تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شوهرحساس و ایرادگیر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زهراسهرابی
آخرین ارسال:زهراسهرابی
پاسخ ها 36

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

شوهرحساس و ایرادگیر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    محسن عزیزی آواتار ها
    ابتدا باید بیان کنم که اینکه نامزدتون هر وقت دعوا میشه حرف از به هم زدن نامزدی می زنند، هم نشانه ای از ضعف ایشون در مهارت های ارتباطی هست، و هم نشانه ای از این که می دانند نقطه ضعف شما شنیدن اینگونه صحبتهاست و شما با شنیدن این حرف، سریع کوتاه می آیید. این نقطه ضعف خود رو برطرف کنید.

    بنابراین، شما باید شیوه درست مقابله با این راهبرد نادرست رو فرابگیرید. ابتدا پیشنهاد می کنم کارگاه های آموزشی زیر رو مطالعه و پیگیری کنید:

    مقابله با همسر عصبانی

    ارتباط سالم بین همسران

    شما و همسرتون باید به شیوه جدی در زمان مناسب درباره اختلاف نظرهاتون با هم صحبت کنید و راه حل مشکلات رو پیدا کنید. خواسته هاتون رو با هم بیان کنید و به شیوه مذاکره سعی در حل آنها بکنید.

    می توانید به همسرتون پیشنهاد مشاوره حضوری بدهید. به ایشان بگویید که این رویه که هر بار مشکلی پیش بیاید حرف از به هم خوردن نامزدی شود، قابل قبول نیست و باید برای آنها فکر بهتری کرد. همسر شما هم باید در روند مشاوره حضور فعال داشته باشند. البته تا آنجایی که به شما مربوط می شود، در کارگاه های بالا صحبت می کنیم.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  2. شوهرحساس و ایرادگیر  سپاس شده توسط Far Zane,m1392,niloofarabi,مهدوی,ماهتاب,ساجده

  3. ارسال:22#
    سلام آقای عزیزی خسته نباشید به این دوتاکارگاهی که معرفیم کردید رفتم مطالب خوبی یادگرفتم ولی جواب خیلب از سوالهامونگرفتم میخاستم ازتون خواهش کنم شخصا به مشکلاتم رسیدگی کنید وراهنماییم کنید

    لطفا بهم یاد بدید چطوری از یه مرده لجباز ومغرور وعصبی وحساس یا شوهر خوب وباشعور وفهم بسازم اطفا بهم بگید چطوری پایع های زندگیمو سفت کنم ویه زندگی ایده آل بسازم که هردومون بهم احترام بذاریم وهمودرک کنیم لطفا بهم یاد بدید چطوری رفتارکنم که شوهرمو روز به روز بیشتربه خودم علاقه مندکنم وعاشقش کنم لطفا بهم بگیدچیکارکنم.که بتونم به خواسته های خودم تووزندگی مشترکم برسم لطفا بهم بگید چیکارکنم که هرحرفی بینمون میگذره یاهرناراحتی داره نره به مامانش بگه توروخدا راهنماببم کنید میدونم سرتون شلوغه ولی خواهش میکنم ازتون به تک تک سوالاتم دونه دونه جواب بدید

    بهم بگید جیکارکنم که قدرمو بدونه و تووچشمش باشه که ایقدبخاطرش سختی کشیدم

    کمکم کنید بهم یاد بدید منم بتونم مثله بقیه دخترا شوهرموبه حرف خودم کنم

    بهم یادبدید چطوری باهاس رفتارکنم که هم بهم پول تووجیبی بده هم اینکه کوچیک نشم جلوش وبفهمه وظیفشه آخه میگه ماچون پیشه هم نمیخابیم پس هنوز زن وشوهر نیستیم وبابلت باید برات لباس بخره وخرجیتوبده

    توروخدا کمکم کنید و دونه دونه بهم جواب بدید نه اینکه یه جواب کلی بهم بدید که جواب همه سوالهام باشه وهبچی ازش نفهمم
    ویرایش توسط niloofarabi : 2014_11_11 در ساعت 12:49 دلیل: ترکیب پست ها
    پاسخ با نقل و قول

  4. شوهرحساس و ایرادگیر  سپاس شده توسط Far Zane

  5. ارسال:23#
    m1392 آواتار ها
    سلام

    دوست گرامی اول آرامشتون رو حفظ کنید،چند آیه قرآن بخونید و آیت الکرسی بخونید و از خدا بخواهید که بهتون آرامش بده.

    ببینیداینطور که معلومه (از پستهای متعددو پشت سرهم)که آرامش نداریدچرا کاری میکنید که بعدا پشیمون بشید؟

    میدونید اینطورکه شمابه خودتون استرس واردی میکنید خدایی نکرده اگه مشکل جسمی پیدا کنید اونوقت دیگه بعد اینکه

    مشکلتون حل شد شما میمونید و یه مشکل جسمی که پشیمون میشید که چرا اون زمان انقدر به خودم فشار آوردم و باعث

    بوجود اومدن چنین مشکلی شدم.

    هر مشکلی رو انسان میتونه با صحبت کردن با آرامش حل کنه حتی سخت ترین مشکلات رو و همونطور که میدونید هر فردی یه

    رگ خوابی داره که چطور میشه باهاش حرف زد و قانعش کرد و تو بحث ازدواج (زن و شوهری)شما میتونید با سیاست زنانه تون

    رگ خواب همسرتون رو پیدا کنید و بهش نزدیک بشید و حرفاتون رو بزنید.

    یه مثال میزنم البته من تجربه ای تو این زمینه ندارم ولی خب تو اطرافم دیدم و تصورم هم اینه که حتی یک خانم با نوع نگاه کردنش

    میتونه نظر همسرش رو به خودش جلب کنه و اینکه از گفته های آقای دکتر و بقیه دوستان که تو این مدت یاد گرفتم اینکه وقتی همسری

    همش به طرف مقابلش بگه که چرا اینکارو کردی؟ چرا اینو میگی؟ یعنی همش حساسیت نشون بده شرایط رو بهتر نمیکنه که هیچ بدترم

    میکنه.مشکل همه ماها اینه که تا یکی از خونوادمون چیزی میگه فورا جبهه میگیرم و درمقابل طرف هم این رو یه ضعف میدونه و خب برای

    اینکه بهمون ثابت کنه که حرفاش درسته همش ایرادهای الکی میگیره در حالی که خودش هم میدونه که ایرادگیری هاش صحیح نیست

    فقط برای اینکه حرف خودش رو به کرسی بنشونه همش حرف خودش رو تکرار میکنه.ولی اگه ما خودمون رو تو اون زمان بی تفاوت نشون

    بدیم و در مکان و جای مناسب و با آرامش حرف بزنیم و دلیل هم بیاریم برای حرفمون هم اون طرف به اشتباهش پی میبره هم اینکه آرامشمون

    بهم نمیخوره و این رو هم باید درنظر داشته باشیم که حتما نبایدانتظار داشته باشیم که همسرمون بگه که آره من اشتباه کردم همینکه خودش

    متوجه بشه و تو رفتارهای بعدیش ببینیم که دیگه اون بحث رو تکرار نکرده برامون باید کافی باشه و به دست زمان بسپریم تا یواش یواش حل بشه

    که بازم میگم هرقدر حساسیت نشون بدیم و هربار بگیم که اشتباه میکنی و ... فایده ای نداره و شرایط رو بدتر و بدتر میکنه....


    موفق باشید.
    ویرایش توسط m1392 : 2014_11_11 در ساعت 11:57
    پروردگارا: تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم.
    پاسخ با نقل و قول

  6. شوهرحساس و ایرادگیر  سپاس شده توسط Far Zane,niloofarabi,مهدوی,محسن عزیزی,ساجده

  7. ارسال:24#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    سوالات و خواسته های شما در زندگی مشترک رو می آورم:

    از یه مرده لجباز ومغرور وعصبی وحساس یا شوهر خوب وباشعور وفهم بسازم.

    پایع های زندگیمو سفت کنم ویه زندگی ایده آل بسازم که هردومون بهم احترام بذاریم وهمودرک کنیم

    شوهرمو روز به روز بیشتربه خودم علاقه مندکنم وعاشقش کنم

    لطفا بهم بگیدچیکارکنم.که بتونم به خواسته های خودم تووزندگی مشترکم برسم

    هرحرفی بینمون میگذره یاهرناراحتی داره نره به مامانش بگه

    قدرمو بدونه و تووچشمش باشه که ایقدبخاطرش سختی کشیدم

    کمکم کنید بهم یاد بدید منم بتونم مثله بقیه دخترا شوهرموبه حرف خودم کنم

    بهم پول تووجیبی بده هم اینکه کوچیک نشم جلوش وبفهمه وظیفشه آخه میگه ماچون پیشه هم نمیخابیم پس هنوز زن وشوهر نیستیم وبابلت باید برات لباس بخره وخرجیتوبده
    خب من این سوالات رو دسته بندی می کنم. درواقع شما موارد زیر رو می خواهید:

    1. چطور شخصیت شوهرتون رو دگرگون کنید.

    2. چطوری به شوهرتون بفهمونید که کارهاش اشتباهه

    3. چطوری به شوهرتون بفهمونید که خواسته های شما رو اجابت کنه و قدرتونو بدونه

    بسیارخوب

    با یه بررسی سطحی از این درخواستها، میشه متوجه شد که کمتر ارتباطی بین این خواسته ها، و یک زندگی مشترک وجود داره.

    خوب دقت کنید: شما دلتون می خواد همسرتون درست مطابق خواسته های شما رفتار کنه. مثلا اگر دعوایی پیش میاد به کسی چیزی نگه، رفت و آمدش مطابق خواسته های شما باشه، دوستانش رو بر طبق ملاک های شما انتخاب کنه، آنچه رو که شما تصور می کنید وظیفه اشه رو خودش انجام بده و ...

    همسرتون هم تا حدودی دلش می خواد که شما همراه او و خواسته هاش پیش برید. هرجا او خواست بره، شما هم مجبورید برید. دلش میخواد حتی بر نحوه برخورد خانواده شما با شما هم کنترل اعمال کنه و ...

    اینها رو داشته باشید تا شما رو با شخصیت های درونی آشنا کنم. خودتون قضاوت کنید که کدام بخش های شخصیت درونی شما و همسرتون، امور رو در دست گرفته اند.

    اما پیش از اون، میخوام درباره اینکه نوشتید کارگاه ها رو مطالعه کردید و چیزهای خوبی ازشون یاد گرفتید، یه جمله بیان کنم. در کارگاه آموزشی ارتباط سالم و در لینک زیر آمده که:

    ارتباط سالم بین همسران

    اصل شماره دو: به همسر خود برچسب کلی(منفی) نزنید.

    شما پس از مطالعه این کارگاه، اینطور سوال پرسیدید:

    لطفا بهم یاد بدید چطوری از یه مرده لجباز ومغرور وعصبی وحساس یا شوهر خوب وباشعور وفهم بسازم
    نتیجه ای که من می گیرم:

    1. یا کارگاه رو مطالعه نکرده اید، 2. یا مطالعه کرده اید ولی یاد نگرفته اید، 3. یا مطالعه کرده اید، یاد هم گرفته اید، اما یا نخواستید اجرایی کنید و یا به هر دلیل دیگری آنرا عملی نکرده اید.

    طبیعتا اگر قرار باشه کارگاه ها رو اینگونه یاد بگیرید و ازشون استفاده کاربردی ببرید، بود و نبودشون چندان تفاوتی نخواهد داشت.

    در ارسال های قبلی هم راهکارهایی بیان شده بود، و اگر رویه شما در مواجهه با راهکارها اینگونه هست، بیان راهکارها هم دردی رو درمان نخواهد کرد. در واقع به نظر میرسه یک معجون که بتونه همسرتون رو خوب کنه، بدون اینکه شما کمترین دردسری رو متحمل بشید، بیشتر جوابگو هست، و البته که ما یک چنین معجونی رو سراغ نداریم.

    بنابراین، باید برای شما روشن کنم که:

    1. ما روی جنبه هایی می توانیم کار کنیم که در کنترل خودمان است، و نمی توانیم روی جنبه هایی که خارج از کنترل ماست، کار خاصی صورت بدهیم.

    2. ما می توانیم روی خودمان و تغییر بینش، نگرش، احساسات، افکار، باورها، و رفتارهای خودمان متمرکز شویم؛ اما تغییر دیگران(گرچه ممکن است) اما کار ما نیست و دیگران برای تغییر خود، باید خودشان دست به کار شوند.

    3. تغییر در خود، فرایندی سخت و زمان بر است و نیاز به اجرای عملی راهکارها و اراده قوی دارد. عجول بودن، پشت گوش انداختن، سرسری گرفتن راهکارها و ... هیچ کمکی به بهبودی نمی کند.

    با این توضیحات، روشن میشه که کار ما با شماست؛ و شما هم بر رفتارها، افکار، هیجانات و عادات خود کنترل دارید.

    مورد مهم بعدی واقع نگری است. به طور مثال، شما پرسیدید:

    کمکم کنید بهم یاد بدید منم بتونم مثله بقیه دخترا شوهرموبه حرف خودم کنم
    اولا، چه کسی گفته بقیه دخترها، شوهرانشون به حرفشون هستند؟

    دوما، بر فرض محال که چنین باشه، این دیدگاه چه فایده ای داره؟ آیا اینکه شوهر به حرف همسرش باشد، رویه مطلوب است؟

    نکته مهم بعدی، توجه به عرف جامعه است. مثلا پرسیده اید:

    بهم یادبدید چطوری باهاس رفتارکنم که هم بهم پول تووجیبی بده هم اینکه کوچیک نشم جلوش وبفهمه وظیفشه آخه میگه ماچون پیشه هم نمیخابیم پس هنوز زن وشوهر نیستیم وبابلت باید برات لباس بخره وخرجیتوبده
    در بسیاری از مناطق کشور، دیدگاه اینه که خرج زن در دوران نامزدی، با پدرش هست. درسته که شرعا خرجی شما با همسرتون هست، اما عرفا خرجی شما با پدر هست. حالا میشه در اینگونه موارد، متعادل و انعطاف پذیر عمل کرد؛ اما دعوا راه انداختن برای آن، دردی را دوا نمی کند.

    حالا می پردازم به شخصیت های درونی و توضیح آنها

    رویکرد تحلیل تبادلی بیان میکنه که هر فردی سه حالت شخصیتی «والد»، «بالغ» و «کودک» را درون خود دارد.

    سه خصوصیت بارز بخش من کودک عبارتند از:

    ۱ – هرگز از لذت جویی سیر نمی شود.
    ۲ – آینده را نمی بیند.
    ۳ – خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد.

    اما زمانی که فردی بدون توجه به احساسات و عواطف، یا بدون توجه به تعقل و منطق به امری مبادرت می کند و یا صحبت می کند و یا دیگران را مجبور به انجام چنین اموری می نماید از بخش شخصیت من والد خود استفاده می کند.

    بخش من بالغ هم خصوصیات زیر را داراست:

    - تجزیه و تحلیل می کند.
    - آینده نگری می کند.
    - میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند.
    - احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند.
    - فعالیتهای دو بخش قبلی ( کودک و والد ) را تنظیم می کند و واسطه عینی شدن میان آنهاست.


    در واقع شخصیت کامل انسانی در این نظریه، شخصیتی هست که ۳ بخش فوق ( کودک – والد – بالغ ) توام به صورت متعادل در آن حضور داشته باشد. لیکن رئیس بخش بالغ باشد و با روشنفکری در جای خود به کودک و در جای خود به والد اهمیت دهد. و شخصیت را با تجزیه وتحلیل متعادل نگه دارد.

    باید گفته شود که هر یک از این بخش های شخصیتی، هم دارای جنبه های مثبت هستند و هم دارای جنبه های منفی که فعلا توضیح نمی دهم.

    تعاملات انسانی هم بر همین مبنا، می توانند متنوع باشند. مثلا زمانی که یک طرف، نقش والد سختگیر را بازی می کند، به احتمال زیاد، در طرف مقابل، نقش کودک لجباز را فراخوانی می کند.

    یک مقدار بر روابط خود و نامزدتان تامل کنید. مثلا زمانی که شما با سختگیری قصد دارید همسرتان را تغییر بدهید، احتمالا لجبازی همسرتان تشدید می شود.

    به نظرتان کدام بخش های شخصیتی شما و نامزدتان بر شما غلبه دارند؟
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2014_11_14 در ساعت 16:14
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  8. شوهرحساس و ایرادگیر  سپاس شده توسط Far Zane,m1392,niloofarabi,مهدوی

  9. ارسال:25#
    شوهرم نقش والد سختگیر رو بازی میکنه ومیخاد منو تغییربده هرکاری میکنم میگه کارات خیلی ایراد داره به یه اصلاح کامل احتیاج داری وقتی خودم وخودش هستیم دعوامون خیلی آرومتر وکمتره وسریع حل میشه وباهم خوب میشیم ولی بلا به روزیکه بریم خونه ی پسرخالم دیگه رفتارای شوهرم عوض میشه وحرفای پسرخالم خیلی روی شوهرم تاثیرمیذاره واخلاقش کاملا عوض میشه ومیشه مثله پسرخالم
    طوری عوص میشه که خونه پسرخالم همه حرفای خصوصیمونو میزنه وازمن ایرادمیگیره ومسخرم میکنه وقتی پسرخالم وزنش هم مسخرم میکنن یا درموردخانوادم حرف میزنن اونم کمکشون میکنه ونمیکنه طرفدارمنوبگیره

    خیلی این رفتارا بهم فشار آورده وهمش آرزو میکنم که یه اتفاقی بیفته که با پسرخالم رفت وامدمون قطع بشه چون خیلی حرفاش ورفتارش روی شوهرم اثرگذاشته وشوهرم بامن مثل پسرخالم بازنش رفتارمیکنه ورفتارش شده مثل مردهای قدیمی
    هرحرفی میخاد بهم بزنه که بهش عمل کنم باتهدید وزور پیش میره همه ی حرفایی که پسرخالم درمورد رفتار با زن میزنه شوهرم روی من عملیش میکنه

    خیلی از لحاظ روحی داغون شدم ودارم افسرده میشم از یه طرف موضوع رفت وآمد باپسرخالم بهم فشار آورده واینکه رفتارپسرخالم روی شوهرم ایقد اثرگذاشته داره دیوونم میکنه از طرف دیگه هم بیکاری وبی پولی شوهرم داغونم کرده که وضعییت زندگیمون مشخص نیست وکارنداره

    الان دوماهه دنبال مغازه میگرده ولی پولش بر اجاره مغازه کمه ومیگه نمیتونم وام بگیرم چون اگه وام بگیرم باید هرماه یه میلیون قسط بدم ونمیتونم ایقد قسط بدم از طرف دیگه هم میگه چون بیکارم نمیتونم برات عروسی بگیرم وباید بریم ماه عسل
    من هرچی بهش میگم توکل کن به خداویه مغازه ای راه بنداز وقتی آدم خودش تلاش بکنه میتونه درآمد ش بره بالا میگه نه نمیکنم اگه ورشکست شدم چیکارکنم

    بخاطراینکه بیکاره میگه اگه کار گیرم نیاد عروسی نمیگیرم منم هزارتا آرزو همیشه برا عروسبم داشتم وهزارتا رویا برا عروسیم داشتم الان خیلی برام سخته که نتونم عروسی بکیرم

    خیلی فشار روی سرم هست از یه طرف مشکلات اخلاقی وبیکاری شوهرم از یه طرف فشارهای خانوادم وغرزدنهاشون از طرف دیگه تبعیضهای خانواده شوهرم بین من وجاریم
    ایقد ذهنم درگیریه که خودمو فراموش کردم وشبا تا صبح خابم نمیبره از فکر وخیلی خسته شدم دیگه اصلا به درسم نمیتونم بریم ایقدی که مشکل دارم وذهنم مشغوله

    از طرفی خیلی ناراحتم که خانواده شوهرم بین من وجاریم تفاوت قایل میشن و اینو شوهرم نمیفهمه ونمیدونم چجوری هم بهش بگم که خانوادش دارن تبعیض قایل میشن
    خیلی بهم فشار میاد وقتی میبینم ایقد دوره جاریم وخانوادشو میکیرن و.اینهمه احترامشون میکنن ولی بامن ایجوری نیستن درصورتیکه جاریم وخانوادش خیلی نسبت به خونواده شوهرم تکبروغرور دارن وخودشونو بهشون میگیرن ولی چون پولدارن خانواده شوهرم ایقد دورشونو میگیرن وهرچی اونامیگن خانواده شوهرم قبول میکنن ولی برای من ایجوری نیست مثلا برای من کارهای عقدم رو همه خودشون انجام دادن واجازه دخالت به خانواده من ندادن ولی الان خانواده جاریم همه چیز دست خودشونه واونا هرتاریخی دستور بدن برا عروسی وعقد خانواده شوهرمن قبول میکنن
    این مسایل داغونم کرده نمیدونم چحوری به شوهرم اینارو بگم وحرفای دلمو بهش بزنم
    نمیدونم چجوری بهش بگم که حرفامو قبول کنه و ناراحت نشه وباخودش فک نکنخ میخام زیرآب خانوادشو بزنم
    من از مسایل زن وشوهری هیچی بلد نیستم توروخدا راهمنماییم کنید

    شوهره من همش باخودش فک.میکنه خانواده من بدهستن ودوستش ندارن ولی خانواده خودش بهترین آدمهای روی زمین هستن
    مثلا اونا هرچی بهش میگن حتی اگه حرفشون دروغ هم باشه که باورش میکنه وقبولش میکنه وهمش بهم میگه خانواده من بهترین خانواده شوهر دنیاهستن ولی تو نمک نشناسی وقدرنمیدونی

    دارم افسرده میشم یا شایدهم افسرده شدم خیلی روخیم بخاطر این مسایلی که بهتون گفتم خرابه وشادی رو از زندگیم برده

    مثلا موقعیکه میخاستیم مهریه تعیین کنیم خانواده شوهرم بهم گفتن که مهریت رو اندازه مهریه جاریت بزن که اونا ازمون ناراحت نشن منم بخاطرخانواده شوهرم قبول کردم ومهریمو درصورتیکه ناراضی بودم ازمهریه جاریم کمتر زدم که به تریش قبای خانوم برنخوره که مهربه من بیشتره ولی الان شوهرم به من میگه عروسی نگیریم بریم ماه عسل ولی جاریم میخاد عروسی خوب ومجلل بگیره ولی حالا خانواده شوهرم به اون نمیگن بخاطریکه من ناراحت نشم اون هم عروسیشو مثل من برگذارکنه درصورتیکه به من گفتن مهریتو کم بزن که جاریت ناراحت نشه
    آخه فرق جوری دیگه تا چقد
    چرا ایقد دوره اونو میکیرن ورعایتش میکنن وازش میترسن وهمه چی دست جاریم وخانوادشه ولی برامن ایجوری نیستن
    بخاطریکه یکی پولداره باید ایقدخودتو جلوش کوچیک کرد
    ویرایش توسط محسن عزیزی : 2015_01_07 در ساعت 22:39
    پاسخ با نقل و قول

  10. شوهرحساس و ایرادگیر  سپاس شده توسط Far Zane

  11. ارسال:26#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    شیوه مقابله و نوع نگرش ما نسبت به آنچه در زندگی برایمان پیش می آید، نقش اصلی را در خلقیات و روحیات ما بازی می کند.

    یک فرد نوعی می تواند در زندگی نقش یک قربانی همیشگی را بازی کند، و همواره از زمین و زمان گله کند؛ همه را خدمتکار خود بداند؛ هر رفتاری را با دید اولیه خود تعبیر و تفسیر کند؛ از همه متوقع باشد تا آنطوری که او می پسندد رفتار کنند؛ هر مشکلی را ناشی از رفتار و عملکرد دیگران بداند و برای خود مسئولیتی تعریف نکند و همواره طلبکار و ناراضی باشد. این یک سبک است.

    اما این سبک چقدر کارایی دارد؟

    بله برای دلیل تراشی و درست کردن توجیه برای همه چیز در زندگی، این سبک فوق العاده است! چون به ما کمک می کند تا «خود تصوری» مان را به بهترین شکلی ببینیم؛ به ما کمک می کند تا دلیلی برای افسردگی و ناراحتی ها و نگرانی هایمان بتراشیم؛ به ما کمک می کند تا از مواجهه با مشکلات رفتاری خودمان و تغییر در خویشتن فرار کنیم؛ کمکمان می کند تا هیچ نقشی و هیچ مسئولیتی نپذیریم و همیشه چشممان به دست دیگران باشد که برای «خاطر ما» چه ها می کنند!

    اما حقیقت این است که اینها همه مزایای غیرحقیقی است. ما با انتخاب چنین سبکی، صرفا به خودمان آسیب میزنیم. باعث می شویم که جلوی رشد خود را بگیریم؛ نقاط ضعف مان پوشیده می ماند؛ همواره به دنبال مصادیقی برای تایید فرضیات خود هستیم؛ خود را افسرده می کنیم و شادی درونی را از خود دور می سازیم؛ تمرکزمان را بر آنچه خارج از کنترل مان است معطوف می کنیم و بنابراین کمتر موفق می شویم تا به خواسته های خود برسیم...

    اما در زندگی، سبک و شیوه های بهتری هم وجود دارد.

    ما می توانیم مسئولیت احساسات خودمان را خود بر عهده بگیریم. به جای اینکه آن را به گردن رفتار دیگران بیندازیم. من خودم مسئول ناراحتی خود هستم. من خودم مسئول احساسات ناخوشایند خودم هستم. من می توانم بر درون خودم کنترل اِعمال کنم، به جای اینکه به دنبال کنترل بیرونی دیگران باشم. اگر دیگران اشتباه هم بکنند به خودشان مربوط است و این خود من هستم که مسئولم با نگرشی نو، برای خودم شادی درونی را فراهم کنم.

    اگر همسرتان ترس از ورشکستگی دارد، به جای سرزنش او، از وی حمایت کنید و برای تصمیمش احترام قائل شوید. به او اطمینان بدهید که با کمِ او هم می سازید تا استرس و تنش او و بار فکری منفی اش کاهش پیدا کند.

    اگر خانواده او از نگاه شما تبعیض روا می دارند، چندان به او مرتبط نیست. ضمن اینکه هیچکس دوست ندارد دیگران درباره مامن اصلی زندگی اش «بد» بگویند.

    بدی را با بدی پاسخ ندهید. خوبی کنید، نه به این خاطر که برای خوبی کردنتان برای تان کف بزنند یا رفتارشان دستخوش تغییر شود؛ بلکه برای آرامش خاطر خود خوبی کنید؛ برای رضای خدا خوبی کنید. آنگاه پس از مدتی متوجه می شوید که حتی اگر رفتار آنها با شما عوض نشود، رفتار شما با خودتان تغییر پیدا خواهد کرد.

    بخواهید یا نخواهید، همسرتان با دیگر پسرخاله شما رفاقت دارد. به جای مقابله با این رفاقت که دودش در چشمان خودتان می رود، سعی کنید با جذب همسر خود، تاثیرپذیری اش از خودتان را بیشتر کنید.

    گاهی خانواده ها، با کسانی که نزدیکتر به آنها هستند، خودمانی تر برخورد می کنند. از این منظر به رفتارهای خانواده شوهرتان بنگرید. آنها چون با شما تعارف کمتری دارند، چون با شما راحت تر هستند، بنابراین آسان تر می گیرند. اگر به دنبال این باشید که ذهن خود را درگیر چراهای بی شماری بکنید که مثلا چرا با جاری ام اینطور رفتار کردند و با من آنطور...، فقط فکر خود را خسته خواهید کرد. سعی کنید بی توجهی کنید و بر رفتار خود متمرکز شوید.

    اگر دیگران همه خواسته های شما را هم برآورده کنند(که معمولا اینطور نخواهد بود)، باز هم به دنبال خواسته های جدید خواهید بود. پس، به جای تمرکز بر رفتار دیگران، بر روی خود کار کنید و خویشتن را مسئول احساسات و عواطف خود بدانید.
    از امام علی علیه السّلام پرسيدند «خير» چيست؟ فرمود:

    خوبى آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان و بردبارى تو بزرگ و گران مقدار باشد و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشى، پس اگر كار نيكى انجام دهى شكر خدا به جاى آورى، و اگر بد كردى از خدا آمرزش خواهى. در دنيا جز براى دو كس خير نيست: يكى گناهكارى كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكارى كه در كارهاى نيكو شتاب ورزد.


    نهج البلاغه، حکمت 94
    پاسخ با نقل و قول

  12. شوهرحساس و ایرادگیر  سپاس شده توسط niloofarabi

  13. ارسال:27#
    سلام آقای عزیزی ممنونم از راهنماییاتون خیلی اعصابم آروم شد وقتی حرفاتونو شنیدم ممنون که بهم کمک میکنید آقای عزیزی احساس میکنم شوهرم داره افسرده میشه ولی نمیدونم چیکارکنم هرچی هم ازش میخام بذاره کمکش کنم وکنارش باشم فایده ندارع ومیگه من تاوقتی وضعیت مالیم اینطوریه وبیپول وبیکارم روحیم همینه ونمیتونم مثل سابق باشم همش ازم فاصله میگیره ودیگه هبج میل ورغبتی برا دیدنم نداره نسبت بهم بی علاقه شده وازم دوری میگیره هروقت هم من شکایت میکنم میگه من وضعیتم همینه نمیخای جدا شو ازم من همینم همش میگه من اشتباه کردم نباید زن میگرفتم وقتی بی پول بیکارم بخدا من همش بهش میگم من هیچی ازت نمیخام نه لباس نه مسافرت وباهمه چیزت میسازم میگه تونخای هم من میخام زندگی ایجوری به چه دردی میخوره دلم میخاد بمیرم وهیچ امید وانگیزه ای برا زندگی ندارم حرفای منم دیگه فایده نداره هرچی باهاش حرفم میزنم بدتر میشه وبیشترفاصله میگیره دیگه خسته شدم دارم رواتی میشم نه خاب دارم نه غذا زندگیم داره از دستم میره وهیچ کاری هم نمیتونم انجام بدم همش میگه اگه بخاطر حرف مردم نبود ازت جدا میشدم ودارم توروهم بدبخت میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  14. ارسال:28#
    روز به روز روحیش بدتر میشه وداره منو هم افسرده تر میکنه از طرفی حاظر نیست کارسخت انجام بده و یه کاری که داییم بندرعباس براش پیداکرد گفت نمیرم مگه من چندروز زنده ام که بخام ایقدسختی بکشم من بهش میگم تو برو مطمعن باش چندمدت دیگه جای بهترمیذارت سرکار نمیخاد قبول کنه که چون سواد نداره وسنش زیادشده پول هم نداره باباش هم بخش پول نمیده نمیتونه یه کارراحت گیرش بیاد ومیخاد همه چیزو براحتی بدست بیاره وسختی نکشه میگه من ایقد سختی بکشم بخاطریکه آینده بچه بخاد راحت باشه ولذتشو ببره سطح فکرش اینه
    من میگم همه مردم اول زندگی خیلی سختی میکشن وخیای تلاش میکنن بعد وضعیتشون درست میشه ولی حاظرنیست یکم سختی بکشه ومیخاد از آسمون همه چی براش بیفته پایین وهمش میگه خدا برام هیچکاری نمیکنه وزندگیم طلسم شده
    پاسخ با نقل و قول

  15. ارسال:29#
    من دیگه ذهنم به هبچ.جا قد نمیده دیگه نمیدونم چی بگم چجوری رفتارکنم روزبه روز بیشتر افسرده میشم وپشیمونم که چرا باهمچین آدمی عقدکردم که ایقدسست عنصره وایقد بی مسعولیته نه راه پس دارم نه راه پیش نمیتونم رابطمو باهاش بهم بزنم ایجوری هم دیگه نمیتونم ادامه بدم خسته شدم همش افسرده همش ناراحت همش غمگین بجاییکه اون دوره منو بگیره که دارم با بی پولیش میسازم وصدام درنمیاد برعکس شده من همش باید دورشو بگیرم و اقا تحویل نگیره
    پاسخ با نقل و قول

  16. ارسال:30#
    پاشو کرده تویه کفش که من برات عروسی نمیگیرم ونمیتونم خودمو بندازم توقسط ووام آقای عزیزی میدونم الان میگید عروسی نگیر وشوهرتو درک کن وازاینحرفا ولی توروخدا بهم حق بدید منم هزارتا آرزو ورویا براشب عروسیم داشتم الان برام غیرقابل هضمه که نتونم عروسی بگیرم وبدون هیچ مراسمی ازدواج کنم استادم بهم میگه داری افسرده میشی خیلی پشیمونم که با شوهرم عقد کردم چون نه از اخلاقش راضیم نه وضعیت مالیش
    انگار روزع اول کورشده بودم که دوباره باهاش نامزد کردم والان راه برگشت به هیچ وجه ندارم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •