تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شرم بر تو باد اي مجنون پست زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مجنون پست
آخرین ارسال:تکین
پاسخ ها 105

صفحه‌ها (11): صفحه 4 از 11 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

شرم بر تو باد اي مجنون پست

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    من راستش زودتر از اینها می خواستم نظرمو بگم. ولی خب متاسفانه شاهد بعضی پاسخ ها بودم که تعدادی از دوستان خیلی با خشم و عصبیت و احساسات می نوشتن. البته خب اکثریت دوستان خیلی معقول بهتون مشاوره دادن.
    به نظر بنده منطقی ترین راه اینه که واقعیت رو به اون دختر خانم بگین. چون ایشون قطعا با شنیدن این واقعیت تلخ واکنش خیلی خطرناکی بروز نمی دن ولی خب خدای نکرده اگه خانم تون متوجه این مساله بشن شاید دست به اقدامی بزنن که براشون خطرناک باشه و یا شما رو دچار مشکل کنه.
    بهرحال اگه واقعیت رو به طرف دوم بگین در نهایت به تنفر ایشون نسبت به شما خاتمه پیدا می کنه و ماجرا میتونه به آسونی(البته طی یک پروسه زمانی) تموم بشه منوط بر اینکه شما ادرس محل کارتون و ادرس و تلفن منزل رو در اختیار اون دختر خانم قرار نداده باشین.
    در مورد اینکه گفتین عاشق اون دختر هستین خب من فکر نکنم این عشق معنای حقیقی داشته باشه چون عشقی که در بطن اون تخریب وجود داشته باشه( تخریب هرکسی) نمی تونه عشق باشه این عشق هم زندگی خانوادگی شما و همسر عزیزتون رو دچار تخریب و تزلزل می کنه و هم اینکه در آخر به ضرر اون دختر خانم تمام خواهد شد. چرا که ایشون بالاخره واقعیت رو خواهند فهمید و حتی اگه باهاشون زیر یک سقف برین بازهم هیچوقت به شما اعتماد کامل نخواهند داشت.
    هیچوقت برای جبران اشتباهات دیر نیست و همه انسان ها در معرض لغزش و اشتباه هستن مهم آگاه شدن توام با پذیرش خطا و جبران اشتباهات است.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    سلام ....
    من هم به نوبه خودم نظرم رو میگم ....

    یادمون باشه مشاوره باید قداست خاص خودش رو داشته باشه. هیچگاه نباید از مشاوره ها و همچنین مشاورها انتظار پنهان کاری و ریا رو داشته باشیم.

    خیلی خوشحالم که با دیدی منطقی بهترین گزینه روبروی خودتون رو انتخاب کردید!
    دوستان صداقت اساسی ترین اصل زندگیه ....یادمه تو تاپیک های قبلی تون نوشته بودین که همسرتون در مورد رابطه دوستی با دختری (در حد اس ام اس) داشتند ... همچنین یادم نمیاد که نوشته باشین در اینخصوص جلودارتون شده باشن ...
    پس کمی هم همسرتون در این مورد سستی کردند ....
    یک روز هر دوتاتون برین گردش و به نوعی خلوت کنین . موضوع رو با درایت به ایشون بفهمونین و با صداقت اصل ماجرا رو به ایشون بگین .
    به همسرتون بگین که چقدر براتون ارزش دارن . در مورد دخترتون حرف بزنین و بگین اشتباهی رو که مرتکب شدید دوست ندارین دخترتون بفهمه . بهشون بگین که دیگه دوست ندارید به این رابطه ادامه بدید .
    همچنین ازشون کمک بخواهید که در حل این مشکل مثل همیشه پشتیبان و همراهتون باشن .....
    با اینکار هم صداقتتون رو بهش نشون میدید و هم ندامت و پشیمانیتون رو ابراز میکنین . و هم اینکه با کمک هم میتونین بهتر موضوع رو مدیریت بکنین.
    و اما در مورد دختری که به هم وابسته شدید !
    ادامه رابطه با جنس مخالفتون به سبب جذابیت خاص خودش به مرور زمان میزان وابستگی شدیدی رو به وجود آورده .
    اولین تکلیف و وظیفه اصلی شما کم کردن روابطه به حدی که به مرور زمان به قطع رابطه منجر بشه .
    با اینکار به دو هدف اصلی نزدیک میشین ....
    1 -- اطمینان دهی به همسرتون که دیگه این رابطه اشتباه رو ادامه نمیدید ! ( اصل صداقت)
    2-- میزان وابستگی خود شما و طرف مقابلتون رو کاهش میدید که زمینه اقدامات بعدی رو فراهم میکنه ....

    درسته که شما در به وجود اومدن این مسئله نقش اصلی رو داشتید ولی این سرپوشی به اشتباهات طرف مقابلتون نمیتونه باشه ......
    هیچگاه شما به طور مستقیم پیشنهاد مشاوره رفتن به ایشون رو ندید ...
    ایشون قطعا با پی بردن به اشتباهاتشون بزرگترین درس زندگیشون رو خواهند آموخت و حتما در جهت بهبود و تعادل روانی خودشون اقداماتی رو انجام خواهند داد.
    پس نگران نباشید .
    شما باید ایشون رو در عمل انجام شده قرار بدید تا بقیه راه رو خودشون بپیمایند.

    یه پیشنهاد !!!!
    امکان تغییر شهر براتون فراهمه ؟ آیا میتونین در شهر دیگه ای به کار مشغول بشین ؟
    شاد کام باشید
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    من با نظر آقای صالحی در رابطه با اینکه موضوع رو با همسرتون مطرح کنید مخالفم ببینید من یک زنم هیچ زنی نمیتونه باور کنه که همسرش با وجود تمام عشقی که به اون داره عاشق کس دیگه ای بشه و گفتن حقیقت در اینجا اوضاع رو خرابتر میکنه و اعتماد همسرتون رو برای همیشه از دست میدید
    به نظر من بدون اینکه ایشون بفهمند قضیه رو خاتمه بدید
    ببینید اتفاقی که افتاده چه با ادامه پیدا کردنش و چه با خاتمش باعث ضربه خوردن اون دختر خانم میشه
    حالا اگه قطع بشه فقط شما دو نفر آسیب میبینید ولی اگر ادامه پیدا کنه علاوه بر شما همسرتون و فرزندانتون هم آسیب میبینن
    بس تصمیم تون برای قطع رابطه بهترین راه حل ممکنه اما اینکه به چه شکل که کمترین آسیب به ایشون برسه
    شاید بهتر باشه بهشون محبت نکنید و یجوری از چشمش بیوفتید تا جواب منفی از جانب ایشون باشه
    شما تونستید کاری کنید که بهتون علاقه مند بشه پس اگر بهش علاقه دارید و آیندش براتون مهمه کاری کنید ازتون دل بکنه و خودش جواب منفی بده اینجوری هم شما به زندگیتون میرسید هم اون دختر رو نشکستید و هم اون به مردها بدبین نمیشه و میتونه باز هم دل ببنده و عاشق بشه
    این هم البته در کنار راه حل های بقیه دوستان ی راه حل
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    محیا مودت آواتار ها
    توصیه دوبرام  اینکه میتونید با یه روان شناس به طر حضوری حرف بزنید و از طریق مشاور حقیقتو هر چه اروم تر و با احتیاط به خانم بگید
    چون من میدونم برا خودتون خیلی سخت خواهد بود که به این دختر خانم خودتون همه قضیرو بگید و البته ممکنه کارارو خراب تر کنید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    دوستان سلام
    مرا به خوبي خود ببخشيد كه زبانم از تشكر از اين همه مهر قاصر است ولي به رسم ادب بر دستهاي مهربان تك تك شما بوسه ميزنم و از شما به خاطر رهنمون من به سوي پاكي سپاسگذارم...
    ولي ظاهرا دست بي مرام تقدير جز سياهي و نقصان انسانيت براي من و سرنوشتي شوم براي دختركي كه بهانه راست آمدن اين قصه تلخ عاشقانه بوده نداشت و متاسفانه آنچه نبايستي ميشد و ناشدني مي نمود اتفاق افتاد و ايشان از من يك ماهه باردار ميباشد و موضوع بيخ پيدا كرده و به خانواده وي كشيده شده  به طوري كه با شكايت وي و خانواده اش از من باعث بازداشت يك روزه بنده گشته و در حال حاضر با قيد ضمانت تا بررسي و تكميل پرونده آزاد شدم همسر بي گناه من كه عمري عشق خود را به پاي شوهر نالايقي چون من ريخت با آگاهي از قضيه در كمال بهت و ناباوري به سر برده و به شدت شوكه شده و در حال حاضر در بيمارستان بستري است و من از فرط بيچارگي راه به جايي ندارم و چاره اي براي رهايي از اين قصه تلخ برايم نيست  و به درستي نمي دانم بايستي چه كاري انجام دهم و صلاح من و خانواده متلاشي شده من در چيست
    براي تسكين دردهايم كه به سختي قلبم را فشرده به اينجا پناه آوردم تا چند سطري بنويسم شايد كسي تواند چاره كار درستي نشانم دهد هر چند سنگي كه من در چاه انداختم با هزار عقل سليم از چاه نتوان به در كرد و خود ميدانم براي هميشه خود و خانواده ام را كه ساليان سال در آرامش و خوشي زندگي كرده ايم نابود كردم و ديگر نميتوانم كاري كنم
    بچه هايم مرا طرد كرده اند و راضي به ديدنم و حتي شنيدنم صدايم نيستند و همسرم ميگويد براي هميشه در چشم او مرده ام و ديگر نمي خواهد مرا ببيند
    دوستان اين قصه تلخ از ندانم كاري من و حماقتهايم كه حد و حصري ندارد شروع شد و اينك به جايي رسيده كه فقط آبرو ريزي و رسوايي و از هم پاشيدن خانواده بي گناهم را  در پي دارد و حالا درمانده شده و راه چاره اي ندارم
    ديگر جز اينكه بنشينم و عمري اشك ندامت بريزم و بر خود لعن و نفرين كنم چيزي برايم نمانده تا اينكه بميرم تا دنيا از لوث وجود چون مني پاك شود...
    مرا ببخشيد دوستان و حلالم كنيد اگر چاره اي به نظرتون رسيد لطف كنيد بهم بگين تورو خدا اگه ميشه كاري كرد بگين


                                                                                                                                                     با تشكر پيمان[size=x-large]خدايا ،حالا چه كنم؟[/size]
    [align=center][size=x-large]که عشق آسان نمود اول...[/size][/align]
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    maryam.azadeh آواتار ها
    اقا
    من واقعا متاسف شدم اینها رو خوندم. قصد سرزنش شما رو ندارم که اصلا نه این سایت محل سرزنش کردن بقیه است و نه اختیارات بنده حقیر چنین اجازه ای رو می ده که بخوام کسی رو سرزنش و یا توبیخ کنم.
    ولی واقعیتش با خوندن این مطالب حالم بد شد. نمی تونم بگم چقدر ولی دگرگون و متغیر شدم. الان ارزوی بهبود و سلامت همسرتون رو دارم.
    اجازه بدین فکر کنم و وقتی ذهنم اروم تر شد اگه مطلبی به ذهنم رسید بهتون بگم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    راهله آواتار ها
    سلام
    پس ایشون شما رو دوست نداشتن و احتمالا قصد درآمد زایی از شما داشتن وگرنه به این رابطه وارد نمیشدند و حالا که شکایت کردن پس لازم است که حتما  از زن و بچه داشتنتون ایشان را با خبر کنید و به خاطر ندانم کاریتون تا آخر عمر با ایشون و بچه اتان زندگی کنید
    یک لحظه هوس رانی یک عمر پشیمانی
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    واقعا متاسفم.بیچاره همسرتون.ان شالله هر چه زودتر بهبود پیدا کنن.خیلی ببخشید که واضح میگم اما هر مردو زنی اطلاع داره که با رابطه احتمال بچه دار شدن بسیاره.از شما تعجب می کنم که با داشتن این سن چرا همچین اشتباهیو کردید.فکر نمی کنم هیچ دختری تو این جامعه بوجود داشته باشه که به این راحتی خودشو تو این اوضاع بندازه.مخصوصا دختر خانم های با حیای ایرانی که به این سرعت دست به بی آبرویی نمی زنن.پس معلوم شد قصد و نیت ایشون عشق نبوده و فقط سوءاستفاده بوده.منم حرف راهله رو قبول دارم.یک بار دیگم گفتم که شاید دنبال پول شماست.وگرنه یک دختر عاشق مردی همسن پدرش نمیشه.بهتره سریع قضیه این دختر خانم را تمام کنید و از خانمتون طلب بخشش کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خیلی متاسف شدم از این بابت

    الان وضعیت همسر و فرزندانتون چگونه هست؟

    قضیه باردار شدن ایشون قراره به کجا برسه؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    ديگه دستم رو شده ديگه جاي دروغ و دغل باقي نمونده حالا هردوشون ميدونن كه چي گذشته و با كي طرفن ديگه تموم دروغهام واسه هردوشون رو شده همسرم حالا فهميده كه اين رابطه در حد چن تا اس نبوده و خيلي وحشتناك تر از اين حرفا بوده حالا حتي حاضر نيست واسه طلب بخشش هم منو ببينه اون دختر تازه فهميده كه من زن و بچه دارم و تا الان بهش دروغ ميگفتم گفت تموم اين اتفاقات رو بذار پاي سادگي من كه اينقدر راحت گول خوردم و تو دام عشقت افتادم گفت همونطور كه قبلا هم گفته تا بچه تكليفش روشن بشه ميمونه و بعد واسه هميشه ميره ولي هيچكدومشون نگفتن كه من بايد چكار كنم؟اوني كه همسرمه و سالها در كنارم بوده ازم متنفر شده و حقم داره و اين يكي كه دل و دينمو برده و عاشقشم حالا به چشمش يه خيانتكار شدم
     چقد دلم يه هواي آزاد ميخاد  چقد دلم خنده هاي همسرمو ميخاد چقد دلم واسه بچه هام تنگ شده ...
     ولي اون دخترك گناهي نداره اون واقعا عاشقه ميدونم هنوزم هست ولي از من كه بت زندگيش بودم چنين انتظاري نداشت . بارها و بارها امتحانش كردم شايد واسه پول عاشقم شده ولي اينطور نبود، دريغ از قبول يه شارژ بي ارزش ، حتي ماشيني كه براي تولدش خريدم رو ازم قبول نميكرد و بابتش چن روز باهام سر سنگين بود تا باهاش حرف زدم و قبول كرد ،ولي نميدونم چرا اين اشتباه رو مرتكب شدم؟واقعا نميدونم چرا؟

    بچه هام باهام قهر كردن و حاضر نيستن منو ببينن و از خونه رونده شدم شبا تا صب خواب ندارم و خوراكم شده پاكت سيگار همسر بيچاره من هنوز شوكه است و فعلا خواهرش اونو آورده خونه و ازش پرستاري ميكنه  وضعيت روحي خوبي نداره ، زندگيم داغون شد با دستاي خودم همه چيو خراب كردم  زندگي كه سالها با زحمت در كنار خونوادم به اينجا رسوندم يه شبه به فنا رفته ،كاشكي يكي بود نجاتم ميداد،كاش زمان به عقب برميگشت واسه جبران همه اين اشتباهات...
                                           كه عشق آسان نمود اول ....
    [align=center][size=x-large]که عشق آسان نمود اول...[/size][/align]
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (11): صفحه 4 از 11 نخستنخست ... 23456 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •