تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




سرخورده شدم... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ماهتاب
آخرین ارسال:m1392
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

سرخورده شدم...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    باسلام
    من یک سال ونیم هست که ازدواج مجدد کردم . خب ... از ازدواجم راضیم هرچند از هیچ نظر با همسرم همخوانی نداشتم بجز اینکه اونم یه دختر بچه داشت مثل من. ولی واقعیت اینه که ما قبل ازدواج با هم رابطه داشتیم (حدود 5-6 سال) و تواین مدت این آقا تمام عشق دنیا رو بمن داد و حمایتی که من از هیچ منبعی نداشتم... به جرات میگم خدای من شده بود...محبتش کاری بامن کرد که همه چیز حتی آبروم رو برای بااون بودن و بعدها ازدواج با اون دادم،البته اونم همینکارو کرد.
    حالا با هجوم مشکلات فراوان خانوادگی وبخصوص مالی شدیدو حضور دوتا دختر بچه 10و12 ساله توزندگیمون اوضاع بشدت ریخته بهم احساس میکنم دیگه از اون عاشق گذشته چیزی باقی نمونده من هنوز به همون عشق ورزیها ،همون تب وتاب گذشته نیاز دارم ولی اون یه مرد خوب ولی سردو معمولی شده. تا چند وقت پیش دائم ازش به شکلای مختلف عشق وتوجه گذشته روطلب می کردم ولی موقتا شاید یک روز یک هفته... وبعد دوباره همون روزمرگی کشنده..
    چندوقته بعد از چند تا دعوای سفت وسخت دیگه سرخورده شدم احساس میکنم گل عشق تو وجودم داره خشک میشه تصمیم گرفتم بیخیال برگردوندن اون روزای قشنگ و اون آدم بشم و سرخودم رو به مسائل دیگه گرم کنم.اینطوری دعواهامونم کم میشه ولی میدونم که این افسردگی بیمارم میکنه...
    کسی راهکاری یا برای رهایی از وابستگی به اون رفتارای عاشقانه گذشته یا برای برگردوندنشون داره؟ واقعا چیکار باید بکنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط A@92

  3. ارسال:2#
    با سلام
    من مشاور نیستم
    ولی بهتر نیست یا خودش صحبت کنی؟ و خاطرات گذشته را براش بگی/ چقدر با هم خوش بودید
    و علتشو با هم پیدا کنید
    متاسفانه زوج ها فکر میکنند وقتی به هم رسیدن دیگه کار تمومه و نباید تلاشی برای بهتر شدن روابط و رهایی از روزمرگی کاری کنند
    متاسفانه مشکلات مالی تاثیر میزاره روی مرد خانواده
    اگر شما بتونید یک کمکی برای درآمد خانواده بکنی هم برا شما خوبه و هم برای خانوادتان (درآمد زایی در خانه) هم از بچه هاتون نگه داری میکنید هم اینکه توی خونت هستی
    پاسخ با نقل و قول

  4. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط m1392,ماهتاب

  5. ارسال:3#
    باخودش چه صحبتی بکنم دیگه... دائم بش یاداوری میکنم...یادته؟ یادته؟ گاهی بشکل گلایه بش میگم تودیگه منو دوست نداری یادته برام چه کارایی میکردی... یادته برای باهم بودن چطور بیقراربودیم؟ حالا عیبای من روداره میبینه و ازم دلخور میشه ولی چرا حالا ؟ .. این سرخوردم میکنه میگم مطمئنا عشقی که نمیذاشت عیبهامو ببینه اینقدر کم شده . چیزایی که الان عصبانیش میکنه اون موقع براش جذاب و دوست داشتنی بود
    قبول دارم زندگی مشترک یکم این خاصیتوداره ولی ازهمون روز اول !؟
    مسائل مالی، من تقریبا تمام طلاهای خودم ودخترم ،ماشینم و خونم ( غیر از اینی که الان دارم وداریم توش زندگی میکنیم ) رو بابت زندگیمون و بدهی هاو...فروختم. حتی چند وقت پیش برای یه مسافرت که بعد این یک سال ونیم بریم(شمال) از بابام 3 ملیون هم گرفتم. بنظرتون باید سرکارم برم؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط joncofy

  7. ارسال:4#
    امیدورام که استادان گرامی هم پست شما را ببینند و کمک کنند
    اگر برایتان مقدور است با همسرتان با یک مشاوره خانواده هم دیدار کنید
    علت اینکه مشکلات شما زودتر شروع شده اینه که شما قبلا با هم بودید اگر با هم نبودید و برای هم ناشناخته بودید زمان میبرد تا اختلافات شروع بشه
    و یک کتابی است که من به دوستان و نزدیکانم همیشه پیشنهاد میکنم کتاب ارزنده ای است
    به شما هم پیشنهاد میکنم حتما این کتاب را چندین بار بخوانید
    (عشق هرگز کافی نیست) نوشته آرون تی بک مترجم هم حتما حتما مهدی قرچه اغی باشه
    متاسفانه بیشتر ما هیچ مهارتی از زندگی مشترک نداریم و این مشکلاتی برای ما ایجاد میکنه
    مطمئن باش به تنهایی هم میتونی زندگی ت را تغییر بدی ولی زمان بره
    پاسخ با نقل و قول

  8. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط m1392,ماهتاب,محسن عزیزی

  9. ارسال:5#
    ممنون حتما میخونمش
    این روهم بگم من 34 ساله لیسانس و اون 37 ساله فوق دیپلمه. خانوادش به خون من تشنه ان! برای عقدمونم نیومدن! تا حالا چند بار با هم درگیری شدید لفظی داشتیم. (قبل ازدواج و یکبارم بعدش) اونا همه مشکلاتی که همسر سابق شوهرم داشتو نمیبینند ومن رو باعث جدائیشون میدونن ... ولی همسرم به حرفاشون اهیت نمیده. هنوز رسما با اون خانم ارتباط دارن حتی مدتیه همسرم هم بخاطر این کاراشون باشون قطع رابطه کرده و باز هم اونا منو مقصر میدونن و میگن زنت ازت خواسته! درحالیکه خداشاهده من چندبار بش گفتم قهر راهش نیست.شوهرم هم همیشه ازمن حمایت میکنه
    ماتنها با حضور دوتا دخترامون پدرو مادر من ودائی اون(بعنوان شاهد)عقد کردیم ولی از همون روز سردی شوهرم شروع شد!!
    من ازچیزایی که ظاهرا براش حل شدست میترسم ...خانوادش دست بردار نیستن. ممکنه سردیش بخاطر اونا باشه؟ درحالیکه 100در100 حق روبه من میده و دائم ازم میخاد اهمیت ندم میگه تازمانی که به تو احترام نذارن باشون قهر میمونم
    گاهی فکرمیکنم نکنه ازدواجمون بخاطر مسائل مالی بوده و... ولی بازم وقتی اون سالهای خوش و همینطور دست و دلبازیش یادم میاد... میدونم این فکرا سمه ولی...
    پاسخ با نقل و قول

  10. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط joncofy

  11. ارسال:6#
    لازم به گفتن نیست شما تحصیل کرد ه اید و منم جسارت نمیکنم درس بدم به شما
    هیچ وقت ذهن خوانی نکنید
    زن و شوهربا برداشت های خوب از رفتارهای یکدیگر می توانند روابط بهتری داشته باشند
    تغییرات به یک باره و در یک شبانه روز اتفاق نمی افتند


    پ ن
    کتاب گفته شده در اینترنت هم برای دانلود است اگر سرچ بزنید پیدا میکنید
    ولی خواندن کتاب واقعی یک لذت دیگر دارد و راحتر است
    پاسخ با نقل و قول

  12. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط m1392,ماهتاب,محسن عزیزی

  13. ارسال:7#
    از مشاورین یا دوستان باتجربه دیگر تقاضا دارم درصورت امکان یک راهنمایی هم بما بکنند...
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:8#
    samin66 آواتار ها
    سلام دوست عزیز.
    در حال حاضر رابطه دختران شما چطور است؟
    و اینکه آیا دخترانتان شما را به عنوان پدر و مادر و خواهرشان را به عنوان خواهر قبول دارند؟
    و آیا شما نیز به اندازه همسرتان (قبل ازدواج) محبت عاشقانه به ایشون میکردید؟
    و چرا شما از همسر قبلیتون جدا شدید؟ و چند مدت بعد از جدایی با همسر فعلیتون اشنا شدید؟
    خانواده خودتان مشکلی با این ازدواج نداشتند؟
    بعد یک عمر زندگی و تجربه تازه دارم درک میکنم،
    توجه به علائقم و برای خودم زندگی کردن یعنی چی!!!!!
    پاسخ با نقل و قول

  15. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط m1392,ماهتاب,محسن عزیزی

  16. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط samin66 نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز.
    در حال حاضر رابطه دختران شما چطور است؟
    و اینکه آیا دخترانتان شما را به عنوان پدر و مادر و خواهرشان را به عنوان خواهر قبول دارند؟
    و آیا شما نیز به اندازه همسرتان (قبل ازدواج) محبت عاشقانه به ایشون میکردید؟
    و چرا شما از همسر قبلیتون جدا شدید؟ و چند مدت بعد از جدایی با همسر فعلیتون اشنا شدید؟
    خانواده خودتان مشکلی با این ازدواج نداشتند؟
    -همدیگرو خیلی دوست دارن وبهم وابسته هستن. روابطشون باماهم خوب بوده وکاملاپذیرفتند.
    -راستش من چندان چیزی بروز نمیدادم!تعجبم ازهمینه ! هرچندمثل هرآدم دیگه ای به اینهمه عشق اون واکنش نشون میدادم ولی همیشه یجورایی خودمو عقب میکشیدم الان حس میکنم به غرورم برمیخوره که این سیکل برعکس شده و اصلا برام سواله! الانم خدایی مرد خوبیه ولی من اون عشقی روجستجو میکنم که خیلی زودتر از چیزی که فکر میکردم وخاصیت ازدواج هست فرونشست ! راستش من سختیهای این زندگی روبخاطر عشقی که نشون میدادو واقعا تو این سالها ثابت کرد قبول کردم
    البته بخاطر شکستهاواشتباهات پشت سرهم مالیش و دست تنگی الانمون مسلما اونطور مثل قبل بش ایمان ندارم ولی این مشکل قبل از بروز مشکلات مالیه
    -دخالتهای خانواده -حدودیکسال
    -اوایل چراولی اونا میدونستن که ماهمدیگروانتخاب کردیم ودوست داریم . کم کم به دل اونام نشست وخیلی دوستش داشتن
    پاسخ با نقل و قول

  17. ارسال:10#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    از این جمله شما شروع می کنم که:

    راستش من سختیهای این زندگی روبخاطر عشقی که نشون میدادو واقعا تو این سالها ثابت کرد قبول کردم
    آنچه من برداشت کردم اینه که گمشده شما در زندگی مشترک «دریافت عشق» بوده. به گونه ای که حاضر شدید با تمام ناهمخوانی ها، و همه دشواری ها، با این وصلت موافقت کنید.

    شاید دشواری ها، با وجودی که از آنها آگاه بودید، پشت این عشق آتشین مخفی شده بودند و حالا با کمرنگ شدن حرارت این عشق، نمود بیشتری پیدا کرده اند.

    حالا به دنبال راهکاری هستید که این مشکلات باز هم زیر سایه آن شور و شوق پیشین محو شوند، و این راه را بازگشت دوباره حرارت آن عشق می بینید. اما آیا با این شیوه مشکلات حل می شوند یا فقط برای مدتی مخفی؟

    راه حلی که من قصد دارم به شما پیشنهاد بدهم، راهی جز این است. پیشنها من، همکاری در حل مشکلات در کنار همسرتان، و دستیابی به آرامش و عشقی پایدار است.

    دقت کنید که برای بازگرداندن همسرتان به روزهای شیرین گذشته، تا کنون از چه راهکارهایی استفاده کرده اید؟

    یکی از راهکارهای شما، حمایت افراطی بوده است. شما طلاهای خود و دخترتون، خانه و ماشین خود را فروخته اید. این شیوه یعنی حمایت افراطی، و نتیجه آن عبارتست از درماندگی طرف مقابل

    تصور کنید پدر و مادری در منزل صرفا از فرزند خود حمایت کنند. چنین فرزندی به قدری لوس و نازپرورده به بار می آید که وقتی در اجتماع وارد می شود، با کوچکترین انتقادی به هم میریزد.

    برای اثبات عشق، لازم نیست دار و ندار خود را فنای معشوق کنیم! بلکه روش بهتر این است که با دار و ندار معشوق بسازیم.

    مسئولیت مشکلات مالی همسرتان با شما نبوده که اینهمه برایش سرمایه گذاری کنید. اگر او را همراهی می کردید، و با وجود مشکلات او را می پذیرفتید، کمک بهتری بود تا بتواند بر روی پاهای خودش بایستد. برای اینکه کمتر اشتباه کند، و تدبیر بیشتری در مشکلات مالی به کار بندد. حمایت افراطی برای هر دو طرف معیوب است. در صورتی که این روش نتیجه بخش نباشد، برای خود حمایت کننده هم احساس زیان و خسران را به بار می آورد.

    راه دیگری که برای بازگرداندن عشق سابق همسرتان به کار برده و می برید، درخواست و طلب مستقیم آن، به شیوه ای نادرست است.

    دقت کنید: روشی که به کار برده اید، دست کم دو ایراد اساسی دارد. اول اینکه به همسرتان این پیام رو منتقل می کنید که «او دیگر مثل گذشته عاشق و دوستدار شما نیست». و دوم اینکه در او حالت اکراه را پدید می آورد؛ یعنی اینکه همسرتان تصور می کند در وضعیتی قرار گرفته که آزادی عمل ندارد و باید مطابق میل شما عشقش را نثار کند، نه مطابق خواسته خود و در زمانی که خود او هم رغبت بیشتری دارد. در عین حال، با برخی صحبتها و یادآوری مداوم گذشته، و برخی دعواهای فعلی، و مشکلات مالی که اشاره کردید، باید گفت که قطعا شرایط الان متفاوت از گذشته است.

    شما نیاز به دریافت عشق از جانب همسرتان دارید، اما شیوه های مناسبی برای برآورده شدن این نیاز خود در پیش نگرفته اید.

    آیا از خود پرسیده اید که او به چه چیزهایی نیاز دارد؟

    نیاز او پول و دریافت حمایت افراطی نیست. او نیازمند همراهی مطمئن است که به وی اعتماد می کند و در دشواری ها در کنار اوست.

    اگر امروز به دلیل مشکلات مالی، وضعیت روانی مناسبی ندارد، نیازمند پول نیست! بلکه نیازمند همسری است که در همین شرایط سخت به همسرش اطمینان کند و شرایط و زمینه ها را برای عبور از مشکلات مهیا سازد.

    در ارسال نخست خود پرسیده اید:

    کسی راهکاری یا برای رهایی از وابستگی به اون رفتارای عاشقانه گذشته یا برای برگردوندنشون داره؟ واقعا چیکار باید بکنم
    این سوال، نمایانگر دیدگاه همه یا هیچ(سیاه و سفید دیدن) است.

    دیدگاه خاکستری در این خصوص کمک کننده تر است. می توان هم دلبسته به همسر بود، و هم رفتارهای عاشقانه را به شکل متعادل حفظ کرد.

    مردها بر خلاف زنها، همواره آمادگی ابراز عشق را ندارند. ماجرای اتاق عشق را در لینک زیر مطالعه کنید:

    رازهایی درباره زنان و ماجرای جالب اتاق عشق

    نباید کاری کنید که همین اتاق عشق همسرتان هم بسته شود!

    گاهی فکرمیکنم نکنه ازدواجمون بخاطر مسائل مالی بوده و... ولی بازم وقتی اون سالهای خوش و همینطور دست و دلبازیش یادم میاد... میدونم این فکرا سمه ولی...
    این جمله شما هم نمایانگر نیت خوانی است. بهتر است شیوه های جایگزینی برای این دیدگاه در نظر بگیرید. می توانید به زبان درست از همسر خود سوال کنید(البته نه به شکلی که به او بربخورد).

    خوشبختانه نوشتید که همسرتون مرد خوبیه و زندگی خوبی دارید و از ازدواج هم رضایت دارید. برای اینکه شور و عشق گذشته رو بازگردونید، عجله نکنید و همسرتون رو به هیچوجه سرزنش نکنید. انتقاد از وضعیا فعلی رابطه، و همینطور یادآوری مداوم گذشته، راههای غلطی هستند که پیام انتقاد و سرزنش و اکراه رو به همسرتون منتقل می کنند. به جای اینکه به همسرتون مدام بگید «یادته؟یادته؟»، هرگونه اقدام مثبتش برای نزدیک شدن به خودتون رو تقویت کنید. گاهی شما شروع کننده باشید و همیشه منتظر نباشید که او شروع کنه

    و اما در خصوص شیوه درخواست. اگر درخواست کنید که مثل گذشته عشق بورزه، دارید تلویحا این منظور رو منتقل می کنید که او عاشق نیست یا از شدت عشقش کم شده. این نوع بیان، اولا فکر خود شما رو درگیر میکنه و عذابتون میده، و دوم اینکه در همسرتون هم به شکل ناخودآگاه این تلقی رو ایجاد میکنه. ضمن اینکه در او مقاومت ایجاد میکنه برای تغییر، و اگر هم موقتا تغییری نشون میده از سر اکراه هست. همچنین به او نمیگه که دقیقا چه انتظاری ازش دارید. شاید او هنوز مثل گذشته عاشق شماست، فقط شیوه ابراز عشقش تغییر کرده. بنابراین، بهتره که شما از او به شکل رفتاری و عینی درخواست کنید و نه به شکل کلی و سرزنش آمیز

    به طور مثال، به جای اینکه از همسرتان بخواهید عشق بیشتری نثارتان کند، یا گذشته را مدام یادآوری کنید، می توانید درخواست عینی و مشخص زیر را بکنید:

    «وقتی از سرکار برمیگردی، من را بغل کن. این باعث می شود که من احساس کنم بیشتر مورد علاقه و توجه همسرم هستم.»

    «وقتی دارم تلویزیون تماشا می کنم، در کنارم بنشین. دوست دارم حضورت را در کنار خودم حس کنم.»

    برای بیان مناسب درخواست، مولفه های زیر رو در نظر بگیرید:

    موقعیت(توصیف عینی و مشخص واقعیتها) اخیرا زمانی که از سر کار برمیگردی، به سراغ اتاقت میروی و بعد هم با بچه ها صحبت می کنی
    احساسات(عبارات«من» بدون سرزنش) با اینکه میدانم من را دوست داری، اما گاهی احساس ناراحتی می کنم، و نیاز دارم با هم بیشتر صحبت کنیم.
    درخواست(برای تغییر رفتار مشخص) لطفا وقتی به خانه برمیگردی من را در آغوش بگیر و با من مقداری صحبت کن. با این کار، احساسات منفی از من دور می شوند و افکار نامناسب هم دست از سرم برمیدارند.
    روش جایگزین برای مراقبت از خود در صورتی که همسرتان این درخواست را نپذیرفت، شما سعی کنید راهی جایگزین برای خود پیدا کنید. به طور مثال، با خود بگویید که احتمالا همسرم روز سختی را پشت سر گذاشته و آمادگی لازم برای پذیرش این درخواست را نداشته. من سعی میکنم فضای خانه را برایش آرام کنم و مراقب دخترانم باشم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  18. سرخورده شدم...  سپاس شده توسط joncofy,m1392,mozhghan,ماهتاب,خوشحال,ساجده

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •