بهانه می آوری که من خود را به کارهای عالی صرف می کنم،
علوم فقه و حکمت و منطق و نجوم و طب و غیره تحصیل می کنم.
آخر، این همه برای توست.
اگر فقه است، برای آن است تا کسی از دست تو نان نرباید
و جامه ات را نکند و تو را نکشد تا تو به سلامت باشی.
و اگر نجوم است، احوال فلک و تأثیر آن در زمین- از ارزانی و گرانی،
امن و خوف- همه تعلق به احوال تو دارد، هم برای توست.
و اگر ستاره است- از سعد و نحس- به طالع تو تعلق دارد، هم برای توست.
چون تأمل کنی، اصل تو باشی و اینها همه فرع تو.
چون فرع تو را چندین تفاصیل و عجایبها
و احوالها و عالمهای بوالعجب بینهایت باشد،
بنگر که تو را که اصلی چه احوال باشد.

فیه مافیه

از نگاه مولانا حیف است که آدمی عمر نازنین خود را
که فرصتی یگانه و جواهری دردانه است
در کارهایی صرف کند که در شأن او نیست.
حتی علوم و فنونی که نزد عامة مردمان مقام و مرتبه ای بلند دارد
اما نهایت آن اداره امور فانی دنیوی است
و در جهت تکمیل روح باقی و وصول به کمال اخروی به کار نمی آید
و آدمی را از مرتبه حیوانی به مقام انسانی ارتقا نمی دهد،
درسِ مدرسة آدم نیست
و صرف عمر در این گونه علوم
مانند آن خواهد بود که گویی
من این کتابها را معطل نگذاشته ام
و از آنها انواع بهره ها می برم؛
گاه زیر سر می گذارم و گاه روی سر می گیرم
و گاه آن را زیر دستی می کنم و گاه از آن بالش تکیه گاه می سازم.
اینها بهره بهینه از کتاب نیست!



برگرفته از کتاب "گزیدة فیه مافیه: مقالات مولانا"
تلخیص، مقدمه و شرح: حسین الهی قمشه ای