تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




این رابطه به ضررمه یا به نفعم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:خوشحال
آخرین ارسال:خوشحال
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

این رابطه به ضررمه یا به نفعم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    سال گذشته با کسی در یک وبلاگ رسمی کشور آشنا شدم.یک وبلاگ روانشناسی.
    بخاطر یک شکست عاطفی ضربه دیده بود و حرف از خودکشی و ... میزد.
    وبلاگی جدا از خودش داشت که من برای اینکه کمکی به او کرده باشم تا کمتر به شکستش فکر کنه گاهی سوالهایی در مورد کارهایی که در وبلاگش میذاشت ازش میکردم.
    این ارتباط کم کم صمیمانه تر شد و برای هم درد دل میکردیم.
    من هم 6 سال پیش یک شکست عاطفی داشتم.
    تا اینکه بعد از چند ماه پیشنهاد داد که برای ازدواج بیشتر آشنا بشیم و ببینیم به درد هم میخوریم یا نه.
    من هنوز غرق در نفرت از فرد قبلی بودم. و بسیار بی احساس و خشک بودم.
    راستش قبول کردم. هم برای اینکه شانسی به خودم داده باشم هم اینکه دلم نمی ائمد بعد از یک شکست او دوباره من هم دلش رو بشکنم.
    خلاصه خانوادمو در جریان گذاشتم. او از سمت خانواده اش اقدامی صورت نداد. ولی بعد از مدتی یک بار به همراه برادرم رفتم و هم دیگه رو دیدیم و صحبت کذردیم. البته برادرم موقع صحبتمون پیشمون نببود و تنها صحبت کردیم.
    او شرط ادامه تحصیل برای من گذاشته بود تا با خانواده اش مطرح کنه و اقدامی کنن. ولی من قبول نکردم. بعد از مدتی باز یک بار همدیگه رو دیدیم و قبول کرد که از طریق خانواده اش اقدام کنه ولی قبلش باید قول بدم که در آینده حتما تا دکتری برم.
    راستش من در اون مدت اصلا حال خوبی نداشتم. و واقعا نمیدونستم این قول رو بدم یا نه. چپون شک داشتم توانش رو داشته باشم. و فردای روزی که همدیگه رو دیده بودیم گفتم نمیتونم قول بدم. و او هم در جواب گفت که پس هیچی و کنار کشید و گفت به درد هم نمیخوریم.
    من اخساس خاصی بهش نداشتم.
    اما نمیدونم چرا ارتباطمو باهاش ادامه دادم. در واقع این من بودم که همچنان اس ام اس میدادم. البته مثلا سوال در مورد آموزشگاه ها و مسائل این چنین.
    ولی خودم هم نفهمیدم کم کم چی شد که باز حرف از علاقه پیش اومد. او به من میگه دوستت دارم ولی دیگه قصد ازدواج ندارم.نه با تو نه با هیچ دختر دیگه ای.
    و کم کم انگار همین دوست داشتنه گرچه گویا منطقی نیست در من که 6 سال بود در یک خلا عاطفی به سر میبردم اثر کرده.
    او همچنان به من میگه دوستت دارم. ولی قصد ازدواج ندارم. میگه که مثل یک دوست خوب کنارم میمونه تا زمانی که ازدواج کنم.
    من نمیدونم چرا با اینکه میدونم این ارتباط منطقی نیست ولی خودم رو درگیر کرده ام. و متاسفانه انگار احساسی نسبتا عمیق نسبت بهش درونم ایجاد شده.
    او کاری به کارم نداره.من هستم که آویزونش شده ام. میدونم.
    ولی نمیدونم چرا حس میکنم 6 سال محرومیت از داشتن کسی که بتونم دوستش داشته باشم اونقدر تشنه ی دوست داشتن و دوشت داشتنم کرده که میترسم از دستش بدم.
    میدونم ترس از اینکه کسی رو از دست بدی اسمش عشق ممکنه نباشه. شاید یک وابستگی و هوسه. ولی این انرزی ای که در قلبم ایجاد شده رو انگار دوست دارم و نمیخوام از دستش بدم.
    یکی به من بگه من چیکار کنم خودمو و احساسمو از این ارتباطی که میدونم بی معنیه و در نهایت هیچی جز دوباره یک شکست عاطفی و درد نخواهد داشت، نجت بدم؟
    در کل پسر خوبیه.و اهل چیز بدی نیست.
    تا حالا هم درخواست بی شرمانه ای از من نداشته. ولی خب این رو هم میگه که خیلی نسبت بهت هوس دارم!!
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    از طرفی بسیار احساس نیاز میکنم که کسی رو دوست داشته باشم و به کسی دل ببندم. و از طرفی 3 سال است که خواستگاری نداشته ام.
    اصلا نمیدونم چرا عقلم کار نمیکنه

    تو رو خدا یکی یه راهنمایی درست به من بکنه.
    باید همچنان درد تنهایی قلبم رو تحمل کنم؟ حق ندارم بعد از شش سال که یکی به دلم نشسته و به نظرم این علاقه به مرور ایجاد شده(البته شاید هم فقط وابستگی باشه) قلبمو ازش محروم کنم؟
    این مدت انرژی و آرامش بیشتری دارم. این مدت او با قبل فرقی نکرده. بلکه خودمم که حس میکنم انگار مهری ازش بعد از نزدیک یکسال به دلم نشسته.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام خانوم خوشحال....
    میتونم بپرسم چند سالتونه؟؟؟چند تا خواهر و برادر دارین؟؟؟شغل پدر و مادرتون هم اگه میتونین بگین...
    این اقا چند سالشونه؟؟خانواده ی مذهبی هستین یا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خانواده ی اون اقا پسر چطور؟؟؟
    اینا چندتا سواله که به ذهنم رسیده و وقتی جواب بدین میتونم راهنماییت کنم...البته اگه منو لایق بدونی....
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    با سلام
    با توجه به نحوه آشنایی و مشکلاتی که این فرد داشته و احتمالا هنوز درگیرش هستند و نوع رابطه ای که ایشون خواستارش هستند ادامه دادن چنین رابطه ای به هیچ وجه پیشنهاد نمیشه
    همه انسان ها نیاز به چنین رابطه عاطفی ای دارند و به همین خاطر هست که دست به ازدواج میزنند(هدف اصلی از ازدواج غریزه جنسی نیست بلکه ارامش روانی حاصل از این رابطه است) اما افراد باید در انتخاب طرف مقابلشون تمامی جوانب را بسنجند و با منطق جلو بروند و اجازه ندهند احساسات بر عقل اونها غلبه کنه
    مطمئنا خوده شما هم به سرانجام این رابطه خوشبین نیستید.برای قطع این رابطه هم یکدفعه قطع کردن را پیشنهاد نمیکنم و پیشنهاده من به شما این هست که کم کم مکالمه ها و پیامک ها را کم کنید و خودتون تمامی جوانب این رابطه را در نظر بگیرید و ان وقت به این سوال جواب بدید که ایا این رابطه به ضررمه یا به نفع ام؟
    گدای عشق نباشید

    بخشنده عشق باشید

    انسانهای زیبا همیشه خوب نیستند

    اما انسانهای خوب همیشه زیبایند
    پاسخ با نقل و قول

  5. این رابطه به ضررمه یا به نفعم؟  سپاس شده توسط elnaz.t,golpesar,خوشحال

  6. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط خوشحال نمایش پست ها
    سلام
    سال گذشته با کسی در یک وبلاگ رسمی کشور آشنا شدم.یک وبلاگ روانشناسی.
    بخاطر یک شکست عاطفی ضربه دیده بود و حرف از خودکشی و ... میزد.
    وبلاگی جدا از خودش داشت که من برای اینکه کمکی به او کرده باشم تا کمتر به شکستش فکر کنه گاهی سوالهایی در مورد کارهایی که در وبلاگش میذاشت ازش میکردم.
    این ارتباط کم کم صمیمانه تر شد و برای هم درد دل میکردیم.
    من هم 6 سال پیش یک شکست عاطفی داشتم.
    تا اینکه بعد از چند ماه پیشنهاد داد که برای ازدواج بیشتر آشنا بشیم و ببینیم به درد هم میخوریم یا نه.
    من هنوز غرق در نفرت از فرد قبلی بودم. و بسیار بی احساس و خشک بودم.
    راستش قبول کردم. هم برای اینکه شانسی به خودم داده باشم هم اینکه دلم نمی ائمد بعد از یک شکست او دوباره من هم دلش رو بشکنم.
    خلاصه خانوادمو در جریان گذاشتم. او از سمت خانواده اش اقدامی صورت نداد. ولی بعد از مدتی یک بار به همراه برادرم رفتم و هم دیگه رو دیدیم و صحبت کذردیم. البته برادرم موقع صحبتمون پیشمون نببود و تنها صحبت کردیم.
    او شرط ادامه تحصیل برای من گذاشته بود تا با خانواده اش مطرح کنه و اقدامی کنن. ولی من قبول نکردم. بعد از مدتی باز یک بار همدیگه رو دیدیم و قبول کرد که از طریق خانواده اش اقدام کنه ولی قبلش باید قول بدم که در آینده حتما تا دکتری برم.
    راستش من در اون مدت اصلا حال خوبی نداشتم. و واقعا نمیدونستم این قول رو بدم یا نه. چپون شک داشتم توانش رو داشته باشم. و فردای روزی که همدیگه رو دیده بودیم گفتم نمیتونم قول بدم. و او هم در جواب گفت که پس هیچی و کنار کشید و گفت به درد هم نمیخوریم.
    من اخساس خاصی بهش نداشتم.
    اما نمیدونم چرا ارتباطمو باهاش ادامه دادم. در واقع این من بودم که همچنان اس ام اس میدادم. البته مثلا سوال در مورد آموزشگاه ها و مسائل این چنین.
    ولی خودم هم نفهمیدم کم کم چی شد که باز حرف از علاقه پیش اومد. او به من میگه دوستت دارم ولی دیگه قصد ازدواج ندارم.نه با تو نه با هیچ دختر دیگه ای.
    و کم کم انگار همین دوست داشتنه گرچه گویا منطقی نیست در من که 6 سال بود در یک خلا عاطفی به سر میبردم اثر کرده.
    او همچنان به من میگه دوستت دارم. ولی قصد ازدواج ندارم. میگه که مثل یک دوست خوب کنارم میمونه تا زمانی که ازدواج کنم.
    من نمیدونم چرا با اینکه میدونم این ارتباط منطقی نیست ولی خودم رو درگیر کرده ام. و متاسفانه انگار احساسی نسبتا عمیق نسبت بهش درونم ایجاد شده.
    او کاری به کارم نداره.من هستم که آویزونش شده ام. میدونم.
    ولی نمیدونم چرا حس میکنم 6 سال محرومیت از داشتن کسی که بتونم دوستش داشته باشم اونقدر تشنه ی دوست داشتن و دوشت داشتنم کرده که میترسم از دستش بدم.
    میدونم ترس از اینکه کسی رو از دست بدی اسمش عشق ممکنه نباشه. شاید یک وابستگی و هوسه. ولی این انرزی ای که در قلبم ایجاد شده رو انگار دوست دارم و نمیخوام از دستش بدم.
    یکی به من بگه من چیکار کنم خودمو و احساسمو از این ارتباطی که میدونم بی معنیه و در نهایت هیچی جز دوباره یک شکست عاطفی و درد نخواهد داشت، نجت بدم؟
    در کل پسر خوبیه.و اهل چیز بدی نیست.
    تا حالا هم درخواست بی شرمانه ای از من نداشته. ولی خب این رو هم میگه که خیلی نسبت بهت هوس دارم!!
    سلام
    خوشحال خانوم
    فقط اینو می تونم بگم که دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی هست اما تنهایی خیلی بهتر از دوست بد داشتنه
    اون برای شما دوست خوبی نیست
    پاسخ با نقل و قول

  7. این رابطه به ضررمه یا به نفعم؟  سپاس شده توسط clinical psychologist,elnaz.t,golpesar,ترنّم,خوشحال

  8. ارسال:6#
    از نظر من هم ادامه این رابطه بیشتر به روحیات هردوتون(بویژه شما) تاثیر بدی خواهد گذاشت.
    قطع رابطه
    پاسخ با نقل و قول

  9. این رابطه به ضررمه یا به نفعم؟  سپاس شده توسط elnaz.t,golpesar,خوشحال

  10. ارسال:7#
    سلام
    همون شب که اینجا نوشتم باهاش تماس گرفتم و گفتم امکانش نیست که برگردیم به سال گذشته و مجدد و جدی برای ازدواج تصمیم بگیریم؟
    گفت اصلا در شرایطی نیستم که بتونم برای این تصمیم بگیرم. پارسال همه چیم مشخص بود. ولی الان نمیتونم دقیقا برای برنامه های کلانم تصمیم بگیرم. شریک کارگاه همه چیزو بالا کشیده و همه کارام به هم ریخته و فعلا درگیرم و نمیتونم تصمیم بگیرم.
    من پرسیدم تو مطمئنی که هیچوقت ازدواج نخواهی کرد؟
    گفت نمیدونم.
    منم گفتم پس به نظرم بهتره تموم شه.
    او هم خیلی راحت قبول کرد.
    البته اون شب خیلی حالم به هم ریخت و یکم بد و بیراه هم بهش گفتم که شاید حقش هم نبود.
    ولی الان حالم نسبتا خوبه.
    یکمی فکرشو که میکنم دلم میگیره. ولی خب به افتضاحی اون شب نیستم.
    انگار دیگه به نظرم عادی شده دل کندن و جدایی.....
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:8#
    سلام مجدد.
    مدت شش سال بود که اصلا هیچ فرصت عاشق شدنی برام ایجاد نشده بو.د.
    حتی میل جنسی رو هم دیگه حس نمیکردم.
    الان انگار یهو همشون بیدار شده اند و دارن کلافم میکنن.
    دیگه نمیخوام تنها باشم.
    نمیخوام دیگه بخاطر این شکست اخیر باز هم مثل شکست قبلی 5-6 سال درد بکشم.
    میخوام سریعا وارد یه رابطه جدید بشم.

    یه خیاطی در نزدیکی محل مغازه مادرم وجود داره. زن و شوهر با هم کار میکنن. 3 تا پسر و دو تا دختر دارن. دو دخترشون و یکی از ÷سراشون ازدواج کرده اند.
    یه پسرهاشون اغلب روزا میاد کمک پدر و مادرش. اصلا تا حالا برخوردی نداشته ام باهاش. ولی اخلاق پدر و مادرش رو خیلی دوست دارم. و خودش هم چسر خوبی به نظر میاد و همه ازش تعریف میکنن.
    میخوام به مامانم بگم یه جوری سر صحبت رو باهاشون باز کنه.
    چون من مطمئنم بعد از این دیگه صبر و تحمل تنهایی و این شدت نیاز رو ندارم و اگه ازدواج نکنم حتما میرم دنبال خلاف.

    به نظرتون این کار اشتباهه؟
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط خوشحال نمایش پست ها
    سلام مجدد.
    مدت شش سال بود که اصلا هیچ فرصت عاشق شدنی برام ایجاد نشده بو.د.
    حتی میل جنسی رو هم دیگه حس نمیکردم.
    الان انگار یهو همشون بیدار شده اند و دارن کلافم میکنن.
    دیگه نمیخوام تنها باشم.
    نمیخوام دیگه بخاطر این شکست اخیر باز هم مثل شکست قبلی 5-6 سال درد بکشم.
    میخوام سریعا وارد یه رابطه جدید بشم.

    یه خیاطی در نزدیکی محل مغازه مادرم وجود داره. زن و شوهر با هم کار میکنن. 3 تا پسر و دو تا دختر دارن. دو دخترشون و یکی از ÷سراشون ازدواج کرده اند.
    یه پسرهاشون اغلب روزا میاد کمک پدر و مادرش. اصلا تا حالا برخوردی نداشته ام باهاش. ولی اخلاق پدر و مادرش رو خیلی دوست دارم. و خودش هم چسر خوبی به نظر میاد و همه ازش تعریف میکنن.
    میخوام به مامانم بگم یه جوری سر صحبت رو باهاشون باز کنه.
    چون من مطمئنم بعد از این دیگه صبر و تحمل تنهایی و این شدت نیاز رو ندارم و اگه ازدواج نکنم حتما میرم دنبال خلاف.

    به نظرتون این کار اشتباهه؟
    خانوم خوشحال تو دین ما به دخترایی مثل شما یه دختر خوب نمیگن...اگه واستون مهمه که شوهرتون ادم پاک و خوبی باشه,پس بهتره دیگه سراغ پسر نرین...چرا نمیزارین پسر بیاد دنبال شما؟؟؟چرا نمیزارین یکی ازتون خوشش بیاد؟؟؟
    همین اخلاقتون باعث میشه که پسری دنبالتون نیاد و پیشنهاد ازدواج نده...چون هر پسری حتی پسرای لات,دخترای پاک و دست نخورده رو دوست دارن...
    مطمئن باش اگه دنبال پسری بری,حتی اگه ازدواج هم بکنی,زندگی خوبی نخواهی داشت....
    من خودم عاشق یه پسری هستم و تصمیم ما هم ازدواجه....ولی خودم رو هیچوقت سبک نمیکنم و همیشه منتظرم تا اون سراغم رو بگیره نه اینکه خودم برم سراغش....چون وقتی خودتو خوب نشون بدی,ادمای بیشتری جذبت میشن...
    هیچ کس و هیچ ادم عاقلی شما رو به اینکه بری سراغ پسر,تشویق نمیکنه....
    نگفتی چند سالته؟؟؟؟؟؟؟؟
    همه جا هم رسم اینه که پسر میاد سراغ دختر نه اینکه دختر سراغ پسر...
    این یه بحث خنده داره....
    قصد توهین هم ندارم...ولی طوری که تعریف کردین به نظر میاد سن کمی ندارین....پس از این به بعد سراغ پسر نرو....
    اگه پسر رو واقعا دوسش داری,خودتو سبک نکن جلوش و خودتو خوب نشون بده...شاید خوشش اومد....از کجا معلوم؟؟؟
    اینم یادت باشه که,دختر هرچه قدر که تو دلش چیزی نباشه ولی اگه بی حجاب باشه و کار های ناشایست بکنه,هیچکس ازش تعریف خوبی نمیکنه و تا اخر خودش باید تاوانشو پس بده........
    اگه حرفای مارو قبول نداری,بهتره که دیگه کمک نخوای چون کسی نیست که تو این راه تشویقت کنه.....تنها کمک گفتن اینکه رابطه ی نا مشروع با نامحرم نداشته باش و سراغ پسر نرو...بزار سراغت بیان.....
    والسلام خانوم خوشحال.....
    پاسخ با نقل و قول

  13. این رابطه به ضررمه یا به نفعم؟  سپاس شده توسط ستاره**

  14. ارسال:10#
    ما قصدا و عمدا چنین روابط عاشقانه ای رو تخریب می کنیم!!!!


    سئوال بعضی دختران و پسران جوان از همدردی :
    آ
    یا ندونسته روابط عاشقانه رو تخریب نمیکنین ؟؟؟




    با سلام و احترام
    ما کاملا دونسته و قصدا و عمدا روابط عاشقانه رو تخریب می کنیم

    البته روابط عاشقانه ای که متداول هست و خصوصیات ذیل را دارد:

    1- احساسات برانگیخته دختر و پسر نسبت به هم به صورت مخفی کاری

    2 - احساسات برانگیخته دختر و پسر بدون پشتوانه خانوادگی و تعهد افراد به آن

    3- احساسات برانگیخته در غیاب شناخت سایر فرایندها و معیارهای لازم برای ازدواج

    4 - احساسات برانگیخته بدون هدف گذاری رابطه که ادامه پیدا می کند شاید یه چیزی یه روز ازش در بیاید!

    5 - احساسات برانگیخته که مدت محدود، مشخص و تعیین شده ای ندارد. و جای شناخت را می گیرد.

    6 - احساسات برانگیخته که خانواده های دو طرف مخالف هستند. و در نهایت به درگیری و مشکلات با خانواده ها می انجامد.

    7 - احساساتی برانگیخته که مانع روند طبیعی پیشرفت تحصیلی، شغل، ارتباطات، تفریحات شده و صرفا فرد را به سوی خود می کشاند و به صورت تومور وار این چنین روابط عاشقانه یک فرد را فلج و بی خاصیت می سازد.

    8 - احساسات برانگیخته ای که به صورت موجی بین دختر و پسر بالا و پایین می شود و مانند یک بیمار دوقطبی، در فواصلی خلق بالا می رود و شاد می شود، و در لحظاتی هم خلق پایین می آید و توان فرد را می گیرد.

    9 - احساسات برانگیخته ای که همه معیارهای ازدواج را ذبح می کند. و تنهایی جای همه را می گیرد. بسان کسی که چشمان قشنگی دارد. اما دیگر بینی ، لب، صورت، پیشانی و گوش یا ندارید یا ریز هستند. در حالیکه باید هر چیزی وزن خودش را داشته باشد.

    10 - احساسات برانگیخته ای که وقتی راهش سد می شود. به افسردگی، فشارهای آسیب زای روانی، خودکشی، درگیری، اخراج از کار، ترک تحصیل ، به انزوا رفتن و .... را به فرد تحمیل می کند.

    11 - احساسات برانگیخته ای که اگر با اصرار و فشار که فرد دارد خانواده ها کوتاه بیایند و ازدواح کنند، بعد از ازدواج منشاء بدبینی، پشیمانی، و درگیری هایی می شود که به خاطر عدم شناخت کافی پیش آمده است.

    12 - احساسات برانگیخته ای که موجب می شود به خاطر طول کشیدن دوستی ها پیش بیاید و این توهم را ایجاد کند که دختر و پسر همدیگر را کاملا می شناسند. در حالیکه چنین احساساتی اساسا شناخت را به زیر صفر می رساند.

    13 - احساسات برانگیخته ای که کنترلش کم کم از دست طرفین می رود و از صحبت های عاطفی، به شوخی های عاطفی، لمس و گفتگوهای جنسی و کم کم به رفتار جنسی کشیده می شود.

    14 - احساسات برانگیخته ای که آن چنان سرعت می گیرد که اگر یکی از طرفین متوجه آسیب آن شد، قدرت ترک و قطع و فراموشی را از دست می دهد. و درمانده می شود.

    15 - احساسات برانگیخته ای که ساعت ها با چت، پیامک، ایمیل، فسبوک، تلفن، گشت و گذار، وقت دختران و پسران را می کشد. و در عوض به آنها توهم یک زندگی به جای یک زندگی می دهد.

    16 - احساسات برانگیخته ای که لذتهای آنی را برای مدتی به طرفین می دهد، لیکن در زندگی دراز مدت آنها نقش رنج دهنده ای را بازی می کند.

    17 - احساسات برانگیخته ای که اسم عشق یدک می کشد. اما قبله آن حس لذت درونی فرد هست. و هر وقت این احساس کم می شود. فرد مفعول عوض می شود. یا کس دیگری کنار آن می نشیند.

    18 - احساسات برانگیخته ای صفات دروغ و مخفی کاری را در پسر و دختر عادی و ارزشمند جلوه می دهد. و برای رسیدن به این هیجان حتی مادر وپدر و خانواده را به راحتی می فریبند.

    19 - احساسات برانگیخته ای که با قدرت خود حتی یک خانم تحصیل کرده، استاد دانشگاه، با موقعیت اجتماعی را هم به خطا می اندازد و او را ناتوان در هدایت مسیر زندگی و ازدواجش می کند.

    20 - احساسات برانگیخته ای که توقعات و انتظارات انتزاعی دختر و پسر را (اگر به ازدواج ختم شود)، به زندگی مشترک می برد و چون آنجا قابل انجام نیست. با یاس و سرخوردگی آنها را روبرو می کند.

    21 - احساسات برانگیختگی که دختر و پسر در قفل می کند و آنها را مقاوم نسبت به مشاوره و تجربه دیگران می کند. و آنها در برابر هر چیزی گارد گرفته ومقابله می کنند.

    22 - و اگر فرصت باقی بود به ازای هر کدام از این احساسات برانگیخته ای که بین دختر و پسری جریان داشت می شد مشکلش در بندی آورد....



    به نظرم من کسانی که در بند چنین احساسات برانگیخته ای قرار می گیرند و ازدواج هم می کنند و زندگی مناسبی هم دارند مانند کسانی هستند که با چشم بسته از عرض یک اتوبان و آزاد راه عبور کرده و سلامت به آن طرف رسیده اند. البته امکان ضعیفش هست. لیکن هر کس چنین ریسکی می کند باید عواقبش را بپذیرد. (چشم بسته در اینجا همان احساسات برانگیخته یا روابط عاشقانه ای هست که ما تخریبش می کنیم عمداً)
    نقل قول از استاد سنگتراشان
    پاسخ با نقل و قول

  15. این رابطه به ضررمه یا به نفعم؟  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi,خوشحال

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •