تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:الهام1368
آخرین ارسال:الهام1368
پاسخ ها 48

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    الهام خانوم....دوره ی نامزدی یه دوره ی شیرینیه...و هر کس به این امیدداره که تو دوره ی نامزدی خوش بگذرونه,ولی شما برعکسین....شرایط سختی دارین....ولی مطمئن باشین که اگه شوهرتون خوبه,خوشبختتون میکنه در اینده و نگران نباشین....همیشه پشت سر سختی خوشبختی همراهه....به فکر اینده باشین و به شوهر و خانوادش محبت کنین...

    اگه شوهرتون کنار یکی دیگه احترامتنو داره...پس تو تنهایی بیشتر دوستتون داره...مطمئن باشین....
    عزیزم موفق موید باشی....ارزوی خوشبختی دارم واستون....((واسه منم دعا کن به عشقم برسم...))
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_09_15 در ساعت 00:38 دلیل: ترکیب پست ها
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    شما مادر شوهر منو نمیشناسید ,بعضی وقت ها تو جمع میون یه عالمه مهمون میگه اره دیگه, عروس منم که یتیم هستش ,انقدر ناراحت میشم ,من از نظر قیافه خوب هستم ,خود مادرشوهرم منو انتخاب کرده ولی الان داره فقط بهم فشار میاره من حتی نمیتونم راحت تلفنی با همسرم حرف بزنم ,حتی تو اس هم نمیتونم بهش ابراز علاقه کنم که یهویی مادرشوهرم میبینه

    من الان ارزومه امیر بیاد پیشم و واسه یه بار هم که شده باهم بریم بیرون ,ولی .....

    انشالله دوست خوبم ,انشالله همه موفق و خوشبخت بشند و مشکلات همه حل بشه

    راه شب عزیز منتظر توصیه های خوبتون هستم
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_09_15 در ساعت 00:39 دلیل: ترکیب پست ها
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    rahe shab آواتار ها
    درود

    الهام خانم مادر شوهر شما در جریان کم و کیف ارتباط شما با نامردتون هستن؟تا چه حد؟

    معمولا روزانه چقدر با نامردتون ارتباط بر قرار میکنید؟

    از ارتباط با همسرتون هیجان زده میشید؟ چقدر بروز میدید؟؟

    چقدر از رفتار های مادرشوهرتون به همسرتون شکایت میکنید؟

    آیا به هیجان آوردن شما سخت هست؟

    معمولا احساسات و عواطفتون رو بروز میدید یا در درون خودتون میریزید؟

    اغلب کار ها رو با عجله انجام میدید؟

    زمان حل یه مشکل اغلب از راههای شناخته شده میرید یا از راهکار خودتون؟

    شما معمولا چندومین نفری هستیث که در برابر یک واقعه ی تصادفی مثل زنگ تلفن واکنش نشون میدید؟

    تصمیمات شما معمولا بر اساس احساسات لحظه‌ای هست یا برنامه ریزی دقیق؟
    ویرایش توسط rahe shab : 2014_09_15 در ساعت 00:10


    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ



    از یمن دعای شــــــــب و ورد سحری بود . . .


    پاسخ با نقل و قول

  4. مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم  سپاس شده توسط niloofarabi,الهام1368

  5. ارسال:34#
    سلامی دوباره بر راه شب عزیز

    الهام خانم مادر شوهر شما در جریان کم و کیف ارتباط شما با نامردتون هستن؟تا چه حد؟

    بله ,ایشون میدونن که من رابطه ام با نامزدم خیلی کم هستش ,و میدونن که من دقیقا جوری رفتار میکنم که ایشون میخوان.

    معمولا روزانه چقدر با نامردتون ارتباط بر قرار میکنید؟

    ما روزی یه بار یا دوبار تلفنی صحبت میکنیم که همیشه مادرشوهرم پیشش هست ,فقط بعضی وقت ها از سرکار زنگ میزنه که خیلی کوتاه ,فقط چند دیقه صحبت میکنه ,اونم در حد احوال پرسی ,شب ها بعضی وقت ها اس میدیم که الان سه روزه ازش هیچ خبری ندارم.

    من یک ماه بیمارستان بستری بودم بعدش چند ماه تو خونه فقط خوابیدم ,اون زمان ها خیلی زود زود میومد پیشم ,بعدش هم که افسرده شده بودم ,من و امیر و خواهرشوهرم باهم میرفتیم پیش مشاور ولی از عید رابطمون خیلی کمتر شده

    از ارتباط با همسرتون هیجان زده میشید؟ چقدر بروز میدید؟؟

    بله ,خیلی زیاد ,همیشه هم خوشحالیم و هیجانم رو نشون میدم,حتی وقتی باهم قهریم ,وقتی صداش رو میشنوم یا بهم اس میده ,همه چیز رو فراموش میکنم و زود اشتی میکنم



    چقدر از رفتار های مادرشوهرتون به همسرتون شکایت میکنید؟

    فقط یه بار شکایت کردم که خیلی ناراحت شد ,منم دیگه هیچوقت چیزی نگفتم ,الان همیشه تعریف میکنم ,امیر میدونه که من مامانش رو خیلی دوست دارم.

    آیا به هیجان آوردن شما سخت هست؟

    نخیر ,من با چیزای کوچیک خیلی زود شاد میشم ,حتی با یه اس یا یه تک زنگ هم شاد میشم.

    معمولا احساسات و عواطفتون رو بروز میدید یا در درون خودتون میریزید؟

    خوشحالی هام رو خیلی زود بروز میدم ولی ناراحتی هام رو میریزم تو خودم ,چون وقتی چیزی میگم ,امیر باهام دعوا میکنه و باعث میشه ازم قهر کنه ,منم دیگه چیزی نمیگم تا ناراحتش نکنم و قهر نکنیم.

    البته قبل از تصادف همیشه با امیر حرف میزدم و اون خیلی خوب ارومم میکرد ولی بعد از تصادف و افسردگیم همه چیز عوض شد ,من از عید حالم بهتر شده ولی اون بیشتر ازم فاصله گرفته که این ناراحتم میکنه ,مادرشوهرم هم که از وقتی از کما بیدار شدم ,فقط داره اذیتم میکنه

    اغلب کار ها رو با عجله انجام میدید؟

    کار من جوری هستش که باید صبر و حوصله داشته باشی ولی درکل دختر عجولی هستم ولی سعی میکنم اگه با عجله هم کارامو انجام میدم ,دقیق انجام بدم

    زمان حل یه مشکل اغلب از راههای شناخته شده میرید یا از راهکار خودتون؟

    منظورتون رو متوجه نشدم

    شما معمولا چندومین نفری هستیث که در برابر یک واقعه ی تصادفی مثل زنگ تلفن واکنش نشون میدید؟

    خب من از عید تنها هستم ,قبل از عید هم چون به سختی راه میرفتم ,خاله ام یا خواهر شوهرم پیشم میموندن ,زمانی که پدر و مادرم هم زنده بودن ,همیشه من اول واکنش نشون میدادم

    تصمیمات شما معمولا بر اساس احساسات لحظه‌ای هست یا برنامه ریزی دقیق؟

    بعد از اون تصادف وحشتناک و افسردگی که داشتم ,معمولا لحظه ای تصمیم میگیرم ,یه جورایی خیلی حساس شدم ,خیلی زیاد ولی قبلا خیلی دقیق بودم و سعی میکردم درست تصمیم بگیرم


    پاسخ با نقل و قول

  6. مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم  سپاس شده توسط anahid,niloofarabi

  7. ارسال:35#
    اقای راه شب ,دوستان من نیاز به کمک دارم ,تنها امیدم به دوستان این سایت هستش
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:36#
    سلام الهام جان...من امروز تاپیک شما رو با دقت خوندم...من میتونم شرایط شما رو درک کنم چون مادرشوهر مادر منم چنین رفتارهایی با مادرم داشته،یعنی همیشه تو زندگی پدر مادرم دخالت میکرده...امروز رفتم مشکل شما رو برای مادرم تعریف کردم،مادر

    گفت چرا یک و سال و نیم بعد تصادف هنوز ازدواج نکردن...آخه شرایط واسه شما خیلی سخته...تنها هستین...مادرم گفت: اگه دو طرف همو دوست دارن و الهام فک میکنه این مرد همون مرد ایده آلی هست ک میتونه خوشبختش کنه و این وسط خرج و مخارج

    عروسی و خونه نداشتن مانع از این شده ک سرخونه زندگیشون برن...بهترین کار اینه ک به یک جشن ساده برای عروسی اکتفا کنن و برن خونه پدری شما...آخه الان شرایط برای جفتتون خیلی سخته با دخالت های مادرشوهرتون.البته مادرم گفت به این نکته

    توجه کنه ک آیا پسره استقلال داره؟یعنی در زندگی مستقل آیندشون مادرشوهرش چه قدر میتونه تاثیر گذار باشه؟...الهام جان از صمیم قلب برات آرزوی خوشبختی میکنم...
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:37#
    سلام دریاجان

    پدر من از اینکه فاصله ی عقد و عروسی زیاد باشه ,مخالف بودن ,ما سه ماه بعد از عقد قرار بود بریم خونه ی خودمون که پدربزرگ امیر فوت کرد و گفتند باید تا سال اون صبر کنیم .

    بعد از سال ایشون ما سالن گرفتیم و قرار بود سه روز بعد عروسی کنیم که اون تصادف اتفاق افتاد.

    بعد از تصادف من تا چهلم پدر و مادرم یعنی 37 روز بیمارستان بستری بودم ,بعدش افسردگی گرفته بودم ,از عید که حالم بهتر شده ولی مادرشوهرم دیگه منو نمیخواد.

    ما مشکلی از نظر مالی نداریم و امیر واسه خودش خونه داره که جهیزیه ام هم اونجا چیده شده و اماده هستش.

    منم مشکلم همینه دیگه دریاجان ,نمیدونم بعد از ازدواج امیر چقدر میتونه استقلال داشته باشه ؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:38#
    سلامی دوباره الهام جان....
    شوهر شما اگه بهتون قول داده که میتونه خوشبختت کنه و بهتون گفته که بعد عروسی,مشکلات حل میشه,پس میشه امید داشت به اینکه شوهرتون فقط منتظر عروسی هستن که بعد اون استقلالو به دست بیارن....
    راستش این مشکلی که شما دارین,شبیه مشکلات مادرامونه و تو این دور زمونه خیلی کم اینجوری هستن....
    بعضی مادرا اینقدر اهل دیکتاتوری هستن که پسر و عروس(هردو) رو میرنجونن......راستش پدر و مادر منم مثل شما بودن...ولی الان خوشبختانه,خوشبخت هستن....و هیچ مشکلی ندارن....
    الان مادر شوهر مادرم(مادر بزرگم)با اینکه قبلا خیلی دیکتاتور بود ولی الان همه ی افکارش تغییر کرده و شبیه ادمای این دور زمونه شده....شما نمیتونین به شوهرتون بگین که با مادرشون صحبت کنن تا بلکه کم کم باهاتون بهتر شدن....شوهرتون دربازه ی شما اصلا با مادرش صحبت نمیکنه؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:39#
    niloofarabi آواتار ها
    با سلام

    دوتا مسئله رو عنوان کردین:

    1 - وابستگی همسرتون به مادر.
    2 - وابستگی شما به همسرتون.


    نقطه ضعف همسر شما وابستگی به مادرش هست. شما می تونید این نقطه ضعف رو مدیریت کنید. مثلا همسرشما به مادرش اهمیت زیادی میده و این در واقع نشون دهنده این هست که مادرش نیازهای ایشون رو خوب شناسایی کرده و به نیازهاش توجه کافی داشته. آدمها معمولا به طرف منبع ارضاء نیازهایشان می رن؛ باید ببنید مادر شوهرتون چه خصوصیاتی داره که همسر شما جذب ایشون میشن و کدوم یکی از نیازها هست که همسرتون رو به سمت مادر شوهرتون جذب میکنه.مثلا : نیاز به احترام، یا نیاز به تایید یا ازادی و ... . شما به راحتی می تونیدهمسرتون رو که اینقدر حرف شنوی داره از مادرش رو مدیریت کنید.به هر حال دیگه خصوصیات همسرتون دستتون اومده می شناسیدش...مثلا به جای ارائه راه حل، انتقاد، توصیه ، تحسین و بحث های منطقی، به دنبال هم حسی و احترام به همسرتون باشید.

    در مورد وابستگی شما به همسرتون هم هر چیزی از تعادل خارج بشه؛ آسیب زا هستش و زندگی رو دچار مشکل میکنه. اینکه بخاین دایما ابراز علاقه بکنید باعث میشه احساسات بی معنی بشه و همسرتون هم دلزده بشه و وابستگی شما به خودش رو یه جور آویزن بودن در نظر بگیره. بذارید همسرتون دلتنگتون بشه ؛ همیشه خودتون رو در دسترسش قرار ندین . اینکه زن دست نیافتنی باشه برای شوهرش باعث جذابیت و کشش همسرتون نسبت به شما میشه. وقتی برای شما دوست داشته شدن به وسیله همسرتون به صورت یه عشق افراطی و بیمارگونه دربیاد؛ مرتب ترس داری که دوست داشتنش کم بشه ، احساس می کنی دیگه دوستت نداره. وقتی چشم ازش برنمیداری اینه که همیشه فاصله ای احساس می کنی که رنج می دهد و می ترساند و با اندک حرکتی بیشتر شدن فاصله را احساس می کنی که ای وای دلت رفت ..... حتی دلتنگی های کاهنده نیز از همین نشأت میگیره و انحصار طلبی ، و کنترلگری و ......پس عاشق همسرت باش ولی عاقلانه و منطقی نه احساسی و هیجانی.

    نیش و کنایه مادرشوهر هم متاسفانه یه مسئله ی ریشه دار هست! باید صبر و تحملتون رو ببرید بالا . به ایشون بیشتر محبت کنید. تغییر رفتار مادرشوهرتون شاید خیلی اسون نباشه ولی مدیریت احساسات و عواطف شما خیلی راحت تره

    موفق باشید.
    پاسخ با نقل و قول

  12. مشکل با مادرهمسرم و وابستگی بیش از اندازه به همسرم  سپاس شده توسط rahe shab,الهام1368

  13. ارسال:40#
    همسرم درخواست طلاق داده ,نمیدونم چی بگم, دیگه زندگی واسم معنی نداره,کاش همراه پدر و مادرم منم می مردم ,من چرا زنده موندم ؟ چرا خدا داره زجرم میده ؟ چرا ؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •