تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مخالفت خانواده با ازدواج زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:nahidh
آخرین ارسال:Hani234
پاسخ ها 103

صفحه‌ها (11): صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 678910 ... آخرینآخرین

مخالفت خانواده با ازدواج

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:71#
    nahidh آواتار ها
    سلام بر همگی. امروز پسره خواست زنگ بزنه و تکلیف رو مشخص کنه من گفتم نه گفتم اینا الان عصبانین. الان خونواده اونا کاملا راضی به این ازدواج هستن اونا از اول مخالف بودن ولی حالا کاملا راضی هستن منتها خونواده ما بدجور مخالفن. من بهش گقتم این حرفا رو بزنه حالا هر وقت که میخواد زنگ بزنه. شما نظرتون چیه؟: اول سلام و احوالپرسی و ببینه که حرفشون چیه اگه از تحقیق گفتن که بگه من از خودم دفاع میکنم و یه چیزاییو اشتباه بهتون گفتنو ازین حرفا. که بحثی توش نیس چون میگه من با دلیل و مدرک از خودم دفاع میکنم فقط منتظر اجازه دادن خونواده منیم که بد جور پاشونو کدن تو یه کفش که ما راضی نمیشیم. بهش گفتم ممکنه بهت بگن که پدرمادرش مخالفن خب در جوابشون بگو بله پدر مادرن حق دارن ولی منم دوسش دارم و من حاضرم هر کاری که میگن انجام بدم ولی راضی بشن. گفتم اصلا حتی التماسشون کن. گفتم اصلا از کوره در نرو هرچی که گفتن. حالا ششما هم بهم بگین که چی بگه که تاثیرگذار باشه و دلشون به رحم بیاد. ببینین من میدونم پدرو مادرم بد منو نمیخوان ولی اصلا این نکته رو در نظر نمیگیرن که من بزرگ شدم و بچگانه تصمیم نمیگیرم. مادرم که کاملا احساسی برخورد میکنه و فقط به خاطر دلتنگیشه که نمیخواد ازش دور بشم. به خدا موندم تو این دوراهی چکارکنم.از یه طرف پدرو مادرمن نمیتونم رهاشون کنم. از اون طرف آیندمه که دوسش دارم خیلی.
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:72#
    nahidh آواتار ها
    خواهش میکنم کسی که پیام منو خونده کمک کنه. خیلی درمونده شدم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:73#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    رفتار خانواده شما مورد تایید ما نیست؛ اما رفتار اونها از کنترل ما خارجه. شما میتونید لج کنید، قهر کنید، رهاشون کنید، بی حرمتی کنید و ...، اما این هم درست نیست.

    باید پذیرفت که اشتباهاتی رو هم شما مرتکب شدید. همینطور خواستگارتون اشتباهاتی داشته اند. می شد سنجیده تر عمل کرد، ولی به هر صورت اتفاقیه که افتاده

    یکی از بزرگترین مشکلات شما، همچنین خانواده تون، و نیز خواستگارتون اینه که خیلی سریع تصمیم می گیرید، زود هیجانی می شوید، زود قضاوت می کنید(آن هم بر مبنای پیش فرض های ذهنی خود)، و زود واکنش نشان می دهید. این ویژگی ها رو در هر سه میشه دید.

    من قصد سرزنش هیچیک رو ندارم، اما مایلم اشتباهات رو ذکر کنم، هم برای شما و هم برای دیگرانی که موضوع رو مطالعه می کنند.

    اشتباهات اساسی شما:

    1. ادامه دادن رابطه به صورت مخفیانه، با وجود آگاهی از مخالفت خانواده: احتمالا به این امید که ادامه بدهیم، شاید بعدا خانواده ها راضی شدند. چرا این رویه اشتباه است؟
    به این دلیل که اولا اگر دلیل مخالفت خانواده، موضوعی باشد که از نظر آنها غیرقابل چشم پوشی است(درست یا غلطش رو در اینجا کاری نداریم)، چه حالا و چه بعدا برایشان فرقی نمی کند و مخالفت خود را اعلام خواهند کرد.
    دوما، واضح است که بالاخره متوجه خواهند شد که شما با هم در ارتباط بوده اید، و این خود حساسیت را بیشتر کرده و توجیه آنها بر مخالفت را قوی تر می سازد.

    2. دفاع همه جانبه از خواستگارتان: چه بخواهیم و چه نخواهیم، بدانیم یا ندانیم، بپذیریم یا نپذیریم، خانواده بر گردن ما حقوق بسیاری دارد و انتظاراتی. دفاع شما از فردی که تازه دو سال وارد زندگی شما شده، و جبهه گیری در برابر خانواده ای که 27 سال با آنها بزرگ شده اید، تناسب ندارد؛ اگر این دفاع درست هم باشد، باید از راه خود انجام بپذیرد. به گونه ای نباشد که احساسات آنها را جریحه دار کند، یا تصور کنند دخترشان قدرناشناس است، یا اصطلاحا سرخود شده و امثال آن. با روشهای بسیار مناسب تری میشه حرف حق رو بیان کرد. بله احساسات شما هم جریحه دار شده، و من در این باره در بخش اشتباهات خانواده صحبت می کنم. درست است که شما درگیر عواطف شده اید، احساس می کنید در حقتان اجحاف شده، اما راه گرفتن این حق، جبهه گیری علیه خانواده نیست.

    اشتباهات اساسی خواستگارتان:

    1. عدم اقدام در همان اوایل آشنایی و اقدام به رابطه مخفیانه و تداوم آن
    2. بیان صحبتهای خود و انتقال پیامها از طریق شما به خانواده شما، به جای اثبات خود و اقدام مستقیم و نشان دادن عزم جدی خود با حضور رسمی نزد خانواده شما
    3. لحن بیان نامناسب با خواهر شما. در شرایطی که هنوز خانواده خواستگاری ایشان را هم نپذیرفته بودند، ایشان شروط خود را بیان کرده اند که اقدام ناپخته ای بوده است.

    اشتباهات اساسی خانواده شما:

    1. صادق و صریح نبودن با دخترشان
    2. در نظر نگرفتن حق انتخاب و تصمیم گیری و احساسات دخترشان
    3. تلاش برای اثبات حرف خود، با دلایل ناکافی

    همانطور که مشاهده می کنید، مجموعه ای از اشتباهات رخ داده.

    طبیعی است که ارتباط بین شما و خانواده تان مثل سابق نیست و باید برای بهبود آن تلاش کرد.

    باید نگرانی های خانواده رو درک کنید. ما با شما طرف هستیم، و بنابراین روی سخنمون با شما خواهد بود. بر این مبنا تفسیر نکنید که شما رو مقصر می دانیم یا سرزنش می کنیم. من از شما می خواهم مسئولیت رفتار و احساسات خود را بپذیرید و بر نقش خود در بهبود رابطه متمرکز شوید. قبل از هر چیز، باید مساله اعتماد از بین رفته بین شما، حل شود. چه این ازدواج صورت بگیرد و چه نگیرد، بهبود ارتباط شما با خانواده در اولویت است.

    بنابراین از شما می خواهم روی مواردی که در ادامه بیان می کنم متمرکز شوید و با دقت کافی و بدون عجله پاسخ دهید.

    فکر می کنید دلیل اصلی مخالفت خانواده با ازدواج شما چیست؟ راه دور، تحصیلات کمتر، و کار آزاد را بیان کردید. اما آنچه من به دنبال پاسخ آن هستم، علت پشت این علل ظاهری است. به طور مثال، آیا مخالفتشان با راه دور، بر این مبناست که به غریبه ها اعتمادی ندارند، یا بر این مبنا شکل گرفته که مواردی در فامیل و دوستان دیده اند که ناموفق بوده، و یا ترس از دست دادن دخترشان را دارند یا ... . یا مثلا تحصیلات کمتر، به این علت است که نگرانند شاید دامادشان مانع پیشرفت دخترشان شود، یا ... ؟

    بدترین و بهترین حالت ممکن را در این قضیه بنویسید. سعی کنید برای بدترین حالت ممکن، روشهای مقابله خود را بنویسید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. مخالفت خانواده با ازدواج  سپاس شده توسط alonegirl,anahid,nahidh,niloofarabi,ساجده

  5. ارسال:74#
    nahidh آواتار ها
    سلام. ممنونم از توجه شما. درابتدا مخالفتشان اینها بود و اینها از جایی برخواسته میشه که در خانه ما خواهرم و شوهرش خیلی تسلط دارن رو نظر خونواده. خودشون زندگی همچین موفقی ندارند. ازین آدمایین که خودشون رو فوق العاده منطقی میدونن و فقط خودشون رو قبول دارن. در ضمن قدرت اقناع دارن. یعنی یک حرف غلط رو چنان بیان میکنند که طرف فکر میکنه درسته. من خودم از وقتی رفتم ریاضی خوندم باعث شده واس همه چی دلیل بخوام و هیچ چیزیو بدون دلیل قبول نکنم. شاید خیلیا فکر کنن ریاضی به هیچدردی نمیخوره . ولی لااقل تو خود من اثرگذار بوده. باعث شده آدم زودباوری نباشم.و همینطور در مورد دیگران زود قضاوت نکنم. این یک مساله که گفتم خواهرم اینا توش دخیلن مشکل دوم ترس پدر مادرم از برادر بزرگم. اون آدمی بوده از همون ابتدا حس ریاست داشته و واسه هر چیزی بهش برمیخوره و دعوا راه میندازه. بارها و بارها تو حرفای پدرمادرم شنیدم مخصوصا پدرم که برادرت اگه بدونه خون به پا میکنه. اینا که رفتن اصفهان اون چند بار زنگ زد که کجا رفتن اینا هم گفتن تهرانیم واس کار اداری رفتیم هی تهدیدم میکنن که اون نمیدونه اگه بدونه تورو میکشه.من موندم و طرز فکراشون و باید بسوزم به پاشون. هیچ وقتم جوی برقرار نبوده که من با پدرو مادرم راحت باشم یعنی خودشون جوری برخورد نکردن تو این زمینه بیام راحت حرفمو بزنم از هر مساله ای سواستفاده میکنن و بهونش میکنن تا بهم بفهمونن این ازدواج غلطه. اما در مورد مادرم که از ابتدا مخالف بوده و هست مادرم با خیلی چیزا مخالف بوده مثلا با زنی که اونم خواهرم برای برادرم انتخاب کرده همیشه میگفته من که از قیافش خوشم نمیومده ولی کی به حرف من اهمیت میداده. در اونجا هم فرد قدرتمندی چون خواهرم نظرش ارجحیت داشته به نظر جمع. ولی در مورد من که ماردم مخالفه یک حامی داره اونم اینه که خواهرم هم با اون هم عقیدس. مادرم کاملا احساسی فکر میکنه شما هم اگه حرفش رو میشنیدین متوجه احساسی بودن حرفش میشدینو وقتی میاد میگه طرف میلیاردرم باشه راه دورم باشه دکترحتی باشه من دوس ندارم من خودمو میکشمو ازین حرفا. ترس از دست دادن منو داره ترس از دلتنگی. خب منم دلم تنگ میشه ولی آیا نباید در نظر بگیرن احساسات و عواطف منو. پدرم گفته این شناسنامت من رضایت میدم ولی نه خواهرت راضیه نه برادرت نه مادرت. خب پدر من این از صدتا نه بدتره. خداشاهده من از همون ابتدا همیشه احترامشونو داشتم و دارم که وظیفمه. بهشونم گفتم نظر و رضایت شما برای من شرطه. ولی وقتی میبینم دخترشون دخالت نا به جا میکنه پاپوش میسازه واس پسره ازینجاست که میسوزم. منم قبول دارم همه حرفاتونو یجوری شده که من فقط دارم از پسره حمایت میکنم ولی مجبورم میکنن. من خودم از نظر مذهبی آدم معتقدیم در این زمینه ها هم مطالعه میکنم و در روایات خوندم که اومده اجازه دختر دست پدرشه ولی باید با دخترش مشورت کنه. در مورد خواهر برادر هم نوشته بود میتونن راهنمایی کنن ولی حق دخالت ندارن. به پدرم میگم این تحقیقشون درست نبوده میگه یعنی برادرت و دومادتو قبول نداری یعنی اونا دروغ میگن. گفتم اصلا رفتن بپرسن پسره چجوریه نماز میخونه نمیخونه سالمه یا نه.گفتم اینا اومدن مغازه هاشو نشونم میدن که کوچیکه خب باشه منم میدونستم ولی شما که بازاری نیستی چطور براورد میکنی که ماهی فوقش یک میلیون درامد داره. پس دوحالت داره اینا یا رفتن از خلاق و دین پسره نپرسیدن که اشتباهه و یا اینکه پرسیدن و چیز خوبی بوده و اینا حذف کردن و نشونم ندادن چون به نفعشون نبوده. وگرنه اینا تو کاراگاه بازیاشون استادن مطمئنم از همه چی ضبط کردن و فیلم گرفتن. پدرم میاد میگه نماز بخونه چرا با یه دختر نامحرم دو سال در ارتباط بوده نمازش فایده نداره. میگه یزید هم نماز میخوند. یا رفتن شب اونم از اونور اتوبان عکس گرفتن که کنار اون دختره که شاگردشه پسره با چه فاصله کمی نشسته . من به خود پسره گفتم گفت نامزد شاگردش بوده گفته مغازم دوربین داره من فیلمارو میریزم تو فلش و میارم بهشون ثابت میکنم گفته همه قولنامه ها و اجاره نامه هایی مغازه هامو میارمو ثابت میکنم. میگه پرینت از بانک میگیرم گردش مالی حسابمو بهشون ثابت میکنم. منتها اینا نمیخوان که اون بیاد. من همیشه گفتم ایمان و اعتقادش واسم مهم بوده. حالا یه چیزاییو خونوادم نمیدونن من دارم به شما میگم پسره چندبار اومده رشت وقتی من دانشجو بودم اونجا به همراه دوستش و مادر دوسستش که لاهیجانی بودن و رفت آمد داشته باهاشون اومده سراغم. من هم سه بار رفتم اصفهان خونه دوستی که در اصفهان دارم.هم مغازه هاشو نشونم داد هم خونشونو. بله خونشون جای بالایی نبود پایین بود ولی اینا که دلیل نمیشه بهم گفت که پدرش ورشکست شده و من حتی بهش گفتم من اینجا زندگی نمیکنم گفت باشه من جدا میشم. در مورد درامدش هم من خودم بودم تو مغازه گز فروشیش نیمه شعبان بود خودمون با هم فروختیم توی یک روز 1 تومن فروختیم و به چشم دیدم که حلال و حروم سرش میشه. آدم زرنگیه مثلا میگه من تو این محله مغازه دارم اگه بیام ویترین بزنم نمیخرن ازم. و از نظر اعتقادات اون از من مذهبی تره. و من کلا تمایل دارم به این چیزا. من به پدرم اینا رو که نمیتونستم بگم ولی فقط اینو گفتم که اگه ریگی به کفشش باشه دمشو میذاره رو کولشو میره. ولی اگه خواست ثابت کنه اونم با مدرک شما قبول میکنین که بیاد رو در رو بشه. گفت نه و شروع کرد به فحش دادن. حالا با این اوصاف پسره زنگ بزنه یا نه یا صبر کنه؟ خیلی پرحرفی کردم ببخشید

    ببخشید اینو یادم رفت بگم. نه تو فامیل موارد مشابهی نداریم. بعدش خواهرم خودش عروس خالم شده چون خالم اینا خیلی اذیتش کردن و خودش خیلی ساده بوده واسه من زرنگ شده و دلسوز به قول خودش .

    ببخشید شما خودتون توی اصفهان مشاوره خوب میشناسین که پسره رو بفرستم اونجا؟ اخه اینجوری خیلیا ادرس میدن ولی یکی که واقعا خوب باشه رو همه نمیشناسن. مثلا ما خودمون رشت هرجا زنگ میزدیم نوبت نمیدادن اخر یجا رفتیم هیچ حرفی واس گفتن نداشت و فقط انگار ما داشتیم کار یادش میدادیم. البته قصد جسارت و توهین ندارما. فقط وقتی میبینم مشاورهای محترم این سایت چقد نکته بین و با حوصله بحث رو ددنبال میکنین پس کسیو که شما معرفی کنین مطمئنا مورد تاییده. چون من که با شما مشورت میکنم و بهش انتقال میدم ولی اون خودش اونجا بره پیش مشاور حس میکنم بهتره
    ویرایش توسط niloofarabi : 2015_01_18 در ساعت 21:33 دلیل: ترکیب پست ها
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:75#
    nahidh آواتار ها
    سلام ببخشید اشتباه شد اخه دیدم توی قسمت فعالیت های من پیامم نبود به خاطر همین دوباره کپی کردم. واقعا ازین بابت شرمنده ام و معذرت میخوام.
    ببخشید آقای عزیزی من به قسمت آخر سوالتون توجه نکرده بودم . اگر درست متوجه منظورتان شده باشم
    بهترین حالت: بهترین حالت از نظر من دو تا چیز میتونه باشه اول اینکه همون چیزی که خودم فکر میکنم اتفاق بیفته و به آرامشی که میخوام برسم و دوم اینکه گفته های خونوادم در مورد تحقیق صحت داشته باشه و واقعا منو از توی یک چاه نجات بدن. درسته که دومی ابتدا برام خوشایند نیس ولی جلوی ضررو هروقت بگیریم منفعته. (من مطمئنم تحقیقاتشون رو به نفع خودشون در آوردن. حالت دوم رو به خاطر این نوشتم که همه جوانب رو در نظر گرفته باشم و فرض رو بر این بذارم اون آقا نتونه از خودش دفاع کنه)

    بدترین حالت: همین حسیه که الان دارم. اینم دو تا چیز میتونه باشه. اول اینکه همین تصوری که الان دارم اینکه خونوادم منو بازی دادن به خاطر اینکه فقط خودشونو دارن میبینن. دومیش همون حالت دوم بهترین حالت رو در برمیگیره اینکه پسره منو بازی داده باشه


    اما روشهای مقابله: اگه همه چی به خیر و خوشی بگذره و من به چیزی که در ذهن داشتم برسم که بحثی توش نیس. اگر پسره منو بازی داده باشه چاره ای ندارم جز اینکه از خدا بخوام کمکم کنه تا فراموشش کنم و بهم صبرو تحمل بده و اینکه آینده خوبی پیش روم قرار بده و شاید زمان ببره و فراموش نشه ولی علاقه تبدیل به نفرت میشه. ولی زمان همه چیو درست میکنه.
    حالا اگه خونوادم منو بازی داده باشن چیزی که خودم فکرشو میکنم الان البته من نظر شما رو خواستم جویا بشم ولی حالا که از خودم پرسیدین من با عقل ناقص خودم با خود پسره به این نتیجه رسیدیم که چندروز که گذشت اون زنگ بزنه به دومادمون چون راه ارتباطیش خواهرم و دومادمونه حرفای اونو بشنوه . حرفای خودشم در کمال آرامش بزنه و بگه که میخوام از خودم با دلیل و مدرک دفاع کنم. در نهایت اگه گفت پدرمادرش مخالفن بگه که من حق میدم بالاخره پدرو مادرشن نمیتونم توقع داشته باشم یک دختر منو به پدرمادرش ترجیح بده ولی من دوسش دارم چکار کنم که راضی بشن ؟ بالاخره التماس کنه.اگه اجازه دادن که بیاد و ازش خودش دفاع کنه صبر میکنم که زمان بگذره و من حرفی نمیزنم تو خونه اون و خونوادش مدام اصرار کنن بالاخره شاید نرم شدن خونوادم

    بدترین بدترین حالت اینه که اصلا اجازه ندن اون بیاد از خودش دفاع کنه چیزیه که تو حرفاشونم میبینم. اونوقته که در حق من ظلم شده من اصلا نمیبخشمشون هیچ وقتم ازدواج نمیکنم. احترام پدرو مادرمو دارم ولی فراموش میکنم که خواهری داشتم. تا عمر دارم باهاشون سنگین برخورد میکنم و ناراحتم. و با کمال ناراحتی صبر میکنم سنم بالابره اونوقت دیگه شاید ببینن رو دستشون موندم راضی بشن.

    امیدوارم سوالتونو درست متوجه شده باشم و جواب درستی داده باشم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:76#
    به نظر من خیلی فکر کنید خانواده صلاح فرزندشون رو میخوان ... البته بازاری بودن دلیلی برای رد کردن کسی نیست .... ولی بیشترین چیزی که به نظر میرسه تفاوت فرهنگها و.... است که واقعا مهم ان ... اصلا الانتون رو با زمانی که وارد زندگی مشترک بشین مقایسه نکنید خیلی فرق میکنه رفتارهای دوطرف خیلی تفاوت دارن باتوجه به بازاری بودنشون قراره شما برید شهر جدید پس خانواده همسر برخوردشون فرهنگشون حتی نحوه حرف زدنشون بر زندگیتون تاثیر خواهد داشت ..... عجله نکنید ... به نظر من باید با حمایت کامل خانوادتون ازدواج کنید چون توی زندگی مشترک مسایلی پیش میاد که بیشتر از قبل به خانواده اتون احتیاج خواهید داشت... درحال حاضر سعی کنید حمایت خانوادتون رو به دست بیارید شاید به کمک یک بزرگتر از فامیل ..... شاید حرفهای من زیاد دلچسب نباشن ولی اینها برای خودم صادق بودن من و همسرم با اینکه فامیل هم بودیم کلی تفاوت فرهنگی و خانوادگی داشتیم .... که بعد از ازدواج متوجه شدم .... پس مطمین باشید وقتی ازدواج کردید و وارد خانواده اونها شدید با تفاوتهای کلی مواجه خواهید شد .... مخصوصا که توی شهر دیگری هستن .... ولی در کل اگه همه فکرهاتون رو کردید فقط به فکر جلب رضایت خانوادتون باشید همین.....البته دوستان به طور کامل راهنمایی کردن ولی چون ازم دعوت کرده بودید فقط نظرم رو گفتم ... به هرحال امیدوارم در هر صورتی خوشحال و خوشبخت باشید
    پاسخ با نقل و قول

  8. مخالفت خانواده با ازدواج  سپاس شده توسط nahidh

  9. ارسال:77#
    nahidh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط niloofarabi نمایش پست ها
    سلام

    دوست خوبم.

    شما حق انتخاب داری ؛ صحیح. حق گرفتنی هست. اینم درست. اما ازدواج راه و روش خاص خودش رو داره. یه سری اصول داره. اولین قدم رو که اشتباه بذاری؛ تا آخرش باید تاوان قدم اشتباه رو پس بدی.
    اولین خطای شما این بود که بدون در میون گذاشتن خانواده تون از علاقه ی این آقا نسبت به خودتون، با ایشون ارتباط برقرار کردین؛ و این ارتباط رو ادامه دادین! همین کارتون باعث شده که خانواده تون نسبت به شما بی اعتماد بشن. درستش این بود که از همون ابتدا که این آقا به شما ابراز علاقه کردن مثلا به مادرتون یا به خواهرتون می گفتین و ازشون راهنمایی میخواستین. باید زمینه رو برای مطرح کردن خواستگاری ایشون آماده میکردین. شرایط خودتون و معیارهاتون رو به خانواده می گفتین. علایقتون و اهدافتون رو . مثلا اینکه میخاین ادامه تحصیل بدین یا کار کنید یا ازدواج و ... . الان باید مجددا سعی کنید تا در وهله اول اعتماد خانواده تون رو بدست بیارید. ازدواج دو طرف داره. فقط شما و خواستگارتون نیستین. هر دوی شما نیاز به حمایت خانواده هاتون دارید. الان با مسائلی که پیش اومده، همین رفتارهای شما با خواهرتون یا صحبت ایشون با خواهر شما و ... خیلی از حرمت ها رو از بین برده. در صورت ازدواج شما در نفر ممکنه مشکلات زیادی بعدا برای هردوتون پیش بیاد. یادآوری همین قضایا و زخم زبون زدن ها و ... . شاید بگین ما علاقه داریم به هم اینا مشکلی برامون ایجاد نمیکنه. ولی تا وارد زندگی نشید نمیشه با قاطعیت گفت! از دو شهر متفاوت هستین. فرهنگ متفاوت. سطح تحصیلات متفاوت. یه مشکل میتونه این باشه: زندگی مشترک در شهر شما باشه یا اصفهان؟ و.... . شما یه مدت به خودتون فرصت بدین. بیشتر بررسی کنید مسئله. تحقیق بیشتری بکنید در مورد خواستگارتون. اگه خانواده خودتون رو قبول ندارید به یه فرد معتمد بگین در مورد این آقا تحقیق کنه. و این رو هم بدونید که در ازدواج هرگز عشق به تنهایی کافی نیست.

    موفق باشید
    سلام. ممنون . نمیدونم چرا پیام شما قبلا برای من قابل نمایش نبود و تازه دیدم. والا من دوسال پیش که این مسئله مطرح شد با خواهرم همان ابتدا در میان گذاشتم. یعنی دوستی در کار نبوده قبلش.خواهرم هم کلی تهمت بهم زد و گفتش که ببخشیدا تو غلط میکنی. و نظراتشون رو بر من تحمیل میکردن . ولی من ادامه دادم تا در یک فرصت مناسب بگم . چون حس میکردم اون موقع چون برادرم داره نامزدیشو بهم میزنه همه نگران اونن و همه چیو به اون ربط میدن. آخه کیه که این همه راهو بره برای من تحقیق. در ضمن من خودم یه تحقیقاتی داشتم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:78#
    nahidh آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط مارال12 نمایش پست ها
    به نظر من خیلی فکر کنید خانواده صلاح فرزندشون رو میخوان ... البته بازاری بودن دلیلی برای رد کردن کسی نیست .... ولی بیشترین چیزی که به نظر میرسه تفاوت فرهنگها و.... است که واقعا مهم ان ... اصلا الانتون رو با زمانی که وارد زندگی مشترک بشین مقایسه نکنید خیلی فرق میکنه رفتارهای دوطرف خیلی تفاوت دارن باتوجه به بازاری بودنشون قراره شما برید شهر جدید پس خانواده همسر برخوردشون فرهنگشون حتی نحوه حرف زدنشون بر زندگیتون تاثیر خواهد داشت ..... عجله نکنید ... به نظر من باید با حمایت کامل خانوادتون ازدواج کنید چون توی زندگی مشترک مسایلی پیش میاد که بیشتر از قبل به خانواده اتون احتیاج خواهید داشت... درحال حاضر سعی کنید حمایت خانوادتون رو به دست بیارید شاید به کمک یک بزرگتر از فامیل ..... شاید حرفهای من زیاد دلچسب نباشن ولی اینها برای خودم صادق بودن من و همسرم با اینکه فامیل هم بودیم کلی تفاوت فرهنگی و خانوادگی داشتیم .... که بعد از ازدواج متوجه شدم .... پس مطمین باشید وقتی ازدواج کردید و وارد خانواده اونها شدید با تفاوتهای کلی مواجه خواهید شد .... مخصوصا که توی شهر دیگری هستن .... ولی در کل اگه همه فکرهاتون رو کردید فقط به فکر جلب رضایت خانوادتون باشید همین.....البته دوستان به طور کامل راهنمایی کردن ولی چون ازم دعوت کرده بودید فقط نظرم رو گفتم ... به هرحال امیدوارم در هر صورتی خوشحال و خوشبخت باشید
    سلام. ممنونم از توجه و راهنمایی شما. آخه تو فامیل نمیتونم به کسی اعتماد کنم به کی بگم آخه؟
    پاسخ با نقل و قول

  11. ارسال:79#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    از پاسخ کاملتون ممنونم.

    ابتدا درباره بحث اذن پدر باید بگویم که اذن پدر گرچه شرط ازدواج دختر باکره است، اما باید دانست که اولا تا زمانی که خود دختر رضایت ندهد، کسی نمی تواند دختر را به عقد پسری در بیاورد، و دوما، طبق نظر بسیاری از فقها، اگر همسر مناسبى براى دختر پیدا شده که شرعاً و عرفاً هم کفو اوست و پدر و جد پدرى، بدون جهت مانع مى ‏شوند و سخت گیرى مى‏ کنند، لازم نیست از پدر و جد پدری اجازه بگیرد(البته نه به این معنا که صرفا دختر و پسر خودشان به چنین نتیجه ای برسند). اما بحث ما در این باره نیست، اما چون اشاره کردید، لازم دانستم بیان کنم. در این باره می توانید نظر مرجع تقلیدتان را جویا شوید.

    در حال حاضر، به احتمال فراوان، هرگونه اصرار از جانب خواستگارتان، با انکار از جانب خانواده شما مواجه خواهد شد. بنابراین، باید سنجیده عمل کرد و پیش رفت.

    درست است که شما هم نگرانی هایی دارید و تمایل دارید هر چه سریعتر روشن شود، اما باید بتوانید افکار و احساسات خود را در این شرایط به خوبی مدیریت کنید.

    مایلم مقداری زاویه دید را تغییر دهیم، و از منظر خانواده و به خصوص والدینتان موضوع را بنگریم. موافقید؟

    پدر و مادری که معتقد و مقید هستند، و دختر متین و موقری را نیز تربیت کرده اند، در معرض تصمیمی بزرگ قرار می گیرند. دخترشان درباره خواستگاری سخن به میان می آورد که از او هیچ شناختی ندارند، فاصله اش کیلومترها دورتر از آنهاست، شغلش آزاد است، و مدرک تحصیلی اش پایینتر از مدرک دخترشان. آنها همان ابتدا بیان می کنند که با چنین شرایطی مخالف هستند و تصور می کنند همه چیز تمام شده. اما پس از گذشت حدود دو سال، مجددا قضیه مطرح می شود و آنها متوجه می شوند که این خواستگار، با دخترشان در ارتباط بوده است. گرچه می دانند این ارتباط، عمیق نبوده، اما از چند جهت ناراحت می شوند. نخست از این جهت که انتظارشان از دخترشان فراتر از این بوده. شاید مایل بودند دخترشان بدون مشورت با آنها، وارد رابطه نشود. از طرف دیگر، زمانی که مخالف علنی خود را اعلام کرده بودند، توقع نداشتند دخترشان علی رغم این مخالفت، ارتباط را ادامه دهد. سوم، از این جهت که علاوه بر مسائلی که درباره خواستگارشان با آن مواجه هستند(اعم از راه دور، و نداشتن شناخت)، مساله جدیدی نیز پیش روی خود می بینند؛ و آن اینکه یک طرف این رابطه هم این آقا پسر است و برای آنها ابهامات و سوالاتی پیش می آید و شاید به غیرتشان برمیخورَد. زمانی که از دختر دیگرشان درباره شیوه صحبت کردن خواستگار مواردی را می شنوند، و دختر بزرگشان نظر مساعدی را نشان نمی دهد، دیدشان از قبل هم منفی تر می شود. داماد و پسرشان را برای تحقیق میفرستند و آنها هم مواردی را نشان می دهند و بیان می کنند که خوشایند نیست. در چنین شرایطی، دختر دسته گلشان شدیدا از این آقا پسر حمایت می کند، و تمام قد در برابر خانواده می ایستد... اگر شما جای این پدر و مادر باشید، چه فکری می کنید؟ چه احساساتی به شما دست می دهد؟

    هدف من صرفا تلاش در جهت دیدن زاویه دید والدینتان است. سعی کنید از این منظر به مساله نگاه کنید.

    آیا می پذیرید که آنها هم حق دارند نگران آینده دخترشان باشند؟ آیا قبول می کنید که شاید در ذهنشان اینطور برداشت کنند که دخترشان دارد احساسی عمل می کند؟

    به درست و غلطش کاری ندارم. پیش از ارائه هرگونه راهکاری، فقط می خواهم سعی کنید از منظر دید آنها به موضوع نگاه کنید. نظر شما چیست؟

    سعی کنید با ذهن آزاد، بیان کنید که اگر شما جای آنها باشید، انتظارتان از دخترتان چیست؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  12. مخالفت خانواده با ازدواج  سپاس شده توسط nahidh,niloofarabi,ساجده

  13. ارسال:80#
    nahidh آواتار ها
    سلام. ممنونم از توجهتان که انقد موشکافانه به قضیه نگاه میکنین و متوجه عمق فاجعه شده اید. امیدوارم در انتها به نتیجه مطلوبی برسیم.
    بله حق دارند نگران من باشند. ولی از اینکه عین ضبط صوت حرفهای خواهرم را تکرار میکنند عصبانیم. میدانم پدرو مادرم خیلی برای من زحمت کشیدن. مخصوصا پدر مادر من که مریض هم هستن پدر من سالهاست که بیماری رماتیسم دارد مادرم هم الان دوسالیست که کمردرد دارد و مشکل دارد. و. کلا آدمهای حساسی هستن. سختی زیاد کشیدن بچه ها هر کدام به نحوی ونخها رو اذیت کردن که نمیخوام وارد بحث های حاشیه ای بشم. ولی خدا شاهده من مثل بقیه بچه ها نبودم همیشه احترامشان را نگه داشتم که وظیفه ام بود.حالا هم به آنها حق میدهم که نگرانم باشند به خدا بیشتر از اینجا میسوزم که دارن با تهمت و فحش دادن منو وادار میکنن که قیدشو بزنم. بله اونها تقریبا کاملا فکر میکنند که من احساسی فکر میکنم. از دید اونها من یک دختره ساده ام که پسره که اصفهانیه سرو زبون داره و رو رومخم کار کرده و گولم زده . بهشون میگم خب گولم زده باشه چرا نمیذارین بیاد از خودش دفاع کنه.
    من اگه جای اونها بودم به شعور دخترم توهین نمیکردم میگفتم 27 سالشه البته 27 سال و سه ماه. بزرگ شده. لابد یچیزی میفهمه. بچه که نیست با زور بخوایم چیزیو بهش بفهمونیم. به دخترم میگفتم صبر کن باشه توقع نداشته باش تورو دودستی تقدیم کنیم . بزار بیشتر بررسی کنیم . بالاخره چیزیه که تو تحقیق دیدیم اون آقا باید بیاد ثابت کنه اگه تورو دوس داره. انتظار داشتم دخترم مخفیانیه رابطه نداشته باشه ولی خودمونم اشتباهات خودمونو باید قبول کنیم . (خداشاهده دوسال پیش باهام خیلی بد تا کردن. شاید اگه همون اول اینجوری برخورد نمیکردن اینحوری نمیشد. اخه اگه خونوادشو میدیدن و با حضور خونواده ها این اشناییاتفاق میفتاد چه اشکالی داشت. با یکی دیگه مشورت کردم میگفت خونواده پسر . خود پسر همچنان باید به اصرار خودشون ادامه بدن). انتظار دارم دخترم با من دوست باشد. البته خودم هم این شرایط رو فراهم کنم.
    من خودم فرض محال اگر فرزندی داشته باشم سعی میکنم انقد باهاش دوست باشم انقد بهش نزدیک باشم که اون راحت بیاد همه حرفاشو بهم بزنه. چیزی که تو بعضی دوستام میدیدم و واقعا غبطه میخوردم.

    مگر غیر ازینه که همه چی دوطرفه باید باشه؟
    حالا لطفا بهم بگین تو خونه رفتارم چطور باشه با پدر و مادرم. به خواهر که تا عمر دارم محل نمیذارم. بزرگترین کاری که کنم اینه که سلام کنم بهش. الان رفتارم با پدر مادرم اینجوریه که احترام میذارم توخونه ولی سرسنگینم زیاد حرف نمیزنم اصلا نمیخندم. زیادم جلو چشمشون نیستم . در اتاقم بازه همش تا بهم شک نکنن. ممنونم ازینکه تو این شرایط سخت تنهام نمیذارین
    پاسخ با نقل و قول

  14. مخالفت خانواده با ازدواج  سپاس شده توسط محسن عزیزی,ساجده

صفحه‌ها (11): صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 678910 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •