تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




همسرم به من خیانت میکنه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:maryambanoo777
آخرین ارسال:maryambanoo777
پاسخ ها 25

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

همسرم به من خیانت میکنه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    الان که دارم این مطلب رو مینویسم از همه جا نا امید شدم و نمی دونم چه کار کنم؟ من 7 ساله ازدواج کردم و یه دختر 6 ساله دارم من و شوهرم هر دو  دبیر هستیم و 11 سال اختلاف سن داریم. من 32 و شوهرم 43 سالشه. چند ماه بعد از ازدواجم متوجه شدم که همسرم با چند تا دختر از شاگرداش تلفنی رابطه داره از او خواستم که این دوستی های تلفنی را قطع کنه اما او از دستم ناراحت شد که بهش اعتماد ندارم. منم از او خواستم که دوستیهاش خانوادگی بشن تا منم با شاگرداش آشنا بشم . یه مدت گذشت که فهمیدم با با دوستای تلفنی اش بیرون هم میره بازم باهاش حرف زدم اما او گفت نگران نباش ، زنگ زدم و دوست دختراش را تهدید کردم که به خانواده هاشون خبر میدم  اما این کار همسرم هنوز و بعد از 7 سال ادامه داره تازگی ها تو موبایلش اس ام اس هایی میبینم که دوستای تلفنی اش رو مواقعی که من سر کارم خونه میاره و یا با اونها اس ام اس های تحریک کننده س . ک . س . ی ردوبدل میکنه . هر بار که سر این موضوع باهاش حرف میزنم تا چند روز باهام قهر میکنه راستش من جرات نکردم این موضوعو به خانواده  ام بگم چون پدرم بیماره و مادرم دست تنهاست و میترسم نتونن تحمل کنن این موضوعو. اصلا هم قبول نمیکنه که پیش مشاور بریم. وقتی ازش میخوام که طلاقم بده میگه من زندگیمو دوست دارم . بارها ازش پرسیدم که اگه چیزی تو زندگی کم میذارم بهم بگو اما او فقط میبوسدم و معذرت خواهی میکنه ، قول میده که تکرار نشه اما هنوز به یک ماه نکشیده بازم شماره های جدید و اسمای جدید و همون اس ام اس ها و عکسهای مبتذل( از دوستاش) تو موبایلش. ترو خدا راهنماییم کنید دلم نمیخواد طلاق بگیرم چون نمی خوام دخترم با طلاق بزرگ بشه اما دیگه کلافه شدم. این رو هم بگم که برادر بزرگتر همسرم هم به خاطر همین مسایل و حتی مسایل حادتر از این( روابط نامشروع با ...) در آستانه جدا شدن از همسرشه و این موضوع شوهرم رو هم تحت تاثیر قرار داده. بگید من چیکار میتونم بگنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    محیا مودت آواتار ها
    بعد هفت سال تازه به فکر چاره اید؟نمیدون م چی بگم ولی امید وارم و ارزو میکنم که  مشاورای محترم تالار بتونن به نحو احسن کمکتون .کنن.
    راسش هر چی فکر میکنم نمیدونم چی بگم.
    یاحق
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    rahaii آواتار ها
    سلام دوست عزيز به همياري خوش آمدين:

    چطوري متوجه شدين ايشون با شاگردانشون رابطه دارن؟ چطوري با هم آشنا شدين؟ تو دوران نامزدي از اين رابطه ها داشتن؟ تو رابطه شون با شما مشكلي ندارن؟ همه نيازهاي ايشون رو تو رابطه برطرف ميكنيد؟ چرا پيش مشاور نميرن؟ علت اين كاراشون رو چي ميگن؟ 
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    موج آبی آواتار ها
    مسئله ای که مطرح فرمودید خیلی جدی است بهتره کاری کنید همسرتون بترسه و حتی شده تهدید به جدایی کنید و مدتی ازش دورباشیدبا توجه به اینکه فرمودید برادرش هم همین مسئله رو داره پس ازیک اختلال رنج میبره و دست خودش نیست بهره با یک روان کاو مشورت کنید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    ممنونم از توجه شما عزیزان دوستی پرسیده بودن که چطور فهمیدم با شاگرداش رابطه داره. چند دفعه موبایلش رو چک کردم و به صحبتهاش گوش دادم مواقعی که فکر میکرد من خوابم و باهاشون حرف میزد حرف از اینکه سر کلاس میبینمت و طوری نگاه نکن که بچه ها بفهمن و ...
    ازدواجمون سنتی بود یعنی به همراه خانواده اش به خواستگاری من اومدن. تقریبا دوران نامزدیمون کوتاه بود اون موقع من دانشجو بودم و شهری دیگه بودم و فقط چند بار دیدمش که به چیزی هم شک نکردم. تو تمام این چند سال این من بودم که در مسایل جنسی پیش قدم میشدم و یکبار هم نشده ایشون تقاضا کنن. سعی کردم تمام اون چیزی رو که ازم خواستن بهشون بدم و کم و کسری نباشه. اما در خصوص مراجعه راستش تمام حقوق من واسه قسط خونه ای که  خریدیم میره و هیچوقت پول کافی واسه مراجعه به مشاور رو نداشتم در شهر محل سکونت ما هم تا اونجایی که دنبال کردم مرکز مشاوره رایگان یا کم هزینه تقریبا نداریم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    rahaii آواتار ها
    سلام دوست عزيز:

    ببنید بیان درست هیجانات و احساسات  یک هنر است و برای بدست آوردن این هنر باید دارای دو خصوصیت باشیم:


     یک> صبر و فروبردن خشم

    دو> اعتمادبه نفس مناسب و عدم نیاز به تایید دیگران



     در زندگی زناشویی باید تعادل را رعایت کنیم اگر همیشه این ما هستیم که منت می کشیم...

    اگر همیشه این ما هستیم که محبت می کنیم...

    اگر همیشه این ما هستیم که می بخشیم...

    اگر همیشه این ما هستیم که از همسرمان خواهش داریم با هم لحظاتی را سپری کنیم..

    در این صورت محبت آفت زندگی زناشویی محسوب می شود و هرچه بیشتر محبت کنیم معشوق بیشتر از ما دور خواهد شد

    زیرا فرصت ابراز علاقه را از او می گیریم.


     اینکه همیشه خوب باشیم درست نیست باید هیجانات مثبت و گاهی منفی را به تناسب داشته باشیم. همیشه خوب

    بودن و محبت کردن "هیجان" را در رابطه از بین می برد.




     توصیه::


     یک> وقتی می خواهید حرف دلتان را با او مطرح کنید لحن و صدای شما زیاد گرفته و نالان نباشد و هرگز هنگام بیان

    احساسات گریه نکنید(البته فعلا)..


    دو>>هنگامی که با او دردودل می کنید یا می خواهید ناراحتی خود را ابراز کنید از جملاتی مانند: "تو من را نمی

    فهمی"..."چقدر دوستم داری؟" .."تو مرا ناراحت می کنی" استفاده نکنید بلکه علل ناراحتی خود را دقیق توضیح دهید.. 

    سه>> تا مردی نپندارد امکان دارد روزی همسرش را از دست دهد دست به تلاش نخواهد زد.. بنابراین اینکه شما همیشه

    منت بکشید درست نیست حتی اگر چند روز هم طول کشید بگذارید او قدم جلو بگذارد اما در این مدت احترامش را هم نگه

    دارید.




    اما پيشنهاد من براي حل مشكل شما اين هست كه شما به تنهايي قادر نخواهيد بود اين مشكل رو از ريشه حل كنيد براي

    همين لازم هست به يك مشاور مجرب و متخصص مراجعه كنيد و بعد همسر تون رو با مشاور آشنا كنيد تا مشاور با استفاده

    از تكنيك هاي اصولي روانشناسي از همسر شما ناگفته ها را بشنود و به دلايل اين گونه رفتارها پي برده و بر اساس حقايق

    روند درماني را در پيش گيرد تا اين مشكل از ريشه حل شود. 




    موفق باشيد 
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام
    راستش این دفعه جدی تر برخورد کردم اما  نتونستم اونطور که گفتید جلو گریه ام رو بگیرم . به همسرم گفتم یا دادخواست طلاق بده و یا به خانواده ام میگم که یه فکری بکنن. دو روز به بهانه ای (بدون اینکه پدر و مادرم بدونن چرا؟) خونه پدر و مادرم موندم روز سوم اومد دنبالم و من برگشتم خونه اما همچنان باهاش سر سنگین برخورد میکنم نه قهرم نه آشتی چند دفعه معذرت خواهی کرد اما با جدیت گفتم این دفعه مثل دفعه های قبل نیست قول داده که دیگه تکرار نکنه اما مطمئن نیستم سر حرفش بمونه . گفتم یه مدت تو خونه ات میمونم تا ببینم چیزی تغییر میکنه یا نه . بهم میگه خودت با مشاور حرف بزن ببین چیکار باید بکنم( واسه اولین بار) . میخواستم ببینم تا کجا قهر رو ادامه بدم و آیا همون طور که اون میگه تنهایی برم پیش مشاور و یا شرط کنم که باید اونم بیاد. چون باهاش سر سنگینم فعلا هرچی بگم گوش میکنه اما میترسم فقط واسه همین چند روز باشه چشم گفتناش. چی کار کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    rahaii آواتار ها
    سلام دوست عزيز:


    به نظر من بهتر است براي بهتر نتيجه گرفتن از مشورت با يك مشاور  قدري تامل و صبر كنيد تا آتش اين كنيه ها و قهرها

    خوابيده و صلح و دوستي بين شما و همسرتان برقرار گردد بعد از آن به يك مشاور مجرب و متخصص مراجعه كنيد و به تنهايي

    از مشكلات خود  او را آگاه سازيد  و بعد از آن  به همسرتان بگيد كه مشاور خواستن تا با شما نيز صحبت كنند و همسرتون رو

    با مشاور آشنا كنيد تا مشاور با استفاده از تكنيك هاي اصولي روانشناسي از همسر شما ناگفته ها را بشنود و به دلايل اين

    گونه رفتارها پي برده و بر اساس حقايق روند درماني را در  پيش  گيرد تا اين مشكل از ريشه حل شود.



    موفق باشيد
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام
    من مشاور نیستم و کاره همسرتونم تایید نمیکنم...ولی خب باید ی فرصت بهشون بدین
    راستش خوب از اونجایی ک شاگردای همسرتون دختر هستن باید بگم متاسفانه من خودم به عینه این موضوعهارو توی آموزشگاهی ک میرفتم دیدم...
     فقط امیدوارم ک مشکلتون حل شه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام و خسته نباشید.من 23 سالمه فوق دیپلم هستم توی دانشکده فنی درس خوندم توی یه شهر دیگه.پدرم رو 10 سال پیش از دست دادم بهش خیلی وابسته بودم.جز اون به هیچ کس از اعضای خانواده نه وابستگی نه اعتماد داشتم.بیش از حد زود دل میبندم و همیشه ارزو داشتم فقط یکی دست منو بگیره و از این خانه ببره.دانشجو که شدم با خیلی ها دوست شدم خیلی ضربه خوردم.اخر سر هم با یکی دوست شدم با هم به کوه و کمر زدیم چون نیاز داشتم بهش محبت کردم اونم دوستش ترکش کرده بود بهم محبت کرد به هم وابسته شدیم.کوه رفته بودیم خواسته یا نواخواسته ما رو دادن دست چند نفر مست بودن خودشون.خیلی ضربه خوردم طلاهامو از دست دادم از نظر روحی و جسمی هم مریض شدم چند نفر بودیم.همه دوستاشون رو تنها گذاشتن ولی این با من موند.ترم اخر هر کاری کردم نتونستم جدا بشم همش فکر میکردم چطوری به کس دیگه بگم احدی دست بهم نزده و پاکم.با این که ازش دلخور بودم اما برای زندگی انتخابش کردم نامزد شدیم خانواده من موافق نبودن با کلی خواهش و گریه به هم رسیدیم.تا مدتی خوب بودیم اما سطح فرهنگشون خیلی پایین بود اونی نبود که نشون داده بود.بعد چند ماه متوجه خیانتش شدم خیلی دوستش داشتم تمام دنیا روی سرم اوار شد.پیش من با دختره حرف میزد اعتراض که کردم گفت میخوای ازت پنهون کنم میخوام ببینم کیه.به دختره اس دادم باهاش درگیر شدم گفتم چرا با مرد متاهل گفت شوهر شما نگفته بود متاهله چند بار که رفتم خونشون متوجه شدم بازم با هم هستن.ما نامزدیم هر بار که میاد یا من میرم متوجه میشم داره خیانت میکنه.محبتی رو که نیاز دارم بهم نمیده.بارها بهش گفتم کوتاهی میکنی اما انگار نه انگار.منم یه مدت با یکی دوست شدم وجدانم قبول نکرد.نمیدونم چیکار کنم تا از خیانت هاش دست برداره.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •