تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دردسرهای تک پسربودن شوهرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ebi93
آخرین ارسال:ebi93
پاسخ ها 15

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

دردسرهای تک پسربودن شوهرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    ممنونم جوابمو دادید..بعله من خیلی سعی کردم عروس خوبی باشم...اما دیده نشد..خاستم همونطوری باشم که پدرشوهرم میخاست چونکه اون هم به من محبت میکرد..اما محبت جای خودش و دخالت جای خودش..حتما به فرمایش شما و آقای عزیزی عمل میکنم..و امیدوارم زودتر از اینجا بلند شیم و بازهم بعدا به کمکتون اختباج دارم...الان به من بگید با ناراحتی شدیدشون که ما میخایم جدا بشیم چیکار کنیم؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    sara2 آواتار ها
    ببینید عزیزم قرار نیست بخاطر خوشحالی دیگران و خانواده همسرتون زندگی خودتون رو خراب کنید.شما با همسرت صحبت کن و وقتی تصمیم به رفتن شد یه جایی رو در نظر بگیرید و وسایلتون رو جمع کنید اما بهتره همسرتون یه پیش زمینه ای رو برای خانوادش مطرح کنه که قصد رفتن داره اما اگر فکر میکنید بسته به شرایطتون اونا مانع رفتن میشن یا اذیتتون میکنن هیچی نگید و در مرحله آخر اطلاع دهید.شرایط شما را کاملا میفهمم.شما هیچ بی احترامی نمیکنید.یکسری افراد در برابر سکوت ما بدتر رفتار میکنند و این ما هستیم که باید برخوردمون رو عوض کنیم تا بقیه مراقب رفتارشون باشن
    شما اصلا خودتون رو سرزنش نکنید و ایمان داشته باشید که کار درستی انجام میدهید و احساس گناه نکنید.خانواده همسرتون مجبور به درک و پذیرش این موضوع هستند
    بر چهره مسیح روی صلیب و بر لبان چاپلین روی صحنه لبخندیست
    دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    ممنونم حرفاتون بهم آرامش میده..اتفاقا شوهرم با خودش درگیره . با اینکه خیلی به خونواده اش احترام میذاره و دوستشون داره فک مبکنه اگه تصمیم بگیره که دخترمونو خونواده اش کمتر ببینن باعث آزار خونوادها اش شده..و اینکه داریم طی یکی دوماه دیگه از اینجا بلند میشیم اما میفهمم که واسش سخته و از ناراحتی پدر و مادرش خیلی ناراحته..کاشکی یکم بیشتر اقتدار داشت تا زندگب قشنگمون اینجور متذلذل نشه...واسم دعا کنید تا بتونیم از این خونه بریم و بعدش سعی مبکنم دوباره شرایطو آروم کنم...کاشکی مادرشوهرم رفتارشو بهتر میکرد تا بعدش ببینه چققققد مشتاقم کنارش باشم اما نشدکه بشه...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    sara2 آواتار ها
    خوب شوهر شما همیشه مطابق میل اونا رفتار کرده و وابستگی زیادی بهم دارن.شما سعی کن تحت فشارش نذاری و همش براش تکرار نکنید که اذیت بشه
    انجام یه کاری از دور و از بین بردن ترسها اولش سخته اما به مرور و قرار گرفتن در مراحل انجامش آسونتر میشه و ترسها کمرنگ تر میشه.به شوهرت اعتماد بده که تنهایی از پس همه چیز برمیاد و بهش ایمان دارید که میتونه آرامش و یه زندگی خوب رو دور از خانوادش و به تنهایی براتون مهیا کنه و هر وقت که خواست میتونه خانوادش رو ببینه و همیشه شما احترامتون رو بهشون حفظ میکنید
    بر چهره مسیح روی صلیب و بر لبان چاپلین روی صحنه لبخندیست
    دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...
    پاسخ با نقل و قول

  5. دردسرهای تک پسربودن شوهرم  سپاس شده توسط محسن عزیزی

  6. ارسال:15#
    چشم سعی میکنم آرومش کنم..ممنوووووووووووووونم.... باز مشکل داشتم مزاحمتون میشم....
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •