تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:الهام1368
آخرین ارسال:الهام1368
پاسخ ها 48

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    اناهید خانم ممنونم.

    من مادرشوهرم رو واقعا دوسش دارم و هروقت برم خونشون ,همیشه دستاشوم میبوسم ,هرگز بهش اعتراض نکردم جز یک بار ,همیشه بهش احترام میذارم ولی توی این یک سال و نیم هرچه من احترام کردم ,بدی دیدم.

    میگه من عروس ناقص نمیخوام ,بعد از تصادف من یک هفته تو کما بودم و گردنم هم پلاتین گذاشتم و راحت نمیتونم گردنم رو حرکت بدم ,در سایر موارد من مشکل خاصی ندارو و خدارو شکر حالم از نظر جسمی زود خوب شد ,بماند که بعد از فوت پدر و مادرم افسردگی گرفته بودم که با کمک امیر خیلی زود خوب شدم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    منظورم اینه که خونه ی کی زندگی میکنین بعد عروسی؟؟شوهرتون بهتون گفته که دوستتون داره؟؟؟ابراز محبت میکنه؟؟؟جبران این یه سال و نیم کمبود محبت از پدر و مادر رو کرده؟؟؟؟؟

    دوستمون اناهید عزیز حرف خوبی زد...اصلا به روی خودت نیار....اول طوری حرف زدی که فکر کردم نامزدت خیلی بی توجهه نسبت به تو...ولی الان انگاری که دوستت داره....اگه دوستت داشته باشه مطمئن باش بعد ازدواج خوب میشین و مادر شوهرت هم نمیتونه بهونه ی الکی بیاره چون زنو شوهرین و زندگی مستقل تشکیل دادین....شما اگه همیشه خوب باشین,مادر شوهرتون از کارش پشیمون میشه....سعی کن همیشه با شوهرت خوب باشی....مادرشوهری که دوست نداره عروسش نسبت به پسرش مهربون باشه,مادر خوبی نیست....به شوهرت هم بگو که چرا مادرش دوس نداره که مهربون باشی باهاش؟؟؟طوری بگو که بفهمه واقعا عاشقشی....

    عزیزم شما با کی زندگی میکنین؟؟

    تنها زندگی کردن شما باعث نمیشه که شوهرتون حساس بشن یا بیشتر مراقبتون باشن؟؟؟اخه بعضی از مردا خیلی غیرتی هستن و از سر غیرت هم که باشه نمیزارن زنشون تنها باشه....
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_09_14 در ساعت 00:48 دلیل: ترکیب پست ها
    پاسخ با نقل و قول

  3. مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم  سپاس شده توسط الهام1368

  4. ارسال:13#
    قراره انشالله بریم خونه ی خودمون و قرار عروسی رو برای بعد از محرم و صفر گذاشتیم.

    اره ,ابراز علاقه میکنه ولی بیشتر تو اس یا تلفنی ,ما توی یه شهر زندگی نمیکنیم و دو ساعت فاصله داریم عبا اینکه من تنها هستم ,ولی اون هرگز نمیاد پیشم و من باید برم خونه ی اونا .

    من خیلی بعد از تصادف افسرده بودم ,امیر خیلی بهم کمک کرد و بعد از اون ماجراها بود که مادر شوهرم دیگه ازم خوشش نمیاد
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:14#
    هیچ چیزی را نمی توان به کسی یاد داد ولی می توان به او کمک کرد تا پاسخ ها را از درون خود بیابد.
    گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آنها که می هراسند بسیار تند بر آنها که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است . اگر آدم خوبی با تو بدی کرد چنان وانمود کن که نفهمیده‌ای او توجه خواهد کرد و مدت زیادی مدیون تو خواهد بود .
    ویرایش توسط anahid : 2014_09_13 در ساعت 23:56


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد

    پاسخ با نقل و قول

  6. مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم  سپاس شده توسط الهام1368

  7. ارسال:15#
    rahe shab آواتار ها
    سلام مجدد

    چند تا نکته رو در کنار هم قرار بدید:

    1- شما تک فرزند هستید

    2- تصادفی که در اثر اون صانحه شما کاملا تنها شدید

    3- شما مادر شوهرتون رو به اندازه ی مادر خودتون دوست دارید


    4- مثالی که برای دخالت مادر شوهرتون در زندگیتون آوردید این هست که اجازه ی تنهایی به شما و آقا امیر نمیده و...

    5- امیر از مادرش خواست و اون هم کوتاه اومد!!!


    3نکته ی اول در کنار هم نشان دهنده ی این هست که شما با توجه به این شرایطی که در زندگی داشتید، از یک خلأ عاطفی افزون تری نسبت به افراد هم سن و سال خودتون که در دوران عقد هستند برخوردارید.

    من در این نوشته خدایی نکرده هدف توهین به شما یا سرکوفت تون رو ندارم ، اما همین موضوع باعث میشه شما نسبت به پاسخگویی نیازهای عاطفی حساس تر و نکته سنج تر باشید و این موضوع ، مسائلی رو که برای شما پیش میاد برای شما تاثیر گذار تر میکنه!!!


    نکته ی 4 اثبات کننده ی مطلب قبل هست ، که با توجه به درست بودن این رفتار ، به دلیل در مقابل قرار داشتن با احساسات شما ، در مقابل اون واکنش نشون میدید! و بستر های دیگر مسائل هم احتمالا بی ربط نیست.

    به نکته ی 5خیلی خیلی توجه کنید.

    »» ازدواج یکی از مهم ترین تصمیم هایی هست که یک جوان برای زندگی خودش میگیره ، شما از تاثیر گذاری مادر امیر خیلی صحبت کردید و عنوان میکنید که امیر گوش به فرمان مادرش هست ، حتی اگر این برداشت از رفتار های امیر درست تلقی بشه ، باز هم میبینید که در زمان تصمیم گیری مهم برای زندگی که پای جدایی وسط اومده ، این امیر بوده که در خواسته ی خودش مصمم بوده و مادرش رو تسلیم کرده

    من احساس میکنم ، الهام خانمه بعد از تصادف با وجود فشار هایی وارده به دلیل خسارات جبران ناپذیر ، بسیار حساس تر و زود رنج تر از الهام خانمه قبل از تصادف شده. !!! خوب قطعا خانواده ی همسر شما هم رفتار های نا شایستی از جمله پیشنهاد جدایی ، داشتن و این اشتباهات در برابر حساسیت شما و علاقه ی شما به همسرتون ، فشار رو بر روی شما دو چندان میکنه.

    از طرف دیگه ، تنهایی با همسر بیرون رفتن حق شماست ، و شما در برابر این موضوع محق هستید و شاید بسیار مسائلی که در این رابطه ، حق شما نادیده گرفته میشه.!!! اما تا زمانی که این حساسیت بالایی که از وجود شما ، به همسر و خانواده ی همسرتون القا میشه ، شما همیشه متهم هستید ، پس قدم اول این که شما باید از میزان این حساسیت و وابستگی ،( همونطور که در پست اول خودتون اشاره کردید ) کم کنید و عقل رو در تصمیم گیری بر احساساتتون قالب کنید.
    بعد از اون میتونید در کمال آرامش با همسرتون درباره ی خواسته هاتون صحبت کنید ؛ مطمئن باشید در صورت تعادل روحی شما ، امیر مادرش رو در برابر خواسته های شما متقاعد خواهد کرد !!!

    موفق باشید


    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ



    از یمن دعای شــــــــب و ورد سحری بود . . .


    پاسخ با نقل و قول

  8. مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم  سپاس شده توسط elnaz.t,golpesar,niloofarabi,الهام1368

  9. ارسال:16#
    مشکل من خیلی جدی تر از این حرفا هستش دوست خوبم.

    زمانی که من کما بودم ,پدر و مادرم رو دفن کرده بودند و من نتونستم باهاشون خدافظی کنم حتی نمیدونستم اونا فوت کردن ,اونا با ماشین سوخته بودند و من به شدت زخمی بودم ,وقتی حالم خوب شد ,از طریق خواهر شوهرم فهمیدم که مادرشوهرم در اون زمان اصرار داشته که امیر منو طلاق بده ولی امیر مخالفت میکنه.

    من و شوهرم عاشق هم بودیم و هستیم ,اون یک سال و نیم اول همه چیز عالی بود ,قرار بود سه روز بعد عروسی کنیم که تصادف کردیم.

    همسرم بهم خیلی کمک کرد تا حالم بهتر بشه ولی مادر شوهرم اذیتم میکرد ,بهم کنایه میزد که عروس یتیم نمیخوام و از این حرفا...

    من تنها زندگی میکنم مریم جان/.

    من همیشه به مادر شوهرم احترام میذارم ولی اون بهم بدی میکنه, واقعا نمیدونم چیکار کنم ؟ نمیدوووووونم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:17#
    حرفاتون کاملا درسته راه شب عزیز ,منم میخوام دیگه زود رنج نباشم ,بهم کمک کنید ,خواهش میکنم.

    فقط میخوام از دخالت های مادرشوهرم بیشتر بهتون بگم ,عید همسرم گفت که بریم مشهد تا حال منم بهتر بشه ,رفتیم ,دو تا اتاق رزرو کرده بودن ,یکی دو خوابه و یکی هم سه خوابه ,من خوشحال بودم که میتونم با امیر تنها باشم ,وقتی رسیدیم مشهد ,مادر شوهرم گفت من با خواهر شوهرم باشم و امیر و پدر و مادرش باهم باشند ,من توی یه هفته ای که مشهد بودیم ,اصلا یه ثانیه هم تنها نشدم, با اس باهاش حرف میزدم و حالش رو میپرسیدم ,چون همیشه مادرشوهرم باهاش بود ,حتی توی تخت دونفره با امیر میخوابید و پدر شوهرم تنها میخوابید .

    منم سکوت کردم و ریختم تو خودم ,نمیدونم چیکار کنم ؟ نمیدونم
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:18#
    ولی مادرشوهرتون فقط یه بهونه داره...اونم اینکه شما نامزدین و نباید اینجوری راحت باشین...ایشون انگار با افکار قدیمی دارن زندگی میکنن.....ولی نمیتونه مموقع عروسی بهونه بیاره و بگه شما راحت نباشین و پیش هم نخوابین یا حرف نزنین....
    پاسخ با نقل و قول

  12. مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم  سپاس شده توسط الهام1368

  13. ارسال:19#
    نه مریم جان ,اون اگه بخواد حساس هم بشه ,کاری نمیتونه که انجام بده,چند بار بهم گفت ولی بعدش دیگه ادامه نداد, منم چیزی نگفتم چون نمیخوام ناراحت بشه

    نه خانومی ,اون میخواد حرص منو دربیاره تا از امیر جدا بشم ولی من عاشق امیر هستم و هرگز ازش جدا نمیشم ,وقتی مشهد بودیم ,بهم گفت الهام جان خیلی راه داری به امیر برسی ,شاید هم هرگز بهش نرسی ,پس کمتر دوسش داشته باش
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_09_14 در ساعت 00:40 دلیل: ترکیب دو پست
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:20#
    نه نگران نباش...درس میشه....به شوهرت بگو که به مادرش بگه شرایطتو....اگه شوهرت بهش بگه اون دیگه حرفی نمیتونه به پسرش بزنه....تاحالا این کارو کرده؟؟؟با مادرش حرفی زده؟؟

    عزیزم جوابمو ندادی....
    شما هیچکسی جز نامزدتو نداری که باهاش راحت باشی؟؟؟؟مثلا خاله ای عمه ای یا ....؟؟؟؟؟کسی نمیتونه کمکت کنه؟؟

    یه سوال دیگه ازت کردم.گفتم که شوهرت تا حالا از شرایط تو به مادرش گفته؟؟؟گفته که مادرم ,با زنم بد رفتار نکن و بزار راحت باشه؟؟؟؟؟
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_09_14 در ساعت 00:41 دلیل: ترکیب پست ها
    پاسخ با نقل و قول

  15. مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم  سپاس شده توسط الهام1368

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •