تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خیانت همسرم در دوران باداری و پس از آن زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mahta.s.n
آخرین ارسال:mahta.s.n
پاسخ ها 35

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

خیانت همسرم در دوران باداری و پس از آن

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    MeDiC آواتار ها
    الهام جان من یه سوال راجب نحوه اشناییت دارم اصلا
    گفتی همسرت رو توی اینترنت دیدی درسته؟ اینطوری که فهمیدم گویا از یه شهر هم نبودید اینطور نیست؟ینی این شخص بخاطر تو از شهرخودش به مال تو نقل مکان کرد؟اینطوره؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    نقل قول نوشته اصلی توسط opp نمایش پست ها
    الهام جان من یه سوال راجب نحوه اشناییت دارم اصلا
    گفتی همسرت رو توی اینترنت دیدی درسته؟ اینطوری که فهمیدم گویا از یه شهر هم نبودید اینطور نیست؟ینی این شخص بخاطر تو از شهرخودش به مال تو نقل مکان کرد؟اینطوره؟
    سلام دوست عزیز .بله ازطریق اینترنت اشنا شدیم باهم .از یه شهر هم نبودیم بعد از ازدواج من رفتم به شهر اون و اونجا زندگی کردیم ولی بعد از چندسال به خاطر موقعیت کاری به شهر من نقل مکان کردیم.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    MeDiC آواتار ها
    درود الهام جان
    برات مقدوره اسم شهر هردوتون (یا اگر خصوصیه مقدار فاصلتون ) رو عنوان کنی؟
    و اینکه چی شد که موفق شدی به شهرش نقل مکان کنی؟ با دشواری و مخالفت خانواده مواجه نشدی؟
    من تصور میکنم نهایت فاصلتون نباید بیشتر از 50 کیلومتر بوده باشه اینطور نیست؟
    من خیلی از این قبیل رابطه های اینترنتی دیدم و از همه مهم تر خودم هم باید بگم که درگیرش هستم
    برا همین شدیدا میخوام بدونم تو چطور اینکار رو کردی
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    سلام ممنونم از راهنمایی های مشاورین و دوستان محترم.سعی خودم رو کردم به گفته هاتون عمل کنم خیلی کم موفق بودم اما تا حدودی بهتر شده بودم قرار گذاشتیم اگ دوباره دختره اس داد به من هم نشون بده و ببینم چی گفته و خیالم راحت بشه که تموم شده و اون فقط میخاد اذیت کنه اما پریروز دختره اس داد ولی همسرم همه رو پاک کرد و بعد که دلیلو پرسیدم گفت مشغول کار بودم یادم رفت اولا حواست اگه نبود چرا اس جواب رو پاک کردی دوما ادمی که به این راحتی قول و قرارشو یادش بره پس حتما یه ریگی تو کفشش هست و نمیشه بهش اعتماد کرد.با توجه به این اتفاق کلا احساس احمق فرض شدن بهم دست داده و اینکه تمام اتفاقا جلو روم رژه میرن نمیتونم به این زندگی ادامه بدم .به نظرتون بعد از طلاق برام زندگی سخت تر میشه؟ من دیگه نمیخام به همچین ادم خائنی اعتماد کنم وتوزندگیم براش جا داشته باشم. چیکار کنم؟ دوست دارم بمیرم . جدا شم بچمو چیکار کنم ؟ بمونم خودمو دلمو اعصاب و روانمو چیکار کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    سلام الهام جان
    مرد ها سه دسته هستند یا چشم و دل پاک هستند که اینا تحت هر شرایطی خودشون رو حفظ میکنن و
    یا معمولی هستن که راجبش صحبت می کنیم بعدا
    و یا بیمارن و نمی تونن درست بشن هرچقدرم بهشون محبت کنی آدم نمیشن
    وقتی یک مرد توی این جور گناهیی میفته
    خب مسلما جز دسته ی اول نیست .حالا برای اینکه ببینی جز دسته دوم هست یا نه . یک کاری میتونی بکنی.باید ببینی دلیل این کارش چی بوده
    و اگه کمبود محبت یا کم توجهی شما بوده،عزیزم نمی خوام گناهشو گردن شما بندازم اما اگر بوده بی تاثیر هم نبوده
    همان طور که گفتی انگار کینه داشته یعنی ازت دلخور بوده و نگفته گذاشته رو هم جمع بشه...
    توی این شرایط که گفتی نمی تونی به کسی بگی
    تمام سعی تو بکن
    ببین می تونی درستش کنی یا نه می دونم شاید سخت باشه سعی کن بهش محبت کنی و انگار بخشیدیش
    ان شاالله سر به راه بشه
    من خودم مشاور نیستم اما یک دوست مشاور دارم که یک مورد این جوری را این طور حل کرد
    تازه مرده بار اولش هم نبوده
    یه چیزی هم می خوام بگم درسته کارش خیانت بوده به شما اما در مرحله اول گناه بوده
    برای اینکه این کار دیگه انجام نشه باید توبه کنه
    نمی دونم اعتقادات شما و همسرتون چطوری هست
    اما سعی کنین خدا را به یادش بیارین
    امیدوارم زندگی تون رو به راه بشه و مشکلتون حل بشه . مطمین هستم که خدا خودش کمک میکنه
    راستی به کوچولوتون هم توجه کنین نکنه به خاطر مشکلات بهش کم توجه بشین
    اگه به امید خدا زندگی تون درست شد بدونین که هم به خودتون کمک کردین هم به شوهرتون و هم به بچه تون
    یاحق
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    محسن عزیزی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهام67 نمایش پست ها
    سلام ممنونم از راهنمایی های مشاورین و دوستان محترم.سعی خودم رو کردم به گفته هاتون عمل کنم خیلی کم موفق بودم اما تا حدودی بهتر شده بودم قرار گذاشتیم اگ دوباره دختره اس داد به من هم نشون بده و ببینم چی گفته و خیالم راحت بشه که تموم شده و اون فقط میخاد اذیت کنه اما پریروز دختره اس داد ولی همسرم همه رو پاک کرد و بعد که دلیلو پرسیدم گفت مشغول کار بودم یادم رفت اولا حواست اگه نبود چرا اس جواب رو پاک کردی دوما ادمی که به این راحتی قول و قرارشو یادش بره پس حتما یه ریگی تو کفشش هست و نمیشه بهش اعتماد کرد.با توجه به این اتفاق کلا احساس احمق فرض شدن بهم دست داده و اینکه تمام اتفاقا جلو روم رژه میرن نمیتونم به این زندگی ادامه بدم .به نظرتون بعد از طلاق برام زندگی سخت تر میشه؟ من دیگه نمیخام به همچین ادم خائنی اعتماد کنم وتوزندگیم براش جا داشته باشم. چیکار کنم؟ دوست دارم بمیرم . جدا شم بچمو چیکار کنم ؟ بمونم خودمو دلمو اعصاب و روانمو چیکار کنم؟
    سلام الهام خانم

    احساسات ناراحت کننده شما رو درک می کنم.

    برای حل مشکل، نیازمند در نظر گرفتن شرایط حال حاضر هستید. ترس از آینده و افسوس خوردن برای گذشته، دردی رو درمان نمی کنه

    اکیدا پیشنهاد می کنم در شرایط فعلی، تمرکز خود رو از همسرتون بردارید. هرچه بیشتر بر همسرتون و اعمال و رفتارش متمرکز میشید، در شرایط فعلی، به ضرر شماست. برای این منظور رابطه مادرانه خود و فرزندتون رو تقویت کنید، با خانواده و دوستان بیشتر معاشرت کنید، از فن توقف فکر استفاده کنید.

    یک مقدار تنش رو از خودتون دور کنید. شرایط بحرانی، به ویژه زمانی که احساسات منفی بر انسان غالب میشن، بهترین زمان برای بدترین تصمیم گیری هاست!!

    بنابراین، از شما میخوام تمرکززدایی از رفتارها و صحبتهای همسرتون رو جدی بگیرید. فن توقف فکر رو به کار ببندید و افکار مثبت رو جایگزین افکار منفی کنید، تا اضطراب و تنش های شما کاهش پیدا کنه. تمرکزتون بر زمان حال باشه و اقداماتی که در این زمان به شما کمک می کنه

    یک مقدار خودتون رو آرام کنید، از شما سوال مهمی رو میخوام بپرسم. پاسخ دادن به این سوال، اصلا فوری و عجله ای نیست و جوابش هم حائز اهمیت هست.

    میخوام اینو بدونم که آیا شما با شناختی که از خودتون دارید، تصور می کنید کسی هستید که بتوانید همسر خود را ببخشید و در صورت همکاری او و البته مشخص شدن مشکلات زندگی مشترکتان، رابطه خود با همسرتان را ترمیم کرده و به زندگی برگردید، یا اینکه تصور می کنید این حرکت او نابخشودنی است و شما هم هیچ تقصیری نداشته اید و قصدتان در ادامه تلافی و جبران و ... اینهاست؟

    لطفا فکر کنید و بدون عجله پاسخ بدید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن عزیزی نمایش پست ها
    سلام الهام خانم

    احساسات ناراحت کننده شما رو درک می کنم.

    برای حل مشکل، نیازمند در نظر گرفتن شرایط حال حاضر هستید. ترس از آینده و افسوس خوردن برای گذشته، دردی رو درمان نمی کنه

    اکیدا پیشنهاد می کنم در شرایط فعلی، تمرکز خود رو از همسرتون بردارید. هرچه بیشتر بر همسرتون و اعمال و رفتارش متمرکز میشید، در شرایط فعلی، به ضرر شماست. برای این منظور رابطه مادرانه خود و فرزندتون رو تقویت کنید، با خانواده و دوستان بیشتر معاشرت کنید، از فن توقف فکر استفاده کنید.

    یک مقدار تنش رو از خودتون دور کنید. شرایط بحرانی، به ویژه زمانی که احساسات منفی بر انسان غالب میشن، بهترین زمان برای بدترین تصمیم گیری هاست!!

    بنابراین، از شما میخوام تمرکززدایی از رفتارها و صحبتهای همسرتون رو جدی بگیرید. فن توقف فکر رو به کار ببندید و افکار مثبت رو جایگزین افکار منفی کنید، تا اضطراب و تنش های شما کاهش پیدا کنه. تمرکزتون بر زمان حال باشه و اقداماتی که در این زمان به شما کمک می کنه

    یک مقدار خودتون رو آرام کنید، از شما سوال مهمی رو میخوام بپرسم. پاسخ دادن به این سوال، اصلا فوری و عجله ای نیست و جوابش هم حائز اهمیت هست.

    میخوام اینو بدونم که آیا شما با شناختی که از خودتون دارید، تصور می کنید کسی هستید که بتوانید همسر خود را ببخشید و در صورت همکاری او و البته مشخص شدن مشکلات زندگی مشترکتان، رابطه خود با همسرتان را ترمیم کرده و به زندگی برگردید، یا اینکه تصور می کنید این حرکت او نابخشودنی است و شما هم هیچ تقصیری نداشته اید و قصدتان در ادامه تلافی و جبران و ... اینهاست؟

    لطفا فکر کنید و بدون عجله پاسخ بدید.
    واقعا ممنونم از توجهتون . راستش رو بخواین چون قلبم شکسته نمیخام ببخشم و قبول کنم که چنین اتفاقی تو زندگیم افتاده و من گذشتم . اما حس میکنم بخاطر بچه میتونم به زندگی برگردم . اینطوری که شما گفتین من الان باید به این فکر کنم که شاید اگر من هم جای اون بودم با شرایطی که پیش اومد منم همین کار رو میکردم و اینکه خوبه که خودش متوجه شده و برگشته و همه چیز رو بهم گفته و میخاد ازین به بعد رو با هم زندگیمونو بسازیم . خب اینا نقاط مثبتن ولی ازاونجایی که خیانت خط قرمز من بودم بی نهایت دلشکسته و عصبانی هستم . راستش رو بخاین گاهی اوقات دوست دارم تلافی کنم اما میدونم که همچین ادمی نیستم حتی قبل از ازدواج با همسرم داخل اینجور روابط نشدم و باهمسرم هم چون نت بود و میدونستم که فقط درحد درد دل میتونیم باهم رابطه داشته باشیم دوست شدم که البته بعدش رابطمون عمیق تر شد . فقط از خدا میترسم چون اون بود که همسرم رو بیدار کرد به زندگیمون جهت داد وخیلی کمکهای دیگه میترسم که یه وقت ناشکری کرده باشم وبخاد یه جور دیگه بهم نشون بده.شاید بهتره که واقعا همه چیز رو فراموش کنم اما چطوری؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ssordi نمایش پست ها
    سلام الهام جان
    مرد ها سه دسته هستند یا چشم و دل پاک هستند که اینا تحت هر شرایطی خودشون رو حفظ میکنن و
    یا معمولی هستن که راجبش صحبت می کنیم بعدا
    و یا بیمارن و نمی تونن درست بشن هرچقدرم بهشون محبت کنی آدم نمیشن
    وقتی یک مرد توی این جور گناهیی میفته
    خب مسلما جز دسته ی اول نیست .حالا برای اینکه ببینی جز دسته دوم هست یا نه . یک کاری میتونی بکنی.باید ببینی دلیل این کارش چی بوده
    و اگه کمبود محبت یا کم توجهی شما بوده،عزیزم نمی خوام گناهشو گردن شما بندازم اما اگر بوده بی تاثیر هم نبوده
    همان طور که گفتی انگار کینه داشته یعنی ازت دلخور بوده و نگفته گذاشته رو هم جمع بشه...
    توی این شرایط که گفتی نمی تونی به کسی بگی
    تمام سعی تو بکن
    ببین می تونی درستش کنی یا نه می دونم شاید سخت باشه سعی کن بهش محبت کنی و انگار بخشیدیش
    ان شاالله سر به راه بشه
    من خودم مشاور نیستم اما یک دوست مشاور دارم که یک مورد این جوری را این طور حل کرد
    تازه مرده بار اولش هم نبوده
    یه چیزی هم می خوام بگم درسته کارش خیانت بوده به شما اما در مرحله اول گناه بوده
    برای اینکه این کار دیگه انجام نشه باید توبه کنه
    نمی دونم اعتقادات شما و همسرتون چطوری هست
    اما سعی کنین خدا را به یادش بیارین
    امیدوارم زندگی تون رو به راه بشه و مشکلتون حل بشه . مطمین هستم که خدا خودش کمک میکنه
    راستی به کوچولوتون هم توجه کنین نکنه به خاطر مشکلات بهش کم توجه بشین
    اگه به امید خدا زندگی تون درست شد بدونین که هم به خودتون کمک کردین هم به شوهرتون و هم به بچه تون
    یاحق
    ازتوجهت ممنونم دوست عزیز . والا خودش که میگه مسبب اصلی رفتار من بود. یعنی 50 درصد رفتار من . 25 درصد حس ارتباط جدید و 25 درصد شرایطی که در اطرافیان دید یعنی عادی بودن این مسئله در اطرافیانش . واقعا نمیدونم چی بگم .خب من هم بخاطر رفتارم مقصر بودم اما با شناختی که از شوهرم داشتم ادم کاملا منطقی بود به همین دلیل اصلا انتظار اینکارو از جانب اون نداشتم.ما همیشه در مورد مشکلاتمون با هم حرف می زدیم.الان خودش میگه من با رفتارم ارامش رو ازش گرفته بودم و اون داشت ارامش رو بیرون از خانواده جستجو میکرد که خدا کمک کرد که بیدار شه و تلاش کنه که توی خونواده به ارامش برسه . قاعدتا من الان باید ببخشم و به زندگی عادی برگردم و تمام تلاشم رو بکنم که تو زندگیمون ارامش داشته باشیم.اما چطوری؟ با این اتفاقی که افتاد؟ بعدشم مشکلات زندگی زناشویی خیلی زیاده فراز و نشیب زیاد داره اگه قرار باشه من بترسم که هران ممکنه شوهرم بخاطر عدم وجود ارامش موقت بازم دست به همچین کاری بزنه فکر میکنین میتونم با ارامش زندگی کنم و اون ارامش رو منتقل کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    نقل قول نوشته اصلی توسط الهام67 نمایش پست ها
    ازتوجهت ممنونم دوست عزیز . والا خودش که میگه مسبب اصلی رفتار من بود. یعنی 50 درصد رفتار من . 25 درصد حس ارتباط جدید و 25 درصد شرایطی که در اطرافیان دید یعنی عادی بودن این مسئله در اطرافیانش . واقعا نمیدونم چی بگم .خب من هم بخاطر رفتارم مقصر بودم اما با شناختی که از شوهرم داشتم ادم کاملا منطقی بود به همین دلیل اصلا انتظار اینکارو از جانب اون نداشتم.ما همیشه در مورد مشکلاتمون با هم حرف می زدیم.الان خودش میگه من با رفتارم ارامش رو ازش گرفته بودم و اون داشت ارامش رو بیرون از خانواده جستجو میکرد که خدا کمک کرد که بیدار شه و تلاش کنه که توی خونواده به ارامش برسه . قاعدتا من الان باید ببخشم و به زندگی عادی برگردم و تمام تلاشم رو بکنم که تو زندگیمون ارامش داشته باشیم.اما چطوری؟ با این اتفاقی که افتاد؟ بعدشم مشکلات زندگی زناشویی خیلی زیاده فراز و نشیب زیاد داره اگه قرار باشه من بترسم که هران ممکنه شوهرم بخاطر عدم وجود ارامش موقت بازم دست به همچین کاری بزنه فکر میکنین میتونم با ارامش زندگی کنم و اون ارامش رو منتقل کنم؟
    سلام الهام جان
    خیلی خوبه شما آدم حق پذیری هستید و منطقی.اینکه شما توی مسیر ببخشش و اصلاح زندگی تون وارد شدید خیلی امیدوار کننده است.سعی کنید متعادل باشید و این وضعیت رو حفظ کنید.من مطمئنم خداوند شما را کمک می کنه.هرچی توی دلتون هست به خدا بگین وخودتون رو سبک کنید اون موقس که می تونید یکی دیگه رو آروم کنید.برای اینکه راحت تر بتونیدببخشینش... اول اگه شده الکی ببخشینش یعنی اداشو دربیارین هرچی شما بهتر باهاش رفتار کنین روی اون هم تاثیر میذاره ... خب تو زندگی تلخی وشیرینی با هم هست.تصویر خوبی که ازش تو ذهنتون داشتید رو فراموش نکنید رفتار هایی خوبی که باهاتون داشته رو به یاد بیارین.. کارهایی که برای خوشحالتر کردنتون انجام داده..خاطره های خوبی که باهم داشتین رو هر روز با خودتون مرور کنین
    به آینده امیدوار باشین وقتی انتظار یه اتفاق خوب رو بکشین خودتون رو پذیرای اون کردین در واقع.. اما اگه بخاین با دلهره با چیزای بد فک کنید هرچیزی ناراحتتون می کنه
    شما 50 درصد خودتون رو انجام بدین و امیدوار باشین که همه چیز خوب میشه
    25 درصد که گفته حس ارتباط جدید .. اینو باید ازش بگیرین
    نذارین بیکار بمونه و سراغ اون فیلما بره ..منظورم اجبار نیست یعنی یه چیز دوست داشتنی به جای اون بذارین بچه خیلی می تونه کمک کنه...احساس پاک و قوی پدرانه اش رو به کمک خودتون بیارین
    دوتایی با بچه بازی کنین
    شما زن قوی ایی هستید و این توانایی رو دارین که زندگی تون رو حفظ کنید
    خدا شوهرتون رو دوست داشته که یک فرشته ی مهربانی مثل شما را بهش داده که حفظش کنه
    موفق باشین
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    نقل قول نوشته اصلی توسط ssordi نمایش پست ها
    سلام الهام جان
    خیلی خوبه شما آدم حق پذیری هستید و منطقی.اینکه شما توی مسیر ببخشش و اصلاح زندگی تون وارد شدید خیلی امیدوار کننده است.سعی کنید متعادل باشید و این وضعیت رو حفظ کنید.من مطمئنم خداوند شما را کمک می کنه.هرچی توی دلتون هست به خدا بگین وخودتون رو سبک کنید اون موقس که می تونید یکی دیگه رو آروم کنید.برای اینکه راحت تر بتونیدببخشینش... اول اگه شده الکی ببخشینش یعنی اداشو دربیارین هرچی شما بهتر باهاش رفتار کنین روی اون هم تاثیر میذاره ... خب تو زندگی تلخی وشیرینی با هم هست.تصویر خوبی که ازش تو ذهنتون داشتید رو فراموش نکنید رفتار هایی خوبی که باهاتون داشته رو به یاد بیارین.. کارهایی که برای خوشحالتر کردنتون انجام داده..خاطره های خوبی که باهم داشتین رو هر روز با خودتون مرور کنین
    به آینده امیدوار باشین وقتی انتظار یه اتفاق خوب رو بکشین خودتون رو پذیرای اون کردین در واقع.. اما اگه بخاین با دلهره با چیزای بد فک کنید هرچیزی ناراحتتون می کنه
    شما 50 درصد خودتون رو انجام بدین و امیدوار باشین که همه چیز خوب میشه
    25 درصد که گفته حس ارتباط جدید .. اینو باید ازش بگیرین
    نذارین بیکار بمونه و سراغ اون فیلما بره ..منظورم اجبار نیست یعنی یه چیز دوست داشتنی به جای اون بذارین بچه خیلی می تونه کمک کنه...احساس پاک و قوی پدرانه اش رو به کمک خودتون بیارین
    دوتایی با بچه بازی کنین
    شما زن قوی ایی هستید و این توانایی رو دارین که زندگی تون رو حفظ کنید
    خدا شوهرتون رو دوست داشته که یک فرشته ی مهربانی مثل شما را بهش داده که حفظش کنه
    موفق باشین
    دوست عزیزم ممنونم از راهنمایی و امیدواری که بهم میدین . دارم با توجه به راهنمایی مشاورین و شما دوستای عزیز تلاشم رو میکنم .امیدوارم که بتونم ارامشم رو بدست بیارم و خدا هم ازم راضی بشه . اما واقعا سخته . خیلی زیاد . برام دعا کنین .
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •