تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مسخره شدن توسط دیگران زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:raoul
آخرین ارسال:raoul
پاسخ ها 24

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

مسخره شدن توسط دیگران

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام.از سخنان شما تشکر می کنم
    نکات بسیار اموزنده ارائه نمودید.چند مورد به ذهنم اومده باید خدمتتون بگم:
    1-راهکارهای تمرین ارمیدگی چطوری هست؟توضیح بیشتری در این زمینه بدهید؟
    2-من تا جائی که یادم میاد نه تنها در زمینه جواب دادن (حاضر جواب دادن.مثلا میگن فلانی ادم حاضر جوابی هست ) ادم ضعیفی هستم چه در مورد ذکر شده و چه در دیگر موارد.به خوبی یادم هست که همیشه بعد از مواجهه شدن با این جور موقعیتها اون موقع نمی تونم جواب کامل و قانع کنند های بدم.بعد چند ساعت که با حودم خود خوری می کنم تازه یادم میاد اگه اینجوری جواب می دادم بهتر بود.راستی چرا این مورد رو یادم رفت بهش بگم و ... همیشه و یا در اکثر مواقع که مورد خطاب قرار می گیرم او دچار استرس میشم (که دلیل اصلیشو نمی دونم چیه ) و چون دچار این حالت میشم در جواب دادن دچار مشکل میشم.این حالتو نمی دونم چیکر کنم؟
    3-خود خوری دارم با خودم و حرف شما رو تایید می کنم؟چیکار باید کرد؟
    4-تضادی برای من پیش امده (تو ذهنم ) ،در اطراف کسانی رو می بینیم که با اینکه رفتار سنگین و محکمی ندارند و مدام با بقیه شوخی می کنند اما بقیه اصلا جرات نمی کنند مسخره شون کنند و یا براشون حرف در بیارند.ولی من تا یه کم به قول خودم شوخی می کنم همه هر جور مطلبی رو به من می چسبونند.این برای من موضوع جدی شده؟ایا من اشتباه می کنم یا اونا؟دچر دوگنگی شدم؟که کدوم رفتار دست هست؟
    5-یکی از عوارضی که برام پیش اومده اینه بعد اینکه مسخره میشم مدام با خودم فکر می کنم که اقای x این موضوع رو به اقای y میگه و ایشون به .... واین موضوع همین جور ادامه پیدا می کنه و مدام دارن با ابروی من باز می کنند.به عبارتی من در افکار خودم مدام از اپیدمی شدن مسخره کردن من و گسترش ان می ترسم ( که به نظر خودم در 50 درصد مواقع اتفاق افتاده).ایا من حساس شدم ویا با توجه به واقعیات این مورد وجود دارد؟راه مقابله چیست؟بعضی وقتها ذهنم در گیر این مطلب میشه و کلا بقیه کارها رو تعطیل می کنم (دست خودم نیست)؟
    6-در مورد وضعیت بدنی گفتید .نکته جالب.من چگون وضعیت بدنی رو باید داشته باشم؟ به عبارتی زبان بدن من چگونه باشد؟
    7- ایا حاضر جوابی و اینکه مثل ادم باشی که برای هر حرف بقیه جوابی رو داشته باشی خوبه یاد بد؟چطور این قسمت از خودمو بالا ببرم؟
    8-راستش من ادم ترسوئی هستم.شاید این حرف برای دیگران شاید سخت باشه ولی من میگم اوایل فکر می کردم ادم شجاعی هستم.اما با گذشت زمان متوجه شدم که اشتباه می کنم. ( مخصوصا بیشتر در مسائل روحی و روانی).این مورد چه قدر تاثیر داره که من مسخره شم توسط دیگران؟راه مقابله چیست؟
    با تشکر
    پاسخ با نقل و قول

  2. مسخره شدن توسط دیگران  سپاس شده توسط m1392

  3. ارسال:12#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    سلامت باشید.

    1. بله در لینک زیر آموزش رو قرار داده ایم:

    آموزش آرمیدگی یا تمدّد اعصاب (Relaxation)

    2. کاملا متوجه شرایطی که توصیف کردید، هستم. تمرین آرمیدگی در کنار جملات مناسب مقابله ای، و تجسّم شرایط در حالت آرمیدگی، به شما کمک می کنه تدریجا بر این حس منفی غلبه پیدا کنید. برای کاهش دادن خودخوری های خود، کارگاه آموزشی کنترل خشم رو دنبال کنید و پاسخ جراتمندانه رو فرا بگیرید و تمرین کنید.

    3. شناسایی گفتارها و افکاری که در زمان خودخوری به کار می برید. سپس جایگزین نمودن افکار و خودگویی های مثبت. البته همه اینها در کنار فراگیری پاسخ دهی جراتمندانه هست که به شما کمک میکنه در جهت کاهش خودخوری ها

    4. تنها یک عامل در این خصوص تعیین کننده نیست. شرایط دیگر رو هم باید سنجید. ضمن اینکه ما دقیقا خبر نداریم این مساله بدین گونه هست یا نه. همچنین ممکنه ترس داشته باشند از اینکه طرف مقابلشون مقابله به مثل بکنه و اوضاع بدتر بشه. در هر صورت، شوخی های زیاد و بیجا راه رو بر این کار تسهیل میکنند.

    5. احتمال اینه که قبلا چنین موقعیتی برای شما پیش آمده و حالا شما اون واقعیت رو به موقعیت های جدید تعمیم می دهید، در حالی که الزاما نمیتونه این پیشفرض درست باشه. با کنترل خودخوری ها، و تمرین رفتار جراتمندانه و افزایش قاطعیت شما، اعتماد به نفستون بیشتر میشه و فراوانی این افکار هم کمتر میشه

    6. حالت قائم(کمرتون خم نشده باشه)، رو در رو(پاهاتون به سمت طرف مقابل)، تماس چشمی، و لحن بیان رسا در انتقال این پیام مؤثر است.

    7. حاضرجوابی به معنای آزار دادن دیگران اصلا خوب نیست؛ اما در معنای توانایی بیان خواسته ها و حقوق منطقی خود و جلوگیری از مورد آزار دیگران واقع شدن مناسب است. آشنایی بیشتر با اجتماع، تمرین تجسمی و ... در این خصوص مؤثر هستند.

    8. باید مساله بازتر بشه
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  4. مسخره شدن توسط دیگران  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,raoul,ساجده

  5. ارسال:13#
    سلام و شب بخیر.
    چند تا مساله منودرگیر خودش کرده که به شر زیر هست:
    1-درباره رفتار جراتمندانه و قاطعیت در کلام باید بیان کنم که من یک اخلاق عجیبی دارم که بعضی روزا که سر کار می رم پر انرژی هستم و با کلام و قاطعیت کامل با همکارام صحبت می کنم و اینو متوجه می شم که اون روزا من حسابی دقیق و هوشیارم .برای همین به کسی باج نمی دم.
    اما بعضی روزها اصلا حس حال ندارم و حتی کارهائی که باید سر کار پیگیری کنم به زور انجام می دهم.حتی اگه از همکاران سرکار کسی خطائی سر بزنه که باید برحسب قوانین توبیخ بشه جرات اون کار رو ندارم ( می ترسم که برام مشکل درست بشه :چه از نظر ورحی و چه از نظر جسمی ).ولی اگه به نفر تو روزائی که حس حال دارم و انگیزه چنین کاری کنه (خطا و یا کم کاری) شاید به راحتی و بدون کوچکترین مشکل روحی توبیخ بشه و یا باید جوابگو باشه
    به طور کلی بعضی وقتها رفتار جراتمندانه خوبی دارم اما در بعضی حالات خیر.دلیلش رو نمی دونم.اما خودم به راحتی اینو حس می کنم.
    نکته مهم که می خوام بگم اینه :در مواقع بی حالی و حس و حال نداشتن دنبال یک نفر می گردم که به حرفم گوش بده (به نوعی خودمو تخلیه روحی روانی کنم و یا ازش کمک بگیرم .برای همین تو این جور مواقع هم صوتی می دم و سوژه می دم دست بقیه و شاید یه حرفهائی بزنم که نباید بزنم.اما این حس در مواقع رفتار جراتمندانه و قاطعیت برام پیش نیومده .یه مثال بزنم براتون :سر کار بعضی وقتها خبرهای بدی بهم می رسه و یا با کسی بحث می کنم بعد از اون سریع به همکارای صمیمی ام زنگ می زنم و تمام ماجرا را بهشون میگم و ازشون نقشه می خوام که باید مثلا در این لحضه ها چیکار کنم

    2-نکته دیگر که درباره خودم متوجه شدم اینه که سر کار ادم مهربون و خنده روئی هستم و تو خونه ادم عصبانی هستم و گاهی تنبل و حتی جواب بقیه رو هم می دهم .اما رفتار سرکار 180 درجه اختلاف داره با رفتار منزلم.سر کار انگار یه نقابی به خودم زدم که همه منو با اون ببین (البته یه جورائیی انگار حس می کنم یکی منو داره هل میده تا چنین رفتاری داشته باشم ) اما تو خونه چنین جبری نیست.دلیلشو نمی دونم.ولی خودم از رفتار سر کارم راضی نیستم ( با اینکه اکثریت از اخلاق و رفتارم تعریف می کنند) به عبارتی خودم نیستم؟ربطشو به موضوع اصلی مسخره شدن نمی دونم چه طوری ربط بدم ولی اینو می دونم که این مورد مشکل داره؟
    3-در مورد ترس هام گفتم که اشاره شد باید باز شود.بعضی وقتها به صورت یک جرقه ویا یک حادثه و یا یک پیش زمینه فبلی خودمو در مقابل دیگران کوچیک می کنم تا انگار اونا منو هم حساب کنند و برام ارزش قائل شن و یا به نوعی انگار دارم خودمو کوچیک می کنم تا فداکاری کرده باشم اما این رفتار همیشه گی نیست ولی در 50 % مواقع پیش می یاد.به نوعی باز هم احساس می کنم یکی در درونم منو وادار به این کار میکنه.در مورد ترسهای فیزیکی هم بگم:مثلا تو خیابون اگه با یکی بحث کنم و حق هم با من باشه سریع بی خیال میشم.می ترسم که منو بزنه داغون کنه .اما وقتی دیگه مردم رو مشاهده می کنم میبینیم به راحتی و با گفتگو حده اقل حرفشون رو به طرف مقابل میگن.اما من نمی تونم به راحتی ایننو بگم
    این موضوع در رابطه بین من و همکارام نیز صدق می کنه
    4-یه ترسی که همیشه دارم اینه که (مخصوص سرکار ) با گفتن بعضی چیزها و با جواب دادن بعضی موارد شغلمو و موقعیت مو از دست بدم (مدام ترس دارم) برای همین بیشتر وقتها که بهم توهین میشه ،سعی می کنم با بی توجه دادن خودم موضوع رو مدیریت کنم
    امیدوارم به تونم با گفتن ین موضوعات اشاره شده به راهکار اصولی برسم
    باتشکر
    پاسخ با نقل و قول

  6. مسخره شدن توسط دیگران  سپاس شده توسط m1392

  7. ارسال:14#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    در رابطه با مورد شماره یک: قبض و بسط، یا به عبارت دیگر نشاط و گرفتگی، از حالات طبیعی نفس انسان هاست. اما در نظر داشته باشید که این حالات رو در رابطه با سبک رفتاری تون تحت کنترل بیشتری در بیارید. نکته مهمی که باید بیان کنم اینه که قرار نیست 24 ساعته سبک شما جراتمندانه باشه. ضمن اینکه سبک جراتمندانه رو باید به درستی بشناسید و اون رو با سبک های دیگری چون پرخاشگرانه اشتباه نگیرید.

    اما توضیح پایانی که در ادامه مورد شماره یک دادید، نشان دهنده این هست که احتمالا این حالات شما در نتیجه غلبه برخی احساسات چون خشم بر شماست که تمایل دارید خودتون رو تخلیه کنید. بنابراین، اگر ریشه مشکل در این امر نهفته باشه، مدیریت و کنترل خشم به شما کمک زیادی میکنه. کارگاه آموزشی زیر رو دنبال کنید(که البته هنوز ادامه داره و کامل نشده):

    کارگاه آموزشی مدیریت خشم

    در خصوص مورد شماره دو: یک احتمالش برمیگرده به اینکه خشم و احساسات منفی محل کار رو جا به جا می کنید به محیط منزل. با توجه به اینکه در ارسالهای قبل نوشتید که در خانه راحت تر هستید، ممکنه این احتمال تایید بشه. اگر مشکل این باشه، راهکارش میشه تمرین رفتار جراتمندانه + یادگیری مهارت مدیریت خشم + بررسی مزایا و معایب این نوع رفتار در منزل و محیط کار. با کسب بینش در این خصوص، رفتار شما میتونه تعدیل بشه. همچنین پذیرش خودتون به عنوان یک انسان ارزشمند، به شما کمک می کنه تا کمتر از نقاب استفاده کنید و خودتون باشید. علت احساس نارضایتی تون از خودتون هم به احتمال زیاد اینه که در درون خودتون دوست ندارید دوگانه رفتار کنید.

    اما مورد شماره سه: تمرین شیوه های درست ارتباطی به شما کمک میکنه تا ترس کمتری رو تجربه کنید. همچنین باید مدیریت افکار رو فرابگیرید که در همون کارگاه مقابله با خشم بهش می پردازیم. شناخت حقوق خود، و تمرین بیان جراتمندانه آنها، به همراه مهارتهای کنترل فکر و تکنیک های آرام سازی، و در نهایت مواجهه با ترسی که دارید، در این رابطه موثر هست. درمان نهایی اش، مواجهه خیالی یا واقعی با ترس هست که بیشترین تاثیر رو داره. می توانید با روش حساسیت زدایی منظم و با کمک روانشناس، بر این ترس غلبه پیدا کنید.

    مورد شماره چهار: مشابه مورد شماره سه. دیگران در محیط کار حق ندارند به شما توهین کنند. به نظر میرسه ترس شما غیرمنطقی باشه. مقاله زیر رو در این خصوص مطالعه کنید:

    شیوه برخورد با کسانی که شما را تحقیر می کنند...
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  8. مسخره شدن توسط دیگران  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,raoul,ساجده

  9. ارسال:15#
    سلام.
    منم یه نظر دارم. شاید تخصصی نباشه مثل نظر مشاورین اما برخی مواقع جواب داده ( به هرحال باید منشا مشکلاتو پیدا کرد ). وقتی شخصی مسخرتون بکنه کاملا جدی جوابشو بدین و بگین هیچ حساب شوخی ای نداریم و مراقب طرز صحبتش باشه. جدی باشین. حتی احتمال داره اون شخص جبهه بگیره و حتی برای مدتی هیچ حرفی بینتون زده نمیشه. چندین بار این کارو انجام دادم و نتیجه خیلی خوبی گرفتم.

    فردی که شخصیت داشته باشه برای دیگران اسم نمیزاره تا خودشو دوستانشو بخندونه. پس از جدی برخورد کردن جلوی افراد غریبه با اون شخص ترسی نداشته باشین. از شخصیت شما کم نمیشه.
    به بعضیا باید از نزدیک و دوستانه صحبت کنید که خوشتون نمیاد ( وقتی تنهایید ). با همه نباید یکجور برخورد کرد
    پاسخ با نقل و قول

  10. مسخره شدن توسط دیگران  سپاس شده توسط m1392,narges☺,محسن عزیزی,ساجده

  11. ارسال:16#
    m1392 آواتار ها
    سلام

    دوست گرامی امیدواریم که با به کاربردن راهنمایهای آقای دکتر بتونین مشکلتون رو حل کنین.

    مسخره شدن خیلی سخته کاملا درکتون میکنم و مخصوصا که کسی روی شما اسم هم بزاره که دیگه بدتر ولی

    اونا دارن با این کار شخصیت خودشونو نشون میدن درسته شاید افراد دیگری هم تا مدتی باهاشون باشن و حرفاش رو تایید کنن

    ولی رفته رفته اون فرد هست که تنها و تنهاتر میشه چون دوستاشون احتمال میده که اینهارو هم مسخره کنه پس رفته رفته ازشون

    فاصله میگیرن ...

    وشماهم میتونید با جواب جراتمندانه(باراهنماییهای آقای دکتر که یاد میگیرید) مشکلتون رو حل کنید و با تلاش برای بهتر شدن تو کارهاتون

    و موفقیت خودتون به اونا ثابت میشه که حرف اونا تاثیری روی شما نداشته و درواقعا موفقیت شما رو بیشتر کرده...

    منم هم مدتی تو دوران دبیرستان همکلاسی هام برام اسم گذاشته بودن و تا منو میدیدن با اون اسم منو صدا میکردن و...

    یکروز یکی از همکلاسی هام دیگه تموم نکرد چندبار پشت سر هم برگشت بهم گفت منم بهش گفتم نگو،دوباره برگشت گفت،

    گفتم نگو،هی من تکرار کرد گفتم نگو بد میبینی دیدم نخیر تموم نمیکنه منم گفتم باز میگی؟گفت آره،گفتم پس خودت خواستی

    یه سیلی بهش زدم البته شما اینکارو نکنید ها من اونموقع فقط 16 سالم بود بهش هم گفتم اگه بگی بد میبینی ولی توجه

    نکرد دیگه از اون به بعد کسی جرات نمیکرد روم اسم بذاره و همه با احترام باهام حرف میزدن الانم که الان تا دوستان دوران دبیرستانم

    رو میبینم همشون با لحن مودبانه باهام حرف میزنن ...

    وقتی قاطعانه بگید که باهام اونطور حرف نزنید و یا مسخرم نکنید مطمین باشیدچندبار که رفتار قاطعانه شما رو نسبت به مسخره کردن و

    بد حرف زدنشون ببینن دیگه جرات نمیکنن که حتی کج نگاهتون بکنن و تا شما رو میبینن با احترام و مودبانه باهاتون حرف میزنن...

    البته بازم اینو بگم کار من درست نبود سیلی زدن ولی اونموقع جز اون کار چاره ای نداشتم فقط خواستم بگم که حتما رفتار جراتمندانه رو

    یادبگیرید نه تنها تو این مورد تو همه مسایل زندگیتون به دردتون میخوره و میتونید از پس همه کارهاتون با ادب و احترام و البته قاطعانه

    بربیایید.

    موفق باشید
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  12. مسخره شدن توسط دیگران  سپاس شده توسط narges☺,niloofarabi,raoul,ماهتاب,محسن عزیزی,ساجده

  13. ارسال:17#
    سلام.بی نهایت از راهنمایی دوستان تشکر می کنم
    حرف دوستان واقعا به دلم نشست.مطلبی هست در ادامه همون مبحث که خدمتتون عرض می کنم
    یکی از عوارضی که هست که قبل هم به صورت کوتاه به ان اشاره کرده بودم.در بعضی روزها که احساس خوبی ندارم و شاید تا حدود زیادی درخودم احساس گناه می کنم (یه حسی هست که اینجوری تصور می کنم و متظر یک اتفاق بد هستم) وقتی در چنین مواقعی تا کسی یه حرفی می زنه و احساس می کنم با من بوده و یا اصلا واقعا داره منو مسخره می کنه من از لحاظ روانی می ترسم و اضطراب و استرس و ...سراغم میاد.به طور ناخوداگاه میرم سراغ شخصی که منو مسخره کرده تا به یه طریقی بفههم که درباره موضوع که صحبت شده و یا به من نسبت دادند تا خیالم راحت شه ( هر چند معلو نیست که طرف راست بگه به من یا نه) (اما الان سعی می کنم کمتر انجام بدم) و یا حالت بدش که زیاد برام اتفاق افتاده اینه که برای کسی که فکر می کنم بهم توهین کرده می رم باهاش صحبت می نم و یا صمیمی می شم و یا به طور ناخوداگاه و غیر مستقیم (البته خودم از لحاظ روانی اینو متوجه می شم که دارم یه جورایی باج میدم) به طرف باج میدم تا دیگه منو به اصطلاح مسخره نکنه.
    واقعا که از این اخلاق خودم بدم میاد و بعدش اصلا از خودم راضی نیستم.البته سعی کردم این موضوع رو کنترل کنم ولی بازم وجود داره.خواهشند ام در این زمینه منو راهنمایی کنید؟
    پاسخ با نقل و قول

  14. مسخره شدن توسط دیگران  سپاس شده توسط m1392,narges☺

  15. ارسال:18#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    با اجرای تمرین های رفتار جراتمندانه، و با افزایش اعتماد به نفس تان، تدریجا این مشکل نیز برطرف خواهد شد، ان شاء الله

    با این حال، برای رهایی از این وضعیت، راهکاری به شما ارائه می دهم.

    1. احتمالا آن روزهایی که دچار چنین حالاتی می شوید، علائم اولیه اش را درون خودتان احساس می کنید. همینکه علائم را حس کردید، افکاری هم از ذهن شما می گذرد. مثلا این فکر که «امروز هم از آن روزهاست که قرار است اذیت شوم...» و ... . بنابراین، نخستین کاری که لازم است در این خصوص انجام شود، مدیریت و کنترل اینگونه افکار است. با روش توقف فکر، افکار منفی را متوقف کرده و افکار مثبت(افکاری متضاد و ناهمخوان با فکر منفی آزاردهنده) را با خود تکرار کنید. همین خودگویی های مثبت(مانند:«من از عهده مدیریت اتفاقات بر خواهم آمد»؛ یا «من می توانم روشهای دیگر و کارامدتری را امتحان کنم»)، در تغییر حالات درونی شما بسیار مؤثر خواهد بود.

    2. اگر زمانی که در چنین حالاتی هستید، تصور کردید کسی دارد شما را مسخره می کند، پیش از اقدام و پیش از رفتن به سمت او، سوالات زیر را از خود بپرسید:

    آیا من اطمینان دارم که او مرا مسخره کرده؟ چه شواهدی برای این فکر من وجود دارد؟ چه دلایلی این تصورم را رد می کنند؟

    آیا به خاطر حالات درونی منفی ام، بیش از حد حساس شده ام؟ اگر امروز مثل یک روز معمولی بود، چگونه با این مساله برخورد می کردم؟

    اگر مثل گذشته رفتار کنم و اصطلاحا به او باج بدهم، احساس خوبی به من دست می دهد یا اینکه پشیمان می شوم؟

    مزایا و معایب این رفتار من چه هستند؟

    اگر اطمینان دارم که کسی مرا مسخره کرده، بهترین واکنش چیست؟ آیا رفتار جراتمندانه برایم کارسازتر نیست؟

    اگر اطمینان ندارم، آیا بهتر نیست افکارم را تحت کنترل خود در بیاورم؟

    با پرسیدن اینگونه سوالات، ذهن خود را به گزینه های احتمالی دیگر متمرکز خواهید کرد و احتمال وقوع رفتارهای گذشته که احساسات منفی و پشیمانی به بار می آورند، کاهش پیدا خواهد کرد.
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_11_21 در ساعت 12:14
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  16. مسخره شدن توسط دیگران  سپاس شده توسط narges☺,niloofarabi,raoul

  17. ارسال:19#
    سلام.خیلی زیبا و جالب
    دارم به همین سمت پیش می رم
    اما...یه مشکلی هست که براتون می گم
    دیروز و امروز سر کار (با یکی دو تا از همکارا) بنا به شرایط کاری چند ساعتی رو باهم بودیم.یکی از این دو نفر ادم شوخ طبع و چرت پرت گویی هست ( مدام از دهنش شوخی بد و خوب بیرون میاد و هی هنگام صحبت به بقیه تیکه میندازه .از این ادما تو جامعه زیاد هست.شاید به تور خودتون هم خورده باشه)
    این همکار من فکر می کنم منو مدام داره با تیکه هاش مسخره می کنه (بنا به پست شماره 5 توصفحه قبل .که اشاره کردم رئیسم تو یکی از گفتگو ها منو مسخره کرد و یک تیکه به من انداخت (از همون اسم ها ...)
    این همکار ما دوست صمیمی و همکار نزدیک رئیس ماست و بنا به تیکه هائی که به من نثار میکنه متوجه میشم که همون تیکه ای به من میگه که رئیسم اولین بار به من گفت (همونه بستش داده به بقیه .همون چیزی که من ازش می ترسم)
    این یه مقدمه بود.اما
    این دو روز سعی کردم تو لحظاتی با همون همکاری که اشاره کرده بودم برخورد جراتمندانه داشته باشم لحظاتی هم تونستم محکم وایستم.اما نتونستم بیشتر از این مقابله به مثل کنم و رفتار جراتمندانه داشته باشم.بعدش شخصیتمو ول کردم (مثل کسی که ارباب هست و هی به نوکر دستور میده ).
    در طول مدتی که با هم بودیم بعد از این که شخصیت اصلی مو از لحاظ روانی از دست دادم ،گاهی باهاش می خندیدم ،گاهی منم بهش تیکه می انداختم ،گاهی سکوت می کردم ولی توی همون لحظات احساس نارضایتی داشتم و اصلا از لحظ روانی خوب نبودم (مدام می خواستم یه اتفاقی بیفته و زودتر این لحظات تموم شده )واقع نارحت بودم
    امروز هم همینطور بودم در لحظه برخورد اولیه محکم بودم.ولی اون خیلی پررو تو اتاقم اومد و گفت که من جای اون نشستم و زودتر بلندشو و با کامپیوتر کار داره (البته با شوخی).در صورتی که اتاق من بود و میز من
    بعد ادامه کار و... همون رفتار همون احساس و ...
    نمی دونم چرا نمی تونم در مقابل این فرد و یا اینگونه افراد خودم باشم و یا رفتار جراتمندانه داشته باشم .به نظرم از لحاظ روانی سریع خودمو می بازم و سریع تسلیم می کنم (مثل افراد ترسو).انگار یه چیزی درون خودم نمی ذاره محکم باشم.
    اینجا یه تضاد هم برام پیش اومده :اون نفر سوم که باهاش بود با اونم همین رفتار رو داشت البته خیلی کمتر نسبت به من (به حساب دوست صمیمیش بود ).اما به من تیکه ای بیشتری می گفت.(کلا با همه به صورت زیاد و کم تیکه می پرونه).اینجاست که با خودم می گم همه افراد اینو همین جور پذیرفتند ولی من نمی تونم با این کنار بیام .پس اگه نتونم باهاش کنار بیام مشکل از منه که روابط عمومی ام ضعیفه و ...
    از اون طرف وقتی تو اون شرایط قرار می گیرم و اون چیزی نیست که از لحاظ روانی خواسته ام باشه (از درون احساس ضعف و ناتوانی می کنم و بعدش مدام خودخوری می کنم و ناراحت هستم.احساس می کنم روانم داغون شده (الان واقعا همین حس دارم)
    مورد بعد با خودم فکر می کنم توی همون لحظات که همون همکارم داره بهم تیکه می پرونه و اتفاقا چیزائی میگه که قلا بهم نسبت داه شده بد از بدتر میشه و از درون داغونتر میشه .با خودم میگم این داره منو پیش خودم به صورت غیر مستقیم مسخره می کنه و منم هیچی ندارم بهش بگم ،از طرف دیگر انگار زبونم بند اومده و نمی تونم حتی یه مثلا تیکه ساده من بهش بپرونم.
    همین اینها باعث میشه یه فشار روانی بالائی بهم وارد بشه که سخت میشه کنترلش کرد.
    لطفا در این زمینه راهنمایی ام کنید
    پاسخ با نقل و قول

  18. ارسال:20#
    راستی موضوع دیگه که یادم رفت بهش اشاره کنم وشاید به موضوع اصلی ربط داشته باشه اینه که من سرکار به خصوص سعی دارم خودمو ادم مهربون و شادی نشون بدم و کسی از دست من ناراحت و عصبانی نشه (واقعا اگر این اتفاق بیفته می ترسم البته از عواقبش .دست خودم هم نیست).اما در اصل باطنم دارم اروم اروم متوجه میشم که این رفتار ،مشخصه اصلی و رفتار اصلی من نیست (انگار یه جورائی خسته شدم از این ماسک زدنها ) .دوست دارم خود واقعی باشم .اما تا حالا نتونستم... البته واقعا دست خودم نیست..یه چیزی از درونم مو داره کنترل می کنه نه خودم..
    گفتم بگم شاید در بهتر شدن وضعیت من بدرد بخوره
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •