تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیانت همسرم در دوران باداری و پس از آن زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mahta.s.n
آخرین ارسال:mahta.s.n
پاسخ ها 35

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

خیانت همسرم در دوران باداری و پس از آن

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    samin66 آواتار ها
    ببینید دوست عزیز؛ من حق کامل را به شما میدم. نه تنها من بلکه هر فرد دیگری حق را به شما می دهد. و حتی اگر به دادگاه برید و علت را مطرح کنید، در صورتی که ادله مناسب برای اثبات گفته هایتان داشته باشید، قطعا قاضی نیز حق را به شما می دهد. می دانم که زندگی کردن با انسانی که این برخورد را با شما کرده واقعا سخت است. اما بودند انسانهایی که برای نجات زندگیشان هر کاری انجام داده اند. در کودکی روان بنه هایی در ما شکل گرفته که تا حدودی با رفتارهای بزرگسالی ما در ارتباط است. متاسفانه بعضی روان بنه ها به شکل خیلی نامناسبی در ما رشد کرده است. همسر شما هم از این قاعده مستثنی نبوده است. وگرنه کدام انسان عاقلی که روان بنه سالمی دارد، حاضر است فرزند و بچه و زندگی آرام را رها کند و...... این یعنی باید به ایشان کمک کرد تا روان بنه ناقص بچگی اش را که الان موجب این اخلاقش در بزرگسالی شده، اصلاح گردد. همه ما انسان ها خبط میکنیم. بعضی بزرگ و بعضی افراد کوچک. گاهی اوقات جز خدا کسی متوجه نیست و گاهی همه متوجه می شوند. میدانید فرق منو شما با انسانی که پشت میله های زندان است چیه؟ اون فرد گناهش بر ملا شده و رفته پشت میله ها ولی خداوند به منوشما لطف داشته و گناه ما بر ملا نشده است.
    پس باید باز هم برای نجات زندگیتان تلاش کنید بدون اینکه فکر کنید ایا در آینده می توانم با چنین فردی زندگی کنم یا نه. شما اول زندگیتان را نجات دهید و بزگذارید اوضاع روبراه شود. بعد که همه چی درست شد ببینید آیا واقعا می توانید با چنین فردی زندگی کنید یا نه.
    برای قدم اول به ایشان بگویید موبایلش را به شما دهد و خود شما یک خط جدید برایش بگیرید و یک گوشی با حداقل امکانات.
    در قدم بعدی: مثل قبل با ایشان یک صحبت اساسی کنید و بگویید این برای آخرین باری است که بهت فرصت میدم. کوچکترین چیزی که ازت ببین مطمئن باش اول از همه به خانواده ها اطلاع میدم. الان دیگر گوی میدان دست شماست و میتوانید هر شرطی بگذارید. یک امامزاده ای پیدا کنید که کمی دورتر از محل زندگی شما باشد (حالت مسافرت) به آنجا بروید . و یک دفتر و قلم بردارید و شرط و شروطتان را در یک صفحه بنویسید و اجازه دهید در یک صفحه دیگر همسرتان همه شرط و شروط بنویسد. مثلا بگوید من دلم میخواهد که همسرم همیشه با من به مسافرت بیاید (بر فرض گفتم). و هر دو نفرتان پای نوشته هایتان را امضا کنید و با هم هم پیمان و هم قسم شوید که این موارد را رعایت می کنید.
    بعد از این قول و قرارها، دیگر به روی همسرتان نیاورید که چه کاری انجام داده است. با ایشان بسیار مهربان تر از قبل باشید (حتی اگر تصنعی باشد و برایتان سخت باشد). غذای مورد علاقه شان را درست کنید. گاهی سه نفری برید پارک و گردش. و......
    مطمئن باشید در انجام چنین کارهای خیری ، مخصوصا اینکه گذشت از سمت شما بودهف خداوند دری از درهای رحمت را به رویتان باز خواهد کرد و یک بار دیگر شما به قدرت لامتناهی خداوند پی خواهید برد.
    ان شاءالله موفق باشید دوست عزیز.
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  2. خیانت همسرم در دوران باداری و پس از آن  سپاس شده توسط mina71,سحر1122

  3. ارسال:12#
    تمام حرفای شما درست ماحتی تا اینجا هم پیش رفتیم و قول و قرار گذاشتیم و حتی یکی دوروز به زندگی عادی برگشتیم.اما من نمیتونم ادامه بدم تمام خاطرات جلوی چشمم میان و میرن.وقتی فکر میکنم دورانی که من درحال نقشه کشیدن برای اینده خودمونو بچمون بودم اون داشته برای چه چیزی نقشه میکشیده و شبا بایکی دیگه حرف می زده و بعد میومد پیش من میخابید بااینکه قبلا هم باهاش اتمام حجت کرده بودم دیوونم میکنه.نمیتونم ادامه بدم.الان مشکل خودمم.ذهن و فکرم که راضی نمیشه به ادامه و خوب شدن.ولی سعی میکنم به حرفاتون عمل کنم.ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  4. خیانت همسرم در دوران باداری و پس از آن  سپاس شده توسط samin66

  5. ارسال:13#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    با تشکر از مژگان خانم و سمین خانم عزیز که نکات خوبی رو اشاره کردند.

    بی تردید، تجربه ناخوشایندی رو سپری کرده اید و احساسات ناخوشایند شما طبیعی است. درک می کنیم که از دست همسرتان دلخورید، انتظار چنین رفتاری را از وی نداشته اید، حتی اگر توجیهی داشته باشد برای تان ناپذیرفتنی است، احساس رنجش می کنید و تمایلات تان بیشتر به سمت فرار و دوری متمرکز هست.

    به هیچ عنوان انتظار نمی رود که شما همان انسان دو هفته پیش باشید و بی شک احساسات و عواطف شما، افکار شما، و رفتار شما دستخوش تغییراتی شده

    بنابراین، با درک این امر که شما از دست همسرتان دلخورید، قصد داریم با همراهی هم، بهترین اقدام را بشناسیم. بنابراین، توقع نداریم شما بگویید «همه چیز خوب است!». ما آماده شنیدن صحبت های شما هستیم.

    کسی قصد ندارد کار همسرتان را توجیه کند، اما جمله ای در لابلای صحبت های شما بود که توجه من را بیشتر جلب کرد. منظورم این جمله است:

    به خاطر یه سری مشکلات هم میخواست از من انتقام بگیره هم می خواست یه سری چیزا رو تو خودش حل کنه.
    شاید نکاتی در این جمله نهفته باشد که به روشنتر شدن مساله کمک کند. آیا تمایل دارید در این باره بیشتر صحبت کنید؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  6. خیانت همسرم در دوران باداری و پس از آن  سپاس شده توسط mozhghan,niloofarabi,میلاد کریمی

  7. ارسال:14#
    سلام و ممنون از توجهتون.حتما دوست دارم صحبت کنم چون دارم نابود میشم . همونطور که گفتم بعد از ازدواج یه سری رفتارا از همسرم دیدم که منو نسبت بهش سرد کرد.باهاش سرد برخورد میکردم .تند باهاش حرف می زدم ولی خب البته موقع عصابنیت .نمیتونستم خودم رو کنترل کنم.با اینکه عاشقش بودم ولی طوری رفتار کرده بودم که اون فکر میکرد من دوستش ندارم ولی به نظر من این براش بهونه بود.تمام این رفتارای من تو دلش کینه شده بود و میخاست یه جوری تلافی همه رو در بیاره.پیش خودش نقشه کشیده بود که اینطوری میتونه تلافی کنه ولی این بخشی از دلایل این کارش بود.دلیل دیگش به گفته ی خودش اینه که ادمیه که به همه زنا توجه میکنه نمیتونه بی تفاوت باشه من فکر میکنم میخاست همچین رابطه ای رو تجربه کنه تا ببینه چه حسی داره .به قول بعدازین میخاد تمرین کنه که فقط به زندگیش فکرکنه کمتر بیرون باشه از سرکار اومد فقط تو خونه باشه و خودش رو با خونواده و کار مشغول کنه ولی اخه مگه میشه؟ مردی که همچین رابطه ای رو تجربه کرده دیگه بهش فکر نکنه یا نره بیرون که زنای دیگه رو نبینه یا با حرف زن دیگه ای خام نشه؟ مگه میشه همچین چیزی؟ شوهر من در این مورد مشکل داره باید بگم یه مشکل دیگه ای که قبل ازین باهاش مواجه شده بودم ویکی دیگه از دلایل سردی من میشد علاقه ی زیادش به فیلمای مستهجن و پورن بود.بیشتر اوقات ترجیح میداد با اونا سرگرم شه تا اینکه بیاد با من.البته خودش میگه من چیزی کم ندارم و همیشه از من لذت برده اما یه جورایی معتاد اینجور فیلماس.تمام این مشکلات باعث شده الان دیگه تقریبا هیچ حس خوبی نسبت بهش نداشته باشم.از طرفی باوجود بچه چطوری ازش جدا شم.کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:15#
    راستی در جواب Samin جان باید بکم خودم هم تو فکرم بود که گوشیش رو ازش بگیرم و خطش و عوض کنم اما نمیشه چون کارش یه طوریه که اگه خطش عوض شه خیلی از کاراش لنگ میمونه شماره خیلیا رو نیاز داره و خیلیا فقط این شمارشو دارن و چون شرکت داره روی کارت ویزیتش فقط این شمارس.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:16#
    رفتارم روز به روز داره بدتر میشه امروز دوباره حرف طلاقو پیش کشیدم بهش گفتم دیگه علاقه ای بهت ندارم.میگه مگه باهم صحبت نکردیم؟مگه قرار نشد همه چی خوب شه؟ اصلا مگه نمیگی علاقه نداری پس برو اقدام کن ببین بعدش من چیکار میکنم.اخلاق هردومون بدتر شد از اون به بعد همش داریم باهم بدحرف میزنیم.جدا نمیدونم چیکار کنم هرچی فکر میکنم نمیتونم ببخشم و برگردم به زندگی عادیم.حوصله هیچ کاری رو ندارم.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:17#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    الهام خانم عزیز؛ نخستین مساله ای که برای حل مشکل باید بدان توجه کنید، حفظ آرامش و کنترل خودتان است. درست است که روان شما آزرده شده و احساسات خوبی را تجربه نمی کنید، اما عدم خودکنترلی شما، می تواند منجر به پیامدهای منفی شود. مثلا بیان این جمله که «دیگه علاقه ای بهت ندارم»، با توجه به زمینه فکری که در همسرتان ایجاد شده بود(یعنی همان عدم دوست داشتن او)، منجر به ورود یک سلسله افکار منفی در ذهن ایشان و مرور خاطرات گذشته و تایید باور ایشان مبنی بر عدم علاقه شما به او می شود و این فقط اوضاع را بدتر می کند.

    بنابراین، شما ابتدا با آگاهی از اینکه این احساسات منفی شما در شرایط حاضر طبیعی است، خود را کنترل کنید. احساس عدم علاقه شما به همسرتان در این شرایط طبیعی است، اما این به معنای این نیست که شما واقعا به او علاقه ای ندارید. بنابراین، کنترل زبان و برخی واکنش های تند را مدنظر داشته باشید.

    همسر شما با توجه به صحبتهایی که کردید، احساس می کند نزد شما ارزشی ندارد، و ممکن است برای اثبات ارزش خود دست به اقداماتی بزند که مناسب نیستند.

    همچنین با توجه به صحبتهایی که در این باره کرده بودید، ممکن است به این باور رسیده باشد که مساله دیگر تمام شده و درک درستی از وضعیت روانی شما نداشته باشد و بنابراین واکنش های تند یا صحبتهای تکانشی شما(مثلا صحبت از طلاق) برایش نامفهوم یا مبهم باشند.

    بنابراین، شما در وهله نخست باید خودکنترلی خود را با مدیریت افکار و احساسات خود، در دست بگیرید؛ و در وهله بعد، به برون ریزی مناسب احساسات خود بپردازید و آنها را با همسرتان در میان بگذارید.

    دقت داشته باشید که تصمیم گیری عجولانه منفعتی برای هیچکدام از شما در پی ندارد. تصمیم گیری بر مبنای احساسات ناخوشایند، معمولا درست از آب در نمی آید.

    می توانید تمرین کنید که جملاتی اینچنین را با همسرتان در میان بگذارید:«همسرم...من در شرایط روانی مناسبی نیستم و روزانه افکار منفی ای در رابطه با مساله پیش آمده به سراغم می آیند. احساسات منفی و ناخوشایندی چون خشم، رنجش، ناراحتی، عصبانیت، فریب خوردگی و ... را تجربه می کنم. گرچه بر این امر واقفم که از من هم در زندگی مشترکمان کوتاهی هایی سر زده، اما به هیچ وجه انتظار چنین واکنشی را نداشتم و برایم بسیار دشوار است که این امر را باور کنم. تصور می کنم می توانی درک کنی که چقدر ناراحت و خشمگین باشم. بنابراین، ممکن است این افکار و احساسات منفی، منجر به واکنش های تند یا صحبت های نامناسبی از جانب من بشود. حقیقت امر این است که من هنوز توانسته ام با این مساله کنار بیایم و هنوز نتوانسته ام تو را ببخشم و در شرایط مناسبی برای تصمیم گیری هم نیستم. می دانم که گذر زمان می تواند شرایط را متفاوت کند، اما من نیاز دارم که تو شرایطم را درک کنی و در این وضعیت از من حمایت کنی. شاید این اتفاق کمک کند تا به صورت جدی تر درباره مسائل زندگی مشترکمان فکر کنیم و تصمیم گیری نماییم. لطفا از من توقع نداشته باش که مثل قبل باشم و به من اجازه بده تا با گذر زمان و بررسی مناسبتر وضعیت، شرایطم را بهبود ببخشم و در این راه به من کمک کن.»

    گام اول رو بردارید و به خودتون فرصت بدید و از همسرتون بخواهید شما رو درک کنه و شما هم خود رو کنترل کنید تا بتوانید بهتر تصمیم گیری کنید.

    اجازه ندید احساساتی که بر شما غالب هستند، مانع دیدن منطقی مسائل شوند. قطعا اگر همسر شما اینگونه برداشت کرده که شما او رو دوست ندارید، بر رفتارهایش تاثیرگذار است. بنابراین، لازم است این موارد را بررسی کنیم، و برای این کار نیاز هست که شما بر خود در شرایط فعلی کنترل بیشتری داشته باشید و بدانید که این احساسات منفی و افکارتان در این وضعیت طبیعی است و البته با تلاش شما و گذر زمان از شدت و میزانشان کاسته خواهد شد.

    فعلا جملاتی که براتون نوشتم رو با همسرتان در میان بگذارید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  11. خیانت همسرم در دوران باداری و پس از آن  سپاس شده توسط anahid,mina71,میلاد کریمی

  12. ارسال:18#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام

    الهام خانم عزیز؛ نخستین مساله ای که برای حل مشکل باید بدان توجه کنید، حفظ آرامش و کنترل خودتان است. درست است که روان شما آزرده شده و احساسات خوبی را تجربه نمی کنید، اما عدم خودکنترلی شما، می تواند منجر به پیامدهای منفی شود. مثلا بیان این جمله که «دیگه علاقه ای بهت ندارم»، با توجه به زمینه فکری که در همسرتان ایجاد شده بود(یعنی همان عدم دوست داشتن او)، منجر به ورود یک سلسله افکار منفی در ذهن ایشان و مرور خاطرات گذشته و تایید باور ایشان مبنی بر عدم علاقه شما به او می شود و این فقط اوضاع را بدتر می کند.

    بنابراین، شما ابتدا با آگاهی از اینکه این احساسات منفی شما در شرایط حاضر طبیعی است، خود را کنترل کنید. احساس عدم علاقه شما به همسرتان در این شرایط طبیعی است، اما این به معنای این نیست که شما واقعا به او علاقه ای ندارید. بنابراین، کنترل زبان و برخی واکنش های تند را مدنظر داشته باشید.

    همسر شما با توجه به صحبتهایی که کردید، احساس می کند نزد شما ارزشی ندارد، و ممکن است برای اثبات ارزش خود دست به اقداماتی بزند که مناسب نیستند.

    همچنین با توجه به صحبتهایی که در این باره کرده بودید، ممکن است به این باور رسیده باشد که مساله دیگر تمام شده و درک درستی از وضعیت روانی شما نداشته باشد و بنابراین واکنش های تند یا صحبتهای تکانشی شما(مثلا صحبت از طلاق) برایش نامفهوم یا مبهم باشند.

    بنابراین، شما در وهله نخست باید خودکنترلی خود را با مدیریت افکار و احساسات خود، در دست بگیرید؛ و در وهله بعد، به برون ریزی مناسب احساسات خود بپردازید و آنها را با همسرتان در میان بگذارید.

    دقت داشته باشید که تصمیم گیری عجولانه منفعتی برای هیچکدام از شما در پی ندارد. تصمیم گیری بر مبنای احساسات ناخوشایند، معمولا درست از آب در نمی آید.

    می توانید تمرین کنید که جملاتی اینچنین را با همسرتان در میان بگذارید:«همسرم...من در شرایط روانی مناسبی نیستم و روزانه افکار منفی ای در رابطه با مساله پیش آمده به سراغم می آیند. احساسات منفی و ناخوشایندی چون خشم، رنجش، ناراحتی، عصبانیت، فریب خوردگی و ... را تجربه می کنم. گرچه بر این امر واقفم که از من هم در زندگی مشترکمان کوتاهی هایی سر زده، اما به هیچ وجه انتظار چنین واکنشی را نداشتم و برایم بسیار دشوار است که این امر را باور کنم. تصور می کنم می توانی درک کنی که چقدر ناراحت و خشمگین باشم. بنابراین، ممکن است این افکار و احساسات منفی، منجر به واکنش های تند یا صحبت های نامناسبی از جانب من بشود. حقیقت امر این است که من هنوز توانسته ام با این مساله کنار بیایم و هنوز نتوانسته ام تو را ببخشم و در شرایط مناسبی برای تصمیم گیری هم نیستم. می دانم که گذر زمان می تواند شرایط را متفاوت کند، اما من نیاز دارم که تو شرایطم را درک کنی و در این وضعیت از من حمایت کنی. شاید این اتفاق کمک کند تا به صورت جدی تر درباره مسائل زندگی مشترکمان فکر کنیم و تصمیم گیری نماییم. لطفا از من توقع نداشته باش که مثل قبل باشم و به من اجازه بده تا با گذر زمان و بررسی مناسبتر وضعیت، شرایطم را بهبود ببخشم و در این راه به من کمک کن.»

    گام اول رو بردارید و به خودتون فرصت بدید و از همسرتون بخواهید شما رو درک کنه و شما هم خود رو کنترل کنید تا بتوانید بهتر تصمیم گیری کنید.

    اجازه ندید احساساتی که بر شما غالب هستند، مانع دیدن منطقی مسائل شوند. قطعا اگر همسر شما اینگونه برداشت کرده که شما او رو دوست ندارید، بر رفتارهایش تاثیرگذار است. بنابراین، لازم است این موارد را بررسی کنیم، و برای این کار نیاز هست که شما بر خود در شرایط فعلی کنترل بیشتری داشته باشید و بدانید که این احساسات منفی و افکارتان در این وضعیت طبیعی است و البته با تلاش شما و گذر زمان از شدت و میزانشان کاسته خواهد شد.

    فعلا جملاتی که براتون نوشتم رو با همسرتان در میان بگذارید.

    ممنونم ازتون سعی خودمو میکنم اینکار ها رو انجام بدم.واقعا نمیتونم خودم رو کنترل کنم . انگار نمیخام همچین چیزی رو تو زندگیم قبول کنم . دیروز با هم صحبت کردیم به من میگه خدا نذاشت کار به جاهای باریک تر بکشه و غرق شم . افتادم ولی غرق نشدم. میخاستم به جایی برسه که بیارمش بهت معرفی کنم و بگم ازین به بعد باید با این موضوع کنار بیای که یکی دیگه هم تو زندگیمون هست و هیچوقت هم طلاقت ندم.شاید اون دختره رو ول میکردم ولی میخاستم این کار رو بکنم و برام دیگه هیچی مهم نبود نه از ابرو ترس داشتم نه چیز دیگه . ببینین تا چه حد میخاست پیش بره !!! چطوری بفهمم واقعا هیچ رابطه جنسی بینشون نبوده؟ چطوری مطمئن شم که دیگه همچین کاری با من نمیکنه؟
    یه جوری شده که انگار میخام همه چیزو خراب کنم و اصلا همون اتفاقی که خودش میخاست بیفته و همه چی بینمون تموم شه.
    پاسخ با نقل و قول

  13. خیانت همسرم در دوران باداری و پس از آن  سپاس شده توسط محسن عزیزی

  14. ارسال:19#
    محسن عزیزی آواتار ها
    ممنون

    ابتدا ازتون میخوام که درباره جزئیات اتفاقی که افتاده، نه زیاد فکر کنید و نه پرس و جو. در همون حدی که همسرتون توضیح داده بپذیرید و بیشتر از این خودتون رو با افکار ناراحت کننده آزار ندید.

    این صحبت های همسرتون میتونه چند دلیل داشته باشه:

    1. جمع شدن خشمش نسبت به شما و ابراز اون به این شکل نامناسب

    2. تمایل برای اثبات وجود خود

    3. ترس از دست دادن شما، و بیان این موارد برای اطمینان از اینکه نظر شما راجع به او چیست.

    4. آماده کردن ذهن شما برای اینکه شاید در آینده هم اگر روند روابط تان اصلاح نشود، از این کارها بکند!

    اینها همه فرضیه هستند.

    فعلا کنترل افکار و احساسات و زبان رو انجام بدید و تنش رو بیش از اینی که الان هست، نکنید.

    اجازه بدید یه مقداری تنش ها بین شما و همسرتون کاهش پیدا کنه، بعد شما جملاتی که گفتم رو در فضایی دوستانه با همسرتون در میون بگذارید و بهش بگید که سر فرصت باید به صورت جدی درباره این مسائل صحبت بشه و احتمالا برید مشاوره حضوری تا مشکلاتتون ریشه یابی بشه و راهکارها ارائه بشه. باید تدریجا ذهن همسرتون رو آماده صحبت و پذیرش مشاوره کنید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  15. خیانت همسرم در دوران باداری و پس از آن  سپاس شده توسط میلاد کریمی

  16. ارسال:20#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    ممنون

    ابتدا ازتون میخوام که درباره جزئیات اتفاقی که افتاده، نه زیاد فکر کنید و نه پرس و جو. در همون حدی که همسرتون توضیح داده بپذیرید و بیشتر از این خودتون رو با افکار ناراحت کننده آزار ندید.

    این صحبت های همسرتون میتونه چند دلیل داشته باشه:

    1. جمع شدن خشمش نسبت به شما و ابراز اون به این شکل نامناسب

    2. تمایل برای اثبات وجود خود

    3. ترس از دست دادن شما، و بیان این موارد برای اطمینان از اینکه نظر شما راجع به او چیست.

    4. آماده کردن ذهن شما برای اینکه شاید در آینده هم اگر روند روابط تان اصلاح نشود، از این کارها بکند!

    اینها همه فرضیه هستند.

    فعلا کنترل افکار و احساسات و زبان رو انجام بدید و تنش رو بیش از اینی که الان هست، نکنید.

    اجازه بدید یه مقداری تنش ها بین شما و همسرتون کاهش پیدا کنه، بعد شما جملاتی که گفتم رو در فضایی دوستانه با همسرتون در میون بگذارید و بهش بگید که سر فرصت باید به صورت جدی درباره این مسائل صحبت بشه و احتمالا برید مشاوره حضوری تا مشکلاتتون ریشه یابی بشه و راهکارها ارائه بشه. باید تدریجا ذهن همسرتون رو آماده صحبت و پذیرش مشاوره کنید.
    ممنونم از راهنمایی و وقتی که برام گذاشتین.به راهنماییتون عمل میکنم و نتیجه رو بهتون اطلاع میدم . واقعا ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •