تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سلماء
آخرین ارسال:sephardad
پاسخ ها 30

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلماء آواتار ها
    سلام دوستان

    خوبید ؟

    بازم ازتون کمک میخوام

    من از این به بعد باید تنهایی زندگی کنم و به شدت از تنهایی میترسم ,حتی ببخشید میترسم تنهایی دست ویی برم ,احساس میکنم همه جا یکی کنارم هستش ,واقعا میترسم ,کمکم کنید ,چیکار کنم ؟ نمیخوام سربار و وابسته ی کسی باشم
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم

  2. وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم  سپاس شده توسط A@92,نرگس

  3. ارسال:2#
    hojjat آواتار ها
    سلام
    اول اینکه بهتون تسلیت میگم خدا رحمتشون کنه و امیدوارم که غم آخرتون باشه
    من 13ساله بودم که پدرمو از دست دادم و اونموقع دقیقا همین حالتو داشتم و بعد از مدتی درست شدم
    سعی کنید تا یه مدت تنها جایی نباشید و اصلا فکر نکنید سربار کسی هستید
    توی این موقعیت ها همه از صمیم قلب دوست دارن که کمکتون کنن و کسی از روی تعارف براتون کاری انجام نمیده
    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
    طلب عشق ز هر بی سر وپایی نکنیم. . . .

  4. وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392,نرگس,سلماء

  5. ارسال:3#
    sara2 آواتار ها
    سلام دوست عزیزم
    ضمن تسلیت مجدد میخوام بگم که این حالت طبیعی هست عزیزم.شما سعی کنید رابطتون رو با خدا پررنگتر از قبل کنید و اگر براتون امکان نداره که پیش کسی برید از فامیل نزدیک بخواهید که کنارتون بمونن و به مرور شما وارد روال عادی زندگی میشید و به این شرایط عادت میکنید
    موفق باشید
    بر چهره مسیح روی صلیب و بر لبان چاپلین روی صحنه لبخندیست
    دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...

  6. وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392,نرگس,سلماء

  7. ارسال:4#
    elnaz.t آواتار ها
    سلام سلماجونم
    قربونت بشم آجی میدونم سخته درکت میکنم
    پارسال که من عموم فوت شدن دقیقاهمین حالت روداشتم حتی ببخشیدمیترسیدم دستشویی خونه عموم ایناروبرم
    حتی موقع خواب هم ترس داشتم وبه زورخوابم میبرد
    همه ایناتایه مدت طبیعیه عزیزدلم پس نگران نباش
    اگه بتونی خودت رومشغول کنی وسرگرم به یه چیزی بشی خیلی کمکت میکنه مثل همون درس خوندنت برای ارشدیاسرکاررفتن که بهم گفتی
    عزیزدلم میدونم تمرکزسخته امامن میدونم که توازپسش برمیای مطمئنابعدازاینکه مشغول شدی این افکارکمترسراغت میان
    عزیزم اگه بازم سوالی داشتی من درخدمتم
    موفق باشی گلم
    دلیل تنهاییم راتازه فهمیدم!
    وقتی محبت کردم وتنهاشدم
    وقتی دوست داشتم وتنهاماندم
    دانستم بایدتنهاشدوتنهاماندتا\"خدا\"رافهمید...


  8. وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم  سپاس شده توسط A@92,anahid,m1392,نرگس,سلماء

  9. ارسال:5#
    سلماء آواتار ها
    سلام دوستای خوبم

    ممنونم

    مشکل من خیلی جدی تر از این حرفاست

    من فکر میکنم همه جا یه نفر پیشمه و بهم نگاه میکنه و این باعث وحشت شدید من میشه ,من باید بتونم به این مشکلم غلبه کنم ولی نمیتونم, خیلی میترسم و شبا قران رو بغل میکنم و میخوابم ,من خیلی میترسم ,واقعا میترسم
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم

  10. وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم  سپاس شده توسط A@92,anahid,elnaz.t,m1392,نرگس

  11. ارسال:6#
    سلام ماه من
    قشنگ من عزیزدلم فکر کن اونی که پیشته و داره بهت نگاه می کنه مامانته که روحش کنارت و حواسش به توئه . عشقم فکر کن اون که داره نگات می کنه خداست که نخواسته و نمی خواد تنهات بزاره تو تنها نیستی خدا رو داری از رحمت خدا ناامید نشو .
    یادته حرفامونو ؟ یادته درددلای نصفه شبیمونو ؟ یادته چیا بهم می گفتی ؟
    هر چی می خوای اول از خدا بخواه
    خوشبختی به تو نزدیک خواهد شد . سلماء من باجی قشنگم صبر کن فدات شم


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد


  12. وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392,نرگس,سلماء

  13. ارسال:7#
    سلماء آواتار ها
    ابجی خوبم من واقعا میترسم ,همش با خودم میگم شاید مامانم ازم راضی نیست که میترسم ,احساس میکنم همه جا دو تا چشم داره بهم نگاه میکنه ولی مامانم که ترسناک نبود
    خدای خوبم ,یار همیشگی من در همه ی لحظات بهم صبری بزرگ بده تا موفق ترین بشم و ارزوهای مامانم رو براورده کنم

  14. وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392,نرگس

  15. ارسال:8#
    نرگس آواتار ها
    سلما جونم سلام و تسلیت میگم بهت گلم منم این حس رو داشتم و البته که دوست داشتم تنها باشم اینم جزئی از دوران سوگواریه که باید بگذره خود این روزا میگذره این دنیای بی وفا میگذره عزیزم قرآن رو بالا سرت بزار قبل از خواب قرآن بخون من اون شبا سرمو با فیلم گرم می کردم تا صبح که هوا روشن میشد دو ساعتی می تونستم بخوابم شوهر خالم که دکتره بهم آرامبخش داد خیلی بهتر شدم تو هم برو پیش یه مشاور و ای حتی روانپزشک یا حتی دکتر های عمومی هم می تونن کمک کنن به من شوهر خالم گفت باید دارو بگیری تا بتونی راحت تر سر کنی البته من خودم سر خود قطع کردم تو این کارر و نکن و ادامه دار باش این لطمه ها انقدر سنگینن که سخته بدون کمک تحمل شن گلم با الناز جون موافقم تا می تونی برای خودت سر گرمی درست کن یه کاری هم بهت بگم بهم نمی خندید؟ سلما برو خونه جدید مادرت (من مزار پدرمو به این اسم صدا می کنم خونه جدیده بابایی)ازش بخواه هنوزم برات مادری کنه (که می کنه9) بگو هنوز برات دعا کنه (که یقین دارم دعاشون همیشه هست)بهش بگو که می ترسی هر چی می دونی بگو وقتی داری برمی گردی خدا مستجابش کرده و ترس ازت دور شده نمیدونم چه جوری ولی انگار خدا اونجا به آدم خیلی نزدیک تره (دل هر موقع که خیلی بد میشکنه خدا پیوندش می زنه قطعا ) این که گفتی شاید مادرت ازت راضی نیست این فکر رو نکن داغون میشی مادرا همیشه از خطاهای بچه هاشون میگذرن من یه مادرم و اینو میگم رفتن به اون ور حقه رو حرف خدا نمیشه حرف زد حتی اگه برای ما سنگین باشه رو خواست خدا شکایت نکن خودش بهت صبرشو میده باور کن مادرت باید میرفته همونطوری که موقع رفتنش خدا دستور داده و ایشون هم اطاعت کرده مثل رفتن بابای من بابای مهرسا منم تنها شدم بعد رفتن بابام بودن آدما کنار آدم که فقط فیزیکشون نیست روحشونم هست برای مادرت نماز بخون قرآن بخون براش خیرات بده برای صلوات بفرست و از همه مهمتر به خودت بها بده که مادرت خوشحال شه به مهرسا گفتم بهت شمارمو بده اگه قابل دونستی بهم زنگ بزن و حرف بزن حرف زدن سریعتر آرومت می کنه
    ویرایش توسط نرگس : 2014_10_13 در ساعت 20:23
    دلت که تنگ یک نفر باشد ،لحظه ای فراموشی هم نداری تو دلت تنگ است ، دلت برای همان یک نفر تنگ است که تا نیاید تا نباشد هیچ چیز درست نمیشود ، هیچ چیز … افسوس که بعضی آمدن ها دیگر فقط در خواب است !

  16. وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم  سپاس شده توسط A@92,anahid,elnaz.t,m1392,سلماء

  17. ارسال:9#
    rahe shab آواتار ها
    سلام سلما خانم
    در گذشت مادرتون رو مجددا تسلیت میگم انشالله در ادامه ی زندگی در پناه حضرت حجت بن الحسن (ع) باشید.

    این نکته ای که شما عنوان کردید در روانشناسی اسلامی ثابت شده هست و دلیلش علاقه ی بین شما و مادرتونه.

    برای حل مشکلتون سر خاک مادر برین و قسمش بدین برای شما دعا کنن تا این مشکل بر طرف بشه.

    موفق باشید


    هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ



    از یمن دعای شــــــــب و ورد سحری بود . . .



  18. وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392,سلماء

  19. ارسال:10#
    مادرت از تو راضی بود من مطمئنم خودتم اینو می دونی .


    یاریم کن اگر روزی جایی چیزی را شکستم دل نباشد


  20. وحشت از تنهایی بعد از فوت مامان مهربونم  سپاس شده توسط A@92,elnaz.t,m1392,سلماء

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •