تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به نظر شما به این علائمی که من دارم افسردگی میگن؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مریم-ق
آخرین ارسال:Saad
پاسخ ها 2

به نظر شما به این علائمی که من دارم افسردگی میگن؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به شما...
    راستش من یکی دوتا مشکل داشتم که مطرح کردم..ولی یه مشکل جدی تر هست که باعث میشه از دنیاا سیر باشم...
    من حدود 6ماه پیش یه مسافرت خونه ی اقوام رفتم و بعد از گذشت چند روز یه اتفاق وحشت ناک تو روستا افتاد....یه قتل پیش اومد و همه شوکه شده بودن...مقتول پسر جوونی بود و میشناختیمش...
    من هم ادمی هستم که با ناراحتی کوچیک,چند روز طول میکشه که حالم خوب بشه و بخندم..
    اون روز تو شوک بودم و نه میتونستم بخندم و نه میتونستم گریه کنم و کاری بکنم...فقط دوست داشتم بمیرم...
    بعد از اون میشه گفت دیگه حالم خوب نیود.همش به فکر اون بودم...بعد از گذشت یه مدت دیگه از یادم رفت ولی همیشه ناراحت بودم...حتی بعضی وقتا بی خواب میشم و یه حس خیلی بدی دارم.طوری که اگه ناراحتی هم پیش بیاد شاید حس خودکشی بهم دست بده...حتی قبلا حس درس خوندن داشتم و میگفتم که دکتر مهندس بشم ولی الان دیگه درس خوندن واسم خنده داره...مدرسه که داره شروع میشه حس خیلی بدی بهم دست داده....درس بخونم که چی بشه؟
    دلم به چیزی خوش نیست...خانواده ی خوبی دارم..خدارو شکر خوشبختن پدرو مادرم و غمی نداریم..
    وقتی که سرگرم کاری هستم و میگم میخندم,یادم میره...ولی وقتی خونه تنهام(یعنی با پدر و مادر و برادر کوچیکم.) و کسی دور و برم نیست زیاد,احساس تنهاییی میکنم...یه جوری که دوست دارم بمیرم....نمیدونم از چی ناراحتم...حتی شاید بعضی وقتا نتونم بخندم...یا مثلا اگه مهمون از راه دور داشته باشیم و بعد چند روز برن,خیلی برام سخته.شاید حتی گریه هم به خاطرشون بکنم....حتی اگه مهم هم نباشن برام ولی احساس تنهایی میکنم.دل خوشی من فقط خاله ها و دایی هام هستن که باهاشون راحتم و سرگرم میشم...ولی اونا راه دور هستن..ما مازندران و اونا اردبیل..عاشق اونجام و دلتنگ که میشم خیلی افسرده میشم..ولی خب....نمیشه که همیشه اونا رفت..
    تو تاپیک قبلی نوشته بودم که یکی رو دوس دارم و اونم دوسم داره.((البته اینم بگمم که اون هم همسایه ی خاله و دایی هام هست و مطمئنم اگه باهاش ازدواج کنم,میتونه خیلی خوب باشه واسم))...وقتی بهش اس میدم و باهاش حرف میزنم,خوشحالم و بهش دلخوشم ولی وقتی دو روز کمتر بهش اس بدم یا باهاش حرف بزنم,بیشتر احساس تنهایی میکنم...نمیدونم چرا اینجوری شدم...ولی میدونم که این مشکلم از اون اتفاق شروع شده...
    متاسفانه ما طوری نیستیم که هر لحظه مهمونی بریم و مهمون بیاد واسمون...شغل مادرم ارایشگری هستش و صبح تا شب اونجا وقتمونو میگذرونیم.وقتی که اونجا سرگرمم,راحتم و مشکلی ندارم.ولی وقتی میام خونه,حس تنهایی بهم دست میده...احساس میکنم کسی رو ندارم بهش تکیه کنم...با اینکه شکست عشقی هم نخوردم که بخوام به خاطر اون اینجوری حس کنم.
    من تا قبل از عید با چیزای کوچیک خیلی زود سرگرم میشدم...ولی الان همونا نمیتونن منو سرگرم کنن....حتی اون کارا واسم خنده دارو مسخره اس...
    حتی تو ارایشگاه وقتی میبینم که کسی میاد و موهاشو درست میکنه و ارایش میکنه برای یه شب عروسی,با خودم میگم مگه بیکارن واسه یه شب خودشونو خسته میکنن و پول خرج میکنن...در صورتی که خودمم تا قبل از اون اینجوری بودم و به خودم میرسیدم...ولی الان ارایش هم نکنم,عین خیالم نیست...
    ((در ضمن اینم بگم که این حس اکثرا همرامه..ولی بعضی وقتا شاید مثلا چند روز یادم بره...))
    به نظر شما به کسی مثل من افسرده میگن؟؟؟
    باید مشاوره برم یا روانپزشک؟؟
    چیکار کنم؟؟کسی درکم میکنه؟؟
    من خودم به چند نفر از بچه ها راهنمایی دادم ولی خودم خیلی حالم بده...
    وقتی این حس بهم دست میده,نه میتونم بخندم و نه میتونم گریه کنم....
    فقط مردن......
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    بله، شما افسردگی دارید. نمیدونم چرا کسی جواب نداده!
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •