تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نمی خوام اینطوری برخورد کنم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Atefeh Fp
آخرین ارسال:Atefeh Fp
پاسخ ها 4

نمی خوام اینطوری برخورد کنم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من تازه عضو انجمن شدم و امیدوارم اینجا بتونم مشکلاتم رو برطرف کنم . من یه دختر 16 ساله ام . درس خیلی خوبه ولی امسال به علت تصادف وحشتناک خواهرم افت تحصیلی بدی کردم . تا قبل از تصادف خواهرم ادم تندخویی نبودم اگرم بود کم بود و می تونستم کنترلش کنم . ما فقط دوتا بچه ایم . من بچه کوچیکه خانواده ام . پدر و مادر خوبی دارم و از هر نظر حمایتم می کنن . ولی شوکی که تصادف خواهرم بهم وارد کرده منو از خودم دور کرده . بر خلاف گذشته یه ادم تندخود و عصبی و گریز از جمع شدم . هیچکس منو با این خصوصیات نمی شناسه . شاید مشکلم خیلی کوچیک جلوه کنه ولی به شدت ازارم میده . وقتی مادرم از یه کارم ایراد میگیره دلم میخواد فقط داد و فریاد راه بندازم . هنوزم وقتی به دورانی که خواهرم بیمارستان بستری بود نگاه می کنم نمی تونم جلوی گریه هام رو بگیرم . دلم میخواد فقط یه گوشه بشینم و با هیچ کس صحبت نکنم . شاید کسی تو برخورد اول متوجه نشه چون تا حد امکان سعی دارم بروز ندم . همیشه شبا با ترس اینکه ممکنه دوباره خواهرم رو از دست بدم می خوابم . با اینکه 5 ماه از اون اتفاق میگذره ولی هنوز نتونستم خودم رو با شرایط هماهنگ کنم . شاید این مشکلات باید برای خواهرم پیش میومد ولی وابستگی که بهش داشتم و دارم منطقم رو تحت تاثیر قرار داده . مامانم به شدت از رفتارم ناراضیه و هر کس بعد از چند بار نشست و برخاست این نکته رو به من گوشزد میکنه که رفتارم با اطرافیانم مناسب نیست . واقعا دست خودم نیست و هیچ جوره نمی تونم کنترلش کنم .
    من دلم نمی خواد با پدر و مادرم اینطوری برخورد کنم چون هیچی برای من کم نذاشتن و احساس می کنم دارم ناسپاسی میکنم . ترسم از اینه که نکنه این عادت تا ابد با من بمونه . خواهش میکنم بهم بگید که چطوری این حس رو از بین ببرم .
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    samin66 آواتار ها
    سلام دوست عزیز؛
    به همیاری خوش آمدید.
    خوشحالم که قبل از هر اقدامی تصمیم به راهنمایی و مشاوره گرفتید.
    لطفا به سوالات زیر پاسخ بدید:
    خواهرتون چند سالشونه؟
    در اثر تصادف چه مشکلی برای ایشون پیش اومد؟ الان وضعیت سلامتیشون چه جوریه؟
    آیا موقع تصادف شما هم حضور داشتید؟ اگر نه، پس چه کسی و چه جوری خبر این تصادف را به شما داد؟
    خواهر شما هم به اندازه شما، به شما وابسته است؟
    ممنون
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  3. نمی خوام اینطوری برخورد کنم  سپاس شده توسط elnaz.t,niloofarabi

  4. ارسال:3#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام دوست عزیزبه همیاری خوش اومدین
    ازاینکه این اتفاق برای خواهرتون افتاده متاسفم
    بیشترفکرتون سمت چه چیزایی میره؟یکم بیشترتوضیح بدیدممنون میشم
    دوست عزیزم همیشه بایدنیمه پرلیوان رودید
    به طورمثال شمابه این فکرکنیدکه الان خواهرتون کنارتون هستش ودیگه الان روبه بهبودهستن درسته براتون سخته که همچین اتفاقی افتاده امابرای اینکه ازواقعیت دورنشده باشیداین روبه خودتون بقبولونیدکه خدایک باردیگه خواهرتون روبه شماوخونوادتون برگردونده
    برای اینکه ذهنتون ازاین وضعیت آرامش بیشتری دریافت کنه توصیه میکنم که به یه آهنگ آروم گوش کنیدوسعی کنیدوچشماتون روببندیدوروی چیزای خوب متمرکزشیداین حالت میتونه تغییر پیداکنه به اینکه درحین شنیدن آهنگ(لینکش روبراتون آخرپست میذارم)به اهداف بلندمدتتون فکرکنیدتاخیالتون به سمت چیزایی که شماروبه موفقیت میرسونه سوق پیداکنه
    حرکات ریلکسیشن هم میتونه تاحدی به شماکمک کنه به این صورت که عضلات ماهیچه ای بدنتون رواول سفت کنیدونفستون روداخل بدیدوبعدشل کنیدوعمل بازدم روانجام بدیدبرای
    نحوه رفتاریتون باپدرومادرتون بایدخدمتتون عرض کنم که همونجورکه خودتون گفتیدحق به گردن مادارن پس سعی کنیدباارامش کامل باهاشون صحبت کنیدتاوقتی که آرامش هست ناراحتی و عصبانی شدن چرا؟
    اگرسوالی مونددرخدمتم
    شادوموفق باشی
    لینک

    آهنگ ریلکسیشن:دانلود موسیقی خواب و آرامش - Sleep And Relax Music - دانلود رایگان

    دوبخش داره میتونیدهردوش رودانلودکنید
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...

    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:4#
    از راهمایی هاتون ممنون
    خواهرم 23 سالشه . وقتی تصادف کرد لگنش از چهار جا شکست و رباط سلیبی دو تا پاش پاره شد . که شکستگی لگنش چون از جاهای حساسی بود تا سه ماه و خرده ای رو تخت بود . الان وضعیت لگنش بهتره ولی یه زخم عمیق که از فروردین ماه روی پای راستشه هنوز بسته نشده و رباط پاشم عمل نکرده . خوشبختانه یا بدبختانه من موقع تصادف اونجا نبودم و بیشتر از همه این ازارم میده اینکه تو بدترین موقعی که به من احتیاج داشت کنارش نبودم . من اخرین کسی بودم که فهمیدم و موقعی هم که مطلع شدم خواهرم تو سی سی یو بستری شده بود . همه فامیل فغهمیده بودن الا من . وابستگیمون متقابل و خیلی با هم صمیمیم ولی خب خواهر من مغروره و اونقدری که من قربون صدقه اش میرم اون نمیره ولی من از کاراش و رفتاراش می تونم بفهمم که این وابستگی متقابله . اکثر صحنه هایی که ازارم میده چیزایی که اتفاق نیفتاده . گفتن این حرف خیلی ازارم میده ولی خب شاید باعث راهنمایی بهتری بهم بکنید . یکی از ازارترینشون اینکه اگه خواهرم رو خدای نکرده از دست میدادم بعد از اون چطوری می خواستم زندگی کنم !! همش صحنه های مربوط به این قضیه جلوی چشمم میاد . ادمایی که صحنه تصادف رو دیده بودن میگفتن اگه خواهرم نمی دوید برای همیشه از دستش میدادیم . چون خواهرم توی پیاده رو ایستاده بود و سهل انگاری راننده بود . نمیدونم کسی کرج زندگی میکنه یا نه ولی خواهرم توی گلشهر روبه روی بانک صادرات تصادف کرد . هر کی بدونه متوجه میشه اونجا جای تصادف نیست و اگه یه ادم یه ذره انسانیت داشته باشه با یه ماشین به سنگینی نیسان با سرعت 100 تا تو شهر نمیرونه . یکی دیگه هم اینکه یاد دردایی که تو بیمارستان کشید میافتم . هنوز جیغایی که از درد میکشید رو یادمه .
    نمیدونم شایدم من زیادی احساساتیم!!!
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •