تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




همسر دمدمی مزاج و قهرو زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:kook
آخرین ارسال:kook
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

همسر دمدمی مزاج و قهرو

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان
    من و همسرم دو سال و نیمی هست عروسی کردیم. همدیگه رو هم دوست داشتیم. اما اخلاقای کاملا متفاوتی با هم داشتیم. مثلا اون خیلی آروم حرف می زد و من با هیجان. اون موقع دعوا و عصبانیت سکوت می کرد و من صحبت. خونواده ی اون خیلی با سیاست از پسرشون دفاع می کنن و معتقدن من دختر بداخلاقی هستم و از معیارهای مذهبی اونا فاصله گرفتم. البته هیچ وقت اینو به زبون نیاوردن ولی توی یه دعوایی که حدودا یکی سال پیش اتفاق افتاد و همسرم مثل بچه ها اونو به خانوادش کشوند و گفت تا حالا چند بار تو توی دعواها گفتی طلاق، حالا من می گم. اون دفعه خیلی من اذیت شدم و واقعا به خاطر بچه بازی هاش، با وجود اینکه اون بیشتر مقصر بود و مادر وپدر منو کلی لرزوند و پای خانواده شم به این ماجرا وا کرد، با مشورت با مشاور و به خاطر پدر و مادرم برگشتم خونه. ( آخه پدر و مادر من یه شهر هستن و خانواده ی اون یه شهر دیگه و ما خودمون تئی شهر سومی زندگی می کنیم و من خودم دانشجوی شهر چهارمی هستم و موقع اون بحثا تنها توی ون شهر بودم. در صورتی که اون رفته بود پیش خانوادش). حتی یه گل واسه دلجویی از من نخرید. حتی واسه آشتی پاپیش نذاشت. با تهدید به طلاق سر موضوعات به شدت مسخره و کاملا درون خانوادگی، من برگشتم سر زندگیم. من تعریف از خود نباشه با 27 سال سن سال آخر دکترا هستم و دانشگاه تدریس می کنم و به اذعان همه فرد کاملا تیزهوش و تاپی هستم. تو بهترین دانشگاه های ایران درس خوندم ولی بازم غرورمو زیر پام گذاشتم و برگشتم خونه.
    از اون روز تا الان که حدود یک سالی میشه، شوهر من توی 2-3 تا دعوای اساسی مون باز همون حرفا و کارای سابقشو کرده. با این که من دیگه اسم طلاقم نیاوردم. ولی اون انگار که از من و خانوادم نقطه ضعف گرفته باشه، واسه هر موضوع با اهمیت و بی اهمیتی می گه "نه، فایده نداره، ما با هم تفاوت های اساسی داریم. نمی شه این طوری ادامه داد." و من بازم به پیشنهاد مشاورم که می گفت موقع عصبانیت نه تصمیمی بگیر، نه حرف بزن و نه عمل کن، موقعیتو با قهر ترک می کردم و یا از خونه بیرون می رفتم. خودش بعد از یکی دو روز می اومد پیشم که ببخشید، حرف خوبی نزدم و ممعذرت می خام.
    اما پریروز سر یه مساله ای با هم بحثمون شد. قرار بود یکی از دوستان صمیمی من با مادرش از شهر ما بیان خونمون و یکی دو روز بمونن. اینو از دو سه هفته قبل می دونست و مخالفتی نداشت. یه دفعه دو شب قبل از اومدن اونا، دیدم توی ماشین داره تلفنی به مادرش قول فردا شب و پس فردا صبحو می ده که بریم خونشون. هیچی نگفتم. گفت موافقی فردا شب مراسم عزاداری بریم شهر ما؟ گفتم اگه تو خسته نمی شی اشکال نداره ولی شبش مجبوریم برگردیم چون فرداش مهمون داریم. گذشت تا فرداش و از سر کار که اومد من دیدم کارامو نمی رسم انجام بدم، گفتم من نمیام. خلاصه تقریبا سر همین مساله بحث بالا گرفت و برعکس گذشته که سکوت می کرد تازگی ها موقع عصبانیت تا بتونه صداشو بلند می کنه و بهانه شم اینه که تو منو عصبی کردی. من حتی رفتم یه دوش گرفتم و با وجود اینکه برا خلی سخت بود پیش قدم شدم واسه آشتی. ولی بازم سر نهار گفت من که به هرقیمتی می رفتم، تو هم مجبوری بیای. اینو که گفت دیگه طاقت نیاوردم. ولی با خونسردی گفتم حالا که این طوریه منم به هر قیمتی شده باید فردا صبح قبل 9 خونه باشم (جالب اینجاست که قرار من با دوستم دو هفته پیش تر تننظم شده بود و آقا یه دفعه داشت می زد زیرش ولی انتظار داشت من همومن دیروز که گفته بریم خونه ی مامانم اونم با این لحن بگم بی خیال دوستم! اصلا هم عادت نداره تو این چیزا با من هماهنگ کنه و کلا م بین منو خونوادش همیشه طرف خونوادشه)

    این شد که کار هرگز نکرده، با کلی بد و بی راه که تا حالا سابقه نداشت به من بگه و ادای منو در آوردن و منو تهدید جدی به طلاق کردن و اینکه برگشتم نبینمت و برو خونه بابات کلیم حق ندای با خودت ببری و کاری می کنم که تا عمر داری یادت نره، وسایلشو برداشت که بره خونه ی باباش. می دونست که من پیش دوستم رودربایستی دارم و نمی تونم خونه رو ول کنم و برم. وگرنه در حالت عادی یه لحظه هم تحمل نمی کردم. تا تونست از این موقعیت سوء استفاده کرد. دوبار رفتم تا جلوی رفتنشو بگیرم ولی مثه یه جذامی با من برخورد کرد. حتی بوسیدمش، نشوندمش و باهاش حرف زدم (نمی تونید تصور کنید چقدر این کار برای من زجر آور بود) اونم فقط به خاطر اینکه دوباره حرفمونو تو دهن مردم نندازه و با بچه بازیاش آبرومونو نبره. راستش من از طرف خونوادم هم به انداه ی اون حمایت نمی شم. یعنی پدر و مادر منم مثل خیلی از چدر و مادرای ایرانی از تهدید به طلاق می رسن و آخر سر فقط من بیجاره هستم که باید بار همه چیزو به دوش بکشم.
    و شوهرم رفت، به بهونه ی عزاداری امام حسین رفت و شب من توی شهر غریب تنها بودم. با یک عالمه کار و خرید برای مهمونای فردا...
    ظهر فرداش اومد و مطمئنم مامان و باباش رو در جریان گذاشته. خودم توی بارون رفتم خرید. مهمونا که اومئن خوابید. دو روزی هم که بودن در حد ضرورت اومد از اتاق بیرون و دو کلمه حرف زد. اونا هم فهمیدن ما مشکلی داریم. امروز که مهمونا می رفتن هزار بار به خودم گفتم منم باهاشون برم تا هم اعصابم بیشتر از این خرد نشه و هم یه جوابی برای حرفای توهین آمیز و رفار بچگانه و غیر مسئولانه ش باشه. اما نرفتم. نمی دونم چرا. شاید چون از کشیدن موضوع به پدر و مادرم واهمه دار و می دونم اون قدر بچه هست که اونا را هم وارد این قضیه بکنه و تازه قهر کشی که نازکش نداشته باشه، خودشوضایع می کنه/. حالا اعصابم خرده که چرا نرفتم چون انگار نه انگار من توی خونم و اصلا قدر این کار منو نفهمیده. به نظر شما باید می رفتم؟ هنوزم مرددم که برم یا نرم.

    حالا من می خام یه تصمیم جدی برای زندگیم بگیرم. نمی تونم دوباره با یه ماست مالی این قضیه را تموم کنیم و یه جای دیگه سر به موضوع دیگه باز این حرفای اهانت بارو بشنوم. چون من به همسرم هیچ نیازی ندارم. فقط توافق ازدوا ج منو نگهداشته. اصلا به علاقه ش به خودم دیگه شک دارم. حرف از خونوادش که می شه اصلا منو نمی بینه. خیلی دمدمی مزاجه. تو هر دعوا هم خاطرات خوب و بدو حرفای نادرست خودش از اول عقد تا اون موقع را تکرار می کنه. شما می گید چی کار کنم؟ می خام شرط بذارم که تا وقتی نرفتیم مشاوره و زوج درمانی باهاش کار ی ندارم. پیشنهاد شما چیه؟ الان برم شهر خودم پیش مامان و بابام؟

    تو رو خدا یکی راهنمایی کنه. عجله دارم...
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_11_02 در ساعت 23:30
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    خوش اومدین به انجمن
    میشه یه لیست از خوبی های همسرتون هم بگین؟اگه خواستین ایراداتشون رو هم لیست کنین.
    پاسخ با نقل و قول

  3. همسر دمدمی مزاج و قهرو  سپاس شده توسط A@92,m1392,niloofarabi,مهدوی,مهرسا62,محسن عزیزی

  4. ارسال:3#
    سلام
    خوبی هاش اتفاقا زیاده. اکثرا مهربون، دست و دلباز، با کار و تحصیلم مشکل نداره، به خونوادم بی احترامی خاصی نکرده، درآمد خوبی داره، شغلش پرستیژ داره و خوبی های دیگه...
    من منکر خوبی هش نیستم، اما هنوز تو بعضی جنبه ها به بلوغ کامل نرسیده، مثل مدیریت بحران های عاطفی و خانودگی در منزل، گاهی لجباز می شه، مقابله به مثل می کنه، تنها طرف مقابلشو مقصر می دونه. اون چیزی که در رفتار دیری آزارش می ده، دقیقا در خودش هست ولی به هیچ عنوان قبول نمی کنه. رو بعضی کلمات و لحن صحبت که چیز خاصی هم نیست، یه دفعه حساس می شه. خاطرات تلخو هیچ وقت فراموش نمی کنه و تو هر دعوا اونایی که شخصیت منو تخطئه می کنه یادآوری می کنه، خیلی اوقات برداشته ای شخصی خودشو جای حقیقت قضیه می نشونه و دیگه هم سعی در تغییر نگاهش به اون مساله نداره. مسائلی که بین خودمون در زمیان آرامش حل شده به نظر می رسه، توی دعوا مثل یه مشکل بزرگ جلوه می ده. از این قضیه طلاق هم نهایت سوء استفاده و تحت فشار گذاشتن منو ی بره...

    ح

    دوستان می شه یه راهنمایی بدید لطفا؟؟؟؟

    مثلا الان اوم در اتاقو زد و گفت معذرت می خوام! ولی من حتی نگاهشم نکردم و گفتم روش فکر می کنم. چون نمی شه که آدم هر چی دلش می خواد به زبون بیاره، بعدم انتظار داشته باشه با یه عذرخواهی تموم بشه و دوباره روز از نو، روزی از نو....
    حالا چطوری باهاش در مورد این رفتاراش اتمام حجت کنم. چون واقعا غرورم جریحه دار شده اساسی. راهنماییم کنید لطفا

    کسی نیست؟!؟! سوال می پرسید و می رید؟؟؟.......
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_11_02 در ساعت 23:29
    پاسخ با نقل و قول

  5. همسر دمدمی مزاج و قهرو  سپاس شده توسط A@92

  6. ارسال:4#
    مجددا سلام
    داشتم پست میذاشتم کاری پیش اومد نصفه موند.
    عزیزم همه ماهائی که اینجا هستیم تو زندگی مشغله هایی داریم که فقط اندک اوقات فراغتی که پیدا میکنیم میتونیم سر بزنیم و همه برای رضای خدا اینجا فعالیت میکنیم (کم و کاستش رو شما ببخشید)
    اگر من حین پاسخ دادن به شما آفلاین میشم دلیل بر ترک عمدی انجمن نیس. شما اگه خوشبین باشید میگید شاید مشغله ای براشون پیش اومده که بعد ارسال سوالات، 4 ساعت نتونستن پست بذارن
    الان هم اگر کمی صبر کنین با دقت بیشتری نوشته هامو تایپ کنم.چون هیچ تصمیمی و هیچ حرفی تو زندگی نباید آنی و از رو هیجان گفته بشه و خدائی نکرده بی احترامی تلقی بشه و تبعات منفی به بار بیاره .برا همین خصوصا منی که روانشناسی نیست رشته م باید خیلی در جمله هام دقت کنم
    از صبرتون ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  7. همسر دمدمی مزاج و قهرو  سپاس شده توسط joncofy,m1392,niloofarabi,مهدوی,مهرسا62,محسن عزیزی

  8. ارسال:5#
    منم قصد توهین و رنجش شم را نداشتم و اصلا منظورم صرفا شما هم نبودید. دست همه ی کسانی که برای ارتقای سلامت روانی افراد جامعه تلاش می کنن، درد نکنه. به خصوص که تبرعا این کارو انجام میدید. ولی من دیدم تو چند تاپیک دیگه هم همین گلایه رو داشتن. بعدم شما به حال روحی خراب ما ببخشید دیگه....
    پاسخ با نقل و قول

  9. همسر دمدمی مزاج و قهرو  سپاس شده توسط ساجده

  10. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط kook نمایش پست ها
    توی یه دعوایی که حدودا یکی سال پیش اتفاق افتاد و همسرم مثل بچه ها اونو به خانوادش کشوند و گفت تا حالا چند بار تو توی دعواها گفتی طلاق، حالا من می گم.
    ...
    از اون روز تا الان که حدود یک سالی میشه، شوهر من توی 2-3 تا دعوای اساسی مون باز همون حرفا و کارای سابقشو کرده. با این که من دیگه اسم طلاقم نیاوردم.
    اینکه همسر شما مشکلتون رو کشونده به خونوادش قطعا کار اشتباهیه اما اینکه اوایل با هر دعوایی شما میگفتی طلاق، این هم بیشتر از اشتباه ایشون بچه گانه نباشه کمتر هم نیست.درسته شما مدت زیادیه بحث طلاقو پیش نکشیدید ولی همون یک بار گفتنش از طرف شما کافیه تا ایشون هم مقابله به مثل کنن.درسته؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط kook نمایش پست ها
    به خاطر پدر و مادرم برگشتم خونه. ( آخه پدر و مادر من یه شهر هستن و خانواده ی اون یه شهر دیگه و ما خودمون تئی شهر سومی زندگی می کنیم و من خودم دانشجوی شهر چهارمی هستم و موقع اون بحثا تنها توی ون شهر بودم. در صورتی که اون رفته بود پیش خانوادش). حتی یه گل واسه دلجویی از من نخرید. حتی واسه آشتی پاپیش نذاشت. با تهدید به طلاق سر موضوعات به شدت مسخره و کاملا درون خانوادگی، من برگشتم سر زندگیم. من تعریف از خود نباشه با 27 سال سن سال آخر دکترا هستم و دانشگاه تدریس می کنم و به اذعان همه فرد کاملا تیزهوش و تاپی هستم. تو بهترین دانشگاه های ایران درس خوندم ولی بازم غرورمو زیر پام گذاشتم و برگشتم خونه.
    عزیزم خدائی قضاوت کنین وقتی برگشتنتون به خونه بخاطر پدر و مادرتون و زیرپا گذاشتن غرور تلقی میشه توقع دارید چه اتفاقی بیافته که نیافتاده؟
    دوست خوبم اینکه شما الحمدالله استاد دانشگاه هستید و بهترین دانشگاهها درس خوندین و ... قبول انشالله همیشه موفق باشین اما به نظر خودتون اگه چنین نعمتی وسیله سنجشی قراره بگیره برااینکه کی باید بره سمت کی اونم تو زندگی مشترک، به نظرخودتون درسته؟ میدونم منظورتون تعریف از خود نبوده اما به هر حال حتی تو خفا گفتنش و اینکه حتی تو دلتون هم بهش فکر کنین بزرگترین ظلمو در حق خودتون کردین. هوشی که شما دارین خدا بهتون داده. هیچوقت نباید اجازه بدین تو دعواها یاد امتیازات شخصی بیافتین.حتی تو دلتون
    تو زندگی مشترک نه دانشگاه محل تحصیل ملاکه نه نوع رشته نه میزان مدرک، تو زندگی مشترک چیزای مهمتر از اینا هستن که باید بهشون افتخار کنین یا لاقل به زبون بیارین مثل توانائی قبول تفاوت های خودمان با همسر ،هنر برخورد با مشکلات و کنترل کردن خودمون در دعواها و خیلی چیزای مهمه دیگه که با صبر و گذشت و درایت میشه بهشون رسید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط kook نمایش پست ها

    به نظر شما باید می رفتم؟ هنوزم مرددم که برم یا نرم.

    حالا من می خام یه تصمیم جدی برای زندگیم بگیرم. نمی تونم دوباره با یه ماست مالی این قضیه را تموم کنیم و یه جای دیگه سر به موضوع دیگه باز این حرفای اهانت بارو بشنوم. چون من به همسرم هیچ نیازی ندارم. فقط توافق ازدوا ج منو نگهداشته. اصلا به علاقه ش به خودم دیگه شک دارم. حرف از خونوادش که می شه اصلا منو نمی بینه. خیلی دمدمی مزاجه. تو هر دعوا هم خاطرات خوب و بدو حرفای نادرست خودش از اول عقد تا اون موقع را تکرار می کنه. شما می گید چی کار کنم؟ می خام شرط بذارم که تا وقتی نرفتیم مشاوره و زوج درمانی باهاش کار ی ندارم. پیشنهاد شما چیه؟ الان برم شهر خودم پیش مامان و بابام؟

    معلومه که با یک ماست مالی ساده مشکلتون حل نمیشه. حتی هزار تا مشاور هم جمع بشن و راهکار بدن مشکل شما تا زمانی که یک طرف، کوتاه اومدن در اختلافات رو به منزله شکست غرور میبینه(چه شما چه همسرتون) تا زمانی که اختلافات به جای اینکه منطقی حل بشن و براش راهکار پیدا بشن با روپوشونی(روبوسی کردن شما اون شبی که مهمون داشتین به منزله پاک کردن صورت مساله بود.اون هم بخاطر اضطراری بودن موقعیت) یا اینکه با قهر کردن و خونه بابا رفتن بخواد به تصمیم منجر شه طبیعیه که هیچ مشکلی حل نمیشه
    شما مختارید الان هر جا دوست دارید برید.ولی اینو بدونید اگه قراره برا خونه بابا رفتن از نظرات دیگران استفاده کنین هیچوقت مشکلتون حل نمیشه
    دوست خوبم قوی باش و راهکار پیدا کن.همونطور که برای مسائل درسی با مساله کلنجار میری و تا به جواب نرسی ولکنش نمیشی الان هم اگه میخوای زندگیت از هم نپاشه محکم واستا و راه حل پیدا کن و تا به جواب نرسیدی و موفق نشدی سرد نشو.
    شما اگه با همسرت با منطق احترام و صبر برخورد کنی اگه همیشه از علاقه خودت و محببت سیرابشون کنی ایشون هم یاد میگیره به شما احترام بذاره . خجالت زده میشه از برخوردهای غیرصحیحش
    همسرت لجبازه؟بچه گانه رفتار میکنه؟عصبانی میشه؟
    خب شما بدون غرور بدون توصیه دیگران بدون نیروی خارجی، با علاقه با میل باطنی ، با فکر کردن به خوبیهاش کاری کن به مرور درست شه.نه اینکه بیای همون چند تا ایرادو انقد پررنگ کنی که بالاخره طناب زندگیتون خدائی نکرده پاره بشه
    بازم حرفی به ذهنم برسه میام
    ویرایش توسط ساجده : 2014_11_02 در ساعت 23:36
    پاسخ با نقل و قول

  11. همسر دمدمی مزاج و قهرو  سپاس شده توسط hojjat,joncofy,m1392,مهدوی,مهرسا62,محسن عزیزی

  12. ارسال:7#
    ممنون از پاسخی که دادید
    درسته من اوایل دو باری شاید تو دعواها حرفی از این موضوع زدم (اون هم در لفافه، نه مثل همسرم صریح) ولی همیشه منظورم این بوده که ار این مشکل را حل نکنیم یا پیش مشاور نریم، لاجرم به این راه می رسیم. خود همسرم هم این را می دونست. این خیلی متفاوته با لحن بیان خودش و بهانه هایی که برای این قضیه میاره.

    من هیچ وقت مدرک و تحصیلاتم را به رخ شوهرم نکشیدم. چون اون خودشم حدودا هم سطح منه. اینو گفتم که بگم من دختر دست و پا بسته ای نیستم که با یه تهدید شوهرش بخاد برگرده. یعنی از پس خودم برمیام. اتفاقا منم معتقدم موضوع باید ریشه ای حل بشه، واسه همین بحث زوج درمانی را مطرح کردم.
    اینم که گفتم به خاطر پدر و مادرم، بله یکی از دلایل برگشتنم اونا بودن. چون اگه نگرانی خاص اونا رو در نظر نمی گرفتم قضیه رو جور دیگه ای حل می کردم. حتما به این سادگی تمومش نمی کردم. مثلا من همون دفعه هم شرط گذاشتم که باید در اولین فرصت بریم پیش مشاور. ولی نادیده ش گرفتم و این شد که حالا بازم کار ما می رسه به اینجا...
    البته تا حدوی با بعضی حرفاتون موافقم. حالا که تو این موقعیت هستیم بهترین کار چیه به نظر شما؟ کی و چطور موضوع مشاوره را باهاش مطرح کنم؟ آخه این دفعه خیلی اهانت بار صحبت کرد. اصلا نمی دونم چطور باید عذرخواهیشو بپذیرم...؟
    پاسخ با نقل و قول

  13. همسر دمدمی مزاج و قهرو  سپاس شده توسط ساجده

  14. ارسال:8#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    با قهر کردن، مشکلی حل نمی شود. اساسا قهر کردن، شیوه ای بسیار نامناسب است که از کمبود مهارت های اجتماعی زوجین ناشی می شود.

    مشکل شما و همسرتان، در سبک های ارتباطی تان است.

    سبک ارتباطی شما بیشتر پرخاشگرانه است، و سبک ارتباطی همسرتان منفعلانه

    سبک منفعلانه، روی دیگرش سبک پرخاشگرانه است. کسی که منفعلانه برخودر می کند، معمولا درگیر پرخاشگری منفعلانه می شود، و هر آن احتمال دارد که روی دیگرش که پرخاشگری است بروز و ظهور پیدا کند.

    راه حل مشکل شما و همسرتان، یادگیری فنون مذاکره و حل مساله و رفتار جراتمندانه است.

    دقت کنید:

    شما از دو هفته قبل، در خصوص آمدن دوستتان به منزل خود با همسرتان صحبت کرده اید. همسرتان یکی دو روز مانده به وعده، از شما درخواستی می کند که آیا حاضرید به منزل مادرشان بروید یا خیر؟

    پاسخ شما، می توانست اینگونه باشد:«من خیلی دلم می خواد که باهات بیام، اما همانطور که قبلا بهت گفته بودم، دوستم قراره فردا بیاد اینجا و من خیلی از کارهام مونده. به نظر من ما میتونیم یکی از این سه راه رو انتخاب کنیم: با هم بریم منزل مادر اینا و سریعتر برگردیم و با هم ترتیب خرید و کارهای مهمونی رو بدیم. یا اینکه این مهمونی که تموم شد با خیال راحت بریم خونه مادر اینا و بیشتر بمونیم. یا اینکه خودت اگر مایلی و فکر می کنی فرصت دیگری پیش نمیاد و صلاح میدونی، تنها بری پیششون و من کارهای مهمونی رو ترتیب بدم و یه موقع دیگه با هم بریم اونجا، گرچه شخصا تمایل ندارم این گزینه سوم رو انتخاب کنی».

    این نمونه یک پاسخ جراتمندانه است.

    از همین مواردی که بیان کردید، میشه چندین مثال ذکر کرد که سبک تعاملی طرفین مناسب نیست و البته قابل اصلاح هست.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  15. همسر دمدمی مزاج و قهرو  سپاس شده توسط kook,m1392,مهدوی,مهرسا62,ساجده

  16. ارسال:9#
    خیلی ممنون اقای عزیزی از این که پاسخ منو دادید. بنابراین شما هم مشاوره و زوج درمانی را پیشنهاد می کنید یا راه دیگه ی برای اصلاح سبک ارتباطی هر دومون به نظرتون می رسه؟ چطور با همسرم این مساله را در میون بگذارم. آخه بارها شبیه این مساله رو با بیان دیگه ای باهاش مطرح کردم ولی ثمره ی عملی نداشته. این دفعه می خام هر طور هست حلش کنیم. اونم نه فقط با مطالعه یا مشاوره رفتن من، به نظرم باید هر دومون با هم پیش بریم. درسته؟
    پاسخ با نقل و قول

  17. ارسال:10#
    سلام مجدد
    اگر من عذرخواهی همسرم را بپذیرم و بگم حالا باید سبک ارتباطمونو اصلاح کنیم، خب یعنی هر دوی ما باید چی کار کنیم؟ کاری که همسرم هم مستقیما درگیرش بشه؟ (چون زیاد اهل مطالعه کتاب و وبگردی و مشاوره های مجازی نیست و وقتی چیزی را ببینه یا بشنوه تاثیر بیشتر و بهتری روش داره.)
    غیر از مشاوره و زوج درمانی راه دیگه ای هست؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •