بسم الله الرحمن الرحیم

صدوق رحمه الله به سند خود از حضرت جواد (ع) و ایشان از پدربزرگوارش خویش حضرت رضا (ع) روایت کند که حضرت توسط پدران بزرگوار خویش از امیرالمومنین (ع) نقل نمود که فرمود:
من و فاطمه(س) نزد رسول خدا (ص) رفتیم، دیدم حضرت به شدت می گرید!
عرض کردم: پدرو مادرم به فدایت یا رسوا الله ، چه چیز شما را گریان نموده است؟
فرمود:یا علی! شبی که مرا به آسمان (معراج) بردند، زنانی از امت خودم را دیدم که گرفتار عذاب شدید بودند، از وضعیت آنان و عذاب دردناک ایشان گریستم.
زنی را دیدم که به مو آویزان بود و مغز سر او می جوشید.
زنی را دیدم که به زبان آویزان بود و آب جوشان در حلق او ریخته می شد.
زنی را دیدم که به سینه هایش آویزان بود.
زنی را دیدم که گوشت بدن خود را می خوردو آتش در زیر او شعله ور بود.
زنی را دیدم که پاهایش را به دست هایش بسته و مار ها و عقرب ها بر او حمله ور بودند.
زنی را دیدم که کر و کور و لال در تابوتی آتشین قرار داشت و مغز سرش از بینی خارج می شدو بدنش از جذام و برص تکه تکه بود.
زنی را دیدم که به دوپا آویزان بود در تنوری از آتش.
زنی را دیدم که با قیچی های آتشین گوشت بدنش را از جلو و عقب قطع می کردند(یا خودش گوشت بدن خود را میچید).
زنی را دیدم که صورت و دست هایش آتش گرفته بود و او اندرون خودرا می خورد.
زنی را دیدم که سر او مانند سر خوک و بدنش، بدن الاغ و به هزار هزار نوع عذاب ، دچار بود.
زنی را دیدم که به صورت سگ بود و آتش از پشت او داخل و از دهانش خارج می شد و ملائکه با گرزهای آتشین بر سر و بدنش می زدند.
حضرت فاطمه (س) عرض کرد: ای حبیب من و روشنی چشم هایم!‍ اعمال آن ها چه بود که خداوند،این عذاب را بر آن ها قرار داد؟
حضرت رسول (ص) فرمود:
اما آن زن که از مو آویزان بود، موی خود را از مردان نمی پوشاند.
اما آنکه به زبان آویزان بود شوهر خود را اذیت می کرد.
اما آن که به سینه ها آویزان بود، از تمکین شوهر در بستر خودداری می کرد.
اما آنکه به دوپا آویزان بود،بدون اجازه شوهر از خانه خارج می شد.
اما آنکه گوشت بدن خود را می خورد، بدن خود را برای مردم زینت می کرد.
اما آنکه دو دستش به پاهایش بسته و مارها و عقرب ها بر او حمله ور بودند، زنی بود که درست شست و شو نمی کرد، لباس هایش کثیف از جنابت و حیض، غسل نمی کرد و نظافت نداشت و به نماز اهمیت نمی داد.
اما آنکه کر و لال بود، زنی بود که از زنا فرزند می آورد و آن را به گردن شوهر می نهاد.
اما آنکه گوشت او را با قیچی ها می چیدند( یا خودش گوشت خود را با قیچی می چید)، زنی بود که خود را بر مردان عرضه می کرد.
اما آنکه صورت و بدنش آتش گرفته بود اندرون خودرا میخورد، زنی بود که برای زنا واسطه می شد.
اما آنکه به صورت سگ بود و آتش از پشت او داخل و دهانش خارج می شد، زنی بود آواز خوان و نوحه گر و حسود.
سپس حضرت فرمود:
وای برحال زنی که شوهرش را خشمگین کند و خوشا به حال زنی که شوهرش از او راضی باشد.


برگرفته از کتاب حکایت آفتاب از سید محمد نجفی یزدی