تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دوست داشتن پسری که عاشقش دخترخاله اش است زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مریم-ق
آخرین ارسال:مریم-ق
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

دوست داشتن پسری که عاشقش دخترخاله اش است

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام...من دختری 17ساله ام.اردبیلی ام و مازندران زندگی میکنم..سوم دبیرستانم..عاشق پسری هستم که همسن خودمه و چند ماه بزرگتره(البته اینم بگم که اردبیل زندگی میکنه و همسایه ی پدر بزرگمه....دوست داییم هم هست)...عضو تیم ملی بسکتبال هستش و 2مترو 15 سانت قد داره..
    من تو یه سایت با دوتا از همکلاسی هام چت میکردم.یه پسر اردبیلی که بسکتبالیست بود بهم درخواست دوستی داد..قبول نکردم..فقط چون پسری که عاشقشمو میشناختم ازش پرسیدم که میشناسه یا نه...فقط همین....اون موقع من عاشق علی نبودم..چون قبل از اینکه بسکتبال بره,یه کم تو راه رفتن مشکل داشت.واسه همین دلم میسوخت..و در تعجب بودم که چجوری تیم ملی رفته..
    از شانس من,اون پسر غریبه,علی رو میشناخت.اتفاقا هرروز با هم تمرین داشتن..من هم چند تا سوال از وضعیتت جسمانی علی کردم...من خودمو معرفی نکردم..نگفتم که خواهرزاده ی دوست علی هستم...نخواستم علی بفهمه...چون دوستش نداشتم....قصد بی ادبی و اذیت هم نداشتم.چند روز بعد علی عضو همون سایت شد و اروم اروم چت شروع شد..ما هم قرار بود دو ماه بعد بریم اردبیل....بهش گفتم و اون هم دوست داشت منو ببینه و بدونه که کسی که داره باهاش چت میکنه,کیه؟منم همیشه دوست داشتم یه روزم که شده اونو ببینم به خاطر قد بلندش.خانوادم تقریبا خوانوادشو میشناسن...عید رفتیم اردبیل و یه روز بازار بهش گفتم که بیاد...اونم مغازه ی ی پسر عموش نشسته بود و منو زیر نظر داشت..منم فقط یه بار دیدمش...هیچ صحبتی نکردیم...
    بعد چهار ماه دوستی و چت معمولی,اون بهم گفت که عاشقمه...منم اروم اروم عاشقش شده بودم...دیگه برام سخت بود چت نکنم..تا اینکه به مادرم گفتم..اون چیزی نگفت...ولی به علی زنگ زد تا حرفو از خودش بشنوه..اونم گفت دوسم داره و سرکارم نمیزاره...بعد از 8ماه دوستی,بهم گفت که از 10سالگی عاشق دخرخالش بوده....دختر خاله ای که 3سال ازش کوچیکتره...تا 16 سالگی عاشقش بود و رابطه ی معمولی داشتن..من راستش ناراحت شدم...خوشم نیومد...میترسم که دوباره عاشقش بشه و منو ول کنه....به قران و اماما و هرچی که هست قسم میخوره که دوسم داره...میگه عاشق مهربونیمه و ازم انتظار داره که هرلحظه قربون صدقش برم.من هم روم نمیشه که خیلی پررویی کنم..چون شوهرم نیست و یه پسر غریبه اس....
    حالا ازتون میخوام کمکم کنین که رابطم چجوری باشه بهتره؟؟؟ما با هم حتی یه بار هم صحبت نکردیم.فقط در حد اس ام اس.قراره دو ماه دیگه بریم اردبیل...مادرم گفت که با علی قرار بزاریم و حرف بزنیم...به نظر شما این کار درسته؟؟
    ویرایش توسط تبسّم : 2014_09_05 در ساعت 18:03 دلیل: ویرایش عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. دوست داشتن پسری که عاشقش دخترخاله اش است  سپاس شده توسط anahid,Far Zane

  3. ارسال:2#
    ترنّم آواتار ها
    سلام و احترام

    به نظر بنده با درجریان گذاشتن مادرتون قضیه رو پیگیری کنید
    اگر این رابطه رو به سمت پیگیری جدی تر و اقدام رسمی یعنی خواستگاری سوق بدید عاقلانه تره .

    درسته که ما باید کنترل دل و عواطفمون رو چه در دوران مجردی و چه در دوران تاهل داشته باشیم، اما نمیتونیم حال و آینده ی دیگران رو بخاطر علاقه ای که در گذشته به کسی داشتن قضاوت کنیم .
    هرکسی هم که به خواستگاری شما بیاد معلوم نیست که چه جریانایتی در گذشته داشته ...
    اقدام رسمی(همان خواستگاری) اولین قدم برای اثبات عدم ادامه ی علاقه ی خاص و پایدار نسبت به معشوقه ی قبلی میتواند باشد.
    حاصل این اقدام آرام شدن اولیه ی شماست ...
    برای دستیابی به اطمینان و ارامش کامل ، در مراحل بعدی و البته اولیه ی خواستگاری(قبل از عقد) از ایشون در رابطه با میزان و حد و حدود رابطه و علاقه ای ک با اون دختر داشتن بصورت کلی سوال کنید . خیلی دقیق نشید ... خیلی وارد جزئیات نشید که این به ضرر شماست .
    درحدی بپرسید که ممکن است تاثیر گذار باشد در تصمیم گیری هاتون . وگرنه کنکاش بیش از حد نتیجه ی مثبتی نخواهد داشت .
    درنهایت تصمیم گیری کنید ...

    باتوجه به شرایط سنیتون شدت تبادل عواطف در شما و ایشون زیاده . هرچقد هم که عاقل باشید باز به میزانی ناتوانید در تصمیم گیری عاقلانه .
    اصلا ورود به چنین رابطه ی عاشقانه ی شدیدی برابر است با ناتوانی شما در مدیریت احساساتتون بشیوه ی صحیح و درنهایت ناتوانی شما در تصمیم گیری های درست بعدی در اینده.
    پس برای تشکیل زندگی به این میزان علاقه اکتفا نکنید و ادامه ی کار را به بزرگترها بسپارید

    باز اگرسوالی دارید بپرسید تا کمکتون کنیم
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  4. دوست داشتن پسری که عاشقش دخترخاله اش است  سپاس شده توسط elnaz.t,Far Zane,m1392,مریم-ق,تیرا

  5. ارسال:3#
    سلام.ممنونم از راهنماییتون.
    این چیزهایی که گفتین که از علی بپرسم رو چند روز پیش پرسیدم...
    علی بهم گفت که قبلا عاشق قیافه ی دخترخاله بوده..خودش بهم میگه که از روی نادانی و بچگی بوده..دلیل جدایی اونا این بود که دخترخاله اهل ازادی بیش از حد هستن و چیزهایی رو دوس دارن که علی دوس نداره....به خاطر همین یک سال پیش دیگه رابطه ی عاشقانه قطع شده و تبدیل به یه رابطه ی معمولی شده...بهم گفته که اون دختر دیگه تو دلش جایی نداره و نمیتونه دیگه دوسش داشته باشه.
    من خودم شخصی نیستم که با پسرا و پسرای فامیل رابطه ی خوبی داشته باشم,دست بدم و راحت باشم...علی هم اصلا از این راحتی من خوشش نمیاد...و حیا رو دوس داره...ولی خودش با دخترخاله ها و فامیل های دختر راحته. حتی من بهش گفتم که خوشم نمیا.ولی میگه دختر با پسر فرق داره..میگه که همیشه با فامیلاش همینجوری خواهد بود....در حد صحبت و بازی با هم هستن..ولی از اینکه با فامیلاش راحته و از راحت بودن من خوشش نمیاد عذاب ممیکشم....احساس میکنم ممکنه یه روز علی رو از دست بدم...
    پدرو مادر من به خاطر قد بلندش راضی به ازدواج نیستن...فقط مادرم از رابطه ی منو علی اطلاع داره..
    پدرو مادرم در صورتی راضی به ازدواج ما میشن که علی به تیم ملی اصلی راه پیدا کنه و مقامی داشته باشه...
    درضمن اینم بگم که علی از یه خانواده ی مذهبی هست و از لحاظ خانواده مشکلی نداره...و پسر خیلی خوبی هم هست....ایشون با مادرم صحبت کرده بودن.
    علی یه کم اطمینانش به من کمه....احساس میکنه که وقتی اینترنت وصلم,یعنی دارم چت میکنم...با اینکه دیگه چت نمیکنیم و من هم قول دادم که همچین سایت هایی نرم,ولی باز هم بعضی وقتا مشکوک میشه.
    حالا چند تا سوال دارم که اگه جوابمو بدین ممنون میشم.
    اینکه حساس بودن علی به محرم و نامحرم درباره ی من و اهمیت ندادن محرم و نامحرم برای خودش با فامیلاش,به خاطرچی ممکنه باشه؟از اونجا که مطمئنم پسر بی ادبی نیست..ولی چون دوسش دارم,بهش حساسم...چجوری بهش بگم که خوشم نمیاد؟؟
    سوال دیگم اینکه درسته که منو مادرم و علی یه روز با هم قرار بزاریم و صحبت کننیم؟؟
    دیگه اینکه منو علی با هم صحبت نکردیم تاحالا....صحبت کردن بهتره یا نکردن؟؟؟چون مادرم به صحبت کردن حساسه و میگه پر رو میشین.
    چیکار کنم که شکش بهم کم بشه؟؟؟هربار که بهم شک میکنه,هزار بار به جون برادرم باید قسم بخورم تا باور کنه.دیگه دوس ندارم قسم بخورم..چیکار کنم؟
    بعضی وقتا ممکنه با هم حرفمون بشه و یه کم قهر کنیم...اگه تقصیر از من باشه,درسته که من عذر خواهی کنم چند بار و اون برگرده؟؟؟اخه اگه ازش عذر خواهی نکنم,احساس میکنه دیگه دوسش ندارم.اگه میشه به سوالام پاسخ بدین....چون نمیتونم این موضوع رو با کس دیگه ای جز شما در میون بزارم.....ممنونم.....
    پاسخ با نقل و قول

  6. دوست داشتن پسری که عاشقش دخترخاله اش است  سپاس شده توسط Far Zane

  7. ارسال:4#
    طاهره خشکله آواتار ها
    سلام به روی ماهت
    به نظر من نه دیگه باهاش حرف بزنید نه باهاش چت کنید ...
    من خودم این دوران گذروندم می دونم دقیق چه حس و حالی دارید ...
    چطور این آقا پسر به شما می گه با نامحرم در ارتباط نباش و لی خودش ارتباط داره (ولی خودش با دخترخاله ها و فامیل های دختر راحته ....) با اینکه شما بهش گفتید دوست ندارم اینطور باشید کسی که الان واسه حرف شما احترام نمی زاره چطور فردا در زندگی می خواهید به او اعتماد کنید چطور تضمین می کنید فردا حرفتون قبول داشته باشه و به حرف و سخن شما احترام بزاره ....
    هیچ قراری با این آقا پسر نزارید چه تنها ، چه با مادرتون ... واسه خودتون ارزش قائل شید .
    کسی که الان به شما شک داره مطمئن باشید فردا هم همینطور خواهد بود .... بر فرض شما ازدواج کردید کوچکترین مسئله پیش بیاد مطمئن باشید به شما می گویید با چند نفر قبل از من در ارتباط بودی ، با چند تا پسر چت می کردی ، الانم چت می کنی ، قرار می زاری ، شاید الانم با مادرت سر قرار برید ....
    لطفا لطفا لطفا اگر آینده زندگیتون براتون مهمه به این رابطه پایان بدهید ...بگید دوست ندارم با پسر نامحرم در ارتباط باشم...
    در مورد عشق های که به واسطه چت و ... هست مطالعه کنید تو گوگل سرچ کنید کلی مطلب در این مورد می توانید پیدا کنید .
    شما تازه اول راهید اجازه ندهید یه پسر روحیه تون خراب کنه
    می دونم تنهایی سخته ، بهش وابسته شدید سخته . همه این چیزها می دونم ولی باید تحمل کرد ... به هیچ پسری زود اعتماد نکنید ... هیچ وقت خودتون دست کم نگیریید ...
    ببخشیدا زیاد حرف زدم
    زندگیتون سرشار از عشق واقعی
    پاسخ با نقل و قول

  8. دوست داشتن پسری که عاشقش دخترخاله اش است  سپاس شده توسط elnaz.t,Far Zane,m1392,ترنّم,سحر1122

  9. ارسال:5#
    مرسی عزیزم...حرفات درسته....خودمم از همین چیزا میترسم...میترسم که بهم بگه همچین چیزا رو....بهش گفتم که من تاحالا با هیچ پسری نبودم....باور کرده...ولی بازم احساس میکنم وقتی عصبانی بشه,ممکنه به روی من بیاره..
    حتی بهش گفتم که دوس ندارم هرلحظه این چیزارو بهم بگه...یعنی دوس ندارم بهم بگه که من با دوستش یکی دو بار چت کردم...خودش در جواب بهم گفته که حرف اینا رو نزنم و یادش نندازم...چون باعث میشه رابطمون بهم بخوره..
    از لحاظ اطمینان داشتن,اطمینان دارم بهش...چون خیلی پسر پاک و خوب و مذهبیه...اون هم اطمینان داره بهم ولی اگه مشکوک بشه,باید چند بار قسم بخورم و اروم بشه.....اهل سرکار گذاشتنم نیست...مطمئنم...
    ولی میدونم که اون سنش کمه.هنوز بعضی چیزا رو ممکنه ندونه یا بهش فکر نکنه.ولی اگه چند سال بگذره,شاید به همین حرفایی که گفته شد,فکر کنه و بیشتر شکاک بشه نسبت به من...
    اخلاقش طوریه که اگه زن بگیره,خیلی مواظبش باشه و هرلحظه ازادش نذاره.مثلا نذاره که تنها بره بازار...ولی من به شغل ارایشگری علاقه دارم....بهم میگه اگه زنش بشم,میزاره ادامه بدم...ولی تو محیط مردونه نباید کار کنم یا درس بخونم...از دانشگاه رفتن من خوشش نمیاد....
    (((هر زنی به شوهرش حساسه...من و اون زنو شوهر نیستیم...ولی همدیگه رو دوس داریم...اون به من حساسه..من هم به اون....ولی من حتی به خاطر اون حجابمو بیشتر رعایت میکنم و بعضی کارارو نمیکنم..ولی اون میگه که خودش دوس نداره با فامیلای خودش خشک باشه...علی از اون پسرایی نیست که با هر دختری راحت باشه.....ولی احساس میکنم دخترای فامیل خیلی راحتن و باهاش گرم میگیرن و اون هم باهاشون راححته.)))من نمیتونم رابطمو باا اون قطع کنم...چون بهش وابسته شدم و اگه رابطه قطع بشه ,احساس تنهایی میکنم و حتی شاید حس خود کشی دست بده بهم....در صورتی که قبل از علی,احساس تنهایی و خودکشی و این جور چیزا بهم دست نمیداد..
    من غیر از علی هیچکسو دوس ندارم...حاظر نیستم به بترین خاستگارام هم جواب مثبت بدم.....از نظر خاستگار هم زیاد دارم....ولی مادر و پدرم معتقدن که باید موقع دانشگاه ازدواج کنم...علی هم سن کمی داره.هم سن منه....به نظرم برای دختر سن17سالگی برای ازدواج خوبه ولی برای پسر نه....دل کندن ازش برای من خیلی سخته....اون هم میگه که اصلا تنهاش نذاارم...میگه طاقت ندارم نباشی......نمیدونم راست میگه یا دروغ....برای همین نمیدونم چیکار کنم......من علی رو میشناسم...همسایه ی ماست...امکان نداره دروغ بگه...شکی به راست و دروغش ندارم که میگه دوسم داره...فقط از این میترسم که نکنه بعدد از چند سال به روی من بیاره که با چه کسایی دوس بودم و چیکارا کردم....اخه من با هیچ بشری تاحالا دوس نبودم..اون به من راستشو گفته...گفته که با کی دوس بوده...من هم بهش راستشو گفتم...به جون عزیزترینامم قسم خوردم...چون راه دیگه ای جز قسم ندارم....موندم چیکار کنم............؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:6#
    طاهره خشکله آواتار ها
    دختر خوب اگر امکانش هست حتما حتما حضوری مشاوره برو لطفا
    بهتر راهنماییت می کنه ... موفق و شاد باشی
    پاسخ با نقل و قول

  11. دوست داشتن پسری که عاشقش دخترخاله اش است  سپاس شده توسط m1392

  12. ارسال:7#
    بله عزیزم...نوبت گرفتم...ولی گفتم قبل از اون,نظر شما رو هم بپرسم.....ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:8#
    طاهره خشکله آواتار ها
    کار خوبی می کنی خانمی ... برات یه زندگی آروم و سرشار از عشق آرزو دارم به حق مولود این روز .... خوشبخت باشید
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:9#
    ترنّم آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط مریم-ق نمایش پست ها
    دوس ندارم بهم بگه که من با دوستش یکی دو بار چت کردم...خودش در جواب بهم گفته که حرف اینا رو نزنم و یادش نندازم...چون باعث میشه رابطمون بهم بخوره...از لحاظ اطمینان داشتن,اطمینان دارم بهش...چون خیلی پسر پاک و خوب و مذهبیه...اون هم اطمینان داره بهم ولی اگه مشکوک بشه,باید چند بار قسم بخورم و اروم بشه..
    نقل قول نوشته اصلی توسط مریم-ق نمایش پست ها
    من نمیتونم رابطمو باا اون قطع کنم...چون بهش وابسته شدم واگه رابطه قطع بشه ,احساس تنهایی میکنم و حتی شاید حس خود کشی دست بده بهم....در صورتی که قبل از علی,احساس تنهایی و خودکشی و این جور چیزا بهم دست نمیداد..
    نقل قول نوشته اصلی توسط مریم-ق نمایش پست ها
    من غیر از علی هیچکسو دوس ندارم...حاظر نیستم به بهترین خاستگارام هم جواب مثبت بدم..
    این رفتارها و این نوع تفکرات نشان دهنده ی اینه که شما و ایشون به بلوغهای لازم در جهت تشکیل زندگی نرسیده اید .

    چرا یک دختر تا این حد باید شیفته ی پسری شود که هنوز تعهد خود را ثابت نکرده ؟
    بله . علاقه به وجود می اید . ایرادی هم ندارد . ما این رو انکار نمیکنیم . به شما هم نمگیم که علاقه مند نشو . دوست نداشته باش . و ...
    اما این شیفتگی زود هنگام ، آن هم تنها با چندبار چت کردن ، و یا چندبار دیدن هم از دور ، یک شیفتگی و علاقه ی کاذب است.
    این یا ناشی از تنهایی شماست یا ناشی از موارد احتمالی دیگر است .
    این شور و شیفتگی که در شما و ایشون به وجود امده میتواند هم ناشی از شرایط سنی شما باشد.
    یعنی شما و ایشون در خود این نیاز را احساس میکنید که لازم است عاشق بشوید و حمایتهای عاطفیِ تازه و متفاوتی دریافت کنید و خود حامیِ عاطفیِ فرد دیگری باشید.


    خیلی عادی توضیح میدم :این یه حقیقته که ما وقتی به چیزی علاقه داریم ، دنبال نشونه میگردیم برای محکم کردن خودمون در تثبیت اون علاقه .
    مطمئن باش اگر فرد دیگه ای جای علی باشما چت میکرد و یسری نشونه برای دوست داشتنش پیدا میکردی ، درهمین حدی که شیفته ی علی شدی شیفته ی همون فرد هم میشدی!!!
    ما بر فرض قبول کنیم که علی معیارهای مورد نظر شما رو دارد و مطابق است با مرد ایده آل تصورات شما .
    اما یک انسان بالغ ، با نرسیدن به معشوقه ی مورد نظرِ ایده ال خود حتی در تصوراتش احساس تنهاییِ تام و پوچی نمیکند . حتی در تصورات خود بدون اون دست به خودکشی نمیزند و ....
    درسته ؟ قبول داری که شما و علی فکر میکنید که بزرگ شده اید اما هنوز توانایی اثبات بلوغ خود در ابرازعلاقه هایتان را ندارید ؟

    در جریان زندگی واقعی (و نه آنچه که تابه الان در رویاهایتان بهش پرداخته اید) ، از شدت و میزان علاقه ی شما کاسته میشود و حقیقتِ وجودی طرف مقابل مشخص میگردد . در جریان زندگی حقیقی است که شما میتوانید تشخیص دهید که چقدر قادر به تحمل صفات منفی یا ناسازگار طرف مقابلتان هستید .

    البته ایشون همواره ترس از دست دادن داره .... این شکها هم یا به این دلیله که میخواد بگه حواسش بهت هست و خودی نشان بده (که روش چک کردن و شکاکیت یک روش بچگانه است برای نشان دادن خود)یا قبلتر کسی رو از دست داده که نسبت بهش احساس ترس از دست دادن داشته .
    نقل قول نوشته اصلی توسط مریم-ق نمایش پست ها
    اخلاقش طوریه که اگه زن بگیره,خیلی مواظبش باشه و هرلحظه ازادش نذار.بهم میگه اگه زنش بشم,میزاره ادامه بدم...ولی تو محیط مردونه نباید کار کنم یا درس بخونم...از دانشگاه رفتن من خوشش نمیاد....(((هر زنی به شوهرش حساسه...من و اون زنو شوهر نیستیم...ولی همدیگه رو دوس داریم...اون به من حساسه..من هم به اون....ولی من حتی به خاطر اون حجابمو بیشتر رعایت میکنم و بعضی کارارو نمیکنم..ولی اون میگه که خودش دوس نداره با فامیلای خودش خشک باشه...علی از اون پسرایی نیست که با هر دختری راحت باشه.....ولی احساس میکنم دخترای فامیل خیلی راحتن و باهاش گرم میگیرن و اون هم باهاشون راححته.)))
    نظرات متفاوته . این موارد رو باید باتوجه به معیارها و ملاکها و اهداف خودت سبک سنگین کنی.
    نقل قول نوشته اصلی توسط مریم-ق نمایش پست ها
    نمیدونم راست میگه یا دروغ....برای همین نمیدونم چیکار کنم......من علی رو میشناسم...همسایه ی ماست...امکان نداره دروغ بگه...شکی به راست و دروغش ندارم که میگه دوسم داره...فقط از این میترسم که نکنه بعدد از چند سال به روی من بیاره که با چه کسایی دوس بودم و چیکارا کردم....اخه من با هیچ بشری تاحالا دوس نبودم..اون به من راستشو گفته...گفته که با کی دوس بوده...من هم بهش راستشو گفتم...به جون عزیزترینامم قسم خوردم...چون راه دیگه ای جز قسم ندارم....موندم چیکار کنم............؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ببین مریم جان
    چه کارشناسان مذهبیِ حوزوی و چه روانشناسان ، تاکید دارند که اگر مثلا در گذشته با کسی دوست بودید و الان حقیقتا حس خاص و برجسته ای نسبت به او ندارید و یک مورد مناسب برای ازدواجتان هم پیش امده ، نیازی نیست که طرف مقابل را از جریان دوستی گذشته ی خود مطلع کنید.اینجا صادق بودن یا نبودن مطرح نیست.زیرا اینجا صداقت تبدیل به شک میشود .
    (البته روابط جنسی قبل از ازدواج بحث جداگانه ایست .... یا اگر احتمال میدهید که آن فرد قرار است برای زندگی اینده ی شما مزاحمت ایجاد کند بهتر است طرف مقابل را مطلع کنید)
    ویرایش توسط ترنّم : 2014_09_07 در ساعت 12:07
    خوش اخلاقی دربین مردم زینت اسلام است .

    (امام صادق علیه السلام)
    پاسخ با نقل و قول

  15. دوست داشتن پسری که عاشقش دخترخاله اش است  سپاس شده توسط anahid,m1392

  16. ارسال:10#
    حق با همه ی شماست.....من خودم اگه کسی رو مثل خودمم ببینم,همین حرفا رو میگم...ولی نمیدونم چرا دوسش دارم...من از دوست داشتن خودم شکی ندارم...فقط چون میدونم که علی سن کمی داره,ممکنه بعد ها پشیمون بشه از انتخابش یا دوباره عاشق بشه....ولی هر کس یه اخلاقی داره...نمیتونم مطمئنن بشم که این اینطوریه یا اینکه پسر عاقلیه و حرفش حرفه....خیلیا هستن با ازدواج تو سن کم طلاق گرفتن و بدبخت شدن و خیلیا هستن که خوشبختن....من میترسم که نظر علی عوض بشه...چون این دور زمونه نمیشه به هرکسی اعتماد کرد....من به علی اعتماد کامل دارم...ولی زمونه خیلی بد شده و ادما رو تغییر میده....من چون یه بار علی رو دیدم...و تصمیممو گرفتم...البته من علی و خانوادشو میشناسم..اون هم خانواده ی منو میشناسه....ولی احساس میکنم علی ظاهر منو خوب ندیده...به خاطر همین دوس دارم برای یه بارم که شده قرار بزارم و حد اقل ظاهر همدیگه رو ببینیم خوب....
    من ظاهرشو قبول دارم....دوس دارم اون هم ظاهرمو قبول داشته باشه...اون فقط میگه اخلاقت باید خوب باشه و مهربونیمو دوس داره...ولی به نظر من همه چی رو باید در نظر گرفت.....نمیدونم.....فقط میتونم بگم نمیدونم...علی سن کمی داره...ولی چون قد بلندی داره مشخص نیست....به خاطر اینکه تو تیم ملی حظور داره و اجتماعی تره,احساس میکنم پخته تره نسبت به هم سن های خودش.....به فکر زندگی جمع کردنه و داره واسه ایندش اماده میشه...من دوسش دارم...اونم بهم میگه که دوسم داره...ولی از پشیمونی اون میترسم...میترسم که بعد ازدواج خدای نکرده چیزی بشه و همه تقصیر ها بیفته گردن من........موندم چیکار کنم.....
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •