تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ارامش ندارم و زندگیم مختل شده زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:only2
آخرین ارسال:mina71
پاسخ ها 20

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

ارامش ندارم و زندگیم مختل شده

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    دوست عزیز تاخودت نخوای هیچ مشکلی حل نمیشه .منم مثل تو وقتی خوابگاه بودم خیلی دوستام اذیتم کردن حتی یه ضررهایی بهم رسید که اونا مقصربودن ومن هنوز دارم تاوان پس میدم .اما اگه میخواستم بخاطر اینکه نتونستم حقمو ازشون بگیرم اینقدر خودمو سرزنش کنم نمیتونستم تو زندگیم پیشرفت کنم.به نظرمن حق باسلماء خانومه اگه اونایی که درحقت بدی کردن رو ببخشی خیلی تو روحیت تاثیر داره اینجوری کم کم باعث آرامش قلبی خودتم میشه.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارامش ندارم و زندگیم مختل شده  سپاس شده توسط only2

  3. ارسال:12#
    سلماء آواتار ها
    دوست خوبم الان که دانشگاهتون رو عوض کردید ,بهتره دیگه به گذشته فکر نکنید ,چون با فکر کردن به گذشته نه تنها چیزی درست نمیشه بلکه بیشتر زجر میکشید و اذیت میشید ,گذشته هرچی بوده ,خوب یا بد ,عوض شده ,درست نیست گذشته رو به دنبال خودتون بکشید ,از گذشته عبرت بگیرید و فراموشش کنید.

    منم ترم اول و دوم هم اتاقی هام سه تاشون باهم دوست بودن و من تنها میموندم و حسابی بهم تهمت زدند که دوست پسر دارم و دختر خرابی هستم و از این حرفا و منم وسط سال اتاقم رو عوض کردم ,تو خوابگاه همه چی اتفاق میفته ,عادی هستش چون چند نفر از چند خونواده و فرهنگ متفاوت دارن کنار هم زندگی میکنند ,بالاخره مشکلاتی به وجود میاد.

    اگه اونا اذیتتون کردند ,فقط بخاطر خودتون و ارامشون اونا رو ببخشید و اصلا به گذشته فکر نکنید که کاش اینجوری می شد ,کاش این کارو میکردم ,با این حرفا چیزی درست نمیشه فقط بیشتر عصبی میشید ,بخاطر خودتون اونا رو ببخشید و سعی کنید از فرصتی که دارید ,بهترین استفاده رو کنید
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارامش ندارم و زندگیم مختل شده  سپاس شده توسط only2

  5. ارسال:13#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سلماء نمایش پست ها
    دوست خوبم الان که دانشگاهتون رو عوض کردید ,بهتره دیگه به گذشته فکر نکنید ,چون با فکر کردن به گذشته نه تنها چیزی درست نمیشه بلکه بیشتر زجر میکشید و اذیت میشید ,گذشته هرچی بوده ,خوب یا بد ,عوض شده ,درست نیست گذشته رو به دنبال خودتون بکشید ,از گذشته عبرت بگیرید و فراموشش کنید.

    منم ترم اول و دوم هم اتاقی هام سه تاشون باهم دوست بودن و من تنها میموندم و حسابی بهم تهمت زدند که دوست پسر دارم و دختر خرابی هستم و از این حرفا و منم وسط سال اتاقم رو عوض کردم ,تو خوابگاه همه چی اتفاق میفته ,عادی هستش چون چند نفر از چند خونواده و فرهنگ متفاوت دارن کنار هم زندگی میکنند ,بالاخره مشکلاتی به وجود میاد.

    اگه اونا اذیتتون کردند ,فقط بخاطر خودتون و ارامشون اونا رو ببخشید و اصلا به گذشته فکر نکنید که کاش اینجوری می شد ,کاش این کارو میکردم ,با این حرفا چیزی درست نمیشه فقط بیشتر عصبی میشید ,بخاطر خودتون اونا رو ببخشید و سعی کنید از فرصتی که دارید ,بهترین استفاده رو کنید

    بهتره به خدا واگذارشون کنم چون یکسال بیشتر از عمرم بخاطرشون هدر شد
    چاراگراف دوم درباره من درسته ،مدام یکیشون نیگفت پول گم کردم خونه عموم پول گم کردم یا یا یکی که دختر نبوده بدمش درمونش کردم ،من نمیفهمیدم اصلا چی داره میگه چه درباره پول گم کردن یا حرف دومش ، دماه از ترم که گذشت من تازه فهمیدم چادریه،هیچوقت باچادذ ندیده بودمش ،یکیشون هم که بیکارتر بود حتب تعقیبم مبکر د و تموم جاهایی که میرفتم رو بلد بود ،
    ناراحتیم به اون خاطره که اینقدر حالم بدبود از تمام ادمها فرار میکردم برای همین مسولای خابگاه و نگهبانا هم بهم شک کرده بودن حتی یکی از سرپرست ها فکر کرده بود دزدم،نمیدونم چرا ،به نگهبان سپرده بود ،والا من حتی به وسایل کسی دست هم نمیزدم هیچوقت و همیشه وسایلم گم میشد
    خب اینا اگه منو باز ببینن فکرای قبلیشون میاد تو ذهنشون که ناراحتم میکنه
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:14#
    نقل قول نوشته اصلی توسط mina71 نمایش پست ها
    دوست عزیز تاخودت نخوای هیچ مشکلی حل نمیشه .منم مثل تو وقتی خوابگاه بودم خیلی دوستام اذیتم کردن حتی یه ضررهایی بهم رسید که اونا مقصربودن ومن هنوز دارم تاوان پس میدم .اما اگه میخواستم بخاطر اینکه نتونستم حقمو ازشون بگیرم اینقدر خودمو سرزنش کنم نمیتونستم تو زندگیم پیشرفت کنم.به نظرمن حق باسلماء خانومه اگه اونایی که درحقت بدی کردن رو ببخشی خیلی تو روحیت تاثیر داره اینجوری کم کم باعث آرامش قلبی خودتم میشه.

    چه طوری اعصاب خوردی هاتون رو فراموش کردین و به ارامش رسیدن در کنار ناراحتی هاتون؟
    خوردنی ورزش خاص دارو یا هر چیزی
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:15#
    سلماء آواتار ها
    خب حرفاتون رو قبول دارم ,ولی همیشه میگم گذشته هرچی بوده ,دیگه گذشته ,بهتره از این به بعد دیگه اشتباه نکنیم. اونا هم اگه شما رو ببیند و متوجه بشند که رفتارتون تغییر کرده ,دیگه مثل گذشته فکر نمیکنند ,شما که دزد نبودید ,اینو خدا هم میدونه ,پس نگران نباشید ,فقط سعی کنید از این به بعد دیگه اشتباه نکنید

    روش من این بود : هم اتاقی های من دوست های زیادی داشتند و اصلا نمی شد تو اتاق درس خوند ,من از ترم 3 بعد از کلاس تا ساعت 9 شب هر روز میرفتم کتابخونهی دانشگاهو وقتی خوابگاه برمیگشتم ,دغدغه ای از نظر درسی نداشتم ,تصمیم گرفتم با دوست های هم اتاقی هام دوست بشم ,وقتی اونا شلوغی میکردند ,منم شلوغی میکردم ,وقتی چایی میخوردند ,منم باهاشون چایی میخوردم ,چون درسام رو واسه کتابخونه نگه میداشتم ,تو خوابگاه هیچ نگرانی نداشتم و سعی کردم همه جوره باهاشون خودم رو وفق بدم, و بهترین دوست من در تنهایی ها و دلتنگی ها نماز و قران بود ,من اکثر پنجشنبه و جمعه ها روزه میگرفتم که خیلی ارومم میکرد و شب ها معمولا قران میخوندم .

    ازتون دو تا سوال دارم :

    چقدر ادم مذهبی هستید ؟

    اثرات مثبت و منفی فکر کردن به گذشته رو دقیق نام ببرید؟

    بازم میگم من مشاور نیستم و فقط دارم تجربیات خودم رو میگم دوست خوبم ,مشاورهای خوب این تالار خیلی بهتر از من میتونند بهتون کمک کنند
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارامش ندارم و زندگیم مختل شده  سپاس شده توسط only2

  9. ارسال:16#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سلماء نمایش پست ها
    خب حرفاتون رو قبول دارم ,ولی همیشه میگم گذشته هرچی بوده ,دیگه گذشته ,بهتره از این به بعد دیگه اشتباه نکنیم. اونا هم اگه شما رو ببیند و متوجه بشند که رفتارتون تغییر کرده ,دیگه مثل گذشته فکر نمیکنند ,شما که دزد نبودید ,اینو خدا هم میدونه ,پس نگران نباشید ,فقط سعی کنید از این به بعد دیگه اشتباه نکنید

    روش من این بود : هم اتاقی های من دوست های زیادی داشتند و اصلا نمی شد تو اتاق درس خوند ,من از ترم 3 بعد از کلاس تا ساعت 9 شب هر روز میرفتم کتابخونهی دانشگاهو وقتی خوابگاه برمیگشتم ,دغدغه ای از نظر درسی نداشتم ,تصمیم گرفتم با دوست های هم اتاقی هام دوست بشم ,وقتی اونا شلوغی میکردند ,منم شلوغی میکردم ,وقتی چایی میخوردند ,منم باهاشون چایی میخوردم ,چون درسام رو واسه کتابخونه نگه میداشتم ,تو خوابگاه هیچ نگرانی نداشتم و سعی کردم همه جوره باهاشون خودم رو وفق بدم, و بهترین دوست من در تنهایی ها و دلتنگی ها نماز و قران بود ,من اکثر پنجشنبه و جمعه ها روزه میگرفتم که خیلی ارومم میکرد و شب ها معمولا قران میخوندم .

    ازتون دو تا سوال دارم :

    چقدر ادم مذهبی هستید ؟

    اثرات مثبت و منفی فکر کردن به گذشته رو دقیق نام ببرید؟

    بازم میگم من مشاور نیستم و فقط دارم تجربیات خودم رو میگم دوست خوبم ,مشاورهای خوب این تالار خیلی بهتر از من میتونند بهتون کمک کنند
    رفتار من مشکلی نداشت که بخوام عوضش کنم ،فقط چون از یکی از سرپرست ها بدی دیده بدم و کی دیگه مدام ازم پول میخواست دلم نمیخواست باهاشون حرف بزنم وازشون دوری میکردم

    درست میگد بالاخره کار شما درست بوده هیج جور دیگه نمیشه تو خوابگاه بود ودرس خوند
    میدونید بحث ما دزدی نبود ،ولی چون من خوب مبپوشیدمو خوب میخوردم چون انگار از کره ای دیگه اومده بودن این چیزا براشون عادی نبود ،دختره خیال اشتباه داشت فکر کنم میخواست از من باج بگیره که من ترسی نداشتم ،ما باهم مشکل دارشتیم ،حتی من باهاشون حرف هم نمیزدم ،هرازگاهی از کاراشون عصبانی میشدم مثل همین که دایم مشغول پختن و شستن وبودن و خب ارامش اطاقو بهم میزدن ، بعد شکایتی شد و اونها پیشدستی کردن چون من ازاینکه مدام دخترای خوابگاهای دیگه رو واسه خواب میوردن اطاق و واهس نماز صبح و بیدارشدن صبح و... برنام منو بهم میزدن شاکی بودم ، و بعد جریاناتی پیش اومد که خوب وضع روحی من بد شد

    من کاملا مذهبی هستم ،مثل اونا نیستم که تا روی لب چادر بزنم وبعد وسایل شخصی کسی رو به بهانه مرتب کردن بگردم دنبال سرنخ و ازادی شخصی کسی رو بهم بزنم ، نماز میخوندم حالا شاید بعضی روزا صبح رو نمیخوندم
    و موسیقی گوش میدادم که یکی از اونها صدای زن رو از زنا هم فکرکنم بدتر میدونست ،جالب بود یه روز داشت با اون یکی صحبت مبکرد که داشتیم باشوهرم فلان خواننده مرد داخلی گوش میدادیم کلی تعجب کردم که اینها اهنگ گوش میدن
    روزه هم میگیرم ، قران کم و بیش این یکساله اینقدر حالم بد بود که مثل قبل حواسم نبود باید چه کار بکنم

    گذشته بجز اینکه یادم میاد چقدر درس خون و باهوش و اروم و بی استرس بودم ش خوبه وگرنه فکرکردن بهش فقط یاداوری خاطرات و لحظه های تلخ و ادمهای ناجوره و حالمو بد میکنه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:17#
    من کاری نکرده بودم وقتی بهش فکرمیکنم اگه کاری کرده بودم و به قول شما دوست پسر هم داشتم این به خودم مربوط میشد ، و این هیچ ربطی به اونها و مشکل ما نداشت
    یکی از اونها همون تعقیبیه ، حتی وقتی مثلا باتلفنم باه اشپزخونه میرفتم بهانه ای جور میکرد و میومد ببینه چه خبره یا اگه گوشیم رو تو حیاط میبردم یا حتی اگه حمام میرفتم ،میبینید که اینها کانلا مسایل شخصی هستن و به هم اطاقی ها نه صدمه ای میزنن و نه ربطی دارن ولی خب بیکاری و فضولی و بی فرهنگی ما ایرانیا نتیجه اش بهم زندن ارامش ادمهای دیگست

    حالا دیگه اینها برام مهم نیست ،فراموششون کرده بودم و نباید یاد اوری میکردمشون
    چیزی که مهمه ساختن دوباره روح و جسم و اعصاب منه
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:18#
    سلماء آواتار ها
    اگه گذشته رو براتون یاداوری کردم ,معذرت میخوام دوست خوبم.

    من درک میکنم چی میگید ,چون همین بلاها یر خودم هم اومد ,من رشته ام شیمی هستش ,ترم دوم دوتا از هم گروهی هام پسر بودند و خونوادم هم خبر داشت ,یه بار که مامانم اومده بود خوابگاه ,هم اتاقی هام زود به مامانم گفتند که دخترت با دو تا پسر هم گروه هستش و شمارشون رو هم داره و چون مامانم خبر داشت ,اونا فقط خجالت کشیدند.

    خب الان که دانشگاهتون عوض شده ,سعی کنید تلاشتون رو بذارید روی درستون و به هم اتاقی هاتون و دوستاتون فکر نکنید و اونارو بخاطر ارامش خودتون ببخشید ,اینجوری حتما به ارامش میرسید ,به خودتون بگید اونا رو بخاطر خودتون می بخشید نه اینکه اونا لایق بخشش باشند ,خود شما مهم تر هستید .

    بازم اگه کمکی ازم برمیاد ,در خدمتتون هستم
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم
    پاسخ با نقل و قول

  12. ارامش ندارم و زندگیم مختل شده  سپاس شده توسط mina71,only2

  13. ارسال:19#
    نقل قول نوشته اصلی توسط سلماء نمایش پست ها
    اگه گذشته رو براتون یاداوری کردم ,معذرت میخوام دوست خوبم.

    من درک میکنم چی میگید ,چون همین بلاها یر خودم هم اومد ,من رشته ام شیمی هستش ,ترم دوم دوتا از هم گروهی هام پسر بودند و خونوادم هم خبر داشت ,یه بار که مامانم اومده بود خوابگاه ,هم اتاقی هام زود به مامانم گفتند که دخترت با دو تا پسر هم گروه هستش و شمارشون رو هم داره و چون مامانم خبر داشت ,اونا فقط خجالت کشیدند.

    خب الان که دانشگاهتون عوض شده ,سعی کنید تلاشتون رو بذارید روی درستون و به هم اتاقی هاتون و دوستاتون فکر نکنید و اونارو بخاطر ارامش خودتون ببخشید ,اینجوری حتما به ارامش میرسید ,به خودتون بگید اونا رو بخاطر خودتون می بخشید نه اینکه اونا لایق بخشش باشند ,خود شما مهم تر هستید .

    بازم اگه کمکی ازم برمیاد ,در خدمتتون هستم
    ممنون از وقتی که گذاشتید و همدلی و صحبت هاتون
    امیدوارم که ارامش به زندگی همه بکسایی که ندارنش و مقصر نیستن برگرده
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:20#
    نقل قول نوشته اصلی توسط only2 نمایش پست ها
    چه طوری اعصاب خوردی هاتون رو فراموش کردین و به ارامش رسیدن در کنار ناراحتی هاتون؟
    خوردنی ورزش خاص دارو یا هر چیزی
    من خودم راه حلم واسه فراموشی اعصاب خوردی هام ببخش اونایی بود که درحقم بدی کردم .شاید پیش خودت بگی چه مسخرست اما واقعا اینو راست میگم من هرکی که بهم بدی کرد رو ازته دل بخشیدم توام این کارو انجام بده خیلی تاثیر داره.
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارامش ندارم و زندگیم مختل شده  سپاس شده توسط only2

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •