تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل من با خانوادم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زهرا 011
آخرین ارسال:clinical psychologist
پاسخ ها 10

مشکل من با خانوادم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    باسلام و خسته نباشید
    من دختری 31 ساله هستم مشکله من و برادرهام اختلاف پدرمادرم با همه که واقعا دیگه در توانمان نیست تحمل کنیم پدرم بازنشسته و مادرم خاندار هرکاری کردیم نشد نه تنها خودشون داغونن بلکه من و دو برادرهام هم داغونیم و باور کنین از خونه فراری هستیم هر دو لجباز و یکدنده و ما این وسط درمونده تازه الان پدرم به فکر ازدواج مجدد افتاده و وضعیتو بدتر کرده دو برادرهام که به ناچار با ازدواجهایه ناموفق رفتن فقط من ماندم واقعا نمیدونم چکار کنم لطفا راهنماییم کنین
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    piroo آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    به همیاری خوش آمدید
    در این وضعیت سعی کنید خونسرد باشید و توکلتون به خدا باشه و تمام تلاشتون بر این باشه نزارید از هم جدا بشن.
    حالا چند سوال:
    1) سن پدر و مادرتون؟
    2) تحصیلاتشون؟
    3) علت اصلی مشکلشون؟
    4) این مشکل چند وقته پیش آمده؟

    موفق باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  3. مشکل من با خانوادم  سپاس شده توسط m1392

  4. ارسال:3#
    با سلام و خسته نباشید
    هم مادرم و هم پدرم حدود 52 ساله هستن.جفشون با تحصیلات ابتدایی ازدواج کردن اما پدرم درس خوند فوق دیپلم هستن. پدرم میگه مادرت درکم نمیکنه مادرم میگه پدرتون درکم نمیکنه رویه همه چی اختلاف دارن هی به سرما بچه ها منت میزارن بخصوص من که بخاطر توست که ما الان با هم موندیم اینقدر این حرفارو زدن که منم بدون هیچ علاقه و اشتیاق نامزد کردم .فکر ازدواج مجدد پدرم بعدنامزد کردنه من قوت گرفت اما الان حدود سه ماه میشه شدید شده از عکس العمل برادر بزرگم میترسم چون واقعا از پدرم کینه داره
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    piroo آواتار ها
    دلیل لینکه میگن درک نمی کنه چی هست؟ یعنی با هم حرف میزنن حرف هم قبول ندارن؟ احتمالا مشکل چیز دیگری است.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:5#
    سلام
    نمیدونم راستش پدرم میگه من تحصیلاتم بالاست مادرت حرفامو درک نمیکنه پدرم کلا فقط حرف خودشو قبول داره مادرمم وقتی یه خواسته ای داشته باشه بهش نرسه قهر میکنه ببخشید اما مثل بچه رفتار میکنن من بیشتر از مادرم طرفداری میکنم چون پدرم حرف کسی رو باور نمیکنه خیلی بدبینه خیلی باهاش حرف زدم باورتون نمیشه آخرایه صحبتامون دعوا میکنه که تو چکار داری و اینکه تو میخوایی بهم یاد بدی چکار کنم خیلیم رو حرفت پافشاری کنی کتک میزنه واسیه همین مجبورم سکوت کنم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط زهرا 011 نمایش پست ها
    سلام
    نمیدونم راستش پدرم میگه من تحصیلاتم بالاست مادرت حرفامو درک نمیکنه پدرم کلا فقط حرف خودشو قبول داره مادرمم وقتی یه خواسته ای داشته باشه بهش نرسه قهر میکنه ببخشید اما مثل بچه رفتار میکنن من بیشتر از مادرم طرفداری میکنم چون پدرم حرف کسی رو باور نمیکنه خیلی بدبینه خیلی باهاش حرف زدم باورتون نمیشه آخرایه صحبتامون دعوا میکنه که تو چکار داری و اینکه تو میخوایی بهم یاد بدی چکار کنم خیلیم رو حرفت پافشاری کنی کتک میزنه واسیه همین مجبورم سکوت کنم
    سلام
    دوسته عزیز بهتون شدیدا توصیه میکنم که در مشکلات خانوادگی طرف هیچ کسی را نگیرید و اجازه بدید دو طرف خودشون مشکلشون را حل کنند
    در رابطه با تحصیلات هم انچنان اختلافی ندارند
    والدین شما تا حالا پیشه روان شناس یا مشاور خانواده مراجعه کردن؟
    والدین معمولا وجود بچه و سن بالا و حرفه مردم را بهانه جدا نشدن و زندگی کردن در کنار هم میدونند در صورتی که مطمئنا طرفین منفعت هایی میبرند که به این رابطه دارند ادامه میدهند حالا این میتونه از طرفه زن باشه یا مرد.مثلا زن ممکنه همینکه سایه یه مرد بالاسرش هست یا خرجی ای از طرف شوهرش بهش داده میشه یا سقفی بالای سرش هست را امتیازی بدونه که در صورته جدایی ممکنه از دستش بده
    بنده به شخصه با طلاق مخالفم و اون را اخرین راه میدونم اما گاهی وقت ها واقعا جدا شدن خیلی بهتره.
    اگر امکانش هست چند مثال از اختلافات و جر و بحث هایی که اتفاق افتاده بزنید و بفرمایید که معمولا شروع کننده کی هست؟
    این را هم خوبه بدونید که پدره شما هم مطمئنا مثله هر انسانی اخلاقیات خاصه خودشون را دارند و معمولا اگر رگه خوابه ایشون را مادرتون و سایر اعضای خانواده بدونند کمتر اختلاف پیش میاد.مثلا بعضی مردها مخصوصا سن بالا و سنتی دوست دارند زنشون فقط بگه چشم و اگر زن چنین کاری را انجام نده اختلاف پیش میاد.در اینجور مواقع زن باید سیاست داشته باشه و حتی شده زبانی چشم را بگه که شوهرش بدونه زنش حرف گوش کنه و موارد دیگه.
    حالا باید دید که پدره شما چه خصوصیت اخلاقی ای داره
    ویرایش توسط clinical psychologist : 2014_09_11 در ساعت 22:30
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:7#
    سلام
    شما درست میگین اما این ما نیستیم که باید عمل کنیم اونا هستن باورکنین خیلی باهاشون حرف زدم حتی همین توصیه شما رو به مادرم کردن اما اون میگه من زیاد چشم گفتم اما پدرتون بدتر شده من خودمم موندم من اتفاقا قبلا خیلی در بحثشون دخالت میکردم اما الان خودنو کشیدم کنار با برخورد بد پدرم روبرو شدم که شدم نمک نشناس و یه آدم بی محبت تبدیل شدم. نه پیشه هیچ مشاوره نرفتن من خودم چندبار با بهانه هایه مختلف حرفشو وسط کشیدم حتی عنوان کردم خودم مشکل دارم اما اونا نرفتن چون واقعا میگم پدرم فقط خودشونو قبول دارن به بهانه های مختلف از اقوام خواستم حرف بزنن حرف هیچکدومشونو قبول ندارن

    بیشتر بحثشون بخاطر ما بچه هاست چون پدرم نفرینمون میکنه مادرم ناراحت میشه که چرا اینجوری میگی و گذشتشون که آره تو اینجوری کردی اون اینجوری کرد هرچی میگم بابا گذشته دیگه فراموش کنین اما اونا قبول نمیکنن
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_09_12 در ساعت 12:35 دلیل: ترکیب دو پست
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط زهرا 011 نمایش پست ها
    سلام
    شما درست میگین اما این ما نیستیم که باید عمل کنیم اونا هستن باورکنین خیلی باهاشون حرف زدم حتی همین توصیه شما رو به مادرم کردن اما اون میگه من زیاد چشم گفتم اما پدرتون بدتر شده من خودمم موندم من اتفاقا قبلا خیلی در بحثشون دخالت میکردم اما الان خودنو کشیدم کنار با برخورد بد پدرم روبرو شدم که شدم نمک نشناس و یه آدم بی محبت تبدیل شدم. نه پیشه هیچ مشاوره نرفتن من خودم چندبار با بهانه هایه مختلف حرفشو وسط کشیدم حتی عنوان کردم خودم مشکل دارم اما اونا نرفتن چون واقعا میگم پدرم فقط خودشونو قبول دارن به بهانه های مختلف از اقوام خواستم حرف بزنن حرف هیچکدومشونو قبول ندارن

    بیشتر بحثشون بخاطر ما بچه هاست چون پدرم نفرینمون میکنه مادرم ناراحت میشه که چرا اینجوری میگی و گذشتشون که آره تو اینجوری کردی اون اینجوری کرد هرچی میگم بابا گذشته دیگه فراموش کنین اما اونا قبول نمیکنن
    سلام به شما
    مطمئنا اون کسی که باید حرکتی از خودش انجام بده والدینه شما هستند اما شما هم میتونید نقشه خودتان را در این قضیه بدرستی انجام بدید
    همانطور که میدانید طلاق مکروه ترین حلاله خداونده و اخرین راه.
    شما تا حالا از پدر و مادرتون سوال کردید که تصمیمشون برای ادامه زندگی و این وضع چی هست؟
    چراکه سنی ازشون گذشته و این همه سال را باهم زندگی کرده اند و بچه های بزرگ و ازدواج کرده دارند.
    مادرتون هم بالاخره باید این را در نظر داشته باشند که اگر بخواهند جدا بشند باقی عمرشون را میخواهند چطوری زندگی کنند بدون خرجی و سقفی بالای سر.
    در رابطه با نفرین کردنه شما امکانش هست بفرمایید اختلافهاتشون چه ربطی به شما داره که شماها را نفرین میکنند؟
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:9#
    سلام خسته نباشید

    ممنونم از راهنماییاتون سوال کردم مادرم که میگه من که طلاق نمیخوام پدرتونه که هی میگه طلاق از پدرم که نه خداییش سوال نکردم اما از مادرم زیاد سوال کردم اونم حرف شما رو میزنه که من کجا برم بدون هیچ پشتبانه ای این پدرمه که همش میگه طلاق و همیشه هم میگه که حق طلاق با منه هرکار دلم بخواد میکنم.در مورد نفرین هم پدرم توقع داشت که ماها تمام مدارج عالی رو طی کنیم بدون کمک مادی ومعنوی خب خداروشکر من تونستم ادامه بدم اما برادرام در حد دیپلم هستن دوست دارن ادامه بدن اما خب کار و زندگیشون اجازه نمیده
    شما بهتر از من میدونید که هر انسانی دارای خطاهایی هست و پدرم چون ماها به اون خواسته ایشون نرسیدیم همش اونارو بهانه میکنه و ماهارو نفرین میکنه با آنکه من شخصا تلاش کردم که آرزوهایه پدرمو براورده کنم اما باز هم همون آشو همون کاسست
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:10#
    نقل قول نوشته اصلی توسط زهرا 011 نمایش پست ها
    سلام خسته نباشید

    ممنونم از راهنماییاتون سوال کردم مادرم که میگه من که طلاق نمیخوام پدرتونه که هی میگه طلاق از پدرم که نه خداییش سوال نکردم اما از مادرم زیاد سوال کردم اونم حرف شما رو میزنه که من کجا برم بدون هیچ پشتبانه ای این پدرمه که همش میگه طلاق و همیشه هم میگه که حق طلاق با منه هرکار دلم بخواد میکنم.در مورد نفرین هم پدرم توقع داشت که ماها تمام مدارج عالی رو طی کنیم بدون کمک مادی ومعنوی خب خداروشکر من تونستم ادامه بدم اما برادرام در حد دیپلم هستن دوست دارن ادامه بدن اما خب کار و زندگیشون اجازه نمیده
    شما بهتر از من میدونید که هر انسانی دارای خطاهایی هست و پدرم چون ماها به اون خواسته ایشون نرسیدیم همش اونارو بهانه میکنه و ماهارو نفرین میکنه با آنکه من شخصا تلاش کردم که آرزوهایه پدرمو براورده کنم اما باز هم همون آشو همون کاسست
    سلامی دوباره
    به نظر میرسه بهتره مادرتون سعی کنه خیلی شرایط را طوری ایجاد نکنه که باعث بشه پدره شما تحریک بشوند و مجددا صحبت طلاق و ازدواج مجدد را مطرح کنند.
    الان شرایط مادره شما اینه:فردی که سن و سالی ازش گذشته،چندین بچه دارند،استقلال مالی و مسکن ندارند
    پدره شما هم سن و سالی ازشون گذشته.بهتره طرفین با هم مدارا کنند و سعی کنید بهانه ای دست پدرتون ندید که مجددا اختلاف ها تشدید بشه
    همانطور که گفتم پدره شما هم مطمئنا یه رگه خوابی دارند که مادرتون و شما باید اون را پیدا کنید.
    و باز همانطور که گفتم یکسری از مردها موقع ناراحتی دوست ندارند همسرشون باهاش یکی به دو کنه، بعضی ها دوست دارند بگه چشم و بعد خودشون پشیمان میشوند از گفته خودشون باید دید پدره شما چه خصلتی داره.
    در رابطه با شماها هم خب هر پدر و مادری دوست دارند فرزندانشون به بالاترین درجات برسند و گاهی وقت ها ممکنه بچه های خودشون را با کسانی دیگه مقایسه کنند که این مقایسه درست نباشه.
    چراکه ممکنه شما در زمینه خاصی استعداد داشته باشید و دیگری در زمینه ای دیگه.یکی درس خواندن، یکی هنرهای تجسمی، یکی سخنوری، یکی ورزشی و...
    ضمنه اینکه همه شرایط و امکانات یکسانی ندارند.مطمئنا یکسری پیش نیازها لازم هست که باید دید ایا پدره شما تونسته اونها را فراهم کنه برای شما و برادرانتون؟
    قرار هم نیست که همه دکتر بشوند و پروفسور.افرادی هستند که مدارک دانشگاهی ندارند و شغله ازاد دارند اما درامدشون از یک پزشک هم بیشتره و از شغلشون هم راضی هستند.ضمنه اینکه هر چیزی تلاش و زمان میخواهد و شما و برادرانتون اوله راه هستید و هنوز خیلی وقت دارید تا در زمینه ای که استعداد و توانایی اش را دارید پیشرفت کنید و به موفقیت برسید
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •