تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شرم بر تو باد اي مجنون پست زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مجنون پست
آخرین ارسال:تکین
پاسخ ها 105

صفحه‌ها (11): صفحه 3 از 11 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

شرم بر تو باد اي مجنون پست

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    منم هر چی فکر می کنم نمی تونم باور کنم که شما چه خیانتی به خانمتون کردید.خانمتون اگر بفهمه بیشتر از اون دختر خانم نابود می شه چون زندگی که چندین سال با شما ساخته رو جلو چشمش تکه تکه شده می بینه.اونی که همیشه با شما صادق بوده و فقط برای شما و به فکر شما بوده و زیبایی و جوانیشو پای شما و زندگی با شما گذاشته.پس بیشتر به اون فکر کنید تا دختری که حداکثر یک سال وارد زندگی شما شده و از روی هوا و حوس یه رابطه ای شکل گرفته.شما بیشتر باید به فکر بچه های خودتون باشید که بعد از فهمیدن ماجرا ،ممکنه شرایط زندگیشون مثل همون دختر بشه و بچه های طلاق بشن و با یه رابطه کوچک دل به هر کسی بدن که هم سن پدرشون باشه.در ثانی چرا فکر نمی کنید که این رابطه شاید به خاطر مال و اوضاع مادی شما باشه.در جامعه ما که جوان ها همه چیزی را با هم می خوان این بعید نیست که با هر کسی که وضع مادی خوبی داشته باشه ازدواج کنن تا به همه چیز زود برسن هر چند که طرفشون هم سن پدرشون باشه.بهتره هر چه سریعتر خودتونو از زندگی اون دختر بکشید بیرون و یکم به همسر خوتون فکر کنید که چقد بهش خیانت کردید و اگر این رابطه از سوی خانمتون بود آیا شما می بخشیدینش؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    ببخشید ولی شما انتظار دارین ما پشت شما باشیم؟!
    شما اول تکلیف خودتونو مشخص کنین !!! خدا یا خرما؟!؟!؟!!؟!؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ابتدا باید عرض کنم که من فکر میکنم انتخاب این عنوان و این نام کاربری، خود بزرگترین زبان گویا هست.

    فکر میکنم برخی از دوستان، محل مشاوره رو با دادگاه اشتباه گرفتند!

    من از دوستانی که منطقی تر پاسخ دادند تشکر می کنم.

    دوستان راهنمایی هایی رو بیان کردند و درواقع باید تمام راههای پیش روی شما رو بررسی کرد:

    یک- گفتن حقیقت به این دخترخانم و جدا شدن از ایشون

    دو- جدا شدن از همسرتون و ازدواج با ایشون

    سه- ادامه زندگی با همسرتون و ازدواج با ایشون

    خب در حیطه نظر، اینها راههای ممکن پیش روی شما هستند.

    به نظر من باید ابتدا راه رو مشخص کرد و سپس چگونگی پیمودن راه رو

    حالا از شما می خواهم که خودتون با بیان جوانب مثبت و منفی هر یک از این گزینه ها، کمک کنید تا مساله رو بهتر درک کنیم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    سلام ....
    همیار عزیز شما تا کنون هیچ موضع مشخصی رو برای خودتون انتخاب نکردید ....
    تا وقتی شما تکلیف خودتون رو روشن نکنین وضعیت به همین منول پیش خواهد رفت ....
    بشینین و کلاه خودتون رو قاضی بذارید و همه جوانب انتخاب هاتون رو بسنجید .
    همه مشاورین تالار همراهتون خواهند بود .. پس نگران نباشید .. ولی اول باید موضع مشخصی رو برای خودتون انتخاب کنین بعد...

    همیاران عزیز من  با برخورد یک جانبه بعضی از شما نسبت به موضوع کمی شکه شدم ....
    این درست نیست همیشه با یک عینک و دید خاصی به خودموت قضیه رو نگاه کنیم ...
    طرف صحبتم با فرد خاصی نیست ... ولی یه سوال ...
    امیدوارم با پاسخ به این سوال مسائلی رو برای خودتون آشکار کنین ....
    نیاز نیست که پاسختون رو همینجا بیان بکنین چون تاپیک مطعلق به همیار عزیزی هست که جهت حل مشکل و مساله شخصی خودشون باز کردند و مشکلشون رو مطرح کردند....
    کدومیک از ما تا بحال هیچگاه هیچ لغزشی نداشتیم؟
    هیچکدام از ما معصوم نیستیم ....
    دوستانی که نمیتونن کمکی به همیار عزیزمون داشته باشن لطفا اجازه بدن تا بقیه عزیزان به یشون کمکی کرده باشن ....
    امیدوارم کمی منطقی تر به موضوعات نگاه کنیم ....
    شاد کام باشید ....

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    دوستان سلام از همه دوستاني كه به هر نحو ممكن سعي داشته و دارند تا در جهت همفكري با حقير و حل مشكل بنده قدمي بردارند به خصوص آنان كه با ديد باز و بدون عينك بدبيني نسبت به مسئله اظهار نظر كرده اند كمال سپاس را دارم كه به قول جناب صالحي ممكن است براي هر كسي اين اتفاق و يا مشابه آن بيفتد ،حال براي آنكه موضع من در اين مسئله روشن باشد به عرض مي رسانم كه بنده به روشني در همه تاپيكهاي ارسالي خود مصرا خواستار حفظ بنيان خانواده خويش هستم و اصل را بر آن نهاده ام  وليكن چند سطري را جهت بسط موضوع سياه مشق مينمايم:
    اولا من در حدود 18 سال پيش با عشق و علاقه مثال زدني با همسرم ازدواج نموده ام و از ايشان فرزنداني  دارم و تا به اينجا رساندن اين خانواده و آنچه امروز موجب آرامش و بقاي مادي و معنوي من و فرزندانم را فراهم كرده است همه و همه را مديون زحمات و از خودگذشتگيهاي بي شائبه همسرم ميدانم و آن را قدر ميدانم و ارج مينهم بنابراين جدايي از همسرم جهت رسيدن به آنچه كه گريبانگير بنده شده است از انصاف به دور بوده و به هيچ عنوان نميتوانم با وجداني راحت آنرا بپذيرم و نميخواهم براي رسيدن به اين عشق آينده روشن فرزندانم را به آساني نابود نمايم و تا عمر باقيست لعن و نفرين عزيزانم را براي خود خريداري نمايم  و انگ خيانت بر پيشاني خود نهم و آنان را انگشت نماي خلق الله نمايم چرا كه فرزندانم دختر هستند و نيازمند سايه پدري جهت تشكيل خانواده و با توجه به فرهنگ جامعه ما كه پذيراي اين مسئله نيست  و فرداي روزگار براي همه اين سوال باقي خواهد ماند كه چرا من و همسرم از هم جدا شديم و خواه نا خواه اين قضيه به فرزندانم ربط پيدا كرده و ممكن است تاثير مخربي بر زندگي آينده شان داشته باشد.
    دوما  بارها خود به اين موضوع فكر كرده ام كه در صورت امكان علاوه بر اينكه با همسرم ادامه زندگي دهم  با اين دختر خانم ازدواج نمايم و ايشان را به عنوان همسر دومم در كنار خود داشته باشم و ليكن به دو دليل انجام آن عملي نيست اول اينكه موضوع را به طور غير مستقيم با هردوشان مطرح نمودم و چون همسرم به بنده عشق و علاقه بسياري دارد عنوان نموده كه به هيچ وجه راضي نخواهد شد عشق خود را با فرد ديگري به عنوان هوو تقسيم نمايد و قادر به تحمل زن ديگري به اين عنوان در زندگي خود نخواهد بود از طرفي دختر مورد علاقه بنده نيز كه دقيقا به دليل موضوع مشابهي به عنوان خيانت پدر خويش طعم از هم گسيختن پيوند خانواده را چشيده نيز راضي به اين نبوده و اذعان داشته در صورتي كه بداند هوو شخص ديگري شده حتي يك دقيقه نيز تامل ننموده و جدايي را ترجيح ميدهد گرچه ممكن است وي نيز صاحب فرزندي هم باشد و نيز اگر خود نيز در چنين موقعيتي قرار گيرد و شخص ديگري در زندگي وي وارد شود فقط به دليل حرفهاي مردم ممكن است كمي گذشت نموده  و ادامه زندگي مشترك دهد وليكن بعد از آن عشقي در ميان نخواهد بود و من را به  صرفا عنوان سايه بالاي سر  تلقي خواهد نمود.
    بنابراين و با توجه به مسائلي كه عنوان نمودم تنها راه منطقي موجود بر سر راه بنده قطع ارتباط و جدايي از آن دختر خانم خواهد بود و چه بسا در صورت ازدواج با ايشان با توجه به اينكه بنيان آن بر اساس دروغهاي زيادي بوده و در صورت پذيرفتن هردو آنها راه به جايي نخواهم برد و مسلما به بن بست خواهم رسيد.وليكن تنها نگراني بنده به جهت قطع ارتباط با ايشان با توجه به عشق و علاقه وافري كه بين ما حادث گرديده و هر لحظه دامنه آن وسعت بيشتري ميابد و شعله هاي سوزنده آن دامنگير هردو ما ميشود لطمات و صدمات روحي و رواني بسياري است كه پس از آن متوجه وي شده و ممكن است زندگي شخصي و آينده وي را در ورطه نابودي بيفكند و فلذا دقت نظر بسياري ميخواهد تا با انتخاب اساسي ترين و منطقي ترين راه ممكن و با در نظر گرفتن همه جوانب اقدام به اين كار نمايم مبادا آنكه امروز كوله بار عشق مرا بردوش ميكشد و به نظر خودم هيچ گونه هوا و هوسي در بين نبوده و نيست دچار سرخوردگي و افسردگي گردد و زندگي آينده خودرا كه براي من بسيار مهم است و سعادت و خوشبختي كه بنده براي وي ترسيم نموده ام  را بر باد فنا دهد كه لزوما نيازمند ديد منطقي و نشان دادن راهي منطقي تر  فرا راه بنده خواهد بود كه بتوانم با كمترين اثر مخرب بر وي كه به صراحت اقرار مينمايم دختري لايق همه دوست داشتن ها و علايق بنده بوده  و عشقي كه به وي دارم به جرات زميني نيست و مثال زدني ميباشد از وي براي هميشه جدا گردم كه خود نيز ميدانم از اين نمط صدمات زيادي اصالتا متوجه خود بنده نيز خواهد بود.
    اينك از تمامي دوستان و همراهان تقاضا دارم و مصرانه و مجدانه تاكيد مينمايم كه به دور از هرگونه ديد مغرضانه و بد بينانه و عنوان نهادن كار بنده بر خيانت به خانواده جهت نجات من و خانواده ام و آن دختر بي گناه مرا ياري دهند كه منت بر من خواهد بود و موجب دعاي خبر بنده و خانواده من.
    با سپاس 

     [size=xx-large]كه عشق آسان نمود اول ...[/size]
    [align=center][size=x-large]که عشق آسان نمود اول...[/size][/align]
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    راهله آواتار ها
    سلام
    شما میتونید تفاوت سنی خود و دختر خانم را بهانه برای جدایی کنید و به ایشون بگویید که با این تفاوت سنی زیاد من و شما خوشبخت نمیشویم و مثالهای زیادی بزنید از تفاوت فرهنگی دو نسل و اینکه دیدگاههای متفاوتی دارید اینکه اون بچه انقلاب و شما زمان شاه و .....
     تفاوت سطح تحصیلات و جدایی
    آمار بالای طلاق 
    اینکه حیف تو با من که جای پدرتم زندگی کنی و تو جوونی من حوصله آهنگ های شاد و 6و8 رو ندارم
    خلاصه بهانه و داستان زیاد
    مهم اینه که واقعا شما همت کنید و تصمیم جدی بگیرید
    موفق باشید 
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    ببخشید اگر تهمت خیانت بهتون زدم
    من خودمو جای همسر شما گذاشتم و فکر کردم اگر همسر خودم این کارو می کرد من چقد سر خورده می شدم و تمام زندگیم جلوی چشمام دود می شد می رفت هوا.
    بازم معذرت می خوام.
    به نظر منم بهتره اختلاف سنیتونو بهانه کنید،اما این مشکل پیش میاد که کسی که عاشق باشه سن اختلاف سن براش مهم نیست.پس بهتره هر دو با هم برید مشاوره و قبل از اون با مشاوره هماهنگ کنید که مشکل چیه،وقتی جلوی مشاور موضوع را مطرح می کردید و حقیقتو عنوان نمودید مشاور به کمکتون بیاد و با دختر خانم صحبت کنه که لطمه کمتری به ایشون وارد بشه.من یه چیزیو بین حرفاتون متوجه نشدم.ایشون دارن مادر میشن؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    من که 20 سالم هست اگه یه مردی مثل شما عاشقم میشد و منم عاشقش..اگه بعدش بهم بگه زن و بچه داره با اینکه باز هم ازش بدم نخواهد اومد ولی به خاطر اینکه اصلا تحمل زن اولی رو ندارم و میفهمم که این ظلم در حق زن و بچش رابطه رو تموم میکنم....شما فقط باید راست بگید ..حقیقتو..اون دختر مطمئن باشین خودشو نمیکشه....بعد از چند ماه شما رو فراموش میکنه....شاید زنتون بتونه تحمل کنه ولی بچه هاتون از شما لطمه روحی شدیدی میخورند..در عجبم که شما به فکر بهم ریختگی روحی اون دختر خانم و متنفر شدنش از همه مردها هستین...در حالی که نگران نیستید بچه هاتون به همه مردها بدبین بشن و تدری رو که از صمیم قلب بهش اعتماد داشتند و دوسش داشتن حالا یک روزی موضوع رو بفهمند و از شما دلسرد بشند.....17 سال هم اختلاف سنی دارید که از نظر مشاورها اشتباه هست..حتی اس ام اس دادنتون هم اشتباه هست چه برسه به اینکه حالا عاشق هم شدید..در ضمن اون دختر الان متوجه اشتباه بودن این ازدواج نیست....اگر ازدواج هم کنید بعدها که متوجه دروغتون بشه از شما جدا خواهد شد...و شما را نسبت به زنتون دلسرد میکنه و رفتار شما هم با زنتون بد خواهد شد....شوهر خاله من هم به خاطر دوری از خانوادش ازدواج مخفیانه دومی کرد البته با زنی که بچه هم داشت و شوهرش مرده بود..وقتی بچه هاش موضوع رو فهمیدند روحیه همشون بهم ریخت ..هر روز خونه ما میومدندو گریه میکردند ..کار تدرشون باورشون نمیشد..دختر خالم قرص اعصاب میخوره..رابطه خاله و شوهرخاله ام خیلی بد هست ..در مرز طلاق
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    شما سخت ترین کار ممکن و آن هم گفتن حقیقت به عشقتونو باید انجام بدید خیلی سخته خیلی ضربه می خورید اما هرچه زودتر بهتر
    یه قرار ملاقات باهاش بذارید و حقیقتو بگید شاید بهانه سن و سال بهانه های خوبی باشه اما حقیقت شیرین تره
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    راهله آواتار ها
    آفرین خانم فهیمه ص از راه حل تون
    بله از قبل میتونیدبا مشاور هماهنگ کنیذ تا مسئله رو به دختر خانم بگویند
    اگر خودتون توان گفتنش رو ندارید
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (11): صفحه 3 از 11 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •