تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی هدف و بی آرزو هستم. زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:خوشحال
آخرین ارسال:piroo
پاسخ ها 30

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

بی هدف و بی آرزو هستم.

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    piroo آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    با توجه به توضیحاتی که دادیدنشان می دهد که مهمترین چیزی که خودتون هم بهش اشاره کردید شما را اذیت می کند هدف است. چرا برای خود هدفی تعیین نمیکنید تا بخواهید نیروی محرکه ای برای خودتان باشد. اول از شما این سوال را می کنم که همین الان برای خود هدفی تعیین کرده اید؟
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  2. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط Far Zane,m1392

  3. ارسال:12#
    sara2 آواتار ها
    سلام به جمع ما خوش اومدید
    اگر کسی بی هدف زندگی کنه یعنی همه عمرش رو به پوچی و تباهی گذرونده و افسوس برای این لحظات عمق ناراحتی و دلمردگی را بیشتر خواهد کرد
    زمانی که بی هدف و بیکار روزها را میگذرانیم ناامید میشیم و افکار منفی بر ما غالب میشه و در نتیجه احساس بدبختی و درماندگی داریم
    اما در حالت کلی هدف چی هست؟اصلا چرا ما باید هدف داشته باشیم؟
    هدف به زندگی ما جهت میده و اگر نباشه مثل شما دچار غم و اندوه خواهیم شد.رسیدن به هدف نیاز به تلاش و پشتکار داره
    هیچکس به راحتی به اهداف خودش نخواهد رسید جز تلاش برای رسیدن به آن و البته که در هر راهی یکسری موانع و سختیهایی وجود دارد و اینجا ما هستیم که مشخص میکنیم چقدر اهداف ما مهم و در اولویت زندگی ما هستند.درسته شما یکسری اهداف داشتید و با انگیزه به سمت آن رفتید اما موانعی مثل یک پدر و مادر دلمرده و سایر کسانی که بر زندگی شما تاثیر میگذارند باعث شدند که اهداف شما کمرنگ بشن و دنبالش نرید و این نشون میده که اهدافتون درجه بالایی نداشته.درسته خانواده تاثیر گذار هست اما شما باید راه و روشهای مقابله با مشکلات را یاد بگیرید.اگر فکر میکنید از لحاظ خنواده دچار مشکل هستید مسیر را عوض کنید.پدر و مادر شما سنی گذروندن و گذروندن یک زندگی عادی و بی روح براشون طبیعیه و اگر شما نمیپسندید پس باید یه حرکتی کنید.ببینید این ما هستیم که اجازه میدیم دیگران در زندگی ما تاثیر بگذارند و به جای ما تصمیم بگیرند.بهتره بنشینید و تکلیف خودتان را مشخص کنید که تا کی میخواهید اینطور زندگی کنید؟
    یک برگه بردارید و اهدافتون رو بنویسید.کمی برنامه ریزی کنید و سعی کنید به جای موندن در خونه و چسبیدن به افکار منفی کمی شاد باشید و تفریح داشته باشید
    موفق باشید
    بر چهره مسیح روی صلیب و بر لبان چاپلین روی صحنه لبخندیست
    دردهای بزرگ را نمیتوان گریست...
    پاسخ با نقل و قول

  4. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط Far Zane,m1392,ساجده

  5. ارسال:13#
    نقل قول نوشته اصلی توسط piroo نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز
    با توجه به توضیحاتی که دادیدنشان می دهد که مهمترین چیزی که خودتون هم بهش اشاره کردید شما را اذیت می کند هدف است. چرا برای خود هدفی تعیین نمیکنید تا بخواهید نیروی محرکه ای برای خودتان باشد. اول از شما این سوال را می کنم که همین الان برای خود هدفی تعیین کرده اید؟
    سلام.
    نمیدانم.
    نمیتونم تصمیم بگیرم و هدفی تعیین کنم. گاهی یک تصمیم هایی میگیرم ولی گویا انرژی برای ادامه دادنش رو ندارم و نیمه رهاش میکنم.
    از طرفی مثلا میگم برم یه کلاس. چند تا چیز مانع میشه:

    1- اینکه هزینه اش رو باید از پدر و مادرم بگیرم ولی اونها چون قبلا کلاس هامو نیمه رها کرده ام و پولشون حروم شده بهم بی اعتماد شده اند و تا میگم میخوام برم کلاس میگن تو دوباره ول میکنی و الکی پول حروم میشه. و نمیدهند. و من هم که میدونم حق دارند به من بی اعتماد باشند اصرار بیشتر نمیکنم. چون خودم هم از اینکه باز هم رهاش نکنم مطمئن نیستم.

    2-اینکه هر کاری میکنم هی به خودم میگم آخرش که چی؟ همش بی فایده است.مثل همه کلاس هایی که رفتی. مثل درسی که خوندی. و هیچ وقت به هیچ دردی نخوردند.

    3-وقتی یه کاری رو شروع میکنم اینقدر تحت نظر و کنترل از سمت دیگران هستم که حالم بدتر میشه. یعنی حس میکنم همه منتظرند ببینند که این بار چه میکنم.رفتارهاشون و نگاهاشون آزارم میده.حس میکنم منتظرند تا از من مچ بگیرند. این تحت کنترل بودنه مضطرب و عصبیم میکنه.تا حالا هم شده مثلا یه کاری رو شروع کرده ام ولی تا نتونستم به نتیجه اش برسونم همه میگن: دیدی.. میدونستم آخرش اینو هم ول میکنی.
    وقتی کاری رو شروع میکنم همین حس اینکه اونها منتظرند ببیننند چی میشه آخرش باعث میشه اصلا از خیر سراغ کاری رفتن بگذرم.

    4-خودم هم واقعا نمیدونم دنبال چی هستم. هون هدفهایی هم که تعیین میکنم مقطعی هستند. و یک هدف بزرگ و بلند مدت دنبالش نیست. به خاطر همین هم از احساس سرگردونیم کم نمیکنه.

    5- احساس به هیچ دردی نخوردن دارم. یعنی مثلا سراغ یه کاری که میرم مرتبا وحشت اینو دارم که من از پسش بر نمیام. من هیچی نیستم. من به هیچ دردی نمیخورم. هیچ کاری توی این دنیا نیست که من بتونم انجامش بدم. این تا حدیه که مثلا سر کلاس اصلا صدای استاد رو نمیشنوم و همه ی صداها توی گوشم میپیچه و حالت هوشیاری ندارم. هیچی از کلاس ها نمیفهمم. بعد هم که میبینم از همه بچه های کلاس عقبم و نمره ام از همه کمتر میشه و ... احساس بدتری پیدا میکنم و کلا رهاش میکنم.

    در کل احساس ناتوانی شدیدی دارم. خانواده ام توقع دارند من برم ارشد بخونم. در صورتی که تواناییش رو واقعا در خودم نمیبینم. سالهای گذشته هم که نتیجه نگرفته ام و قبول نشده ام شده سرکوفت. مرتب به روم میارن.
    نمیدونم چطور بگم. هیچ کسی منو درک نمیکنه چی میگم. همه توقع دارند من یه کاری کنم. در صورتی که من خیلی حس ناتوانی میکنم. من نیاز دارم یکی کمکم کنه. یکی دلسوزانه واقعا دستم رو بگیره و کمکم کنه تا از این وضعیت بیام بیرون. ولی همه توقع دارند خودم و فقط خودم برای خودم کاری کنم.
    نمیدونم منظورمو میفهمید؟

    همه وقتی کی مثلا پاهاش فلج میکشه توی راه رفتن دستشو میگیرن. کمکش میکنن. ولی نمیدونم چرا کسی نمیفهمه من هم نیاز دارم یکی پا به پا کمکم کنه؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط Far Zane,m1392,piroo,ساجده

  7. ارسال:14#
    نقل قول نوشته اصلی توسط خوشحال نمایش پست ها
    من دلم میخواست ازدواج کنم. موارد کمی پیش اومد ولی نذاشتن. کم کم دیدم باید قبول کنم که اون آرزوها رو بی خیال بشم.

    فکر کردم شاید اون موردی که پاسال پیش اومد ادامه پیدا کنه. زندگیم یه نظم و برنامه ای بگیره و هدفمند بشه. اما نشد.
    خوشحال عزیز میشه بگین چرا مخالفت کردن با ازدواجتون و شما چه معیارها و آرزوهایی داشتید که باید الان بیخیالش بشین؟
    پارسال چی باعث شد خوب پیش بره؟کدوم مورد؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392,خوشحال

  9. ارسال:15#
    samin66 آواتار ها
    خب ازدواج امر مهمیه. کمک میکنه آدم به خیلی جاها برسه. بیشترینش رسیدن به آرامشه. حق داری از همه جا و همه کس گله مند باشی ولی حق نداری ناامید باشی. ناامیدی بزرگترین گناه هست. دوست خوبم نگفتی چند سالته. نگفتی چه رشته ای میخونی!
    خوشحال میشیم بتونیم کمکی کنیم حتی کوچک و حتی در حد همدردی کردن.
    خواهر نداری؟
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  10. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392,piroo,خوشحال

  11. ارسال:16#
    m1392 آواتار ها
    سلام

    دوست عزیز کاملا شمارو درک میکنیم و قصد همه دوستان هم تو همیاری کمک به شماست تا بتونید از این وضعیت بیرون بیایید و بتونید شاد زندگی کنید.

    اینکه فرمودید نیاز به کسی دارید که دلسوزانه دست شمارو بگیره و کمکتون کنه؟من احساس میکنم که شمامنظورتون اینه که یکی بهتون صادقانه محبت

    کنه و به شما انرژی بده تا بتونید هم از این وضعیت بیرون بیایید و به اهدافتون هم برسید درسته؟

    به نظرمن این وضعیت برای این هست که همونطورکه خودتون هم اشاره داشتید به اینکه میخواستید ازدواج کنید و خونوادتون مخالفت کردن،چون

    نتونستید به اون ازدواجی که میخواستید برسید این وضعیت براتون پیش اومده؟؟؟

    میدونید چرا این حدس رو میزنم؟احتمالا شما از اینکه خودتون هم میخواستید ازدواج کنید و در خودتون آمادگی میدیدو شاید هم با ازدواج کردن که

    حالا شاید موقعیتی که برای ازدواج داشتید و اون فرد رو دوسش داشتید و شایدانرژی گرفته بودید که براتون خوشایند بوده و چون خانواده مخالفت

    کردن و شاید شما فکر میکنید که باید حتما چنین انرژی در شما وجود داشته باشه تا بتونیدبه اهدافتون برسید...

    چندتا سوال هم دارم از همین لابه لای صحبتهام که جدا هم مطرح میکنم و اگه براتون مقدور هست جواب بدید تا دوستان و مشاوران راهنماییتون کنن.

    شما خواستگاری داشتید که دوسشون داشته باشید؟

    یا قبلا انرژی از کسی گرفتید که حالا با از دست دادن اون فرد (حالا با مخالفت خونواده)غمگین هستین و نمیتونیدبه کارهاتون برسید؟

    همه همیاری ها هم هستن و دوست دارن که مشکل شمارو حل کنن پس با آرام میتونید حرفاتون رو بزنید و نگران چیزی نباشید.

    موفق باشید.
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  12. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط piroo,rahe shab,خوشحال

  13. ارسال:17#
    piroo آواتار ها
    سلام مجدد دوست عزیز
    با این توضیحاتی که دادید نشون میده شما دقیقا هدف نداشتید و چیزهایی که به عنوان هدف تعیین کردید اصلا هدف نبوده و چیزی جز هدف هست. حالا ازت می خوام چیزی را به عنوان هدف تعیین کنی و قبل از اینکه اونو به عنوان هدفت تعیین کنی برای خودت منافع و مضرات اون چیزی که انتخاب کردی بنویس و ببین کدوم طرف سنگینی می کنه اگر منافعش بالاتر بود اون به عنوان هدف تعیین کن تا اینجا انجام بده بعد بهت میگم چه کار کنید.
    موفق باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  14. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392

  15. ارسال:18#
    نقل قول نوشته اصلی توسط m1392 نمایش پست ها
    سلام

    دوست عزیز کاملا شمارو درک میکنیم و قصد همه دوستان هم تو همیاری کمک به شماست تا بتونید از این وضعیت بیرون بیایید و بتونید شاد زندگی کنید.

    اینکه فرمودید نیاز به کسی دارید که دلسوزانه دست شمارو بگیره و کمکتون کنه؟من احساس میکنم که شمامنظورتون اینه که یکی بهتون صادقانه محبت

    کنه و به شما انرژی بده تا بتونید هم از این وضعیت بیرون بیایید و به اهدافتون هم برسید درسته؟

    به نظرمن این وضعیت برای این هست که همونطورکه خودتون هم اشاره داشتید به اینکه میخواستید ازدواج کنید و خونوادتون مخالفت کردن،چون

    نتونستید به اون ازدواجی که میخواستید برسید این وضعیت براتون پیش اومده؟؟؟

    میدونید چرا این حدس رو میزنم؟احتمالا شما از اینکه خودتون هم میخواستید ازدواج کنید و در خودتون آمادگی میدیدو شاید هم با ازدواج کردن که

    حالا شاید موقعیتی که برای ازدواج داشتید و اون فرد رو دوسش داشتید و شایدانرژی گرفته بودید که براتون خوشایند بوده و چون خانواده مخالفت

    کردن و شاید شما فکر میکنید که باید حتما چنین انرژی در شما وجود داشته باشه تا بتونیدبه اهدافتون برسید...

    چندتا سوال هم دارم از همین لابه لای صحبتهام که جدا هم مطرح میکنم و اگه براتون مقدور هست جواب بدید تا دوستان و مشاوران راهنماییتون کنن.

    شما خواستگاری داشتید که دوسشون داشته باشید؟

    یا قبلا انرژی از کسی گرفتید که حالا با از دست دادن اون فرد (حالا با مخالفت خونواده)غمگین هستین و نمیتونیدبه کارهاتون برسید؟

    همه همیاری ها هم هستن و دوست دارن که مشکل شمارو حل کنن پس با آرام میتونید حرفاتون رو بزنید و نگران چیزی نباشید.

    موفق باشید.
    سلام.
    ممنون از پاسخ ها و بذل توجهتون.
    من هشت سال پیش یک خواستار داشتم که دوستش داشتم و با وجود دو سال تلاش برای صورت گرفتن این وصلت نهایتش نشد.
    همه فکر میکنند من فقط به خاطر از دست دادن اون فرد اینطوری شده ام. در صورتی که این نیست. از دست دادن اون فرد برام سخت بود وولی من هنوز آرزوهایی که برای آینده ام داشتم رو قویا در خودم احساس میکردم. با اون از دست دادن زود کنار آمدم و گفتم خب حتما حکمتی داشته ولی خدا و آرزوهام هنوز هستن.
    اون جدایی همزمان بود با اتمام تحصیلات من. خب من در برنامه ریزی کلان مدت برای زندگیم مشکل پیدا کردم. چون از طرفی به رشته ام اصلا علاقه نداشتم. و از طرفی شغل مناسب هم پیدا نمیکردم. شاید سرمایه گذاری فکری من روی بحث ازدواج بد. و البته میتونم بگم تقیبا همه ی آرزوهام از همون دوران بچگی مادر و همسر خوبی بودن بود و در این زمینه مطالعات زیادی میکردم به امید اینکه روزی به اجراشون در بیارم و اون زندگی ای که خودم دوست دارم رو بسازم. ولی خب در طی این شش سال شاید فقط 4 مورد خواستگار پیدا شد. دو مورد بدون حتی بررسی رد شد.یک مورد بود که من بی تمایل نبودم ولی رد شد. یک مورد بود که من تمایلی نداشتم ولی خانواده ام اصرار داشتند. این مورد آخر سه سال پیش بوده.
    خب من احساس بدی داشتم که پس چه شد؟ نکنه دیگه خواستگاری نیاد؟ نکنه باید یه راه دیگه برای زندگیم پیدا کنم؟ خودمو سرگرم کارهای دیگه مثل کلاس رفتن و ...میکردم. ولی درونا میدونم اینها اون چیزی نیست که من میخوام. و نهایتا هم انرژی برای ادامه دادنشون ندارم و رهاش میکنم.
    در واقع این چیزهای بعد از اون جدایی بود که بیشتر یادم می آرد که کاش اون مورد به نتیجه رسیده بود و خانواده مخالفت نمیکردن و بخاطر خودخواهی خودشون آیندمو خراب کردن.انگار هر چه میگذش دیگه نمیتونستم خودمو قانع کنم سر نگرفتن اون ازدواج واقعا به صلاحم بوده و فکر میکردم فرصتی رو که باعاش احساس خوشبختی داشتم رو از دست داده ام و از من گرفته اند. یه غم و حسرت به همراه خشم و ناراحتی از خانوادم. که به صورت یک افسردگی شدید و ابراز خشم ه و بی احساس شدنم نسبت به خانواده ام بروز کرد. که البته فکر میکنم شاید برای تخلیه ام لازم بود و الان نسبت به مثلا دو سه سال پیش بسیار حالم بهتره.

    یک مورد پارسال پیش اومد که یک آشنایی اینترنتی بود. و گرچه احساس علاقه ای هم نداشتم ولی از اونجا که فکر میکردم نباید توقع داشته باشم عاشق کسی بشم و شاید باید به زور منطق در خودم علاقه ایجاد کنم به ارتباط ادامه دادم.ولی خب نهایتا از سمت خود اون شخص قطع شد. که البته میدونم شاید به نفع هر دومون بود که قطع بشه.
    پاسخ با نقل و قول

  16. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392

  17. ارسال:19#
    اینکه میگم نیاز به کمک دارم یعنی اینکه مثلا واقعا تمایل درونی به ادامه تحصیل ندارم ولی چون راهی هم جز مشغولیت به تحصیل برای خودم نمیبینم احساس میکنم یک نفر باید به زور م که شده مجبورم کنه. یا کلاسی که میرم و ثبت نام میکنم واقعا فقط به قصد سرگرم شدن و گذران وقته. نه اینکه درونا بدونم این کلاس چیزی به من اضافه میکنه و میخوامش.

    بله شاید فرمایش جناب piroo درست باشه. اینها هدف و خواسته من نیستند.

    هدف و خواسته درونی من زن یک زندگی مستقل بودن و ساختن یک زندگی است که از آن محرومم.
    پاسخ با نقل و قول

  18. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392,piroo

  19. ارسال:20#
    m1392 آواتار ها
    سلام دوست عزیز.

    با توجه به توضیحاتی که دادید پس حدسم درست بوده چون دقیقا حدسم این بود:

    هدف و خواسته درونی من زن یک زندگی مستقل بودن و ساختن یک زندگی است که از آن محرومم.


    اون سوالها رو پرسیدم که به این جواب برسم اگه حدسم درست بوده باشه با پاسخ شما بهش برسم که خودتون واضح بیان کردید.

    میدونید همه انسانها نیاز به محبت دارن هم مرد و هم زن به این محبت نیاز داره و تو سن های خاصی هم این نیاز بیشتر خودش

    رو نشون میده،و فرد احساس نیازش بالا میره و وقتی نمیتونه به اونها دست پیدا کنه و هدف دیگه ای نداره اینچنین حالات به انسان

    دست میده (البته خب اینها نظر شخصی من هست و از روی تجربه هم هست که اینطور برداشت و شاید حالات شمارو حدس زدم).

    خب هدف و خواسته درونی شما این هست که زن یک زندگی مستقل و ساختن یک زندگی خوب باشید و وقتی میبینید ازش دور

    شدید این حالات به شما دست میده،چون میدونید وقتی به اون خواستتون برسید انرژی میگیرید که درکنارش هم میتونید شاید به

    درس و کارهای دیگه هم برسید درسته؟شما میخواهید که کسی نگرانتون باشه و بهتون محبت کنه و... ودرمقابل شماهم پاسخگوی اون

    محبتها و مهربانی ها و..باشیدسعی میکنید بهترین زندگی رو داشته باشیدو زندگی داشته باشید پراز شور و عشق و علاقه ووو وقتی خودتون

    رو از اونها دور می بینید این حالات رو دارید...

    میتونم بهتون قول بدم که حتی وقتی اون انرژی رو دریافت کردید و انگیزه پیدا کردید خیلی دختر شادی میشید وحتی به درس خوندن هم علاقه

    پیدا میکنیدوهمه کارهاتون رو با اشتیاق انجام میدید...

    ولی آیا اون انرژی رو باید با ازدواج کردن به دست آورد؟میدونم خب انسان نیاز داره به محبت جنس مخالفش ولی نباید همه زندگیمون این باشه

    واز اون طریق بخواهیم با انرژی کارهامون رو انجام بدیم.خب شما هم حق داریدو ازطرفی هم احساس نیاز میکنید...

    شما میتونیداز الان درستون رو ادامه بدید و تو محیطهای مختلفی حضور داشته باشید و بیشتر تو اجتماع باشید تا موقعیت ازدواج براتون پیش بیاد

    وبتونید به خواسته و هدف اصلیتون برسید...

    اگه شما توخونه بشینید و همینطور غصه بخورید به نظرتون مشکل حل میشه؟

    نه تنها حل نمیشه بلکه ممکن از خواستتون هم دور و دورتر بشید.

    همونطور که خودتون هم فرمودید به حکمت کار خدا ایمان داریدپس نگران چیزی نباشید و مطمئن باشیدکه خدا براتون بهترینهارو میخواد

    که ان شالله با صبرو تلاش شمااونهارو به شما میده که شاید هنوز زمانش فرانرسیده.

    امیدوارم تونسته باشم کمکی بهتون کرده باشم.یا اگه باز سوالی تو ذهن دارید میتونید بپرسید که دوستان و مشاوران خوب تالار و همه ماها که

    اینجا هستیم وکمکی اگه از دستمون برمیاد براتون بکنیم.

    موفق باشید.
    ویرایش توسط m1392 : 2014_10_29 در ساعت 17:31
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  20. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط piroo,خوشحال

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •