تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مخالفت خانواده با ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:nahidh
آخرین ارسال:Hani234
پاسخ ها 103

صفحه‌ها (11): صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 91011

مخالفت خانواده با ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:101#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    من متوجه احساسات شما هستم. اما خوب دقت کنید:

    قرار بر این بود که:

    1. مدتی بگذره و خانواده ایشان با خانواده شما تماس برقرار کنند(نه ایشان با داماد شما)

    2. قرار بود رابطه پنهانی شما قطع شود.

    3. قرار بود رابطه تان را با خانواده اصلاح کنید.

    4. قرار بود سرمایه گذاری تان را در رابطه کم کنید و ادامه روند را بر عهده خواستگارتان بگذارید، نه اینکه خودتان درگیر شوید.

    کدامیک از این موارد اجرایی شده؟

    قصدم سرزنش نیست، بلکه قصدم این است که بیان کنم اگر رویه مشاوره را در پیش گرفته اید، نیاز هست به صحبت های مشاور توجه کنید و در آن راستا اقدامات را انجام بدهید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. مخالفت خانواده با ازدواج  سپاس شده توسط niloofarabi

  3. ارسال:102#
    nahidh آواتار ها
    سلام. وقتتون بخیر بله قرار بر این بود ولی ایشون عجله کردن . من چون نگران حال پدرم هستم که نکنه فشارش بزنه بالا به خاطر همین گفتم با خونه تماس نگیرن. آخه به من که میرسه پدرم سریع میگه فشارم رفت بالا در حالیکه مشکلات خیلی حادتر ازین براشون پیش اومده. البته امیدوارم واقعا ساختگی باشه و پدرم در صحت و سلامت باشن. بعدم پل ارتباطیش خواهرم و دومادمونه چون حدود دوماه پیش که تماس گرفت باهاشون قرار بود اینا تحقیق کنن و خبرشو بدن حالا که بهش خبر ندادن. اونم زنگ زد دومادمون اصلا تلفنو برنداشت شمارشو دید قطع کرد و شماره خونمونو اس ام اس کرد که با این شماره تماس بگیرین.
    بله قبول دارم رابطه پنهانی ما قطع نشده من به ایشون گفتم ولی اون قبول نکرد گفت من تحمل ندارم از حالت با خبر نباشم. البته رابطمون خیلی خیلی کمه. شاید 10 دقیقه حرف زدن در طول یک هفته.
    رابطمو خیلی با خونوادم خوب کردم مخصوصا پدرم یه حرفهایی هم باهاش زدم در باب اینکه اختیار زندگی دست خودتون باید باشه نه دومادتون و یسری حرفای دیگه البته مستقیما راجع به خودم فعلا حرفی نزدم فعلا تمرکزم رو اینه که اعتماد پدرم جلب بشه و بعد پای دخالت خونواده خواهرم از زندگی من کنده بشه. مدام به پدرم تلقین میکنم که پدرم شما اختیارما رو دارین و خودتون خیلی خوب خوب و بد رو تشخیص میدین . کاراتون خیلی درسته.
    اما سرمایه گذاری: من به اون آقا گفتم از من کاری جز این که جو خونرو آروم کنم بر نمیاد . اونم گفت من خودم اشتباه کردم از اول خودمم باید جورشو بکشم و خونوادتو خودم باید راضی کنم و این کارم میکنم. گفت من دست نمیکشم از انتخابم اونقدر میام و میرم تا بالاخره راضی بشن. گفت من توقع ندارم تو بین من و خونوادت منو انتخاب کنی ولی میخوام خونوادتو راضی کنم.
    الان رابطه عاطفی پدرمادرم با من خیلی خوبه فقط یه اتفاقی این وسط افتاده اونم اینه که یروز خواهرزادم خونمون بود و من گفتم دوستی اینا مثل دوستی خاله خرسه هست اونم سریع رفت خبرچینی کرد و سریع خواهرم زنگ زد خونمون و پشت تلفن با پدرم و مادرم جرو بحث کرد که دستم نمک مداره و ازین حرفا البطه هم پدرم و هم مادرم هر دو یجوری قضیه رو نشون دارن و از من حمایت کردن و به خواهرم گفتن داستان اینجوری نبوده و اونو سرزنش کردن که چرا پسرت انقد خبرچینه خواهرمم رو حرف خودش بودو از پسرش حمایت کرد و هرچی پدرم و مادرم گفتن ما که پدرمادرتیم رو قبول نداری و حرف یک بچه رو قبول میکنی خواهرم گوش نداد. خیلی یکدنده هست. قبول دارم حرف خوبی نزدم جلوی بچه ولی خواهرمم دنبال بهونه میگرده اون و شوهرش. بعد خواهرم بهم اس ام اس داد که لعنت به دستم که نمک نداره و من بهت خوبی کردم همیشه و دلم خوش بود که حواهری دارم و ازن حرفا. من جواب پیامشو رو ندادم گفتم کشش ندم این قضیه رو
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:103#
    سلام .من دختری هیجده ساله هستم و واقعا ب یک مشاور احتیاج دارم . من ی مدت زمانی ب ی فردی علاقه داشتم و همیشه ب شخصیتا ورفتاراش توجه زیادی داشتم و بدلیله اینکه از اقوامه دور بود سالی ی بار ممکن بود تو عروسی ببینم . قضیه ازینجا شروع شد ک این طرف اومد خواستگاریم و خانوادم رد کردن . من بعدش از طریقه یک نفر باهاش ارتباط برقرار کردم و حضوری اومد بهم شرایطشو گف و بهم گف ببینید من ن پولی دارم و ن هیچی دارم با توکل ب خدا میام جلو و شاید نتونم زندگی ک برات مادر پدرت فراهم کرده رو فراهم کنم من همینم ولی قول میدم تمومه تلاشمو برای خوشبختیتون بکنم . خلاصه من باهاشون ارتباط برقرار کردم و خانوادش نزدیکه سه سال اومدنو رفتن تا جواب دادیم و الانم یک سال هس ک نشونیم و طبقه قرار ما یکساله بعد عقد میشیم ولی مامانم ناراضیه بابام راضیه نمدونم چیکار کنم . چون اختلافه مالی داریم ولی من پسررو دوس دارم و دارم می بینم ب خاطرم داره چیکار میکنه و چ کارایی برای پول در اوردن میکنه . کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (11): صفحه 11 از 11 نخستنخست ... 91011

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •