تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بسوی خوشبختی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:samiyar
آخرین ارسال:andromeda
پاسخ ها 5

بسوی خوشبختی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام.
    خلاصه میکنم که وقتتون رو نگیرم ، من پسری ام که کلا با دختر خانم های زیادی معاشرت داشتم و پایان دهنده ی همه روابط هم خودم بودم چون دلبستگی به هیچکس نداشتم.
    تا که با دوست دختر الانم آشنا شدم ، ما مدتی رویایی رو باهم بودیم تا که از بد روزگار من فیلم یاد هندستون میکنه و به عشق زندگیم خیانت میکنم و ایشون هم متوجه میشه.
    ایشون بنده رو ترک میکنه اما من تحت هیچ شرایطی کوتاه نیومدم و به هیچ وجه خواب و خوراک نداشتم و با اصرار و التماس ایشون رو راضی به برگشتن کردم.
    همه جوره هم عوض شدم ، طرز فکر ، رفتار ، صحبت کردن ، هدف و ...
    ایشون بعد اینکه برگشتن به طبع دل شکسته شدن و سر هر چیز کوچیک بهونه جویی میکنه ( که البته دلیلش جلب محبت هست ) و همه چیز رو به اون قضییه ربط میده.
    منم واقعا با رفتارم ثابت کردم که تغییر کردم ، ما قصدمون 100% ازدواجه و کاملا هم عاشق همیم اما ایشون گاهی لجبازی جای منطقش رو میگیره که البته طبیعیه کاملا.
    چطوری اعتمادش رو دوباره جلب کنم تا مثل روز اول کنارم باشه ؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    piroo آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    به همیاری خوش آمدید
    لطفا به سوالات پاسخ دهید تا بتوان بهتر راهنمایی کرد.
    1) سن شما و دختر خانم؟
    2) تحصیلات شما و دختر خانم؟
    3) آیا به خواستگاریش رفته اید؟
    4) می تونید در مورد خیانتتون بهش توضیح بدید؟
    5) آیا از ارتباط شما کسی خبر دارد؟
    موفق و خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  3. بسوی خوشبختی  سپاس شده توسط m1392

  4. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط piroo نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز
    به همیاری خوش آمدید
    لطفا به سوالات پاسخ دهید تا بتوان بهتر راهنمایی کرد.
    1) سن شما و دختر خانم؟
    2) تحصیلات شما و دختر خانم؟
    3) آیا به خواستگاریش رفته اید؟
    4) می تونید در مورد خیانتتون بهش توضیح بدید؟
    5) آیا از ارتباط شما کسی خبر دارد؟
    موفق و خوشبخت باشید.
    سلام دوست عزیز.
    1- بنده 25 و ایشون 23
    2- بنده لیسانس و ایشون دانشجوی کارشناسی
    3- خیر اما رو در رو صحبت کوتایی با پدرشون داشتم
    4- ...
    5- تقریبا همه در جریان هستند اما جدی نشده.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    piroo آواتار ها
    سلام مجدد
    دوست عزیز شما توضیحی از کاری که کردید نداید ولی هر چه این خیانت تون بزرگتر باشه بدست آوردن دل دختر و اعتمادش به شما هم سخت تر می شود. شما باید در رفتار و عمل خودتون بهش ثابت کنید و طوری رفتار کنید که نشون بده تغییر کردید و سعی کنید طوری برخورد کنید که او دوست دارد طوری عمل کنید که او می خواهد. و تو این زمان هم کاری نکنید که ایجاد تردید بیشتر در دختر خانم ایجاد کند.
    موفق و خوشبخت باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  6. بسوی خوشبختی  سپاس شده توسط andromeda,m1392

  7. ارسال:5#
    سلام.یکم حس می کنم اینجا بی عدالتی شده!
    خودت رو بزار جای ایشون.اگه ایشون باهاتون چنین کاری می کرد....اگه خیانت میکرد و شما یه جورایی- دل شکسته نمیشه گفت،بیشتر شبیه دل چرکین شدنه- حالا فرضا ناراحت میشدی بازم بهش اعتماد میکردی؟نه به این سادگی...شما هرچه قدر هم که رفتار و افکارت رو در جهت مثبت اصلاح کنید بازم یادش میمونه اون قضیه که خودتونونم میگید طبیعیه.
    پس انتظار فراموشی و اعتماد کامل مثل گذشته داشتن یکم زیاده.
    من نمیدونم ایشون تا چه حد منطقیه و هدفشون از ازدواج چیه.اگه هدف و اعتقادش از ازدواج رشد وتکامل باشه پس قطعا میشه با یاداوری کردن به طور غیر مستقیم مسئله رو جور دیگه ای پیش برد.ببینید ادم هایی که دوستدار هرچه بیشتر رشد عقلیشون هستند به اینجور موانع مثل یک فرصت نگاه میکنن.مثلا میگن که درسته طرف بهمون خیانت کرده اما خوبه که خودش اشتباهش رو پذیرفته و دیگه این کار اول و اخرش بوده و توبه کرده.
    الانم من می تونم با صبر و گذشت نشون بدم که این زندگیم رو دوست دارم و هرجور باشه نمیزارم از هم بپاشه.
    پیشنهاد می کنم با صحبتی منطقی بهش بگید که برای کامل شدن از نظر روحی و عقلی به کمک و همراهیش نیاز دارید.در تایید گفته جناب piroo منم نظرم اینه که ببینید چه انتظاراتی از شما داره.چه جور اعتمادی ازتون میخواد.یک شبه اعتماد بر نمیگرده.با گذشت زمان همه چیز درست میشه.اما در کنار اثبات خودتون بهش متذکر شید که تنها همفکری و یاری ایشون میتونه روی شما تاثیرگذار باشه .
    باهاش روراست باشید.حتی جزیی ترین اتفاقات روزمره رو هم به ایشون بگید.
    هرزگاهی ازشون سوال کنید که از من راضی هستی؟اگه چیزی هست که اذیتت میکنه بگو که با هم حلش کنیم.
    هیچ وقت نگو "من".بگو با هم.بگو "ما"
    کاراتون رو زودتر رو به راه کنید تا زمینه ی یک خواستگاری رسمی رو بچینید.
    وخیلی چیزای ساده ی دیگه که شاید به چشم نیاد اما تاثیر خودشو روی ذهن میزاره.
    اینایی که گفتم یه تجربه شخصی بود.بازم میگم بستگی به شما داره که چقدر ایشون رو میشناسید.
    +نمیدونم شما اهل نماز و خدا هستید یا نه.اما نماز خواندن تاثیر چشمگیری روی اعتماد متقابل میزاره.به اضافه اینکه از خدا هر لحظه برای بیشتر شدن ارامش زندگیتون کمک بخواین.

    در پناه حق باشد
    شعر هایم به دلایل شخصی منتقل شد به بلاگ شخصی!
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •