تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سرخورده شدم... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ماهتاب
آخرین ارسال:m1392
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

سرخورده شدم...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    واقعا ممنونم
    خیلی به حرفاتون فکر کردم. خیلی جدی... اکثر صحبتهاتون رو قبول دارم و الان که فکرمیکنم چقدر رفتارم مخرب بوده! «تو دیگه منو مثل گذشته دوست نداری!!!» یا خیلی حرفای تحقیرکننده راجع به وضع مالیمون که البته این یکی رو یکمی هم بخودم حق میدم چون این اولین بار بود درزندگیم که به معنای واقعی احساس فقر کردم طوریکه گاهی حتی یک هزاری هم ته جیبهامون نبود و پولهای هدیه بچه هارو میگرفتم که برم سوپر خرید کنم یامجبور بودم برای خریدهای خونه یک تکه طلا بفروشم باضافه کلی بدهکاری و چک و قسط و... که همه اینا منو بشدت مضطرب و افسرده کرد و دریک برهه ای کنترل خودم رو ازدست دادم و حرفای تحقیرآمیزی بهش میزدم (مثلا تو منو بدبخت کردی ،داروندارم رو به باد دادی،... البته خدایی همه راهم به بادداد! )
    درمورد شیوه درخواست تقریبا همین روشهارو پیش میگیرم.وموقتا هم اصلاح میشه ولی مشکل ریشه ای تر این هست چون میدونم خودش همه اینکارهارو بلده. د.ست دارم خودش باشه ومثل قبل با اشتیاق بهم توجه و محبت کنه
    الان به یک نتیجه ای رسیدم اون بدلیل وضعیت مالی بدی که داریم احساس تقصیر وتحقیرمیکنه ، بعد از اون طرف این احساس رو میخواد توی رابطش بامن جبران کنه! مثلا اگر من از یه رفتارش که مثل روز روشنه ناراحت میشم ، غرور باعث میشه این اشتباهو نپذیره و به زبون بازی ورفتارای ناراحت کننده ای رو بیاره که خودش رو مثلا مبراکنه! اینها من رو بشدت عصبی میکنه(مثلا میگه نه حرف من منطقیه یا اگر خیلی دید قضیه روشنه ، میگه تواشتباه میگی اینطور نبوده یاخیال پردازی میکنی!!! یامثلا یه موضوع دیگه رو پیش میکشه که من مقصرباشم و قضیه لوث بشه...منم دوست دارم حتما از دلم دربیاره و زود هم میبخشمش. همیشه همینطور بود. نمیتونم ببینم بازبون بازی بحث رو اینقدرمیپیچونه که یه دست نوازش به سرم نکشه و دلخوریم رو رفع نکنه!!
    وقتی رفتارناراحت کننده ای میکنه و حتی وقتی شرایطش عادی شد هم حاضرنیست جبران کنه من واقعا احساس بی احترامی و تحقیر میکنم.
    همه اینها و مشکلات زندگی باعث شدن افسردگی بگیرم و احساس میکنم داره به یه بیماری تبدیل میشه
    البته همه اینها رو بهش گفتم به حمایت اون نیاز دارم.ولی...
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    محسن عزیزی آواتار ها
    خواهش میکنم.

    همانگونه که در ارسال قبلی بیان کردم، شما برخی اقدامات رو انجام داده اید که در خودتون سرخوردگی و در همسرتون درماندگی رو موجب شده: پذیرش افراطی مسئولیت امور زندگی

    مسئولیت خرجی منزل و تهیه وسایل، بر عهده همسر شماست. گرفتن هدایای بچه ها، یا فروختن طلا برای خرید روزانه، رویه درستی نبوده. شما میتونستید از همسرتون درخواست کنید که مواد مورد نیاز رو تهیه کنند. حتی اگر شده سطح توقعات رو کاهش بدید، بسیار بهتر از اینه که مسئولیتها جا به جا بشه. کمک کردن بحث دیگری است و متفاوت از پذیرش مسئولیت هایی است که بر عهده شما نیست.

    حمایت افراطی از جانب شما، اولا در همسرتون نوعی آسودگی خاطر مخرب ایجاد میکنه، و دوما در شما توقع و انتظار پاسخی درخور از جانب همسرتان.

    زمانی که این انتظار شما برآورده نمی شود، واکنش شما احساس مورد قدرناشناسی واقع شدن است که به اشکال مختلفی چون تندی و پرخاش و انتقاد و افسردگی بروز پیدا می کند.

    پس، شما نیاز دارید مسئولیت ها رو به نوعی بازتعریف کنید.

    زمانی که هر فردی مسئولیت های خود را به درستی و به اندازه بشناسد و انجام دهد، تعادل بر رابطه حاکم می شود. توقعات بیجا، ناتوانی در بیان خواسته ها و احساسات، و احساس مورد قدرناشناسی واقع شدن در چنین شرایطی کاهش پیدا می کنند.

    اگر شما مسئولیت بدهی های مالی همسرتان را بر عهده خودش بگذارید، دیگر او را مسئول بدبختی خود نمی دانید. درواقع خود شما هستید که همسرتان را با همین شرایطی که دارد، پذیرفته اید و می توانید با همراهی کردن با او، در حل مشکلات یاری اش کنید، بدون آنکه دار و ندار خود را بر باد بدهید!

    در شرایط حاضر، گویا رابطه شما و همسرتان حالت مبادله ای پیدا کرده. پول از شما، عشق از همسرتان! و هرگاه یکی از طرفین احساس کند این موازنه به هم خورده، به نوعی احساس شکست می کند.

    برای اینکه این وضعیت دستخوش تغییر شود، نیاز هست که تعادل به رابطه شما برگردد، یعنی مسئولیتها در جای مناسب خود تنظیم شود.

    زمانی که تعادل نسبی حاکم شود، مشکلات را بهتر می توان بررسی کرده و چاره جویی نمود.

    مثلا یکی از مشکلات شما این است که شما انتظار دارید همسرتان در زمانی که اشتباهی را مرتکب می شود، با پذیرفتن آن، از شما عذرخواهی کند و شما هم با بخشش اشتباه از وی استقبال کنید و رابطه تان صمیمی تر شود.

    شما به عنوان یک زن، مردی را دوست دارید که اشتباهش را بپذیرد؛ در نقطه مقابل، همسر شما به عنوان یک مرد، نمی خواهد این اشتباه را بپذیرد. چرا؟

    چون تصور مردانه اش این است که همسرش شوهر اشتباه کننده را دوست ندارد!

    نتیجه چه می شود؟

    شما اصرار می کنید او اشتباهش را بپذیرد تا بیشتر به هم نزدیک شوید، و او از پذیرفتن اشتباهش فرار می کند تا محبوب شما شود!

    راهکار برای این مورد: اشتباهات همسرتان را به روی او نیاورید. او خود آنها را خواهد پذیرفت.

    خلاصه:

    1. مسئولیت های خود و همسرتان را بازتعریف کنید و تعادل ایجاد نمایید.

    2. موازنه اشتباه سرمایه از شما و عشق از همسرتان را بر هم بزنید.

    3. به هیچوجه همسرتان را تحقیر نکنید، و اشتباهاتش را گوشزد ننمایید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  3. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,ماهتاب,خوشحال,ساجده

  4. ارسال:13#
    ازتون ممنونم آقای دکتر شما غیر مستقیم مشکل منو بم نشون دادید
    راستش مشکل ما هرچند دقیقا اون چیزی که شما فرمودید نیست ولی من نشستم و با انطباق صحبتهای شما با زندگی خودمون ،در این مدت سعی کردم تا حدی کاربردهای شما رو پیاده کنم. مثلا بگم، درسته که من نه کار میکنم و نه پولی میارم خونه ولی مشکلات مالی رو واقعا بدوش خودم هم حس میکردم و این احساس مسئولیت بیش ازحدمن یکم شوهرم رو کلافه کرده بود دیگه تو کارهای اقتصادی زیاد خودم رو داخل نمیکنم و سعی میکنم درظاهرهم که شده زنانگی ام رابکنم و بیشتر به خدا توکل کنم...این خیلی نتیجه عجیبی تو رفتارهمسرم داشت و احساس حمایتگری رو درون تقویت کرده و باروحیه بیشتری هم کارمیکنه

    حالا یه سوال اساسی دیگه بام مونده که نمیتونم هضمش کنم و این باعث دلخوری و دعوامون میشه:
    شما فرمودید

    """مثلا یکی از مشکلات شما این است که شما انتظار دارید همسرتان در زمانی که اشتباهی را مرتکب می شود، با پذیرفتن آن، از شما عذرخواهی کند و شما هم با بخشش اشتباه از وی استقبال کنید و رابطه تان صمیمی تر شود.

    شما به عنوان یک زن، مردی را دوست دارید که اشتباهش را بپذیرد؛ در نقطه مقابل، همسر شما به عنوان یک مرد، نمی خواهد این اشتباه را بپذیرد. چرا؟

    چون تصور مردانه اش این است که همسرش شوهر اشتباه کننده را دوست ندارد!

    نتیجه چه می شود؟

    شما اصرار می کنید او اشتباهش را بپذیرد تا بیشتر به هم نزدیک شوید، و او از پذیرفتن اشتباهش فرار می کند تا محبوب شما شود!

    راهکار برای این مورد: اشتباهات همسرتان را به روی او نیاورید. او خود آنها را خواهد پذیرفت."""
    خب من نمیتونم با ااین موضوع کناربیام مثلا هفته پیش باهم بحثمون شد و دیکه همسرم فرداش بروی خودش نیاورد روابطمونم خوب بود ولی من چند بار بهش گفتم من از اون قضیه ناراحتم میخوام صحبت کنیم
    ولی هرباربهانه میاره و بروی خودش نمیاره. دیشب دوباره مطرح کردم. میگه ماکه حرف زدیم راجبش
    این منو به هم ریخت
    بعد میگه خب ماکه باهم خوبیم ! تو از مطرح کردنش میخوای حرفت به کرسی بشینه! و بعد جالب اینجاست که میگه اصلا یادم نیست راجب چی حرف زذیم انشب
    خدایی این حرفا کفرآدمو درنمیاره؟
    بعد که براش گفتم میگه خب حق بامنه البته باهمون روشهای ناجوانمردانه قبلی ...
    خب راستش من نمیتونم تحمل کنم ... چطور میگین من بروش نیارم خودش میپذیره
    وقتی بهم بی احترامی یا بی انصافی میشه(موقع عصبانیت) باید بعد بااینکه من قهرنمیکنم ومحترمانه میخوام موضوع رو حل کنیم ، دیگه نگه تو میخوای حرفت به کرسی بشینه و بعدازیک هفته بازم حاضربه صحبت نشه!!! فقط چون من باهاش قهر نکردم و منطقی برخوردکردم بیخیالش میشه و این موارد که بسیار هم زیاده نهایتا همیشه بقول معروف حل نشده کنارگذاشته میشه
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:14#
    محسن عزیزی آواتار ها
    خواهش میکنم

    احتمالا دلیل این مشکل اینه که در همسر شما تصوری ایجاد شده مبنی بر اینکه هدف شما از صحبت کردن درباره مسائل، عبارتست از وادار نمودن همسرتان به پذیرش اشتباه هایش. از آنجا که همسرتان نمی خواهد این را قبول کند، به هر طریق که شده از طرح موضوع فرار می کند. با عوض کردن بحث، با بیان اینکه اوضاع خوب است، و حتی با فراموشی انتخاب شده!

    همسرتون تصورش اینه که شما قصد دارید برای او دامی پهن کنید که نتیجه آن پذیرش اشتباهات او و عذرخواهی یا دلجویی او از شماست.

    ممکن است شیوه بیانتان در بحث های قبلی، مناسب نبوده و همسرتان ذهنیت منفی پیدا کرده باشد. این احتمال هم هست که طول مدت صحبتها زیاد می شود و همسرتان حال و حوصله اش را ندارد. شاید هم در یک فرصت، شما چندین مساله را با هم مطرح می کنید و این هم مطلوب همسرتان نیست.

    صحبت کردن درباره مشکلات قواعدی دارد.

    می توانید مثالهایی از شیوه صحبت کردن با همسرتان را بیاورید؟

    در بیان جمله ها دقت کنید، چون شیوه جمله بندی بسیار مهم است. همچنین حالات بدنی و زبان بدن را شرح دهید. طول مدت صحبت ها، و نتیجه آنها را
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  6. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط fateme7393,m1392,ماهتاب,ساجده

  7. ارسال:15#
    با عرض سلام
    آقای دکتر ازتون معذرت میخوام که جواب سوالتون رو ننوشتم. (یکبار کامل نوشتم ولی کلش پاک شد!) البته باید بگم که باهمین چند نکته مختصر ولی نغزی که فرمودید ، انگار بطرز عجیبی رابطمون بعد از یک سال و اندی مثل قبل شده البته هنوز گره هایی وجود داره که باکمک شما انشالا میخوام حلش کنم. ولی حتی به گفته خود همسرم اصلا انگار چشمامون بازشده و همدیگرو میبینیم و اون عشق و علاقه داره برمیگرده. اختلافات هم خوبخود خیلی زود حل میشن. میخواستم ازتون تشکر کنم و البته اجری که خدا برای کمک به بندگانش بهتون میده بالاتر از تشکرهای ماست.
    خیلی مشکلات توی زندگیم و روابطم وجود داره که الان واقعا امیدوارم بتونم با کمک و راهنماییهای ازرنده و کاربردی شما حلش کنم
    پاسخ با نقل و قول

  8. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط m1392,محسن عزیزی,ساجده

  9. ارسال:16#
    m1392 آواتار ها
    سلام

    ماهتاب خانم خوشحالیم که روابط شما دوباره داره مثل قبل میشه.

    من کوچکتراز اونی هستم که بخوام حرفی بزنم شما به بزرگی خودتون ببخشید.

    والبته با عرض پوزش از آقای دکتر

    میدونید زندگی سخت نیست،این ماها هستیم که زندگی رو به خودمون سخت میگیریم و تا یه مشکلی تو زندگی مشترکی

    بوجود میاد اونو بزرگش میکنیم...

    اگه شما دقت کنید(البته تصور من اینه)( به قبل از تایپیک زدنتون )و اینکه احساس میکردید که همسرتون توجهش به شما کمک شده

    و عشق و علاقه شما مثل قبل نیست،در واقع فقط این برداشت شما بوده و تا آقای دکتر کمکتون کردن و علت احساس های شما و

    همسرتون رو بیان کردن شما به قضیه با دید دیگری نگاه کردید و سعی کردید که اون زندگی رو درستش کنید و الان احساس بهتری دارید

    و خدارو شکر دارید مثل قبل باهم رفتار میکنید.

    و اینکه تا همسرتون یکم به شما بی توجه میشدن( شما اینطور برداشت میکردید)غمگین و عصبی میشدید چون دوسشون داشتید و

    نمیخواستید که رابطه شما بدباشه و...و تا بهتون توجه میکردن (به زبون می آوردن) با خودتون میگفتید که نه من اشتباه میکردم و...

    که کلا با این افکار نظرتون نسبت به دوست داشتن ایشون تغییر میکرد...(که گاهی احتمالاگاهی میگفتید دوسم داره بازم و گاهی میگفتید کم شده...)

    در حالی که الان احتمالا حساسیت شما کم شده و با رفتار متفاوت از چند روز ویا چند هفته قبلتون با همسرتون میبینید که ایشونم

    میگن که انگار چشماتون(البته هردوتون) باز شده و اون عشق و علاقه قبل داره برمیگرده.

    درسته زن و مرد تو زندگی باید با کمک و عشق و علاقه به یکدیگر زندگیشون رو بسازن و ادامه بدن،مرد با کار کردن تو بیرون

    از خونه و زن با ایجاد فضای شاد و صمیمی و با آرامش تو خونه و مرتب و آراسته کردن خودش برای موقعی که همسرش خسته از سرکار

    برمیگرده و وقتی میبینه همه چیز برای آرامش اون تو خونه آماده هست خستگی از تنش بیرون میره و احساس شادی میکنه و اینهاست

    که به زندگی تداوم میبخشه و باعث خوشبختی زوجی میشه.ولی زن نقش بیشتری داره...

    (شاید اشتباه باشه حرفام ولی من اینگونه تصور میکنم و بهش اعتقاد دارم)

    بعضی حرفام رو شاید خانم ها قبول نکنن ترجیح میدم چیزی نگم...:d

    اگه تایپیکهای آقای مهدوی درمورد زن دوست داشتنی و شوهر دوست داشتنی رو هم دنبال کنید حتما بهتون کمک میکنه.

    ببخشید زیاد حرف زدم.

    موفق باشید.
    ویرایش توسط m1392 : 2014_11_18 در ساعت 10:56
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  10. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط ماهتاب,محسن عزیزی,ساجده

  11. ارسال:17#
    سلام
    ممنونم m1392 بله حق با شماست بنظرمنم سهم اصلی رو زن داره ... همه جا.. در شروع عشق ، در ادامه یافتنش و حتی گاهی در مقابله با مشکلات راه.

    من کلا آدمی نیستم که براحتی حرفی رو بپذیرم ولی واقعا حرف آقای دکتر دید منو عوض کرد چون منطقی بود . چند تارفتار بسیار غلط داشتم که خودم متوجهشون نبودم.
    بازم از شما ممنونم تاپیکهای آقای مهدوی رو هم دارم دنبال میکنم.معرکست. ایکاش همه توهرشرایطی هستن این راهکارها رو امتحان کنن
    پاسخ با نقل و قول

  12. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط m1392,محسن عزیزی,ساجده

  13. ارسال:18#
    m1392 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط ماهتاب نمایش پست ها
    سلام
    ممنونم m1392 بله حق با شماست بنظرمنم سهم اصلی رو زن داره ... همه جا.. در شروع عشق ، در ادامه یافتنش و حتی گاهی در مقابله با مشکلات راه.

    من کلا آدمی نیستم که براحتی حرفی رو بپذیرم ولی واقعا حرف آقای دکتر دید منو عوض کرد چون منطقی بود . چند تارفتار بسیار غلط داشتم که خودم متوجهشون نبودم.
    بازم از شما ممنونم تاپیکهای آقای مهدوی رو هم دارم دنبال میکنم.معرکست. ایکاش همه توهرشرایطی هستن این راهکارها رو امتحان کنن
    سلام

    ماهتاب خانم خدا روشکر که به موقع به فکر حل مشکلتون افتادید و اونو حلش کردید...

    امیدوارم بعداین هم مشکلات رو برای خودتون بزرگ نکنید و هر دو بخاطر همدیگه و خوشبختی یکدیگر تمام تلاشتون رو برای

    هرچه بهتر کردن زندگیتون بکنید و همانطور که خودتون هم فرمودید با راهنمایی گرفتن از دوستان تو تالار و مخصوصا کمک های

    و صحبت های آقای دکتر بقیه مشکلاتتون رو هم حل کنید.

    تو زندگی گذشت به نظر من نقش بزرگی داره که مشکلات کوجک رو بزرگ نکنه...

    ان شالله روز به روز زندگیتون سرشار از عشق و علاقه و محبت بیشتری بشه و ما باز هم منتظر خبرهای خوب از جانب شما هستیم.

    موفق باشید ماهتاب خانم.

    بازم معذرت میخوام بابت جسارتم من کوچکتر از اونی هستم که بخوام حرفی بزنم فقط دید گاه های خودمو گفتم و خواستم به شما بگم

    که همیاری ها خوشحال هستن که زندگیتون دوباره داره رنگ صمیمیت و عشق رو که کمتر شده بود رو به خودش میگیره...

    براتون آرزوی سلامتی و خوشبختی داریم.
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  14. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط محسن عزیزی,ساجده

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •