تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مخالفت و سختگیری خانوادم دربرابر خواستگارم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:رمیسا
آخرین ارسال:majidgsm
پاسخ ها 8

مخالفت و سختگیری خانوادم دربرابر خواستگارم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    دختری24 ساله هستم در خانواده ی 4 نفری و یک برادر کوچکتر از خودم پدرم معتاد وضع زندگیمون بد در یک خانه ی کوچک بدون امکانات زندگی میکنیم مادرم پر از استرس همیشه انتظار اتفاق های بد رو داشته و شدیدا به من منتقل کرده و من از بچگی پر از استرس همیشه در همه جا با افکار بد شب ها پر از ترس از تاریکی ترس از روح و وقت امتحانات دیوانه میشدم دست و پام میلرزه به تته پته میوفتم اصلا نمیتونم توی جمع صحبت کنم... هر روز دعوا و کتک کاری مادر با پدرم و پدر و مادرم با من.این مشکلات به کنار من اجازه ی هیچ کاری نداشتم حتی تنها بیرون از خونه نرفتم چون بابام کتکم میزد با هر وسیله ای که دستش بود حتی نمیذاشت تلویزیون تماشا کنم حتی مسافرت نرفتیم حتی مهمانی یا جشن نمیرفتیم تا اینکه رفتم دانشگاه(شهر دیگه ای) و برای فرار از خانوادم دیر دیر برمیگشتم خونه من خیلی ساده بودم ضربه های بدی از جامعه و دوستان و مردم از نظر جسمی و روحی و عاطفی خوردم تا اینکه حدود6سال پیش با پسری دوست شدم و اولش هم رابطه ی خوبی داشتیم اون کمک و راهنمایی زیادی میکرد دلش برام میسوخت باهم رفته رفته صمیمی تر شدیم و با هم رابطه هم داشتیم تا اینکه اومد خاستگاری و مادرم حتی اجازه نداد بیان داخل و برخورد بدی داشت حتی نذاشت بدونه کی هس؟ خلاصه بعد از مدتی اون پسر از سر لجبازی با من و خانواده ی خودش و وضعیت ( نابه هنگام )بد مالیشون با یه بیوه ازدواج کرد که اصلا در کنار هم حتی زندگی نکردن و اون زن با گرفتن مهریه سنگین دوستم رو پاگیر مشکلات بیشتر کرد با بیش از 100 میلیون تومن مهریه که هنوز هم داره تاوان لج بازی رو پس میده و در این بین رابطه ما کمرنگ شد ولی قطع نشد من با پسر دیگه ای دوس شدم یک سال با هم دوس بودیم و رفته رفته با هم رابطه هم داشتیم بیشتر از دوستی قبلیم اون منو به زور به خونشون میبرد برام مشکلاتی پیش اومد من با اینکه از سره تنهایی باهاش بودم ولی با ایجاد رابطمون و ترس از اینکه دیگه نمیشه با کسی ازدواج کنم باهاش موندم تا باهاش ازدواج کنم. من دور از چشم خانوادم باهاش حتی مسافرت هم رفتم .از خانوادم به شدت بیزارم خانواده ی مستبد و سختگیر چندبار فکر فرار داشتم ولی از آبرومون ترسیدم آخه ما در شهرستان کوچکی زندگی میکنیم که تقریبا همه ما رو میشناسن اون پسر هم تا چند وقت پیش قصد داشت بیاد سه بار از خانوادم تلفنی اجازه گرفتن که بیان ولی مادر و پدرم به شدت برخورد کردن و حتی نذاشتن حرفی زده بشه .الان مدتی هست که باهام تموم کرده و میگه تو به خاطر ترست نذاشتی به هم برسیم ولی من نمیتونم با پدر و مادرم صحبت کنم اونا رفتار بد و خشن دارن من هنوز با دوست اولیم پنهانی ارتباط تلفنی دارم و ازش راهنمایی میخام.ولی اونم نمیتونه برام کاری کنه ولی از قضیه دوستیم خبر نداره.دیگه خسته شدم حاضرم پول بدم یکی بیاد باهاش ازدواج کنم فقط از اینجا برم برای همیشه . تو رو خدا کمک کنید بگید من چکار کنم .من حتی نمیتونم در محل کارم از حقم دفاع کنم همه ازم سو استفاده کردن و میکنن قدرت انجام کاری رو ندارم حتی اگه کسی کار اشتباهی کنه من به راحتی گردن میگیرم چندوقت پیش به سادگی به یکی از همکارام بدون اینکه بشناسم پول زیادی دادم ولی دیگه پس نمیده و من حتی نمیتونم حرفی بزنم .من قدرت انجام کاری رو ندارم .تو رو خدا راهنمایی کنید
    ویرایش توسط تبسّم : 2014_10_18 در ساعت 20:12
    آلزایمر !
    میتواند بهترین بیماری جهان باشد ، تا هر ثانیه یادم نیفتد :
    سهم من نیستی . . .

    پاسخ با نقل و قول

  2. مخالفت و سختگیری خانوادم دربرابر خواستگارم  سپاس شده توسط anahid,جیگر طلا

  3. ارسال:2#
    بعضی وقتا خیلی سخته که پیش بقیه وانمود کنی حالت خوبه
    در حالی که دوست داری از ته دل فریاد بکشی !
    داغونم . . .

    یعنی کسی هس که بتونه به من کمک کنه خواهش میکنم هرکس هر فکری به نظرش میاد یا مورد مشابهی داشته به من جواب یده.
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_10_04 در ساعت 16:45 دلیل: ترکیب دو پست
    آلزایمر !
    میتواند بهترین بیماری جهان باشد ، تا هر ثانیه یادم نیفتد :
    سهم من نیستی . . .

    پاسخ با نقل و قول

  4. مخالفت و سختگیری خانوادم دربرابر خواستگارم  سپاس شده توسط جیگر طلا

  5. ارسال:3#
    marzie آواتار ها
    سلام دوست من. به نظرم شما اول باید یکی از مشکلاتت رو که برات اولویت بیشتری داره رو حل کنی و بعد بقیه رو. اگر میتونی خودت با مادرت منطقی صحبت کن و بگو از شرایط موجود راضی نیستی و قصد ازدواج داری. اما اگر میدونی فایده ای نداره و گوش نمیده از یه اشنا یا فامیل که ممکنه پدر یا مادرت ازش حرف شنوی داره بخواه تا باهاشون صحبت کنه. شاید خانوادت توجه نکردن که دخترشون بزرگ شده و وقت ازدواجش هست.
    واسه مشکلات فردیت هم که مطرح کردی باید خودت به خودت کمک کنی و سعی کنی بتونی ازحقت دفاع کنی و ترست کم بشه. چند بار امتحان کن کم کم درست میشی.
    پاسخ با نقل و قول

  6. مخالفت و سختگیری خانوادم دربرابر خواستگارم  سپاس شده توسط anahid

  7. ارسال:4#
    سلام اما من هیچ آشنایی سراغ ندارم ما با هیچکی رفت و آمد نداشتیم حتی خاله و عمه و ... هیچکس.. من از دعوا میترسم کلا وقتی بخام حرفی بزنم گریه م میگیره دست و پام سرد و به تته پته میوفتم
    آلزایمر !
    میتواند بهترین بیماری جهان باشد ، تا هر ثانیه یادم نیفتد :
    سهم من نیستی . . .

    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:5#
    جیگر طلا آواتار ها
    سلام رامیساخانم عزیز
    به همیاری خوش آمدید
    فعلاً کمی صبر کنید و فراموش نکنید خدایی که شما را از عدم خلق کرده مطمئناً میتواند بهترین ها را هم برایتان ایجاد کند. من که رشتم روانشناسی نیست و دوستان تالار مطمئنا کمکت می کنند.
    من مشهدی ام مطمئن باش رفتم حرم امام رضا(ع) برات دعا می کنم.
    همیار عزیز زندگی سخت نیست شاید گاهی به کام ما نبوده اما هیچوقت در روی یک پاشنه نمیچرخه.
    خیلی مراقب خودتان باشید، دنیا به انسان های صادق و سالمی چون شما بسیار نیازمند است.
    یا علی
    پاسخ با نقل و قول

  9. مخالفت و سختگیری خانوادم دربرابر خواستگارم  سپاس شده توسط anahid,m1392,mina71

  10. ارسال:6#
    بهتره صبور باشی و به دنبال مهارت های جدیدی باشی که بتونه کمکت کنه در نه گفتن و بهت اعتماد به نفس بده
    پاسخ با نقل و قول

  11. مخالفت و سختگیری خانوادم دربرابر خواستگارم  سپاس شده توسط anahid,m1392

  12. ارسال:7#
    سلام
    من روانشناس نیستم
    اما در رابطه با مشکلات اینچنینی مطلب زیاد خوندم و نمونه های زیادی رو دیدم
    مشکلاتی که طی 24 سال تو رو تو این شرایط قرار داده
    قطعا یه شبه قابل حل و فصل نیست
    پیشنهاد میکنم کتاب های انتونی رابیز رو دانلود و مطالعه کنید
    چندین بار بخونی و بشون عمل کنید
    توی وبلاگم لینک دانلودش هست

    قتلهای ناموسی
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:8#
    البته کاش در مورد شغلت هم میگفتی و محیط کارت
    اگه باز کاری از دستم ساخته باشه دریغ ندارم
    محل زندگی خانواده ت هم نگفتی چون آداب و رسوم و عقاید محل زندگی هم مهم در اظهار نظر
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •