تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکلاتم دوبرابر شد... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:fati66
آخرین ارسال:fati66
پاسخ ها 17

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مشکلاتم دوبرابر شد...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    اقای عزیزی به کمکتون احتیاج دارم. شوهرم با پدرش دعواش شد از مغازه دراومد ده روز پیش الانم دنبال کاره. پدرشم بی انصافی کرد ازش نخواست برگرده. قرار بود دختره اونجارو خالی کنه ما بریم بشینیم که نکرد. صاحبخونه ماهم میخواد خونه رو بفروشه. دست شوهرم خالیه بخواهیم خونه رهن کنیم حداقل 4 میلیون باید بزاره رو پولش. خیلی اوضاعمون خرابه. همه چی قاطی شده. توروخدا کمکم کنینن. با خانواده بیشعورش خیلی حرف زدم ولی خیلی نامردن. با پنبه سر میبرن. پدره نمیگه بمون مغازه هروقت کار پیدا کردی برو. خونشم داده دامادش الان من اواره شدم. پیش خونواده خودم دیگه ابرو ندارم.میدونستم اخرش من باید درک کنم من باید کوتاه بیام. دامادشون هر روز گردنش کلفت بشه بعد پسره اینجور اواره شه. کمکم کنین توروخدا. راه چاره کجاست؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    اگه بدونین دیشب چجوری با ما رفتاردکردن وقتی رفتیم خونشون. همسرم ازشون پول میخواست که بزاریم رو پولمون واسه اینکه یه خونه دیگه اجاره کنیم. اول که پدرش گفت ندارم حتی یه تومن. مادره هم که از خداشه دختره اونجا بمونه گفت من جور میکنم میدم. اخرش پدره گفت مهدی جان اکه پول داری بزار.رو.پولت برو خونه رهن کن. همسرم گفت ندارم به قران. که پدره گفت پس اینهمه پول چی شد!!؟؟!! گفتم کدوم پول.گفتن همونایی که نامزد بودین عیدی میاوردم من چسبیدم زمین. گفتم صد تومن دویست تومن دیگه چی بود.گفت نه پونصد تومن چی؟ گفتم من از شما یجا پونصد ندیدم. اصلا باورم نمیشد پولایی که هدیه داده بودنو بعد دوسال بخوان که بزاریم رو پول بریم خونه بگیریم. ظلم تا چه حد. منم با گریه از خونشون دراومدم برگشتیم خونه دوتایی فقط گریع کردیم. اخه این ادما چرا اینجورن.باورم نمیشه. فکر میکنن ما داریم میخواایم اونا سرکیسه کنیم. پدره چند روز پیشش بمن گغت دختره رو بلند میکنم از اینجا بیاین اینجا زندگی.کنین یه پولی هم میدم بهش بره خونه بگیره. چطور واسه اون داره ولی نوبت ما شد حتی منم دزد کرد.دیگه نمیخوام ببینمشون. شما هم که.دیر ج میدین. من حالم بده به حرفاتون احتیاج دارم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    فکر میکنم تو تاپیک قبلیم همه مشاورا با دیدن ج اقای عزیزی دیگه پستهای بعد اونو نخوندن. ولی بعد از اون راهنمایی های مفید من مشکلات تازه ای پیدا کردم.مجبور شدم تو یه تاپیک جدید باز مشکلاتم رو بگم. این پستارو اونجا گذاشتم ولی کسی ج نداد. من واقعا درموندم...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام

    بنده از تاپیک قبلی شما اطلاعی ندارم ...

    شرایط سختیه و در واقع مشکل اقتصادی هم چیزی نیست که علم روانشناسی بتواند برای برطرف شدنش راه حل ویژه ای ارائه بدهد . . .
    اما ازتون درخواست دارم که آرامش خودتون رو حفظ کنید . اگر شرایط هیجانی بر شما غلبه داشته باشد ، ثمره ای جز ناتوانی در تمرکز برای یافتن راه حل های مناسب نخواهد داشت .
    آرام باشید تا بتوانید همسرتون رو آرام کنید چون ایشون خیلی بیشتر از شما تحت فشار هستن و نیاز به حمایت عاطفی و روانی از جانب شما دارن.

    ساکن کدام شهر هستید ؟
    حداکثر مبلغی که در حال حاضر بهش دسترسی دارید چقدر هست (یعنی تمامی پس انداز و طلا و سرمایه ای که خودتون و همسرتون دارید چه میزان است )؟
    یعنی شما با این مبلغ قادر به اجاره ی یک منزل با حداقل متراژ در مناطق پایین شهرتان نیستید ؟
    در اطرافیان شما(اقوام و دوستان و همسایگان و هم محلی ها و هر کس که با شما ارتباطی دارد) فرد مورد اعتمادی وجود ندارد که بتواند مدتی به شما مبلغی قرض دهد و در تاریخ معین از شما پس گیرد ؟

    ایا همسر شما از پدرشون خواستن که دوباره برگردن به مغازه ؟
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  5. مشکلاتم دوبرابر شد...  سپاس شده توسط fateme7393,m1392,محسن عزیزی

  6. ارسال:5#
    من ساکن هشتگردم. پس انداز داریم ولی شوهرم میگه اون پول واسه خودته. ولی راضیش کردم که اون پولو برداره. طلا هم سرویسم هست با یه چند تا النگو و خورده ریز ولی شوهرم میگه هنوز یکسال نیس عروسی کردیم من دست به.طلاهای تو نمیزنم. مشکل الانم پول نیس مشکلم خونواده همسرم و رفتارهای عجیبشونه. اینا اوایل اشنایی یجور دیگه بودن. پدرشوهرم یه عالمه قول و قرار گذاششت با خونواده من. کلی قول به خودم داد که همش یادش رفت. خیلی چیزا هست که واقعا کلی وقت میبره تعریفش. این خونواده به پسرشون اعتماد ندارن. به هیجکس ندارن. همیشه بدبینن نسبت به همه. ولی فکر نمیکردم به منم ازین حرفا بزنن و بمن بگن پس پولایی که هدیه میاوردیم واست چی شد،خیلی ناراحتم. هر روز زنگ میزنن که مگه ما چی گفتیم چرا اینجا نمیاین. همسرم اصلا راضی نمیشه بره اونجا حتی واسه دیدن پدر مادرش. میگه اونا منو نمیخوان. میگه اونا زورشون میاد واسه من خرج کنن. تازه چیزی هم داشته باشم از دستم درمیارن. من واقعا فکر نمیکردم با همچین خانواده ای وصلت کردم. پدرم خیلی ناراحته.از اول مخالف بود ولی مادرم راضیش کرد. الان اونا باید منو پیش پدرم سرافراز میکردن ولی خجالت،زده شدم پدرم حتما پیش خودش میگه این بود اون کسایی که میخواستی بری عضو خونوادشون شی؟!؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    تاپیک من اسمش اختلافات فرهنگی و فکری با خانواده همسر هست. تو همین پیج مشکلات خانواده است. از اواخر صفحه دوم مشکلات تازمو توضیح دادم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    عزیزم مشکلاتت مهمن و با اهمیت.
    اما نه اونقد هم که تو بزرگش کردی و داری گلایه میکنی. منو ببخش که یکم دارم رک باهات حرف میزنم
    اما خب این چیزا میتونه برای همه اتفاق بیفته. اکثر جوونایی که زندگی مشترکشون رو شروع میکنن خودشون از صفر و با کمک همدیگه شروع میکنن
    خدا رو هزار مرتبه شکر که شوهرت درکت میکنه. کنارته. حالا یه مشکل مالی براتون پیش اومده که فقط نیاز به کمی مدیریت و همکاری و همفکری شما دو نفر داره. اصلا خیال کن خانواده شوهرت نیستن یا اصلا آهی در بساط ندارن. باهم شروع کنین. یعنی چی که همسرم دوست نداره دست به طلاهای من بزنه. چون هنوز چشمش به پدرشه اینو میگه.
    من وقتی عروسی کردم. صبح روز عروسی یعنی روز پاتختی همسرم همه طلاهایی که دیشبش سر عقد جمع شده بود رو برد فروخت. چاره دیگه ای نداشت. وقتی میدید کمکی از کسی بهش نمیرسه مجبور بود. مگه من اون موقع ناراحت نشدم؟ شدم اما راهی نداشتم. میدونستم خانوادش چیزی ندارن که کمکش کنن.
    بازم ازت معذرت میخوام اما فکر کن خواهر بزرگترت داره نصیحتت میکنه. به نظر من شما زیاد دارین رو خانواده همسرت حساب باز میکنین.
    تو چرا خودت از خانوادت کمک نمیگیری؟ مثلا فقط در حد قرض. مگه نمیگی پدر شوهرت داره برا دخترش هر کاری میکنه خوب تو هم از پدرت بخواه تو این شرایط اضطراری به تو کمک کنه. بالاخره تو دخترشی دیگه
    کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی”
    پاسخ با نقل و قول

  9. مشکلاتم دوبرابر شد...  سپاس شده توسط fateme7393,m1392,rahe shab,star12,محسن عزیزی,ترنّم

  10. ارسال:8#
    ترنّم آواتار ها
    نجوه بیان مسئله از جانب شما به نحوی بود که گویا شما جهت رفع مشکلات مالی و گرفتن راهکار در این زمینه به تالار مراجعه کرده اید .
    حرفهای خانوم سحر کاملا منطقی و صحیحه . بنده فعلا اگر بخوام حرفی بزنم ، تقریبا تکرار همونهاست .
    برای پیشرفت زندگی زوج ، حمایت خانواده ها لازمه اما درصورتی که آنها تمایلی به این کار نداشته باشند چیزی جز درجا زدن در زندگی به وجود نخواهد آمد .

    این جدایی از خانواده(البته به لحاظ مالی) شاید سخت باشه اما میشه به عنوان یک فرصت بهش نگاه کرد و به همه ثابت کرد که آنقدر توانایی دارید که میتوانید بدون کمک دیگران زندگیتان را بساید . ان شاالله ..
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  11. مشکلاتم دوبرابر شد...  سپاس شده توسط fateme7393,m1392,rahe shab,star12,سحر1122

  12. ارسال:9#
    سحر جان عزیزم مرسی از راهنماییات گلم.شما کامل در جریان مشکل من نیستی. قبلا تو تاپیک قبلی کامل توضیح داده بودم که خونواده شوهرم چجوزی هستن. پدر من کل جهیزیه منو تقبل کرذ چون اونا بروی خودشون نیاوردن گفتن نداریم. حتی دیدن پول ما به لوستر نرسید ولی ندادن بخرن بیارن.چرا باید پدر من پول خونه رو بده؟ مگه گناه کرده دختر شوهر داده ؟ چون اونا دارن اشتباه میکنن و دخترشونو بیش اندازه ساپورت میکنن که مبادا شوهرش طلاقش بده منم باید به پدرم فشار بیارم بعد 40 میلیون جهاز باز بمن پول بده؟؟؟ خودت میدونی چقد گرونیه. اونا دست بابامو نگرفتن. بابام یه ماشینشم داده دست منو شوهرم. اونا خیلی نمک نشناسن. خیلی. تازه فهمیدم پول قسط دامادشونم میدن. حتی مادره واسه،اینکه خرج دختره کنه به اسم خودش از پدره پول میگیره میده به دخترش. ولی واسه،پسرش جونش درمیاد. اگر بدونین چجور ادمایی هستن بمن حق میدین. من از خدامه شوهرم مستقل باشه.دوست ندارم ازونا بمن چیزی برسه چون میدونم منتشو میزارن سرم. ولی اللن نمیدونم رفتار درست چیه. همش ز میزنن که چرا قططع رابطه کرذین. چرا نمیاین اینجا. من باید چی بگم؟ چجوری برخورد کنم؟ مادربزرگ و پدر بزرگ شوهرم همچنین دایی هاش حقو بما دادن و کلی اونارو سرزنش کردن ولی فایده نداره.من نمیدونم بالاخره باید چطوره بشه. تا ابد اینجور بمونه بهتره یا باز روابطمون شروع شه.
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:10#
    عزیزم من نگفتم اونا خوبن یا نخواستم از اونا دفاع کنم. من میخوام بهت بگم زندگی پر از مشکلاته. حالا مشکل هر کسی یه رنگیه. مشکل تو هم این رنگیه. از جنس خانواده بد همسر!!!
    من بهت میگم این باعث نمیشه تو با این رفتارهای اونا هم خودتو هم همسرتو ازار بدی. میگم به همه ثابت کن شما یه خانواده مستقل تشکیل دادین و به کوری چشم دشمنا میتونین باهم مشکلاتتونو حل کنین. فوق فوقش چیه عزیزم. اینکه هیچ کمکی از اونا بهتون نرسه. اینطور نیست؟ حالا شما دو راه دارین یا اینکه همش با هم بشینین و خودخوری کنین و بگین اونا چرا این کارو کردن چرا اون کارو کردن؟ یه راهشم اینه که چشم امیدتونو ازشون بردارین و به راه حلهای دیگه فکر کنین. پدر تو اگه بهت کمک کرده به دخترش کرده نه به اونا نه هیچ کس دیگه. خانواده اونا هم اگه کمکی بخوان بکنن به پسرشون خواهند کرد اینطور نیست؟ حالا نکردن. اجباری هم نیست. همونطور که اگه خانواده تو کمک نمیکردن شوهر تو حق نداشت ناراحت بشه. بزرگترین نعمتی که شما دوتا الان دارین اینه که باهمین. همسرت هم از رفتار ناپسند خانوادش مطلعه ولی کاری از دستش برنمیاد. الان وظیفه تو اینه که به جای تایید رفتارهای بد خانواده همسرت به همسرت امید بدی که بتونین این بحران رو مدیدیت کنین. باور کن الان اگه از همه زنای متاهل این تالار بپرسی همشون بهت میگن تو نعمت بزرگ در کنار همسرت بودن رو به مشکلات جانبی فدا نکن.
    به عنوان خواهر بزرگتر بهت میگم چشم امید از اونا وردارین و خودتون ببینین چیکار میتونین بکنین.
    طرز رفتار با خانواده همسرتم به نظرم اینه که اگه هی بهتون اصرار میکنن چرا با ما رفت و امد نمیکنین همسرت (نه تو) خیلی مودبانه باهاشون حرف بزنه و علت رو بهشون بگه
    بگه تو روزایی که ازتون انتظار کمک داشتم نکردین. دلم ازتون شکسته و بهم این حقو بدین که نتونم فعلا باهاتون مثل سابق باشم
    کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی”
    پاسخ با نقل و قول

  14. مشکلاتم دوبرابر شد...  سپاس شده توسط star12,ترنّم

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •