دور هم نشسته بودند و درد و دل می کردند . اولی رو کرد به دومی و گفت: مهسای منو که دیدید. به خدا از چشم مادری هم بهش نگاه نکنم واقعا همه چی تمومه . خوش برخورد،تحصیل کرده،شغل خوبی هم داره. نمی تونم حرومش کنم و به هر کسی بدمش.
دومی: راست میگی. حیفه مهسا جون. باید یه دکتری، استاد دانشگاهی چیزی بیاد بشه دختر به این نازنینی رو بهش داد.

------------

ابالحسن (ع) فرمودند:« اگر می خواستیم اعضاء خانواده خود را به افرادی که کاملا همتا و هم شان ما باشند، همسر دهیم،بدون همسر می ماندند.» 1
نهمین حجت خدا بر زمین، امام جواد (ع) در پاسخ به نامه فردی می فرمایند: « در مورد یافتن مثل و مانند خودت، زیاد فکر و توجه نکن، بلکه اگر از اخلاق و دینداری خواستگار رضایت داشتی، دخترانت را به همسری او درآور وگرنه فتنه و فسادی بزرگ در زمین ایجاد می شود.» 2

------------

مهسا سوار تاکسی شده بود و داشت به خانه برمی گشت. یک دختر و پسر جوان کنار او نشستع و دست همدیگر را گرفته بودند. مهسا دختر مومن و نجیبی بود ولی یکدفعه دلش هوای ازدواج کرد. باخودش گفت: ای کاش مامان و بابام اینقدر سختگیری نمی کردند و گذاشته بودند با همان خواستگار قبلی ازدواج کنم. درست است که پول درست و حسابی نداشت و مادرش هم لهجه داشت اما حرف هایش به دلم نشسته بود. توی همین فکرها بود که دختر بغل دستی نگاهی به او کرد و دستش را پس کشید. مهسا کرایه را حساب کرد و از ماشین پیاده شد. مدتی بود که اعصاب درست و حسابی نداشت.

--------------

فردی نزد امام حسن (ع) آمده و با آن حضرت در مورد ازدواج دخترش مشورت کرد . آن حضرت فرمودند: « او را به پسر باتقوا شوهر بده؛ زیرا مرد باتقوا اگر زن خود را دوست داشته باشد،تکریم و احترام می نماید و اگر زنش را دوست نداشته باشد، به او ظلم نمی کند.»3
امام علی (ع)فرمودند: «اگر فردی آمد که از دین و امانت او راضی بودید،با او پیوند ازدواج برقرار کنید.»
4

--------------
اولی داشت با دومی تلفنی حرف میزد: مبارک باشه، شنیدم که مادرزن شدی. حالا دامادت کی هست؟
دومی جواب داد: سلامت باشی. اره هفته پیش عقد کردند. دختر من مثل مهسای شما نبود که سخت بگیرم. یه خواستگار خوب که اومد دادامش. دامادم آدم خاصی نیست. دیپلمه است . پسر نجیب و اهل کاریه. خانواده اش هم ما رو تو خرج زیاد نینداختند. یه خونه اجاره کرد و دخترم هم که راضی بود. با هم توافق کردند . اولی بادی به غبغب انداخت و گفت: راست میگی . من باید برای مهسا بازم صبر کنم. خدا رو شکر که دختر شما هم خوشبخت شد.
مهسا از لای در صدای مادر را شنید و با ناراحتی لباس پوشید و رفت استراحتی کند. تازه از سرکار آمده و خسته بود. با خودش گفت: چون من حرف مادرم رو گوش کردم و درس خواندم و سرکار رفتم باید ازدواج نکنم تا اونی که میخوان از راه برسه . نمی دونم چند سال دیگه باید ازدواج کردن همه رو ببینم. حتی اونایی که هیچ هنری نداشتن.


----------------

امام صادق (ع) فرمودند: «همتا و هم شان به این معنی است که پاکدامن باشد و زندگی او همراه با آسایش باشد.5
اشرف مخلوقات پیامبر اکرم (ص) فرمودند: « هر که فرزندش به سن ازدواج برسد و دارای امکانات برای فرزندش باشد و لی امکان ازدواج او را فراهم نسازد، سپس فرزندش دچار حرام شود، گناهکار خواهد بود.»6






منبع: هفته نامه زن روز ؛ یاسمین کاویانی/


منابع:
1- بحار الانوار،ج87،ص 366
2 - بحار الانوار ، ج 100،ص 273
3 - مکارم الاخلاق،ص 204
4 - مستدرک الوسائل، ج 14، ص 188
5 - بحارالانوار،ج 103،ص 327
6 - کنزالعمال، حدیث 45337