تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شرم بر تو باد اي مجنون پست زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مجنون پست
آخرین ارسال:تکین
پاسخ ها 105

صفحه‌ها (11): صفحه 5 از 11 نخستنخست ... 34567 ... آخرینآخرین

شرم بر تو باد اي مجنون پست

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    محیا مودت آواتار ها
    دارم گریه میکنم
    شاید باورت نشه
    واسه یه بابا بودن مهربون بودی
    باورم نمیشه
    نمیشه نمیشه
    .کاش یه ماه پیش اومده بود کاش زود تر پشیمون شده بودید کاش
    کاش هیچ وقت کاشی نبود
    دلم برا دختراتون گرفته برا زنتون
    برا شما
    برا اون دختره
    حالا من هی بگم این دنیا نامرده هیشکی باور نکنه
    شاید من جای دخترت بودم خودمو میکشتم
    دیونه کنندس
    کاش به جای اینکه این قضیه 5 صفحه کش میرفت همون اول یکی قاطع بهتون میگفت برید بگید
    جای شکی نداری
    باید بهت میگفتن قاطعانه
    خیلی ناراحتم خیلی
    کاش همسرت راضی بشه
    کاش
    این بار خودتو بذار کنار
    دخترات
    یادمه گفتید هم سن من یکیش
    میدونید این سن یعنی چی؟
    داغون میشه به خدا
    ترو خدا ا
    از همه مشاورا شما بگید چیکار کنه
    نباید همه چی از دس بره
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:42#
    سلام
    ببخشید رک و بی پرده صحبت میکنم و شاید گفتار مشاور مآبانه نباشه  ولی نمی تونم تصور کنم شما چجور همچین کاری انجام دادید شاید دوستان خرده بگیرن که چرا من دارم شما را سرزنش میکنم ولی باید این حقیقت را قبول کنید که کارتون اصلا بخردانه نبوده اگر همسرتون با شما همچین کاری میکرد شما خودتون میتونستید ببخشیدش ؟اینکه همسرم به من کم اعتناست من برم یک زن دیگه بگیرم به نظرم فقط یک توجیه مسخره است شما اگر همسرتون براتون وقت نمیزاشت میتونستید زودتر از اینها به یک مشاور مراجعه کنید و مشکل را با روش منطقی حل کنید نه اینکه حالا که کار از کار گذشته و قضیه اینقدر وخیمه تازه یاد مشاور بیفتید
    بهرحال از قدیم گفتن هرکس خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه
    شما زندگی دونفر را به هم زدید یکی خانم اتون یکی اون دخترخانم باید بدون احساسات و منطق بهترین تصمیم را بگیرید و مطمئنا در این تصمیم همسرتون حق بیشتری به گردن شما داره پس تمام سعی اتون را بکنید که دل ایشون را به دست بیارید برای اون دختر خانم هم جبران مافات کنید(طبق قانون)
    شاید همکاران یا مدیر محترم سایت بگن که نباید مراجع را سرزنش کرد ولی به نظرم بعضی وقت ها یک تلنگر برای بیدارشدن کسی لازمه!وقتی کسی کار اشتباهی میکنه نمیتونم به کارش مهر تایید بزنم شما هم باید مسئولیت کارتون را قبول کنید و در صدد جبران آن باشید
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:43#
    راهله آواتار ها
    فقط خداست که میتونه به شما کمک کنه پس توبه کنید و به سمتش برید ازش کمک بخواین شاید دستتون رو بگیره
    اگر از روز اول ایمانتون رو قوی کرده بودین و دوری همسرتون رو تحمل میکردین و به سمت گناه نمیرفتید این روزگارتون نبود
    ولی هنوزم دیر نشده خدا همه رو میبخشه اگر از ته قلب ازش کمک بخواین
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:44#
    موج آبی آواتار ها
    قضیه خیلی پیچیده شد
    شمانگفتید اینقدر پیش رفتید
    باید عاقلانه برید جلو آیا اون دخترخانم میخواد بچه رو نگه داره ؟اگرنگه داره مجبورید باهاش ازدواج کنید
    اگرقراره متاسفانه سقط بشه باید دیه و خسارت بدید
    شاید خدای نکرده همسرتون طلاق بخواد جدا باشه
    خیلی سخت باهردوشون حتما منطقی صحبت کنید تا دیرنشده تصمیمی بگیرید و حتما ازیک وکیل مجرب استفاده کنید.
    واقعا سخته درکتون میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:45#
    سلام
    شما از همان اول باید همه چیز را صادقانه از اینکه آن خانم بچه دار هستند را مینوشتید تا دوستان به خوبی شما را راهنمایی میکردند،من فقط یک سوال از شما دارم آن هم این است که آیا شما صیغه محرمیت خوانده بودید یا عقد کرده بودید؟ببخشید این را میگویم آیا این جنین حلال است یا...؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:46#
    محیا مودت آواتار ها
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:47#
    zohree آواتار ها
    سلام  مشکل اون دختر رو از نظر قانونی حل کنین  و بذارین بره دنبال زندگیش اون اگه آسیبی هم ببینه تا حدود زیادی  تو این جریان مقصر بوده
    برید دنبال همسرتون و هر کاری لازمه برای اثبات دوست داشتنتون و به دست آوردن دلش انجام بدید البته اگه واقعا دوسش دارید ... اون در این جریان بی گناهه ... نذارید بیشتر از این روحش صدمه ببینه
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:48#
    دوستان عزيز سلام 
    همونجوري كه تو تاپيكهام نوشتم  شروع ارتباط من با اين خانم از اول به خاطر تنهاييم و توفيق اجباريم تو زندگي مجردي فعلي بوده كه اونم به خاطر كارم بوده و در حد چن تا اس دادن ساده و صحبتهاي معمولي صرفا به قصد پر كردن اوقات بيكاريم بود ولي با گذشت يه مدت احساس كردم كه بهش علاقمند شدم و اينو بهش گفتم و اون باور نكرد و گفت چيزي به اسم عشق وجود نداره و تو كتاباس ولي عليرغم اين به ارتباطمون ادامه داديم و تا اونجا كه اقرار كرد منو دوست داره و تفاوت سني و ساير مسائل مربوط واسش اهميتي نداره و از اونجا كه بنيان اين ارتباط با دروغهاي من بوده مبني بر اينكه مجردم و تنها و چيزاي ديگه شروع شد و ايشون باور كرده بود  شديم دلباخته هم و اين دلباختگي تا اونجا رفت كه باعث كور شدنم شد و حقايق رو نديدم و زماني به خودم اومدم كه ديگه كار از كار گذشته بود و  بارها رابطه داشتيم و اين اواخر ميگفت كه حال خوبي نداره و ممكنه باردار باشه ولي من باور نكردم و گذاشتم به حساب دوس داشتن و شوخ طبعيش ولي واقعيت همين بود و مادرش وقتي فهميد ديگه همه چي رو شد حال اون بچه جزيي از وجودمه از خون خودم و واسه موندن و زندگيش هر كاري ميكنم و هيچوقت نميذارم  انگ حرومزاده بودن به پيشونيش بخوره و تنها قانون نميتونه حلال اين مشكل باشه بلكه مهر و محبت هم لازمه و مطمئنا اون دختر ديگه نميتونه ازدواج كنه و همسرم اين با وفاي هميشگي  تنها غصه من توي اين گير و داره كه ميدونم در حقش ظلم بزرگي كردم و تنها طلب بخشش نميتونه كارساز باشه  و چگونه ميتونم دلشو بدست بيارم و آب رفته رو به جوي برگردونم و  حالا قراره چي پيش بياد فقط خدا عالمه ...
    ديگه ازم چيزي باقي نمونده و حالا فقط يه آينده نا معلوم و يه عمر ندامت برام باقي مونده و نميدونم چه كاري كنم ولي هرچه هست مطمئنا زندگيم ديگه رنگ خوشي به خودش نخواهد ديد .
    باز هم به خاطر همفكري هاتون متشكرم و اميدوارم بتونم با كمك همه شما عزيزان اين مشكل رو حل كنم
    و از دختر عزيز و مهربونم محيا خانم گل هم كمال تشكر رو دارم كه با حرفاش چيزي رو به من يادآوري كرد كه چن وقتي فراموش كرده بودم  و اون وجود دختر نازنينمه كه حالا بايد به خاطر حماقتهاي پدرش عذاب بكشه محيا جان ازت واقعا ممنونم  




    [size=x-large]                  كه عشق آسان نمود اول ...[/size]
    [align=center][size=x-large]که عشق آسان نمود اول...[/size][/align]
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:49#
    محیا مودت آواتار ها
    یادت  نره همون طور که یه پدرو مادر در بدترین شرایط بد بچشونو نمیخوان یه بچم در بدترین شرایط پدرشو دوس داره
    میشه همه چیو برگردوند سر جاش فقط باید انتخاب کنید و تلاش
    زمان لازمه و یه ندامت طولانی
    میدونم دوستون دارن ولی قبول کنید برا رسیدن بهشون باشد چیزایی رو فدا کنید که یکی از اونا همون لخته خونیه که هنوز بچه نیس
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:50#
    محیا مودت آواتار ها
    یادم رفت بگم اونا دارن نفس میکشنو  17 یا18 سال پیش مجبرشون کردین به نفس کشیدن .اونا الان زندن دارن زندگی میکنن
    پس مهم ترن
    نزارید اون لخته خون یه رو زتاسف بخوره
    میدونید که زندگی چقدر سخته
    مجبورش نکنید نفس بکشه
    خواهش میکنم.
    اون حق داره که نباشه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (11): صفحه 5 از 11 نخستنخست ... 34567 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •