تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشکلات خواب شبانه، استرس، و کمالگرایی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:گل کاغذی
آخرین ارسال:m1392
پاسخ ها 26

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

مشکلات خواب شبانه، استرس، و کمالگرایی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    من جاهایی که ابهامشون برطرف نشده رو دوباره میپرسم. شما نوشتید:

    خیلی از آقایون شرایط مالی بالا یا فلان مدرک براشون اهمیتی نداره و من هم اینو قبول دارم اما این خونواده ها هستن که در جمع بندی نهایی دخالتشون اثر مستقیم بر تصمیم یک فرد داره. بغیر از عده ی محدودی بقیه افراد تابع پدر و مادر هستند و برای تشکیل یک زندکی جدید زندگی قبلی خودشون رو نابود نمیکنن.
    معیارهای دیگران رو قبول ندارم اما دوست دارم در حد تعادل باشم تا یکسری مشکلات به ظاهر بی اثر بر زندگیم تأثیر منفی نگذاره و با شناسایی موارد احتمالی درصد شکست رو به حداقل ممکن برسونم.
    خب الان نتیجه چی شد؟

    یعنی چون از نظر شما خانواده ها تصمیم نهایی رو می گیرند، بنابراین شما سعی می کنید در راستای دیدگاه های بعضا نادرست حرکت کنید؟

    تعادل یک واژه کلی هست. میتونید منظورتون از تعادل رو به شکل عینی بیان کنید؟

    شکست در نظر شما یعنی چی؟ لطفا با مثال به شکل عینی توضیح بدید(مثلا در رابطه با انتخاب همسر)

    بله درسته! من تمامی این موارد رو در خودم دیدم اما چاره چیست؟ بنظر شما دست روی دست گذاشتن و هدر رفتن عمر و روزمرگی این مشکلات رو به وجود نمیاره؟
    من نگفتم دست روی دست بگذارید. بحث من درباره پیشرفت گرایی دقیقا به این جمله مربوطه. میشه پیشرفت گرا و هدفمند بود، اما اثرات جانبی منفی رو هم به حداقل رسوند. به نظر شما اینطوری بهتر نیست؟

    البته قبلا ذکر کردم بدنبال هیچ چیزی نیستم ولی اگر چیزی رو دوست داشته باشم و اون چیز در من آرامش برقرار کنه برای دستیابی بهش تلاش خواهم کرد و این کاملا شانسیه که مثلا یک چیز خیلی ایده آل و بالا به پست من میخوره و کسی هم بدش از یک چیز خوب و ایده آل نمیاد!
    منظورتون اینه که به شکل تصادفی منتظر هستید تا یک چیز ایده آل به پستتون بخوره؟! لطفا مثال بزنید.

    وقتی میخوام در اجتماع و بین مردم باشم یا وقتی تنها هستم. نگرانی از وقوع یک بیماری ،تپش قلب و جلب توجه مردم به طرف خودم یا نگرانی از وقوع یک پیشامد غیر قابل کنترل.
    یعنی شما چه در تنهایی و چه در جمع استرس رو تجربه می کنید؟

    درباره جلب توجه مردم بیشتر توضیح بدید. آیا نگران این هستید که نتوانید توجه مردم رو جلب کنید یا اینکه نگرانید اگر توجه مردم جلب بشه بهتون، نتونید انتظاراتی که از خودتون دارید رو برآورده کنید؟ فکر می کنید مردم از شما انتظارات خاص دارند؟

    در مورد نگرانی از بیماری، برای برطرف کردنش چه اقداماتی انجام می دید؟

    برای پیشامدهای غیرقابل کنترل و تاثیرات احتمالی اش مثال مطرح کنید.

    ربطش این هست که متأسفانه یا خوشبختانه اون افراد بعضی هاشون خیلی ایده آلن و حرفشون که وسط بیاد میشه کمال خواهی در حالی که اصلا اینطور نیست و نبود اونها برای من در دراز مدت افسردگی و اضطراب ایجاد میکنه.
    لطفا بیشتر درباره این جمله توضیح بدید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. مشکلات خواب شبانه، استرس، و کمالگرایی  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi

  3. ارسال:22#
    سلام آقای دکتر، ممنون از پیگیری شما

    عرض کردید:

    --خب الان نتیجه چی شد؟
    یعنی چون از نظر شما خانواده ها تصمیم نهایی رو می گیرند، بنابراین شما سعی می کنید در راستای دیدگاه های بعضا نادرست حرکت کنید؟

    ببینید قبلا هم گفتم که با تفکرات دیگران میانه خوبی ندارم و همه ی حرف ها و معیارهاشونو نمیپذیرم ولی گاهی سعی میکنم که در حد توانم خودم رو به بعضی از معیارها که خیلی هم بد نیستند نزدیک کنم.
    مثلا اگر در زمینه ی تحصیلی دچار مشکلاتی شدم و کارم گیر هست اما میدونم که دیگران تحصیلات و دانش افراد رو خیلی مد نظر دارند و این خیلی هم بد نیست پس سعی میکنم که در زمینه های دیگه تواناییهام رو گسترش بدم
    . مثلا برای خودم زبان میخونم و سعی میکنم که خودمو به آزمون های زبان برسونم و یک توانایی جدید بدست بیارم که کیسم به اصطلاح خالی نباشه. من شاید در تحصیلم مشکل پیدا کردم اما مثلا توانایی هنری، ورزشی یا ... دارم و میتونم به این داشته ها ببالم.



    --تعادل یک واژه کلی هست. میتونید منظورتون از تعادل رو به شکل عینی بیان کنید؟
    فکر میکنم مفهوم این واژه رو در مطلب قبلیم بیان کردم و اگر دقت کنید منظورم رو متوجه میشید.


    --شکست در نظر شما یعنی چی؟ لطفا با مثال به شکل عینی توضیح بدید(مثلا در رابطه با انتخاب همسر)

    ببینید من یک مثال ابتدا میزنم و بعد از اون به مسئله خودم میپردازم.
    من در یک مراسم خواستگاری رسمی حضور داشتم و متأسفانه داماد از ازدواج منصرف شد و چون رابطه ی فامیلی داشتیم من خیلی مشتاق شدم علت رو جویا شم و اون اینطور توضیح داد...
    (البته داماد یک فرد بسیار معمولی هست)
    گفت من از چند چیز خوشم نیومد اولین علت این بود که این خانم برای روز خواستگاری لباس مناسبی نپوشیده بودن و این لباس شبیه لباسی بود که همه ی ما تو منزل استفاده میکنم و جنبه ی استفاده در محیط های دیگر رو نداره و این بی احترامیه. دومین علت خیلی جالب بود و حتی از دید ما هم مخفی شده بود و اون وجود لکه های سفید روی دامن مشکی اون خانم بود و اینو اون فرد بمن گفت. گفتن که معلومه این آدم شله و کاراش رو درست انجام نمیده و تنبله و ... در حالی که اون دختر اصلا اینطور نبود و این شاید یک مسئله کاملا ناخواسته بود.
    دلایل دیگه اون آقا هم در خصوص رعایت نکردن برخی از این مسائل به ظاهر بی اهمیت بود.
    خیلی اتفاقات از نظر ما بی اهمیتن اما همین ها ممکنه ما رو به طرف شکست هول بدن! شکستی به معنای نرسیدن .
    مثلا من که میدونم مردم افراد شاد و پر انرژی رو بیشتر میپسندن چرا من شاد نباشم. این هم برا خودم خوبه و هم خودم رو به برخی معیارها از این نظر نزدیک کردم اما مثلا یکی یک خلافی رو بعنوان معیار قبول داره من ردش میکنم.
    برای انتخاب همسر مثلا برخورد اول خیلی مهم هست و من نمیخوام اینو خراب کنم، تا حدود زیادی دیگران دوست دارن طرف مقابلشون پر انرژی و در عین حال با شخصیت باشه و منم اینو قبول دارم پس سعی میکنم همینطور باشم و خنده ها و هیجانات و شوخ طبعیم رو به وقتی دیگر موکول کنم.
    شکست در مسئله ی انتخاب همسر خیلی پیش میاد و علل فراوانی هم داره که در این مقال نمیگنجه. چون ممکنه اون شخصی که مثلا سر راه شما اومده با اون کسی که در راه زندگی من قرار گرفته فرق بکنه . همچنین آدم هایی که دیگران رو همینطور که هستن قبول دارن خیلی کمن و اگر اینطور نبود که دنیا گلستان بود.


    --میشه پیشرفت گرا و هدفمند بود، اما اثرات جانبی منفی رو هم به حداقل رسوند. به نظر شما اینطوری بهتر نیست؟
    بله همینطوره اما چطور منفی ها به حداقل برسند؟ در حالی که نگرانی و ناامیدی در کمینند؟


    --منظورتون اینه که به شکل تصادفی منتظر هستید تا یک چیز ایده آل به پستتون بخوره؟! لطفا مثال بزنید.
    خیر! مثلا من برای خرید میرم بیرون. ممکنه لباسی رو انتخاب کنم که خیلی گرون باشه یا نه ممکنه لباسی رو انتخاب کنم که خیلی ارزون باشه! برای من مهم اینه که با چیزی یا کسی احساس آرامش و انرژی بمن دست بده.
    بعضی وقت ها این چیزها یا افراد در ایده آل ترین شکل ممکنن و اینطور القا میشه که من با خواستن اینها دچار کمال خواهی شدم.
    این اتفاق کاملا تصادفیه و من قبل تر از این به دنبال هیچ هدف خاصی نبودم.


    --یعنی شما چه در تنهایی و چه در جمع استرس رو تجربه می کنید؟
    بله همینطوره.
    در تنهایی گاهس بشدت استرس دارم و قلبم تپش داره و مور مور میشم اما بمحض اینکه یکی میاد مثل آب روی آتش هست و من کاملا آروم میشم. نمیدونم چرا؟!!!!!

    --درباره جلب توجه مردم بیشتر توضیح بدید. آیا نگران این هستید که نتوانید توجه مردم رو جلب کنید یا اینکه نگرانید اگر توجه مردم جلب بشه بهتون، نتونید انتظاراتی که از خودتون دارید رو برآورده کنید؟ فکر می کنید مردم از شما انتظارات خاص دارند؟
    اینطور نیست، نگران این میشم در اثر استرس حالم بد شه و توجه مردم بطرف جلب شه ، راستش جلب توجه مردم استرسمو افزون تر میکنه و کلا از شلوغی بدم میاد. بدتر از اون اینه که مشکلم حادتر شه و نتونم اوضاع رو کنترل کنم.


    --در مورد نگرانی از بیماری، برای برطرف کردنش چه اقداماتی انجام می دید؟
    عرض کردم در خونه تنها باشم موسیقی گوش میدم و اینترنت رو روشن میکنم و اگر در بیرون از منزل باشم سعی میکنم افکارمو منحرف کنم و اگر هم نتونم به خونه بر میگردم.


    --برای پیشامدهای غیرقابل کنترل و تاثیرات احتمالی اش مثال مطرح کنید.
    مثلا به علت استرس اوضاع جسمیم دچار مشکل بشه و نتونم کنترلش کنم یا شاید هم بمیرم!!
    گاهی حالم خوبه اما کاملا غیر منتظره دچار دلهره میشم و ضربان قلبم همینطور بالا میره و آروم نمیگیره ، در پی اون استرسی شدید بر من غالب میشه که فکر میکنم چطور باید کنترلش کنم و اگر نتونم ممکنه اتفاقی برام بیفته. اینجاست که اگر خونه تنها باشم آرزو میکردم یکی کنارم می بود و ترجیحا یکی که دوست داشتم باشه و نیست.(هر کسی)


    درباره جمله ی آخر توضیح خواستید...

    ربطش این هست که متأسفانه یا خوشبختانه اون افراد بعضی هاشون خیلی ایده آلن و حرفشون که وسط بیاد میشه کمال خواهی در حالی که اصلا اینطور نیست و نبود اونها برای من در دراز مدت افسردگی و اضطراب ایجاد میکنه.
    --لطفا بیشتر درباره این جمله توضیح بدید.

    آقای دکتر بعضی ها رو که دوست دارم آدمهای ایده آلی هستند و میدونم برای بیان این حرف هام محکوم به کمال خواهی یا زیاده طلبی میشم. وقتی میبینم که این ها فقط فکر منه و نه چیز دیگه ای ... دچار رکود و سستی میشم و این نشدن ها منو مضطرب و در پایان افسرده میکنه و احساس پوچی میکنم.
    برای شما هم پیش اومده که چیزی یا کسی رو دوست داشته باشید اما نه بتونین بدست بیارینش و نه بتونین فراموش کنین. صد سال هم بگذره شما نمیتونین برای اون خواستنی جایگزینی پیدا کنین حالا میخواد اون خواستنی شما یک چیز کوچک باشه یا یک خواستنی بزرگ...
    میخواد یک خواسته ی ممکن باشه یا یک آرزوی بزرگ و عجیب که اسمش در آخر کمال خواهی یا کمال گرایی بشه.

    با آرزوی اوقات شاد برای شما، ممنون
    .
    اینجا غروب همیشه غمگین است...



    تا زمانی که طلوع هایش بدون تو آغاز شود...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:23#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    فعلا می پردازیم به بحث شکست، و همچنین پیشرفت گرایی که عوارض جانبی منفی اش کمتر باشه

    ببینید من یک مثال ابتدا میزنم و بعد از اون به مسئله خودم میپردازم.
    من در یک مراسم خواستگاری رسمی حضور داشتم و متأسفانه داماد از ازدواج منصرف شد و چون رابطه ی فامیلی داشتیم من خیلی مشتاق شدم علت رو جویا شم و اون اینطور توضیح داد...
    (البته داماد یک فرد بسیار معمولی هست)
    گفت من از چند چیز خوشم نیومد اولین علت این بود که این خانم برای روز خواستگاری لباس مناسبی نپوشیده بودن و این لباس شبیه لباسی بود که همه ی ما تو منزل استفاده میکنم و جنبه ی استفاده در محیط های دیگر رو نداره و این بی احترامیه. دومین علت خیلی جالب بود و حتی از دید ما هم مخفی شده بود و اون وجود لکه های سفید روی دامن مشکی اون خانم بود و اینو اون فرد بمن گفت. گفتن که معلومه این آدم شله و کاراش رو درست انجام نمیده و تنبله و ... در حالی که اون دختر اصلا اینطور نبود و این شاید یک مسئله کاملا ناخواسته بود.
    دلایل دیگه اون آقا هم در خصوص رعایت نکردن برخی از این مسائل به ظاهر بی اهمیت بود.
    خیلی اتفاقات از نظر ما بی اهمیتن اما همین ها ممکنه ما رو به طرف شکست هول بدن! شکستی به معنای نرسیدن .
    با تعریفی که شما از شکست ارائه کردید، حرفتون درست به نظر میرسه؛ اما تعریف من از شکست، با تعریف شما بسیار متفاوت هست.

    با توجه به صحبت های شما:

    به هم خوردن یک خواستگاری به دلیل انصراف پسر=شکست برای دختر

    چطور به این نتیجه رسیدم که نظر شما اینه؟

    1. به کار بردن واژه «متاسفانه» برای منصرف شدن خواستگار

    خواستگاری شروع مسیری برای شناخت و انتخاب همسر هست. این مسیر میتونه منجر به ازدواج بشه و میتونه نشه. مگر قراره که هر خواستگاری به ازدواج منتهی بشه؟ یا مگر قراره که در همه خواستگاری ها، دختر جواب رد رو بده؟ اگر اینطوره، پس خواستگاری برای چیه؟ اگر خواستگاری برای شناخت اصولی و منطقی هست، پس به کار بردن واژه متاسفانه برای به هم خوردن آن هم به این دلیل، از نظر من وجهی نداره

    2. شکست تلقی کردن این مساله که یک خواستگار، آن هم از نوع بسیار معمولی، اصطلاحا پریده!

    به قول خود شما، این آقا یک فرد کاملا معمولی بوده.

    اما نگاه من:

    به نظر من این به هم خوردن خواستگاری، نه تنها شکست نیست، که عین پیروزی است. چرا؟

    فردی که با مشاهده لباس معمولی طرف مقابل، این کار رو بی احترامی تلقی می کنه، داره دید سطحی خودش رو به نمایش می گذاره و به دختر نشون میده که مسائل مورد اهمیتش در زندگی، چه اموری هست!

    فردی که با مشاهده لکه سفید روی دامن مشکی خانم، از خواستگاری منصرف شده، اون هم به دلیل یک برداشت نادرست ذهنی، داره نشون میده که چقدر ظاهربین هست. تنبلی رو اینطوری نتیجه گیری نمی کنند. کسی که نمیتونه با سوال و جواب، و تحقیق تشخیص بده طرف مقابلش چگونه فردی هست، و بر مبنای یک لکه سفید، یک گزینه رو رد می کنه، در زندگی مشترک هم ممکنه بر مبنای همین ظواهر(به جای تحقیق و سوال درباره شکیاتش) همسرش رو طلاق بده! همانگونه که خودتون هم نوشتید، تشخیص ایشون درست نبوده و اون دختر خانم، فرد تنبل و اصطلاحا شل و ولی نبوده و همین نشون میده که این رویه چقدر غلط هست.

    ضمن اینکه رویه این آقا، داره کدهایی میده در این خصوص که ایشون بسیار ریزبین هست و این ریزبینی، ظاهرا جنبه منفی داره تا مثبت

    البته اگر حرفهایی که زده حقیقت داشته باشه. ممکنه اینها رو بهانه کرده باشه و دلیل اصلی چیز دیگری بوده. اما اگر واقعیت داشته باشه، از نظر من این دقیقا یک پیروزی بزرگ برای دختر هست که همین حالا میتونه طرف مقابلش و مسائلی که برای او اهمیت داره رو بشناسه و وارد زندگی مشترک با یک فرد سطحی نگر و ظاهربین نشه

    در ادامه نوشتید که:

    مثلا من که میدونم مردم افراد شاد و پر انرژی رو بیشتر میپسندن چرا من شاد نباشم. این هم برا خودم خوبه و هم خودم رو به برخی معیارها از این نظر نزدیک کردم اما مثلا یکی یک خلافی رو بعنوان معیار قبول داره من ردش میکنم.
    برای انتخاب همسر مثلا برخورد اول خیلی مهم هست و من نمیخوام اینو خراب کنم، تا حدود زیادی دیگران دوست دارن طرف مقابلشون پر انرژی و در عین حال با شخصیت باشه و منم اینو قبول دارم پس سعی میکنم همینطور باشم و خنده ها و هیجانات و شوخ طبعیم رو به وقتی دیگر موکول کنم.
    سوال میکنم:

    شما تا کی می توانید نقش فردی رو بازی کنید که نیستید؟

    آیا میشه همیشه شاد بود؟ خب، خُلق افراد با هم متفاوت هست. سعی کردن برای شاد بودن، متفاوت از سعی برای شاد نشان دادن هست. اگر قرار باشه من نوعی در برخورد اول، نشون بدم که فردی بسیار شاد و شنگول و شوخ طبع هستم، در حالی که واقعا به این شدت نیستم و دارم اغراق میکنم، و نمیتونم همیشه اینگونه باشم، ضررش بیش از نفعشه. چرا؟

    چون در طرف مقابل من این انتظار شکل میگیره که وقتی منو میبینه، با شاد دیدنم شاد بشه؛ اما زمانی که من نوعی خود واقعی ام رو نشونش میدم، ازم دلزده میشه، چون انتظارش با واقعیت متفاوت هست؛ و این نوعی فریب هم میتونه محسوب بشه. اگر پسری به خواستگاری شما بیاد، و بدونه شما از یک فرد مذهبی که با دخترها گرم نمیگیره خوشتون میاد و خودش رو در برخورد اول اینطور معرفی کنه، اما در عمل اینگونه نباشه، شما نفع می کنید یا ضرر می بینید؟

    قطعا ضرر می بینید. چون شما برای انتخاب باید خود واقعی اون فرد رو می دیدید و نه خود نمایشی اش رو. آیا این نوعی فریب هست یا نیست؟

    اما اگر این فرد بره به سمت تغییر رفتار حقیقی و نه نمایشی، اون موقع البته قضیه متفاوت خواهد بود؛ که البته خودش جای بحث مجزا داره

    عیب دیگر این رویه اینه که من نوعی دارم به خودم استرس وارد می کنم. چطور؟

    زمانی که خُلق من منفی هست، اما به دیگران اینطور نشون داده ام که فردی شاد هستم، در دیگران انتظاری رو ایجاد کرده ام. وقتی میبینم دیگران از من انتظار دارند و من نمی توانم آن را برآورده کنم و نگران ارزیابی آنها از خودم هستم، استرس در من ایجاد می شود. اما اگر خودم باشم، چنین نیست.

    نوشتید که:

    شکست در مسئله ی انتخاب همسر خیلی پیش میاد و علل فراوانی هم داره که در این مقال نمیگنجه. چون ممکنه اون شخصی که مثلا سر راه شما اومده با اون کسی که در راه زندگی من قرار گرفته فرق بکنه . همچنین آدم هایی که دیگران رو همینطور که هستن قبول دارن خیلی کمن و اگر اینطور نبود که دنیا گلستان بود.
    باید بگم که تا شکست رو چی تعریف کنیم.

    آیا انتخاب غلط بهتر از انتخاب نکردن هست؟

    اولا باید گفت که متر و ملاک ما، اگر نظرات دیگران باشه، باید منتظر باشیم تا با تغییرات اونها خودمون رو وفق بدیم. مثلا من نوعی برم در اروپا، و ببینم اونجا کسی نماز نمیخونه. خب، با این متر، من هم نمازم رو کنار بگذارم تا اگر رفتم خواستگاری دختری، مقبول او باشم؛ چون کم دختری پیدا میشه در اروپا که ببینه من نمازخوان هستم و این خود واقعی من رو بپذیره!!

    نظر من اینچنین نیست.

    آدمها با هم تفاوت دارند و نمیشه دو نفر رو یافت که عین هم باشند. حتی دوقلوهای همسان هم با هم تفاوت هایی بارز دارند. هنر ما توانایی درک تفاوتها و سازگاری با آنهاست. البته نه هر تفاوتی!

    در زمینه ازدواج، به طور مثال نمیشه از تفاوت عقیدتی و ایمانی به سادگی عبور کرد. باید در این مورد کفویت باشه تا طرفین آرامش حقیقی رو تجربه کنند.

    اما مثلا تفاوت در زمینه های سطحی تر، قابل تحمل هست. بنا نیست همسر من شخصیتش رو دگرگون کنه، یا من این کار رو بکنم.

    خواستگاری که انتظار داره دختر مورد علاقه اش، بشه اون چیزی که او میخواد، چقدر قابل اتکاست؟

    انعطاف پذیری خصلت بسیار خوبی است و ما در زندگی باید در بسیاری جاها صبوری و انعطاف پذیری نشون بدیم؛ اما این به معنای دست برداشتن از اصول اساسی نیست.

    از نظر من، هر توافقی بهتر از عدم توافق نیست!!

    اما میریم سراغ پیشرفت گرایی و تمایزش با کمالگرایی

    افراد می توانند برای خود اهدافی دشوار ترسیم کنند و در راستای آنها تلاش کنند، و به شکل مثبت به دستاوردهای خوبی هم برسند.

    تفاوت پیشرفت گرایی با کمالگرایی در اینه که:

    فرد پیشرفت گرا، واقع بین تر از فرد کمال خواه هست. فرد پیشرفت گرا، اگر به موفقیت دست پیدا کنه، میتونه احساسات مثبت رو تجربه کنه، و اگر با تلاشی که کرده موفق هم نشد، میتونه باهاش کنار بیاد و خودش رو بی دلیل سرزنش نکنه

    کمالگرایی علاوه بر استرس، مشکلات جانبی دیگری هم به بار میاره. مثلا فرد کمالگرا، درگیر رفتارهای اجتنابی میشه. یعنی از رو به رو شدن با مسائل فرار میکنه؛ مدام عملکرد خودش رو مورد بازبینی قرار میده؛ درگیر اهمال کاری و به تعویق انداختن کارها و اهداف میشه و بعد هم خودش رو سرزنش میکنه؛ همچنین میتونه خُلق فرد رو پایین بیاره و او رو درگیر افسردگی کنه

    میشه از کمالگرایی به سمت پیشرفت گرایی حرکت کرد؛ اینگونه تغییر کمک میکنه تا هم فرد معیارهای سطح بالاش رو حفظ کنه، و هم درگیر مشکلات جانبی کمال خواهی نشه

    برای چنین حرکتی، ابتدا باید بررسی کرد که چرا کمالگرایی تداوم پیدا میکنه؟ نظر شما چیه؟
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  5. مشکلات خواب شبانه، استرس، و کمالگرایی  سپاس شده توسط m1392,niloofarabi,شبنم

  6. ارسال:24#
    سلام آقای دکتر، از مطالب مفیدی که عرض کردید ممنونم.
    بله! مطالب شما کاملا درست و معقول هست. نظرات شما نظر من هم هست و کاملا هم عقیدم. حقیقت این هست که اینا حرف ها و عقاید من هم هست اما بدلیل جنگ و ستیزی که در افکار من در جریانه دوست داشتم که اینو از دیگرانی که این مسائل رو براشون باز میکنم بشنوم و بدونم تا چه حد درست یا نادرست فکر میکنم.
    گمان میکنم که بیش از حد حساس شدم اون هم به خاطر برخی فشارهای بیرونی.

    من هم خیلی خوب درک کردم که نقش بازی کردن تایم مشخصی داره و انسان همیشه نمیتونه طوری باشه که دیگران دوست دارند چون هر کسی توان و استعداد خودش رو داره و باید همینطور که هست از زندگی لذت ببره و خود واقعیش باشه اما اگر مشکلی هم داره نه از راه کمال گرایی بلکه از طریق پیشرفت گرایی جلو بره .
    بنظرم اصلاح برخی تفکرات و قبول کردن خود واقعی و راضی و شاکر بودن و در امروز زندگی کردن... قطعا تبری بر ریشه ی کمال گرایی هست.
    قطعا همه ی انسانها عیوبی دارند که نباید اون رو زیر ذره بین ببرند بلکه با قبول برخی اتفاقات و عیوب در مسیر پیشرفت گام بردارند و سعی کنند که این اشکالات رو بر طرف کنند.
    نمیتونیم از دیگران انتظار کامل بودن رو داشته باشیم چون خود ما هم کامل نیستیم و انسان در مسیر زندگی و تحت تأثیر رفتارها ، گفتارها و ... کم کم در جاده ی تکامل قدم بر میداره.
    اگر همیشه غم وجود داشت دیگه خنده معنی پیدا نمیکرد.
    درست هست! پیشرفت گرایی از کمال گرایی جلوتر هست و موارد جانبی و حاشیه ای نداره.

    من باید خودمو قبول داشته باشم تا دیگران هم منو قبول کنن و بپذیرم که یکسری کاستی ها یا مشکلات رو همه دارند حتی من! و باید در جهت پیشرفت باشم تا در جهت کمال خواهی!

    باید افکار رو با ترازوی عقل بسنجم و سنجش و اندازه رو من تعیین نکنم، بلکه نقاط مثبت و منفی رو بررسی کنم و به افراد اجازه بدم تا فرصت برخی تغییرات رو داشته باشند و تفکرات خودم رو تحمیل نکنم .
    باید با حفظ اعتماد بنفس در مقابل افکار بعضا ظاهربینانه و سطحی هوشیار باشم و خودم رو آنطوری که دوست دارم باشم تغییر بدم نه آنطوری که دیگران میخواهند!

    تمرین های بخش کمال گرایی رو انجام میدم و سعی میکنم از عرایض شما نهایت استفاده رو ببرم و باقی رو بخدا بسپارم که انشالله هر چه مصلحت هست همون باشه و نگران فردا نباشم چون فردا روزی دیگر است که خدا سرنوشتش را مینویسد.

    برای من مطلبی باقی نمونده و از توجه شما بینهایت سپاس گذارم.


    .
    پاسخ با نقل و قول

  7. مشکلات خواب شبانه، استرس، و کمالگرایی  سپاس شده توسط m1392,محسن عزیزی

  8. ارسال:25#
    سلام

    وقت همگیتون بخیر. منم مدتیه درگیر همین موضوعم آقای دکتر. پست جدید ایجاد کنم یا مثل دوستمون سوالمو همینجا بپرسم؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:26#
    m1392 آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط h_jack2 نمایش پست ها
    سلام

    وقت همگیتون بخیر. منم مدتیه درگیر همین موضوعم آقای دکتر. پست جدید ایجاد کنم یا مثل دوستمون سوالمو همینجا بپرسم؟

    سلام

    دوست گرامی برای مشکلتون تایپیک ایجاد کنید تا آقای دکتر و مشاورین محترم همیاری کمکتون کنن تا مشکلتون حل بشه.

    موفق باشید
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  10. مشکلات خواب شبانه، استرس، و کمالگرایی  سپاس شده توسط niloofarabi

صفحه‌ها (3): صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •