1-1- بحران هویت[1]


ازمیان روانشناسان اریکسون بر مفاهیم هویت (حس درونی که علی رغم تغییرات خارجی، ثابت می ماند)، بحران هویت و آشفتگی هویت[2] تأکید می کند. بحران هویت واژه ای است که وی برای توصیف «عدم توانایی نوجوان در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد» به کار برده است. یا بحران هویت عبارت است از عدم موفقیت یک نوجوان در شکل دادن به هویت فردی خود، اعم از اینکه به علت تجارب نامطلوب کودکی و یا شرایط نامساعد فعلی باشد، بحرانی ایجاد می کند که بحران هویت یا گمگشتگی نام دارد (شاملو؛ به نقل از اکبری، 1387). به اعتقاد اریکسون آشفتگی هویت فرد در خلال مرحله شکل گیری هویت احتمال دارد شدیدتر از هر زمان دیگر چه در گذشته و چه در آینده باشد و فرد از نوعی سردرگمی و آشفتگی نقش ها رنج ببرد، این حالت سبب می شود وی احساس کند؛ منزوی، تهی، مضطرب و مرده شده است چنان که در طی آشفتگی هویت، فرد ممکن است احساس کند به جای آنکه در حال پیشرفت باشد دچار پسروی است (همان: ص67). البته در نگرش اریکسون بحران هویت منحصر به دوره نوجوانی یا جوانی نیست و امکان دارد برای هر فردی روی دهد. به اعتقاد اریکسون عمده ترین تکلیف یک نوجوان حل بحران هویت در برابر سردرگمی نقش است. برای رسیدن به هویتی کم و بیش با ثبات، نوجوان باید نیازها، آرزوها و توانایی های خود را به شکل تازه ای سازمان دهی کند، تا از این طریق بتواند خود را با انتظارات موجود در جامعه وفق دهد (پایالیا دیان و همکاران، 1992: ج3، ص342 به نقل از اکبری، 1387).

1-2- شاخص های بحران هویت

از خود بیگانگی (الیناسیون) یا بحران هویت دارای شاخص های متعددی است که از نظر ملوین سیمن[3]عبارت است از:

الف) احساس بی قدرتی: حالتی است که فرد احساس بی اختیاری نموده و قادر به تحت تأثیر قرار دادن محیط اجتماعی نیست.

ب) احساس پوچی: احساسی که شخص تصور می کند برای باورها و رفتارهای خود خطوط راهنمایی در اختیار ندارد در واقع کسی که دچار پوچی شده انتظار چندانی از رضایت بخش بودن رفتار خود در آینده ندارد.

ج) احساس بی معیاری: در این حالت فرد احساس می کند برای رسیدن به هدف های ارزنده خود نیازی به وسایل نامشروع دارد و برای رسیدن به هدف ها و تأمین نیازهایی که جامعه در او به وجود آورده است، و راه هایی برای رسیدن به هدف هایش انتخاب می کند که جامعه آنها را تأیید نمی کند. در این حالت چون فرد نمی تواند از طریق مشروع به هدف هایش دست یابد، ممکن است مشکل را در خود ببیند و دست به رفتارهای ناهنجار زند. به عبارتی فرد سعی می کند خلأ حاصل را به نوعی با انجام انحرافات اجتماعی پر کند.

د) جامعه گریزی: حالتی که فرد احساس می کند با ارزش ها و هنجارهای جامعه بیگانه شده است. چنین فردی اعتقادی به شیوه کارکرد جامعه، روابط و هدف های خرد و کلان حاکم بر آن ندارد و چون فعالانه نمی تواند این روابط و هدف ها را نفی کند با گوشه نشینی و انزوا، خود را از گزند جامعه یه حاشیه می کشاند.

ه) جدای از خویشتن: حالتی که فرد از خود بیگانه شده و نسبت یه احساس واقعی، علاقه و باورهای خویش بیگانه می شود (ستوده، 1372 به نقل از اکبری، 1387).


[1] Identity Crisis

[2] Identity confusion

[3] Melvin Seeman



منبع: پایان نامه رابطه ی اعتیاد به اینترنت با سبک های هویت در دانشجویان دانشگاه پیام نور ابرکوه، طیبه حیدری

اختصاصی همیاری