دو سوال مهم و اساسي از گذشته تا به امروز مطرح بوده و هست كه چه عاملي باعث مي شود دختر و پسري كه اختلاف و تضاد هايي با همديگر دارند ازدواج كنند و چگونه ممكن است كه اين ها بعد از ازدواج به تفاهم برسند؟
زن و مرد يا تشابه دارند يا تضاد. اگر تشابه داشته باشند مثل اين مي ماند كه مثلا مرد از لحاظ فكري مثل همسرش فكر كند پس در اين جا مرد ، زن را براي ازدواج تاييد نكرده بلكه خود را تاييد كرده چون مي خواهد همسرش هم مثل او فكر كند ، تصميم بگيرد تا كارهاي خود را تاييد كند.
گاهي زن و مرد به دليل تضاد به طرف هم مي روند به اين دليل كه مي خواهند همديگر را تكميل كنند. مثلا يك آدم بدبين به طرف يك آدم خوش بين مي رود يا يك آدم برون گرا و اجتماعي به دنبال يك آدم درون گرا مي رود. در حقيقت به اين خاطر به سمت هم كشيده مي شوند كه همديگر را تكميل كنند ولي بعد از چند سالي كه با هم زندگي مي كنند به اين فكر مي افتند كه همديگر را تغيير دهند و هر كدام سعي مي كنند ديگري را شبيه خود كند.

پس براي تفاهم بايد چكار كرد؟
توصيه ي من به عنوان يك مشاوره خانواده اين است كه شما به خاطر همين تضادها و تفاوت ها به سمت هم كشيده شديد پس چرا دست از سر هم بر نمي داريد همسرتان را قبول كنيد چون عضو تكميل كننده ي شماست.
زن و شوهر را نمي توان تغيير داد بزرگترين احترامي كه زن و شوهر مي توانند به هم بگذارند اين است كه شرايط همديگر را همان طوري كه هست درك كنند و بپذيرند.