تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شرم بر تو باد اي مجنون پست زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مجنون پست
آخرین ارسال:تکین
پاسخ ها 105

صفحه‌ها (11): صفحه 1 از 11 123 ... آخرینآخرین

شرم بر تو باد اي مجنون پست

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    مردي 40 ساله و داراي مدرك فوق ليسانس و كارمند و متاهلم ،چن ماه قبل از طريق نت با دختري آشنا شدم و باهم دوست شديم اوايل فقط دوستي بود ولي كم كم چنان عاشق هم شديم كه تا مرز جنون  پيش رفتيم . با اينكه خيلي عاشقش هستم با دروغ هاي زياد ازينكه مجردم و تنها زندگي ميكنم و خيلي دروغهاي ديگه تا اينجا پيش رفتم كه به خاطر عشقي كه بهش دارم و ترس از دست دادنش مجبور شدم برم خونشون براي خواستگاري البته فقط براي آشنايي بيشتر با خونوادش . به خدا عاشقش هستم و نميخوام ناراحتش كنم ميخوام بكشم كنار تا بره سراغ زندگيش منكه واقعا وصله تنش نيستم ولي اگه مجرد بودم حتما باهاش ازدواج ميكردم ميدونم اگه بذارم برم بلايي سر خودش مياره نميدونم چيكار كنم دارم عقلمو از دست ميدم از يه طرف علاقه اي كه بهش دارم و عشقي كه واقعا داره منو به جنون ميرسونه از يه طرف حرفاي دروغي كه گفتم و از يه طرف همسر خودم كه مثل يه فرشته پاك و  معصوم منو عاشقونه دوست داره ...
    نميدونم چيكار كنم گاهي به سرم ميزنه خودمو خلاص كنم ولي زنم چي؟بچه هام چي؟اونا چه گناهي دارن كه بايد اينجوري به خاطر من بي وجدان عذاب بكشن؟ اون دختري كه دوستش دارم چي؟اوني كه بي گناهه و واقعا عاشقمه و فك ميكنه منم مثل خودشم و منتظره كه وصله تنم بشه چي؟
    تورو خدا شمارو به هرچي كه ميپرستين راهنماييم كنين و ازين مخمصه نجاتم بدين نذارين زندگي چن نفر به خاطر حماقتهاي من نابود بشه...
    كاش بميرم كاش خدا زودتر منو ازين منجلاب نجاتم بده كاش جونم از تنم بيرون بره من آدم بدي نيستم ولي...
    [align=center][size=x-large]که عشق آسان نمود اول...[/size][/align]
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    شما دوتا کار میتونید انجام بدید یا اینکه حقیقتو بهش بگید اگه زندگی و آینده ی اون و زندگی خودتون براتون مهمه یا اینکه کاری کنه ازتون بدش بیاد به هرحال کار محالیه که بخواید همینطور باهاش پیش برید ازانسانیت و معرفت به دوره همین که بفهمه بهش دروغ گفتید حس تنفرشو بیدار میکنه و مطمئن باشید خودکشی نمیکنه اگه بدونه دروغ گفتید
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    آره به نظر منم اگه حقیقت رو بگی بهتره. بعد حداقل با هم میتونید مشکل تون رو حل کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    راهله آواتار ها
    سلام
    متاسف شدم
    چرا خواستگاری رفتین؟؟؟
    تنها راه اینه که قبل از اینکه خانواده دختر در مورد شما تحیق کنند و مسئله رو خانم و بچه هاتون بفهمند صادقانه مسئله رو به دختر خانم بگید تا بیشتر از این عذاب وجدان نداشته باشید
    و آبرویتان نرود
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    rahaii آواتار ها
    سلام دوست عزيز به همياري خوش آمدين:

    براي تاپيكتون اسم مناسب انتخاب كنيد 

    ايشون چند سالشونه؟ چرا با اينكه متاهل هستين با كسي رابطه برقرار ميكنيد؟ بار اولتون بود كه با ايشون دوست شدين يا نه؟  همسرتون از اين رابطه خبر دارن؟ در زندگي مشتركتون مشكلي دارين؟ ميزان تحصيلات ايشون چيه؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    دوستان عزيز از توجه شما ممنونم
    انتخاب اين اسم براي تايپيك صرفا به خاطر عذاب وجدانيه كه دچارش هستم و اين موضوع برام تبديل به يه كابوس وحشتناك شده و اينكه بتونم توجه دوستان رو به اين مهم جلب كنم...
    براي تكميل گفته هام ميتونم بگم كه من تو زندگي زناشويي خودم چه از نظر مالي و چه عاطفي هيچ مشكلي ندارم و شكر خدا بچه هاي سالمي دارم ولي اينكه اين عشق چجوري پيدا شد بر ميگرده به تنهاييم به خاطر دور بودن از خانواده به دليل ماموريت كاريم و اينكه به زعم خودم يه سرگرمي براي پر كردن اوقات بيكاريم باشه شروع شد و صرفا به قصد يه دوستي معمولي بوده و هيچگونه قصدي به جهت اينكه كارم به اينجا بكشه نداشتم و بارها ازين نوع دوستي رو تجربه كردم كه هر دفعه به دلايلي بر هم ميخورد ولي با  شروع اين دوستي كم كم تا به خودم بيام عاشق اين دخترك معصوم شده بودم اونم از نوع عشقي كه واقعا وحشتناكه و حتي فكر اينكه يه روزي اون از زندگيم بره برام غير ممكن شده و ايشون هم يه دختر تحصيل كرده و شاغل ولي از طبقه متوسط جامعه هست و سنش حدود 23 ساله  و طعم تلخ جدايي پدر و مادر رو چشيده و زندگي خانوادگي از هم پاشيده اي رو داشته اما با توجه به اينكه به شدت عاشق من شده و دوستم داره و ميدونم تو روياهاش با من يه زندگي عاشقانه و رويايي ساخته و به خاطر دوست داشتنش نتونستم در برابر خواسته هاش بي تفاوت باشم و مقاومت كنم و به همين خاطر به خونشون رفتم و با مادرش حرف زدم ولي يه مشت دروغ گفتم كه از همشون شرمم مياد شايد خودخواهانه به نظر برسه ولي هركاري كردم فقط به خاطر عشقيه كه دارم  و اين دوست داشتن داره زندگي اون دخترك معصوم رو به نابودي ميكشونه و از گفتن حقيقت بهش هراس دارم هر چند به اين موضوع بارها فكر كردم كه حقيقت رو بهش بگم ولي نتونستم كه ميدونم باعث سلب اعتمادش از همه مردها و بدبين شدنش ميشه و ممكنه وضع رو خرابتر كنه و زندگي آيندشو به نابودي بكشونه ...
    اينكه چرا با وجود تاهل دست به اين كار احمقانه زدم و كار رو به اينجا كشوندم برميگرده به تنها بودنم كه توضيح دادم وگرنه خانم من هم تحصيلكرده و مدرس دانشگاست و تنها اطلاعي كه از اين رابطه مسموم داره باخبر بودن از وجود اين دختر هست كه فكر ميكنه رابطه من باهاش در حد چن تا اس ام اس و صرفا به جهت سرگرميه و به خاطر اعتماد زيادي كه بهم داره زياد پيگير ماجرا نيست  ...
    و اما پارو ازين فراتر ميذارم و براي  اينكه بدونين ارتباطم تا كجا پيش رفته به اين بسنده نميكنم و ميگم كه متاسفانه در آغوش كشيدمش و بوسيدمش كه باعث وابستگي بيش از اندازه هر دومون شده و مشكل رو حاد تر كرده و حالا تو گردابي كه درست كردم دست و پا ميزنم و راه نجاتي نميبينم و ميدونم تنها با گفتن حقيقت ممكنه زندگي اين دختر معصوم به تباهي هميشگي بره...
    بارها از خدا به خاطر گناهي كه كردم طلب مرگ كردم  و ازش خواستم منو واسه اين گناه كبيره ببخشه و از من بگذر و راهي واسه نجات اون بنده بيگناهت سر راهم بگذار و از شما دوستان عزيز خواهش ميكنم بدون احساسات منو تو حل اين مشكل كمك كنيد چه به فكر خودم نيستم و نجات عشقم ازين ورطه هولناك از همه چيز مهمتره
    بازهم ممنونم از بذل توجهتون. 
    [align=center][size=x-large]که عشق آسان نمود اول...[/size][/align]
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    محیا مودت آواتار ها
    باورم نمیشه.
    به نظر منم بهتره شما با ایشون حقیتو بگید.
    سخته ولی تنها راحه حداقل برا پاشیده نشدن خونوادتونو ادامه ندادن این رابطه
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام !
    خوش اومدید همیار عزیز!
    درکتون میکنم
    اولین تکلیف شما تغییر در دیدگاهتونه !
    نباید از خدا طلب مرگ بکنین چرا که هیچ سودی برای هیچ کس نداره !
    دیدگاهتون رو به این کل تغییر بدید ....از خدا طلب مغفرت بکنین و امید وافری به کرم و بخشش خداوند داشته باشید
    دومین تکلیف شما اینه که موضع خودتون رو مشخص کنین !!!!
    متاسفانه رابطه شما به حدی پیش رفته که وابستگی عاطفی رو بین هر دوتاتون ایجاد کرده !
    یا رومی رومی یا زنگی زنگی !!!
    اول باید موضع مشخصی رو برای خودتون ترسیم کنین و بهش ایمان داشته باشید بعد همین موضع رو برای ما بگین تا ما هم بتونیم با همفکری هم بهترین پیشنهاد رو بهتون بدیم .....
    دست آخر تصمیم باشماست و عواقب اون دامن گیر خودتون و سایر افراد درگیر در این ماجرا خواهد بود ......
    پس عجله نکین !
    به خوبی فکر کنین !
    تنهایی برین یک جای دنج و راحت و بدور از مشکلات تصمیم خودتون رو بگیرین .....
    فرصت کافی رو برای فکر کردن در این رابطه به خودتون بدید ......

    تو مدتی که مشغول فکر کردن هستین با هیچ یک از هر دو طرف ارتباطی نداشته باشید ....

    بشینین و محاسن و معایب انتخاب هر طرف رو بنویسین و در آخر سبک سنگین بکنین و ببینین کدوم انتخاب بهترینه !!!
    یادتون باشه نباید با احساسات وارد تصمیم گیری بشین ......در این تصمیم باید واقعیت و صداقت و عقل حکمفرما باشن نه احساسات و وابستگی عاطفی!

    یادمون باشه افتادن تو لجن بد نیست ...بدترین کار موندن تو لجن زار و دست و پازدن در اونه !!!!

    یا علی
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    star12 آواتار ها
    سلام بر شما
    اول باید بگم که من دیروز بعد از خوندن تاپیکتون خیلی ناراحت شدم و البته عصبی به همین دلیل راجع به موضوع تاپیکتون با دوستانی که در چت روم سایت بودن کمی حرف زدم. البته نه درمورد شخص شما درمورد موضوع تاپیکتون که متاسفانه خیلی ها هستند که چنین مشکلی دارن و خداروشکر شما متوجه اشتباهتون شدید.
    خواستم عذر خواهی کنم بخاطر صحبت با دوستان که غیبت نبوده باشه. البته بازم یاداور میشم که درمورد شخص شما صحبتی نکردم.

    اما درمورد مشکلتون منم میخواستم نظرمو بگم.
    اول باید بگم شما باتوجه به سنتون جای پدر بنده هستین ولی کارتون اصلا درست نبوده. و لطفا کار اشتباهتون رو توجیه نکین.
    به نظر منم راستشو به این دختر خانم بگین. مطمئنم که اون خانم خیلی ناراحت میشه و شاید برای مدتی حال روحی خوبی نداشته باشه ولی بالاخره فراموش میکنه و به زندگیش بدون حضور شما ادامه میده. نگران نباشید بلایی سر خودش نمیاره. و مطمئن باشین وقتی حقیقت رو بفهمه دیگه نمیخواد با شما زندگی کنه. و هیچ کس دوست نداه یک زندگی رو شروع کنه که با دروغ شروع شده و ادامه پیدا کرده.
    فقط اینکه نگذارید همسر و بچه هاتون از موضوع با خبر بشن. شاید در اون صورت هرگز نتونن ببخشن شما رو.
    ببخشید ولی اسم این عشق آتشین شما هوس و گذاراست. پس مطمئن باشین هم شما میتونین اون خانم رو فراموش کنین هم اون خانم میتونه شما رو فراموش کنه.
    اما اگه بخواین دنبال این به قول خودتون عشق برین به همسر و فرزندانتون ظلم بزرگی میکنین.
    امیدوارم بهترین تصمیمو بگیرن. و از خدا برای اشتباهتون طلب آمرزش کنین خدا میبخشه.
    موفق باشین
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    نمیتونم مثه بقیه مشاوره بدم بهتون
    شما جای پدر من
    اگه پدرم همچین کاری میکرد دیگه اسمشم نمیوردم و ترجیح میدادم اصن پدر نداشته باشم!!!!
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (11): صفحه 1 از 11 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •