تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




احساس سرخوردگی و شکست دارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:میلاد میلادی
آخرین ارسال:میلاد میلادی
پاسخ ها 3

احساس سرخوردگی و شکست دارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    به نام خدا
    پسری 25 ساله هستم و فرزند اول خانواده هستم و یک خواهر از خودم کوچیکتر دارم که پارسال ازدواج کرده
    میخوام بگم که دیگه دارم دیوانه میشم...دائما احساس سرخوردگی و شکست.حقارت...خودکمبینی و محرومیت میکنم
    بیکار نیستم و سر کار میروم اما بخدا هیچ حس مثبتی نسبت به خودم ندارم و فکر میکنم که توی این دنیا جایی برای من نیست
    و همیشه فکر میکنم که ادم بی عرضه و بی ارزشی هستم و حتی به خدا میگم یعنی من هیچ توانایی منحصر به فردی ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    پدرم نظامیه و به خاطر مشکلات عصبیش به مواد کشیدن روی اورده و مادرم هم ادم بدبخت و بیچاره ای که تابع حرف دیگرانه
    مشکل من از دوران بچگی شروع شده و همیشه پدرم کتکم میزد و بهم میگفت تو ادم بدبخت و بی عرضه ای هستی و باید تا ابد من خرجت رو بدم
    حالا به میل خودشون میرن خواستگاری و من هم به خاطر اینکه مستقل بشم هر دختری رو که نشون میکنن میگم خوبه تا زود ازدواج کنم شاید گیرشون کم بشه.از لحاظ چهره خوبم اما ذره ای چشم چپم انحراف داره و به همین خاطر پیش خودم میگم به خاطر این عیب باید دختر زشتی رو انتخاب کنم تا با من ازدواج کنه اما برعکس خودم چهره ی خوبی دارم و حالا خانواده نیتم رو از ازدواج فهمیدن کمی دست نگه داشتن بخدا هیچکسی رو دوست ندارم فقط میخوام یه زن بگیرم و مستقل بشم حالا هر کی که میخواد باشه..اصلا برام مهم نیست و چون توی این چند سال عمرم هیچ دختری بهم علاقه نشون نداده دیگه داره باورم میشه که کسی رو نمیتونم از روی عشق پیدا کنم
    با این سن اجازه ندارم حتی از شهرم خارج بشم و اگه این کار رو بکنم مورد بازخواست قرار میگیرم
    چند هفته پیش یک خانومی با ماشین بهم زد من سوار موتور بودم و چون پارتی داشت من مقصر شدم و 4 میلیون خسارت دادم که برای من پول خیلی زیادیه و همش رو قرض کردم تا خونواده نفهمند و من رو سرزنش نکنند....
    پدرم داره برام خونه میسازه شاید در نگاه همه خوب باشه اما نیتش از این کار اینه که نزاره مستقل بشم و همیشه بهم میگه اگه من نباشم از گرسنگی میمیری
    تنها استعدادم توی رانندگیه (البته یک راننده ی ساده نیستم و عضو هئیت اتومبیل رانی کشور هستم)که اون هم پدرم با تمسخر میگه ادم های وحشی و حیوان صفت رانندگیشون خوبه.....البته ببخشید که این رو گفتم
    خواهرم بهم میگه ازدواج کن تا از دستشون خلاص بشی اما من بخدا هزار تومن هم ندارم درسته میرم سر کار اما همش پول بدهکاری و کرایه ی مغازه و و ام رو میدم و چیزی برام نمیمونه و حالا پدرم میگه من خرج عروسیت رو میدم اما این رو بدون تو هیچ خاصیتی نداری و مثل کرم زندگی میکنی
    اهل هیچی نیستم حتی توی عمرم یک دوست دختر نداشتم.......بخدا دیگه داره باورم میشه که ادم بی لیاقت و بدبختی هستم
    عاجزانه ازتون میخوام که برام دعا کنید و اگه تجربه ای دارید در اختیارم بزارید
    خواهشا نصیحت و ارشادم نکنید
    با تشکر
    ویرایش توسط تیرا : 2014_09_13 در ساعت 20:31 دلیل: تغییر عنوان
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    rahe shab آواتار ها
    سلام دوست عزیزخیلی متن غم انگیزی نوشتین ، واقعا اگر یک انسان معمولی این متن رو بخونه شدیدا متاثر میشه و این نشان از استعداد خوب شما در توصیف موضوعات هست ، اما سوال من این هست که آیا واقعا این برداشت ها از شرایط حال حاضر شما درست هست؟؟؟این تفکرات منفی که شما برای خودتون از زندگی جا انداختین حتی اگر خوشبخت ترین انسان روی کره ی زمین هم باشید ، از عرش به فرش میایید تحت شرایطی که این توصیف ها ابدا صحیح نیست. اساسا هر مجموعه ای که میخواد فعالیت کنه ، یک سری داده ها به صورت خود کار در اون مجموعه وجود داره ، که اشخاص حول محور اون داده ها برنامه ریزی میکنن تا برای موفقیت هدفمند حرکت کنند.انسان هم دقیقا در برنامه ی زندگی همین طور هست ، همه ی ما یک سری شرایط رو در زندگی داریم که نمیتونیم تغییرش بدیم و برای رسیدن به هدف یا موفقیت حول محور داده های زندگی برنامه ریزی میکنیم ، تا اولا مشکلات رو دور بزنیم و ثانیا به موفقیت نزدیک تر بشیم.آقا میلاد یک جوان 25 ساله هست ، یعنی متولد دهه ی 60.واقعا شرایط زندگی هر کدوم از ماها چطور بود؟سطح سواد پدر و مادر ها چقدر بود؟؟روانشناسی و اساس تربیت صحیح رو چند در صد از پدر و مادر ها بلد بودن؟ هر شخصی با توجه به هنجار هایی که از اطرافیان براش دیکته شده بود فرزند های خودش رو تربیت میکرد ؛ کتک و تحقیر که به منزله ی تلنگر به غیرت شخص تلقی میشد اسا آموزش بودآموزش خانواده و مدارس چطور بود ؟؟؟چقدر از ازدواج ها درست و با انجام مشاوره های پزشکی و خانواده انجام میشد؟؟اگر واقعا منصفانه به این سوالهایی که خدمتتون عرض کردم پاسخ بدید ، خیلی از مشکلاتی که ریشش رو در کودکی خودتون میبینید خود به خود حل میشه ، خیلی از ماها بچه های همون دوران هستیم و دقیقا با این مشکلات بزرگ شدیم.اگر اون شرایط رو با شرایط اعصاب پدر کنار هم قرار بدید ( همون داده های زندگی) این رفتار ها پر بی راه نیست. من و شما جوان دهه ی شصت هستیم پدر و مادر های ما گاها به دهه ی سی و چهل بر میگردن ؛ چه انتظار منطقی شما از این شرایط دارید که پاسخ داده نمیشه!!!زندگی هنر از تهدید ها فرصت ساختن هست!!!ااگر شما از تهدید ها و شرایطی که دارید ، برای خودت فرصت بسازی بردی! اگر نه شرایط رو مقصر کردن که ساده ترین راه هست ، یعنی پاک کردن صورت مسئله.اتفاقات و حق خوری در خیلی مواقع اتفاق می افته ، من این شرایط رو درک میکنم ، اما کاری هست که اتفاق افتاده ، انشالله مشکل حل میشه.در قدم اول ، اینقدر منفی بافی نکنید ، چون افکار انرژی دارن و شما رو با خودشون به قعر چاه میبرن!!!دوم سعه ی صدر اشته باشید و برای زندگی با آرامش برنامه ریزی کنیدسوم با پدر و مادرتون هم سو بشید که کمکتون کنن سعی کنید روزانه حد اقل نیم ساعت نرمش کنید. تا میزان شادابیتون تنظیم بشه. فعالیت های مثبت و با انرژی داشته باشید تا در مشکلات بهتر تصمیم بگیرید در ادامه ما هم در کنار شما هستیمموفق باشید
    ویرایش توسط rahe shab : 2014_09_14 در ساعت 01:10


    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ



    از یمن دعای شــــــــب و ورد سحری بود . . .


    پاسخ با نقل و قول

  3. احساس سرخوردگی و شکست دارم  سپاس شده توسط niloofarabi

  4. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط rahe shab نمایش پست ها
    سلام دوست عزیزخیلی متن غم انگیزی نوشتین ، واقعا اگر یک انسان معمولی این متن رو بخونه شدیدا متاثر میشه و این نشان از استعداد خوب شما در توصیف موضوعات هست ، اما سوال من این هست که آیا واقعا این برداشت ها از شرایط حال حاضر شما درست هست؟؟؟این تفکرات منفی که شما برای خودتون از زندگی جا انداختین حتی اگر خوشبخت ترین انسان روی کره ی زمین هم باشید ، از عرش به فرش میایید تحت شرایطی که این توصیف ها ابدا صحیح نیست. اساسا هر مجموعه ای که میخواد فعالیت کنه ، یک سری داده ها به صورت خود کار در اون مجموعه وجود داره ، که اشخاص حول محور اون داده ها برنامه ریزی میکنن تا برای موفقیت هدفمند حرکت کنند.انسان هم دقیقا در برنامه ی زندگی همین طور هست ، همه ی ما یک سری شرایط رو در زندگی داریم که نمیتونیم تغییرش بدیم و برای رسیدن به هدف یا موفقیت حول محور داده های زندگی برنامه ریزی میکنیم ، تا اولا مشکلات رو دور بزنیم و ثانیا به موفقیت نزدیک تر بشیم.آقا میلاد یک جوان 25 ساله هست ، یعنی متولد دهه ی 60.واقعا شرایط زندگی هر کدوم از ماها چطور بود؟سطح سواد پدر و مادر ها چقدر بود؟؟روانشناسی و اساس تربیت صحیح رو چند در صد از پدر و مادر ها بلد بودن؟ هر شخصی با توجه به هنجار هایی که از اطرافیان براش دیکته شده بود فرزند های خودش رو تربیت میکرد ؛ کتک و تحقیر که به منزله ی تلنگر به غیرت شخص تلقی میشد اسا آموزش بودآموزش خانواده و مدارس چطور بود ؟؟؟چقدر از ازدواج ها درست و با انجام مشاوره های پزشکی و خانواده انجام میشد؟؟اگر واقعا منصفانه به این سوالهایی که خدمتتون عرض کردم پاسخ بدید ، خیلی از مشکلاتی که ریشش رو در کودکی خودتون میبینید خود به خود حل میشه ، خیلی از ماها بچه های همون دوران هستیم و دقیقا با این مشکلات بزرگ شدیم.اگر اون شرایط رو با شرایط اعصاب پدر کنار هم قرار بدید ( همون داده های زندگی) این رفتار ها پر بی راه نیست. من و شما جوان دهه ی شصت هستیم پدر و مادر های ما گاها به دهه ی سی و چهل بر میگردن ؛ چه انتظار منطقی شما از این شرایط دارید که پاسخ داده نمیشه!!!زندگی هنر از تهدید ها فرصت ساختن هست!!!ااگر شما از تهدید ها و شرایطی که دارید ، برای خودت فرصت بسازی بردی! اگر نه شرایط رو مقصر کردن که ساده ترین راه هست ، یعنی پاک کردن صورت مسئله.اتفاقات و حق خوری در خیلی مواقع اتفاق می افته ، من این شرایط رو درک میکنم ، اما کاری هست که اتفاق افتاده ، انشالله مشکل حل میشه.در قدم اول ، اینقدر منفی بافی نکنید ، چون افکار انرژی دارن و شما رو با خودشون به قعر چاه میبرن!!!دوم سعه ی صدر اشته باشید و برای زندگی با آرامش برنامه ریزی کنیدسوم با پدر و مادرتون هم سو بشید که کمکتون کنن سعی کنید روزانه حد اقل نیم ساعت نرمش کنید. تا میزان شادابیتون تنظیم بشه. فعالیت های مثبت و با انرژی داشته باشید تا در مشکلات بهتر تصمیم بگیرید در ادامه ما هم در کنار شما هستیمموفق باشید
    از شما ممنونم بخاطر راهنماییتون....
    اره حق با شماست درک خانواده های ما از وضعیت روحی فرزندان خیلی پایینه
    و درسته باید نرمش کنم و تصمیم میگیرم که صبح ها با پا برم محل کارم...و در حین پیاده روی دعا میکنم......
    امیدوارم خدا کمکم کنه و بتونم استعداد ها و توانایی هام رو اشکار کنم و در خدمت دیگران باشم
    پاسخ با نقل و قول

  5. احساس سرخوردگی و شکست دارم  سپاس شده توسط elnaz.t

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •