضا واقعا تورو برای ازدواج میخواد ولی شرایطشو نداره که هیچ حالا حالا ها هم نخواهد داشت پس خیلی اشتباه میکنه اصلا حرف از ازدواج میزنه, که قول ازدواج میده. بر چه اساسی؟؟ بر چه پایه ای؟؟؟؟
    شما هم که ده بار عنوان کردی که عاشقش نیستی, پس چرا داری ادامه میدی؟ اول باید با خودت صادق باشی بعد با بقیه.

    من بازم عذر میخوام که هم اینجا و هم توی پیام خصوصی لحنم تند بود. چون چندین باره داری یک حرف بی اساس رو تکرار میکنی و فقط چیزهایی رو که خودت دوست داری میشنوی.

    خواهش میکنم ازت یه تکون به خودت بده و بیدار شو.
    من خودم پسرم, گفتم نه خشکه مذهبم نه معلم اخلاق و احکامم, ولی گفتم اگه یه پسر واقعا, تصمیم و قصدش ازدواج باشه (و نه دوستی با وعده ی ازدواج) زمانی پا جلو میذاره که دیگه آماده ی همه چی باشه.

    اگه قصدت دوستی باشه و صرفا میخوای دوست پس داشته باشی همین راهی که در پیش گرفتی و ادامه بده و به هر پسری که دوست داشتی فکر کن به کمک کسی هم احتیاج نداری.
    ولی اگه میخوای ازدواج کنی, این راهش نیست, من یه پسرم و دارم بهت میگم این راهش نیست...

    موفق باشین
    پاسخ با نقل و قول

  9. به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم  سپاس شده توسط m1392

  10. ارسال:39#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام شاپرک عزیزبه همیاری خوش اومدی
    دوستان آقای راه شب آقای ساواش مهسای عزیزم ودوستانی که دراین تاپیک شرکت کردن همه حرفای ارزنده ای زدن
    من ازتجربه خودم میگم مثل بقیه دوستان
    انتظاربرای چیزی که معلوم نیست تهش چی میشه واقعادردآوره سخته وبایدصبرزیادی روداشته باشی
    من هم شرایط خاص خودموداشتمودارم الان نزدیک به 6ماه هست که تازمان به هم رسیدنمون جداشدیم البته این موردهم هست که طرفین مانع خوشبختیوموفقیت طرف مقابل نشن ماهم خیلی زیادهم رودوست داریم اماخب درحال حاضرجدایی بهترین گزینه بودوهست
    خلاصه ای رومیگم منم9ساله که عاشقشم ولی هیچ ارتباطی نداشتیم تااینکه پارسال فهمیدم اونم دوسم داره درسته اوایل خیلی جدایی برام سخت بودخیلی به خصوص این که من یه سری مشکلات دیگه هم ازنظرروحی برام اتفاق افتاده بودکه تاثیراتشوتاالان هم خب موجوده امابالاخره کناراومدم
    همیشه آدم برای اینکه یه زندگی بهتروواسه خودش رقم بزنه بایدعلاوه براحساسات منطق روهم واردفکریاتوذهنیاتش بکنه واون روبه عملش نهایتاتعمیم بده همیشه استفاده مطلق ازاحساسات یامنطق یایه دید سطحی نگردرست نیست چون انسان ماشین حساب نیست که 0یا1مطلق باشه همیشه نیمه ای هم وجودداره پس بااعتدال بین عقل واحساس بایدجلورفت
    باخودت فکرکن که چه راهی خداپسندتروبدون دغدغه تروآروم ترهست که اذیت نشی که طرف مقابلتم اذیت نشه چه راهی هست که ذهنتواذیت نکنه ومثل خوره به جونت نیفته
    من نمیگم جداشونمیگم جدانشوفقط وفقط راه درست روانتخاب کن
    موفق وخوشبخت باشی عزیزم
    ویرایش توسط elnaz.t : 2014_09_06 در ساعت 20:07
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  11. به نظر شما من با این آقا ازدواج کنم؟باوجود مخالفت خونوادم.توروخداکمکم کنید.افسرده شدم  سپاس شده توسط m1392

  12. ارسال:40#
    ممنون از راهنماییهای همه شما دوستای خوبم.ما چندروز پیش حرفامونو زدیم و تصمیم گرفتیم که از هم جدا شیم.درمورد اون موضوعی که آقای ساواش گفتند باید بگم که من با حرفاتون موافق نیستم.ما ازاول همدیگرو واسه ازدواج می خواستیم نه اینکه مثل خیلیا رابطه احساسی ایجاد کنیم بعد چون به هم وابسته شدیم بگیم پس راه باهم موندن ازدواجه!رضا وقتی که به من پیشنهاد آشنایی برای ازدواج داد به من همه شرایطشو گفت از خودش از گذشته اش از خونوادش از اهدافش و..از همه چی واسم صادقانه گفت.رضا اون موقع هم سرکار میرفت یعنی دوسال پیش هم وضعیتش مثل الان بود.وازهمون اولم خونوادشو درجریان انتخابش گذاشت.میخوام بگم که چون ما باهم رابطه داشتیم دلیل براین نیست که ماهمو واسه ازدواج نمیخواستیمو..از این حرفا.میدونم ازاین دوستیها که دونفر باهم دوستن و بعد چندوقت ادعای ازدواج میکنن زیاده اما ما ازاون دسته نبودیم.چون هردومون یه نفرو از خدا خواسته بودیم که تا آخر عمر باهم بمونیم.و نیت هردوی ما پاک پاک بود.نمیخوام به کسی جسارت کنم اما اون نظریه ای که شما بیان میکنین واسه پسرایی هست که رابطه های زیادی قبلا داشتن و حالا اینجوری فکرمیکنن وگرنه من تو اطرافم خیلیا رو دیدم که باهم رابطه داشتن به نیت آشنایی برای ازدواج و به همدیگه هم رسیدن.اون حرفی که شماگفتین نباید بهش کلیت بدین.بگذریم... اما الان که باهم رابطه دیگه نداریم و تموم شد.اما میترسم از آیندم.از اینکه بعدا باکسی ازدواج کنم که ازلحاظ علمی مالی و..بالا باشه اما به اندازه ی رضا از ته دل عاشق من نباشه.چون من همیشه تو زندگیم از خدا خواستم که کسیو وارد زندگیم کنه که انسانیت داشته باشه و منو واقعا دوست داشته باشه و عاشقم باشه.اینکه من با خوبی ازش جداشدم واقعا سخت ودردآوره.خاطراتمون هرلحظه جلو چشمه ومیترسم بعدا تو زندگیمم باکس دیگه همینجوری باشه و حسرت عشقی که به من داشت همیشه تودلم وذهنم بمونه..خیلی بده خیلیییییی
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •