تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی هدف و بی آرزو هستم. زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:خوشحال
آخرین ارسال:piroo
پاسخ ها 30

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

بی هدف و بی آرزو هستم.

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    piroo آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط خوشحال نمایش پست ها
    اینکه میگم نیاز به کمک دارم یعنی اینکه مثلا واقعا تمایل درونی به ادامه تحصیل ندارم ولی چون راهی هم جز مشغولیت به تحصیل برای خودم نمیبینم احساس میکنم یک نفر باید به زور م که شده مجبورم کنه. یا کلاسی که میرم و ثبت نام میکنم واقعا فقط به قصد سرگرم شدن و گذران وقته. نه اینکه درونا بدونم این کلاس چیزی به من اضافه میکنه و میخوامش.

    بله شاید فرمایش جناب piroo درست باشه. اینها هدف و خواسته من نیستند.

    هدف و خواسته درونی من زن یک زندگی مستقل بودن و ساختن یک زندگی است که از آن محرومم.
    سلام مجدد
    می خواستم بدونم فکر می کنی چه چیزی موانع این هدفت هستند؟
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  2. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392,خوشحال

  3. ارسال:22#
    سلام.
    ممنون از همگی.
    موانعش به نظر خودم :
    1-عدم حضور خیلی محسوسم در جامعه.
    البته مدتی هم که سرکار میرفتم موردی پیدا نشد.

    2-غیرتی بازی در آوردن الکی برادرام.
    یکی دو مورد از دوستاشون بودن که سر حرف رو در مورد من باز کرده بودند. برادرم کامل باهاشون قطع ارتباط کرد و یگه جوابشونو هم نداد. خب اونها هم بی خیال شدند.
    همین الان هم شاید در بین دوستانشون کسانی باشند که از نظر اخلاقی و خانودگی به هم نزدیک باشیم. ولی اصلا بش میاد دوستاش بدونن اصلا خواهر داره.البته این برادرم از من دو سال کوچکتره.

    3-تصمیم گیری های دیگران به جای من.
    چند تا مواردی رو هم که پیش اومده بدون اصلا توجه به نظرمن که بذارید بیان ببینیم اصلا کی هستن رد کرده اند.

    4- تصور اشتباه دیگران از توقعات من.
    گره نمیدانم این تصورات را از کجا دارند و کی بهشون گفته من ملاکهام اونجوریه!!!!! ولی مثلا مواردی بوده که با دامادمون مطرح شده و او همون موقع رد کرده!! و من بعدش فهمیده ام که اصلا چنان موردی هم بوده.

    5-در مورد اون قضیه ای که من تمایل زیادی داشتم و آخرش نشد، دلیل بزرگش لجبازی و طاقچه بالا گذاشتن خانواده ام بود .بخاطر چیزای الکی مانع شدند. و بعد خودشون م پشیمون بودن.

    6-میدونم قبلا که روحیه ام بهتر بود مواردی که پیش می اومد هم بیشتر بود. ولی خب مسلما این بد بودن روحیه ام در سالهای اخیر و نداشتن نشاطم خودش دلیل کمی نیست.

    7- دلیل دیگرش هم شاید خوش اندام نبودنم باشه!

    8- منفعل بودن خانوادم در این مساله. (وحتی شاید خودم)
    ما با هیچ کس فت و آمد نداریم. حتی فامیلهامون هم در شهر دیگری هستند و سالی فقط یکی دو بار آن هم برای عید دیدنی یا اگر مراسم خاصی مثل عروسی یا ترحیم باشه اونا رو میبینیم. گرچه در بین فامیل برای من قبلا سه مورد پیش اومد. که اونها هم به همون دلایلی که قبلا گفتم نشد.

    فعلا همین ها به ذهنم میرسه. بعدا اگه مورد دیگه ای هم به نظرم رسید میگم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392,piroo

  5. ارسال:23#
    ضمنا من فقط بخاطر نیاز به محبت نیست که دوست دارم ازدواج کنم.
    من دوست دارم استقلال، آزادی و اعتبار و .... داشته باشم.دوست دارم یک زندگی داشته باشم که خودم براش تصمیم بگیرم. یک زندگی بسازم که اونجوری باشه که خودم دوست دارم.
    از اینکه همه برای هر کارم بهم بکن نکن میکنند، از اینکه مثل یک بچه باهام رفتار میشهف از اینکه خواهرها و برادرم بزرگ و متاهلم فکر میکنند من باید نوکر آنها باشم و کارهاشون رو انجام بدم، از اینکه توی خونه هیچ نشاطی نیست و همش باید قهرهای مامان و بابا و اخلاق خشک و سرد بابا و فضای خشک و افسرده خونه و پرخاشگری های برادرای کوچکترم و حتی بی احترامی های خواهرزاده ام و پدرش رو تحل کنم خسته شده ام.

    میدونم ازدواج برای فرار از شرایط فعلی دلیل خوبی برای ازدواج نیست ولی در شرایطی که در خانواده ما حکمفرماست واقعا حتی احترام و شخصیتی برای من قایل نیستند. بخصوص دامادمون. که برام خیلی شکنجه آوره. خواهرزاده ام هم به دلیل همین بی احترامی هایی که خیلی راحت باباش و حتی خواهرم انجام میدهند، هیچ وقت به بچشون یاد نداده اند به دیگران احترام بذار.

    واقعا نیاز دارم کسی باشد که محکم پشتیبانم باشه. حداقل کسی دیگه جرات نکنه مرتب مسخره ام کنه و بی احترامی و تحقیر کنه.
    میدونم خودمم که باید جوری باشم که بهم احترام بذارن.
    به نظر خودم من به دیگران خیلی احترام میذارم ولی ظاهرا خیلی ها از این کوتاه آمدن ها و گذشت کردنهام سوء استفاده میکنند.
    پاسخ با نقل و قول

  6. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392,piroo

  7. ارسال:24#
    piroo آواتار ها
    با توجه به توضیحاتی که دادید تمام استقلال خودتون در امر ازدواج یبینید و این طور فکر می کنید که زمانی که ازدواج کنید استقلال دارید. حالا از تون یه سوال دارم که خانواده تون چگونه هستند؟ و اینکه در مورد شما چگونه فکر می کنند و در مورد آینده شما؟
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  8. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392,خوشحال

  9. ارسال:25#
    ببخشید.منظورتون رو دقیقا از اینکه خانوادتون چطوری هستند نفهمیدم. ممکنه موردی بپرسید تا دقیق جواب بدم؟
    در کل خانواده ام از نظر اجتماعی سالم هستند. یعنب اهل چیز بدی نیستن. ولی خانواده اصلا شاد نیست. مامام و بابا روتبطشون خیلی سرده. قهر و دعوا زیاده بین پدر و مادرم. برادرام هم خیلی پرخاشگرند.
    هیچ تفریح و شادی و صمیمیتی توی خونه نیست.
    قبلا خیلی سعی میکردم من فضای خونه رو شاد کنم ولی بی فایده بود. مثلا برنامه میریختم بریم پیک نیک. ولی اون به اصطلاح تفریحات هم سرد بود. چون اغلب مامان و بابا با هم قهرن.
    بابا که کلا یه کلمه هم حرف نمیزنه با آدم. حرف زدنش فقط حرف سیاسیه. وقتی هم خونه است فقط داره اخبارها و تحلیل های سیاسی گوش میده.
    در مورد مواردی هم که قبلا در مورد ازدواج پیش می اومد هر وقت باهاش حرف میزدم میگفت به من ربطی نداره برید هر کاری میخواید بکنید.

    مامانم میشه گفت به فکر بچه ها هست. ولی خب اون هم به شکل دوستی خاله خرسه. مثلا همون موردو که من تمایل داشتم و نذاشت بشه.

    در مورد من تا وقتی روحیه ام خوب بودن یعنی تا چند سال پیش دید خوبی داشتن ولی از من بسیار پرتوقع بودند. از هر لحاظ که فکر کنید.
    در این چند سال که روحیم خوب نبوده خب فکر کنم از چشمشون هم افتاده ام. و نسبت بهم بی اعتماد هم شده اند. گرچه هنوز هم در یه سری مسائل پرتوقعند. مثلا توقع دارند من دربست در خدمت خواهرم باشم و بچشو نگه دارم و ....

    در مورد آینده ام نمیدونم چی فکر میکنند. ولی حس میکنم مامان کمی نگران شده که من مجرد بمونم. بابا که فکر نکنم خیلی براش مهم باشه من چی میشم. گرچه خیلی غر میزنه که از کار خسته شده. و با شناختی که من از بابام دارم منظورش اینه که خرجتو خودت دیگه باید بدی.

    در اقواممون یه خانم چهل پنجاه ساله داریم که ازدواج نکرده و وضع جالبی نداره. بارها بهم گفتن آینده تو رو مثل اون میبینیم!!!
    پاسخ با نقل و قول

  10. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392,piroo

  11. ارسال:26#
    من خودم سعی کرده بودم در جریان ازدواج خودم منفعل نباشم. یعنی وقتی کسی در آشنایان و فامیل بود که میدیدم پسر خوبیه یه جورایی بدون اینکه واضح باشه سعی در بروز خودم داشتم. که خب چهار پنج مورد هم شد که اونها رسما خواستگاری کردند. ولی خب همه رو الکی رد کردند.
    مثل همکلاسی دانشگاه، سه نفر در فامیل و یکی از همسایه ها.
    حالا که هرچی من رسیدم پنبه کده اند بهم میگن تقصیر خودته که نمیری ادامه تحصیل بدی.
    پاسخ با نقل و قول

  12. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392,piroo

  13. ارسال:27#
    piroo آواتار ها
    با توجه به توضیحاتی که دادید باید در خانواده خیلی با سیاست برخورد کنی و با توجه به مشخصات خانواده که دادی سیاست شما خیلی باید زیاد باشه با هر کدام از اعضای خانواده با توجه به یه سیاست برخورد کنید اگر چیزی از شما خواستن ولی دوست ندارید با سیاست یه جور جواب منفی دهید و اگر زمانی که خواستگار حرفش هست بیاد با کسی که تو خونه راحت تر هستید با سیاست حرف بزن که حداقل بزارند بیاد و بررسی کنید. حالا یه سوال دارم که شما چه طور میگید از چشم پدرتون افتادید یا خانواده توجه بهتون ندارند؟ یعنی تا حالا کاری نکرده اند که شما را خوشحال کنند؟
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  14. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,خوشحال

  15. ارسال:28#
    سلام.
    این رو که باید سیاست داشته باش رو خودم هم میدونسته ام. ولی هرچقدر هم سیاست به خرج دادم ولی باز هم رفتارهای خانواده ام خنثی اش کرد.
    مثلا یکی از خواهرام یه شهر خیلی دورتر از ما زندگی میکنه. یه روز زنگ زد و گفت همسایشون عکس منو دیده بوده قبلا و حالا برای پسرش سر صحبتو باز کرده . پسره ده سال از من بزرگتر بود.خود خواهرم قبلا خیلی تعریف اون خانواده رو میکرد و می گفت خیلی خوب هستند.
    مامان و بقیه سریعا مخالفت کردن. من گفتم حالا بذارید بیان ببینیم چطوری اند. اما باز هم حرف خودشونو میزدن. بابا هم که کلا میگه به من چه. برید هر کار میخواید بکنید.
    من با خود خواهرم تماس گرفتم و گفتم آدرس و شملره خونه رو بهشون بده ا خودشون تماس بگیرن.
    خواهرم که تحت تاثیر حرفای مامانم اینا قرار گرفته بود گفت ولی سنش خیلی بیشتر توئه. من گفتم من که همین حالا نمیخوام جواب بله بدم که. بذار بیان ببینم و فکر کنم بعد جواب بدم.

    بعدیدم خبری نشد. یه مدت بعد فهمیدم شوهرخواهرم بلند شده رفته به اون خونواده شیرینی داده و گفته شیرینی عقد خواهر خانوممه!!!!
    یعنی هر کار دلشون میخواد میکنن. من و نظر من هم برگ چغندریم.

    حالا به نظرتون با این خانواده چه سیاستی رو باید اجرا کرد؟
    پاسخ با نقل و قول

  16. ارسال:29#
    کمکی که الان من خیلی نیاز دارم اینه که هدف یابی کنم.
    ولی نمیتونم.
    پاسخ با نقل و قول

  17. ارسال:30#
    piroo آواتار ها
    باشه ما میایم در مورد هدف یابی باهاتون حرف میزنیم
    حالا ابتدا سوال دارم خودتون چه هدف هایی را برای خودتون تعیین کرده اید؟( اگر نمی خواهید عمومی اعلام کنید دو تا از هدف های تعیین کرده اید را پیام دهید)
    آیا هدف هایی برای خود تعیین کرده اید؟
    موفق باشید.
     چشم دل باز کن که جان بینی                       آنچه نادیدنی ست آن بینی                                                         خدایا نگهبانی چون تو دارم و باز هم نا امیدم ؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  18. بی هدف و بی آرزو هستم.  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,خوشحال

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •